579
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-430 день
Архів дописів
579
و بالاخره فهمیدم "دردِ بیدرمان" چیست!
دردی که انسان را از سادهترین و عادیترین شکلِ زندگی ناتوان میکند..
نه شاد است و نه گریان، نه میتواند درست غذا بخورد، نه درست بخوابد، نه توانِ تمرکز برای حرف زدن دارد و نه حوصلهای برای شنیدن، بیگاریِ تن لعنتی هم قوز بالا قوز بوده همیشه! و بیشمار نشانهی دیگر از همین جنس که لازم به بیان ندارد.
در دردِ بیدرمان، آدم به خلسهای عجیب فرو میرود و همهچیز بیروح به نظر میرسد! آدم انگار به نوعی اختلالِ ناشناخته دچار شده است، گویی روح با سرعتی هولناک از تن جدا شده، اما مغز هنوز فرمانِ ایستادنِ قلب را صادر نکرده است و انسان زنده است اما شبیه کسی که ناگهان تمام حافظهاش را از دست داده، با این تفاوت که سنگینترین اندوهها و فراقِ عزیزان، همچنان در سینهاش باقی ماندهاند..
و حالا او مانده است و رویاروییِ ناگزیر با این اندوهِ مرموز و تسخیرکننده...
. Autumnal
579
گذشتهای که حالمان را گرفته،
آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم،
و حالی که حالمان را به هم میزند،
چه زندگی خوبی…
. Autumnal
579
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه
فردا میخوایم بریم پیاده روی،
کسی اینجا هست که بخواد بیاد باهامون؟
579
چیزی به اسم تعادل بین کار و زندگی وجود نداره…
هر چیزی که ارزش جنگیدن داشته باشه، شما رو از تعادل خارج میکنه!
. Autumnal
579
خودمان را برای ترسها، شرمها، نرسیدنها، نشدنها و عقب بودنها سرزنش نکنیم.
ما اصلا از جای یکسانی آغاز نکردهایم.
. Autumnal
