MoonLight
Відкрити в Telegram
3 391
Підписники
-924 години
-457 днів
+6630 днів
Архів дописів
3 391
'Cause all of my favorite stories
End in some kind of catastrophe
But I don't need someone to save me
'Cause this music and I will never die
3 391
«اما من میخوام بهتر از درسهایی باشم که بهم دادن. میخوام عشقم از نفرتم بزرگتر باشه و انسانیتم قویتر از میل به انتقامم.»
3 391
🖤پی دی اف کتاب🤩🤩🖤
🖤عکاسی از روزمره 🤩🤩 🖤
🖤رسپیهای خوشمزه 🍙🍞🖤
🖤روتین ورزش ✨🤩🖤
🖤فیلم و سریال🙀🎥🖤
🖤پادکست و مقاله 🤩🤩🖤
3 391
You're back to the ocean, burning red
I can't imagine you dead
But you are every day
Thank you for everything
3 391
چنلهای مورد علاقهم اگه وایبشونو با ایموجی بگم:
✌🥐🍙🍎🐾🕯️💚🧡🍱 :دسته اول
🎀👟🌕🤩🤩🤩🤩🤩🤩:دسته دوم
🖤🖤🎚️🫗🖤🕯️💿🖤🖤:دسته سوم
🌒🤩🤩🪨🍵🪷🌊🌊🤩:دسته چهارم
🖤ترکـیب این چـهار دسـته تبدیـل شده به فـولـدر عـزیـزِدلـم🖤
3 391
ایکاش...ایکاش میتونستم بیشتر حرف بزنم. نه اینکه حرف نزنم، میزنم، اما نه اون چیزهایی که واقعا باید بگم. انگار همیشه یه جهانی درونم در جریانه که هیچوقت نمیتونم به کسی نشونش بدم. برای سالهای زیادی، کسی نبود که بهم گوش بده و منم هیچوقت حرف زدن در مورد خودم رو درست یاد نگرفتم. فقط این رو میدونم که نباید با حرفهام حوصلهی کسی رو سر ببرم. نباید کسی رو خسته کنم. باید حواسم باشه چی رو کجا میگم. باید دقت کنم کجا حرفهام رو کوتاهتر کنم. از چشمهای آدمها حدس بزنم چه زمانی سکوت کنم. یه قسمت از ذهنم باید همیشه حواسش به صورت طرف مقابل باشه، به لحنش، به مکثهاش...به اینکه نکنه زیادی حرف زده باشم، نکنه خسته شده باشه، نکنه دیگه نخواد بهم گوش بده. باید همزمان هم حرف بزنم، هم مراقب باشم که حرف زدنم کسی رو ناراحت نکنه. باید خودم رو جمعوجور کنم تا مبادا زیادی جا بگیرم. انگار قبل از اینکه حتی یاد بگیرم دهنم رو باز کنم، یه کتاب بزرگ از دستورالعملها رو گذاشتن جلوم و گفتن طبق همینها پیش برم. تصمیم گرفتم فقط سکوت کنم. تا وقتی نپرسیدن حرف نزنم. بهم یاد دادن، برای کسی جالب نیست بدونه من روزم چطوری گذشته، میوهی موردعلاقهم چیه، چرا امروز تصمیم گرفتم این رنگ رو بپوشم یا امروز چه چیز جدیدی یاد گرفتم. فقط سکوت کنم و توی چشمها نباش و دردسر درست نکنم. چقدر خستهکنندهست که حتی برای حرف زدن هم نتونی فقط حرف بزنی و بترسی اگه یهکم بیشتر خودت باشی، دوستداشتنی بودنت رو از دست بدی.
3 391
ایکاش...ایکاش میتونستم بیشتر حرف بزنم. نه اینکه حرف نزنم، میزنم، اما نه اون چیزهایی که واقعا باید بگم. انگار همیشه یه جهانی درونم درجریانه که هیچوقت نمیتونم به کسی نشونش بدم. برای سالهای زیادی، کسی نبود که بهم گوش بده و منم هیچوقت حرف زدن درمورد خودم رو درست یاد نگرفتم. فقط این رو میدونم که نباید با حرفهام حوصلهی کسی رو سر ببرم. نباید کسی رو خسته کنم. باید حواسم باشه چی رو کجا میگم. باید دقت کنم کجا حرفهام رو کوتاهتر کنم. از چشمهای آدمها حدس بزنم چه زمانی سکوت کنم. یه قسمتی از ذهنم باید همیشه حواسش به صورت طرف مقابل باشه، به لحنش، به مکثها، به اینکه نکنه زیادی حرف زده باشم، نکنه خسته شده، نکنه دیگه نخواد بهم گوش بده. باید همزمان هم حرف بزنم، هم مراقب باشم که حرف زدنم کسی رو ناراحت نکنه. باید خودم رو جمعوجور کنم تا مبادا زیادی جا بگیرم. انگار قبل از اینکه حتی یاد بگیرم دهنم رو باز کنم، یه کتاب بزرگی از دستورالعمل رو گذاشتن جلوم و گفتن طبق همینها پیش برم. تصمیم گرفتم فقط سکوت کنم. تا وقتی نپرسیدن حرف نزنم. بهم یاد دادن برای کسی جالب نیست که بدونه من روزم چطوری گذشته، میوهی موردعلاقهم چیه، چرا امروز تصمیم گرفتم این رنگ رو بپوشم یا امروز چه چیز جدیدی یاد گرفتم. فقط سکوت کنم و توی چشمها نباش و دردسر درست نکنم. چقدر خستهکنندهست که حتی برای حرف زدن هم نتونی فقط حرف بزنی و بترست اگه یکمی بیشتر خودت باشی، دوستداشتنی بودنت رو از دست میدی.
3 391
If you're so funny, why are you on your own tonight?
And if you're so clever why are you on your own tonight?
And if you're so very entertaining why are you on your own tonight?
And if you're so very good looking why do you sleep alone tonight?
3 391
If you're so funny, why are you on your own tonight? And if you're so clever why are you on your own tonight? And if you're so very entertaining why are you on your own tonight? And if you're so very good looking why do you sleep alone tonight?
