نامهها
Відкрити в Telegram
نامهها صفحهی اینستاگرام: instagram.com/naamehaa ◾Contact us: @schiller_group_admin
Показати більше2 579
Підписники
-1524 години
-1607 днів
+1 16730 днів
Архів дописів
2 577
اگه دوست داشتی یه نامه یا یادداشت واسهی من بنویس، من هم برای تویی مینویسم که در این چند سال همراهم بودی:
@schiller_group_admin
2 577
امشب شما یک شعر، یک یادداشت، یا موسیقی بفرستید:
@Schiller_group_admin
به مهر میخوانم، گوش داده و پاسخ میدهم
2 577
Repost from Siavash Yazdandoust
غم در تمام تنش پخش شده بود و هرگاه از ظرفیتش میگذشت، کمی از چشمهایش میریخت.
کلیدِ امیدش را در تاریکی گم کرده بود. محبوس میان غم و اشک، خودش را در آغوش میگرفت، به خودش میپیچید و از رنجِ خاطرهای به خاطرهای دیگر پناه میبرد.
تلخ گریسته بود؛ آنقدر که گویی بر مزار خویش نشسته است.
میدانست چه بر سر قلبش آمده. خسته بود. هربار به دستی گرم دل بسته بود، آن دست از میان انگشتانش لغزیده، دور و در هوایی مهآلود محو شده بود.
انگار هیچچیز نمیتوانست او را از اندوهش جدا کند. غرورش زخمی بود و خودش، برگی جداافتاده از صفحههای رمانی که در آخرین سطرش نوشته:
«حالا من باید چهکار کنم؟»
۱۸ شهریور ۱۴۰۵
#سیاوش_یزدان_دوست
@Siavash_Yazdandoust
2 577
تنهایی من مثل تنهایی اتللو است بعد از کُشتن دِزدِمونا، يا تنهایی رستم است بعد از کُشتن سهراب و بدتر از آن تنهایی رستم است بعد از کُشتن اسفنديار. چيزی در باطن من کُشته مانده است که بايد حياتش را به وی باز داد و اين منم که بايد دستهای زندگیبخشم را به سويش دراز کنم. اين است که دلواپسم؛ زيرا چيزهای نادانسته بسيار است و توانايی آدمی ناچيز. شاید عشق است که آن سهراب و اسفندیارِ کُشته را جانِ تازه میبخشد.
"شاهرخ مسکوب"
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
تصمیم گرفتهام شما را فراموش کنم و مطمئن باشید فراموش خواهم کرد. به عقیده و فکر شما بیاندازه اهمیت میدادم ولی بیثباتی آن بر من ثابت شد. دنیا خیلی بزرگ است. من اگر شما را که صورت آرزوها و امیال باطنم بودید از دست دادهام، مسلما در این دنیای بزرگ کسی را پیدا خواهم کرد که به عواطف و احساساتم بیاعتنا نباشد و قدر مرا بداند و به علاوه اگر من شما را از دست دادهام، شما هم در عوض دلی را از دست دادهاید که تپشهای عاشقانه آن را در هیچ جای دیگر نخواهید یافت.
"نامه فروغ فرخزاد
به پرویز شاپور"
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
از تو بیزارم هِنری!
زیرا نیک میدانم هیچکس را هیچوقت چنان دوست نداشتم که تو را.
دلتنگِ صدای توام،
دستانت، آغوشت، بدنت
مهربانیات،
خوی وحشیات و خوی نیکت
و بیش از همه
دلتنگِ دوستیمان
نامه از آنائیس نین به هنری میلر
برگردان: حمیدرضا بابابیگی
2 577
عشق عزیز من، به چهرهی شادابت فکر میکنم و این نیروی واقعی و امید من است. مراقبِ ما باش. خودت را زیبا، روشن، قوی حفظ کن. خودت را برای خوشبختی آماده کن. این یگانه وظیفهایست که ما داریم. دیگر مرا هرگز از زندگیت بیرون نکن. مرا بپذیر، نه آنطور که تقدیری محتوم را پذیرا میشویم؛ آنطور بپذیرم که انسانی را میپذیریم با همهی ضعفها و قوتهایش. منتظرم بمان. همهچیز را از نو میسازم. خودم را. عشقمان را، میان دستهای تو در امتدادِ این فراق. با کورترین اعتمادها.
مأیوس میبوسمت. ناتوان از کندهشدن از تو.
آلبر کامو
نامه به ماریا کاسارس
برگردان: زهرا خانلو
2 577
«ونسان: میدونی، من به دستها خیلی نگاه میکنم. غریبن این دستها. همه چی رو زود لو میدن. پیری اول از همه روی دستها میشینه.
ترس روی دستها میشینه.
وقتی عاشق میشی، دستهات اول از همه عاشق میشن...»
بازخوانیِ نامههای ونگوگ؛ محمد چرمشیر؛ کتابِ پروانه و یوغ
■نامه ها
#Naamehaa
2 577
امروز در باغ عجیب کنار خانهام، من علف کوچکی را برای آن که بوی تو را میداد بوسیدم. من تو را میبویم و کنار اشیاء زیبایم میگذارم.
پرویز اسلامپور
نامهها
#استوری
Instagram.com/naamehaa
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
قربانت بروم. دوستت دارم. دوستت دارم. دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم. دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود. تنم به یادت بیدار میشود. نامهات را که میخواندم یک وقت متوجه شدم که دارم بلندبلند باهات حرف میزنم. مثل دیوانهها. انگار که تو اینجا بودی. در برق آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی. نمیدانم چقدر میتوانم در لندن دوام بیاورم. به همین زودی خسته شدهام. روزهایم به سرگردانی میگذرد. فکر میکنم چمدانهایم را ببندم و بروم پاریس. اگر تو نیایی اینجا نمیمانم. نمیتوانم بمانم. یک حالت بلاتکلیف وحشتناک دارم.
راستی کی میآیی؟ برایم بنویس. قربانت بروم. اگر بیایی از خوشی پر میگیرم. اگر بیایی زندگی میکنم. میبوسمت از صبح تا شب. میبوسمت از سرتاپا. میبوسمت. سینهات آرامگاه منست. آغوشت جاییست که مرا به خواب راحت و بیدغدغه و بیاضطراب و بیغم میخواند. شاهی. شاهی. شاهی. اگر داد بزنم صدایم آسمان را پاره میکند. آنقدر از عشق به تو و از میل به تو و از درد تو پُرم که اگر داد بزنم صدایم آسمان را پارهپاره میکند. شاهی، نازنینم، عمرم، نفسم، روحم، جانم. دوستت دارم.
فروغ فرخزاد
نامه به ابراهیم گلستان
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
آدم که نمیتواند تمام عمرش با غصهی
این و آن زندگی کند.
رومن گاری
کتاب: خداحافظ گاری کوپر
#استوری
Instagram.com/naamehaa
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
برایت، ای کوچولوی من، از چه چیز تعریف کنم که سرگرم شوی؟ الان شب است و من خوشحالم، خوشحال. تنها در خانه، در خانهی خودم، که مثل یک برج پُر از پنجره است که من از میان آنها به شب پر ستاره نگاه میکنم. خیلی از سفری که آن قدر هم پر ماجرا بود، خسته نیستم. من را نیمهشب پشت قسمت بارگیر یک ماشین بارکش پنهان کردند و من پنج ساعت تمام آنجا از سرما لرزیدم. بعد هم یک ماشین درجهی سوم. نه شاهانه. هر طور بود رسیدم. تمام بعد از ظهر را در خیابانهایی که اغلب آنها را دیده بودم، پرسه زدم. به اطراف و اکناف هم سرکشی کردم و دستهگل بنفشهی بزرگی هم با خودم آوردم. آنها آن قدر زیبا هستند که فقط لیاقت تو را دارند. واقعاً تماشای این چمنزاران سبز، احساس کردن تپههایی که در اثر مه شبانه تاریک شدهاند، و احساس کردنِ من، منِ من، آزاد از هر سبکسری، پر جنبوجوش و تنها، باشکوه است. آخ، کاش بودی، آلبرتینا. کاش الان اینجا بودی و مقابل حرارت ذغالی که مرا گرم میکند، مینشستی، کاش با آن چشمهای غمزدهات، و با سکوتت که مورد پسند من است، اینجا بودی. کوچولو بیا! یا لااقل به من فکر کن.
پابلو نرودا
نامه به آلبرتینا رزا
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
نامهای در دل دارید که
دوست دارید خوانده شود؟
متنش را برای ما بفرستید
تا با نام خودتان یا به شکل ناشناس،
در صفحه منتشرش کنیم.
@schiller_group_admin
◼️ نامهها
● @Name_ha
2 577
اگر دلت میخواهد برای کسی نامه بنویسی، اما واژهها یاریات نمیکنند...
ما احساس تو را به نامهای تبدیل میکنیم که انگار خودت نوشتهای.
برای سفارش، پیام بده.
@schiller_group_admin
◼️ نامهها
● @Name_ha
