uk
Feedback
اشوosho

اشوosho

Відкрити в Telegram
7 513
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-8330 днів
Архів дописів
تقلید برای نابود کردن شماست، خودکشی است! اما همه والدین چیزی کشنده را تعلیم میدهند: کسی باش، کسی دیگر باش. هرکسی باش اما خودت نباش!!! بچه سرزنش میشود، به هرطریق ممکن دفع میگردد و مستقیم و غیر مستقیم به او گفته میشود: تو هرآنچه که هستی، درست نیست. هرآنچه که انجام میدهی، درست نیست. تو باید یک آرمان و ایده آل را دنبال کنی. تا مانند بودا، ماهاویرا، کنفسیوس یا موسی نشوی، درست و برحق نیستی. و بچه شروع به تقلید میکند این دنیا پر از مقلدان است. به همین دلیل این همه رنج و بدبختی وجود دارد، به همین دلیل این همه عدم خلاقیت، عدم حساسیت و زشتی وجود دارد.  مانند این است که به گلهای سرخ گفته شود که گل همیشه بهار شوند و به گلهای همیشه بهار گفته شود که نیلوفر شوند. نه گل سرخ میتواند گل همیشه بهار شود و نه گل همیشه بهار میتواند نیلوفر گردد. فقط یک چیز امکان دارد: اگر نیلوفر ایدە گل سرخ شدن را داشته باشد، دیگر نیلوفری وجود نخواهد داشت، و همینطور گلهای دیگر، چون که کل انرژی نیلوفر صرف  گل سرخ شدن میشود و از آنجا که آن نمیتواند گل سرخ شود، انرژی اش هدر میرود.  هیچ شرطی کردنی برای بچه ها لازم نیست. هیچ جهتی نباید به آنها داده شود. به آنها باید کمک شود که خودشان باشند. آنها باید حمایت شوند،تغذیه گردند و قوی شوند. یک پدر واقعی، یک مادر واقعی برای بچه یک برکت و سعادت خواهد بود. بچه احساس خواهد کرد که  توسط آنها مورد کمک قرار میگیرد تا در طبیعت خود بیشتر ریشه کند و متمرکز تر و مستقرتر گردد، طوری که به جای احساس گناه، شروع به دوست داشتن خود نماید و به خود احترام  بگذارد. #اشو @oshoe

چرا هرکس میل دارد کسی که نیست باشد؟ دلیل روانشناختی این تمایل چیست؟ #پاسخ_اشو همه از همان کودکی مورد سرزنش واقع شده اند. هر عمل کودک که خود انگیخته و از روی تمایلاتش باشد، مورد پذیرش نیست. مردم، آن جمعیتی که کودک در آن باید رشد کند، مفاهیم و آرمان های خودش را دارد. این کودک است که باید با آن مفاهیم و آن آرمانها خودش را وفق دهد. کودک موجودی ناتوان است. آیا تاکنون در این مورد اندیشیده ای؟ کودک انسان ناتوان ترین کودک در تمام خانواده حیوانات است. تمام حیوانات می توانند بدون حمایت والدین و جمعیت بقا یابند، ولی کودک انسان نمی تواند بدون حمایت دیگران زنده بماند، بی درنگ خواهد مرد. او ناتوان ترین مخلوق در دنیا است، بسیار آسیب پذیر و شکننده است. طبیعی است که کسانی که در قدرت هستند قادرند تا کودک را به هر ترتیب ممکن شکل بدهند. بنابراین همه چیزی شده اند که هستند، مخالف خودشان! دلیل روانشناختی اینکه هر کسی میل دارد کسی باشد که نیست، همین است. #اشو @oshoe

چرا هرکس میل دارد کسی که نیست باشد؟ دلیل روانشناختی این تمایل چیست؟ #پاسخ همه از همان کودکی مورد سرزنش واقع شده اند. هر عمل کودک که خود انگیخته و از روی تمایلاتش باشد، مورد پذیرش نیست. مردم، آن جمعیتی که کودک در آن باید رشد کند، مفاهیم و آرمان های خودش را دارد. این کودک است که باید با آن مفاهیم و آن آرمانها خودش را وفق دهد. کودک موجودی ناتوان است. آیا تاکنون در این مورد اندیشیده ای؟ کودک انسان ناتوان ترین کودک در تمام خانواده حیوانات است. تمام حیوانات می توانند بدون حمایت والدین و جمعیت بقا یابند، ولی کودک انسان نمی تواند بدون حمایت دیگران زنده بماند، بی درنگ خواهد مرد. او ناتوان ترین مخلوق در دنیا است، بسیار آسیب پذیر و شکننده است. طبیعی است که کسانی که در قدرت هستند قادرند تا کودک را به هر ترتیب ممکن شکل بدهند. بنابراین همه چیزی شده اند که هستند، مخالف خودشان! دلیل روانشناختی اینکه هر کسی میل دارد کسی باشد که نیست، همین است. #اشو @oshoe

آدولف هیتلر در شرح زندگی نامه اش در کتاب "نبرد من" نوشته است: اگر میخواهید فرمانروا باشید همیشه کشور را در رعب و وحشت نگه دارید، همیشه کشور را در این هراس نگه دارید که همسایه قصد حمله دارد و دولتهایی در پی فراهم سازی مقدمات جنگ هستند و آماده هجوم میشوند. همیشه شایعه سازی کنید. هرگز مردم را در راحتی و آرامش رها نکنید، چون اگر مردم در راحتی و رفاه باشند، تـوجهی بـه سیاست مداران نمی کنند. وقتی مردم کاملاً در رفاه باشند، سیاستمداران بی اهمیت میشوند. ولی اگر مردم در ترس باشند، سیاستمداران قدرتمند مـی شـوند. بـه هـنـگـام وقوع جنگ سیاست مداران مقتدر میشوند، جنگ موقعیتی ایجاد میکند، فرصتهایی به وجود می آورد تا سیاستمداران  بر مردم سلطه گری کنند و حاکم شوند. ذهن آدمی نیز دقیقا از همین شیوه برای تسلط بر انسان استفاده میکند.  و مراقبه چیزی نیست جز ایجاد شرایطی که در آن ذهن کمتر و کمتر اجازه عمل و تسلط داشته باشد. در چنین شرایطی شما آن چنان نترس، آن چنان عاشق، آن چنان آرام و آن چنان با وقایع یکی می شوید که ذهن چیزی برای گفتن نخواهد داشت. سرانجام ذهن کم کم عقب می نشیند و فاصله بین شما و آن بیشتر و بیشتر میگردد تا روزی که ذهـن بـه کـلی کنار  بکشد. #اشو @oshoe

همه سعی دارند تا دیگران را برای رنج‌هایشان سرزنش کنند. و اینگونه است که ما در رنج باقی می‌مانیم، زیرا این سرزنش کردن کمکی نخواهد کرد. اول اینکه کاری اشتباه است ــ هیچکس دیگر علت رنج تو نیست؛ علت در درون تو هست. تویی که در یک مفهوم کاذب زندگی می‌کنی. ولی حتی اگر در کذب زندگی کنی، ذهن از این فکر که دیگری مسئول است لذت می‌برد: “من مسئول نیستم!” احساس راحتی می‌کنی. حتی اگر دیوانه باشی، ذهن دوست دارد باور کند که دیگری مسئول است ــ دیگری دیوانه است. مردم آماده هستند تا باور کنند که تمام دنیا دیوانه است،‌ ولی نه خودشان! درواقع، ‌انسان دیوانه هرگز نمی‌پذیرد که دیوانه است. می‌توانی به یک تیمارستان بروی و  از تمام دیوانگان در آنجا بپرسی، و تعجب خواهی کرد: حتی یک نفر هم موافق این نیست که او دیوانه است. تمام دنیا دیوانه است و او کاملاً عاقل است! درواقع، کسانیکه مردم دیوانه را درک می‌کنند می‌گویند که وقتی یک انسان دیوانه بپذیرید که دیوانه است، دیگر دیوانه نیست؛ عقل شروع کرده به واردشدن به وجودش. این چیزی است که تمام بودا همیشه می‌گفته‌اند: لحظه‌ای که درک کنی که «من جاهل هستم،» نخستین نشانه‌های خرد و شناخت رخ داده است. لحظه‌ای که بگویی، «من وجود ندارم،» برای نخستین بار وجود واقعی در تو نفوذ کرده است. نخستین بار که بگویی، «من مالک هیچ چیز نیستم،» تمام دنیا مال تو است. نخستین بار که بگویی، «من جدا نیستم، با آن کُلّ یکی هستم،» همان کُل خواهی شد. قطره‌ی شبنم واقعاً‌ ازبین نمی‌رود؛ اقیانوس می‌شود. با شناخت خالی‌بودن خود، بی‌نفس بودنِ خودِ انسان چیزی از دست نمی‌دهد، همه چیز را به دست می‌آورد. #اشو @oshoe

تا جایی که به اشراق مربوط است، طبیعت تبعیضی نمی‌گذارد هر انسان یک فرصت برابر دارد ولی به نظر چنین نمی‌رسد زیـرا در میان ما، مردمان بسیاری هستند که هرگز سعی نکرده اند این امکان را به واقعیت برسـانند بنـابراین خـوش‌بـین بـودن یـک الـزام اساسی است. این اطمینان را با خودتان حمل کنید که اگر یک نفر آرامش را تجربه کرده باشد، اگر یک نفـر توانسـته باشـد سـرور را تجربه کند، برای شما نیز ممکن است با بدبین بودن خودتان را تحقیر نکنید. بدبین بودن نوعی توهین بـه خـود اسـت. ایـن بـه آن معنی است که تو احساس می‌کنی که ارزش تجربه کردن حقیقت را نداری و من به شما می گویم که شما ارزش آن را داریـد و بـه یقین به آن خواهید رسید. امتحانش کنید و ببینید! تا حدی که ممکن است خوش بین باشید که آن تجربه غایی برایتان رخ خواهـد داد و حتماً رخ خواهد داد. چرا؟ در دنیای بیرون این امکان هست که با خوش‌بینی به سمت چیزی بروید و موفق نشوید. ولی در دنیـای درون، خوش‌بینی ابزاری بسیار مفید است. وقتی پر از خوش‌بینی باشی، هر سلول بدنت سرشار از خوش‌بینی می‌شـود، هـر منفـد پوستت پر از خوش‌بینی می‌شود، هر نفست سرشار از خوش‌بینی میشود، هر فکرت از خوش‌بینی می‌درخشد، نیروی حیاتی ات از خوش بینی به تپش در می آید و ضربان قلبت سرشار از خوش‌بینی می‌شود. وقتی تمام وجـودت آکنـده از خـوش‌بینـی اسـت، آنوقت در تو حال و هوایی می‌آفریند که آن تجربه غایی می‌تواند برایت روی بدهد بدبینی نیز یک شخصیت می آفریند: شخصـیتی که در آن هر سلول می‌گرید، غمگین است، فرسوده است، ناامید است، بی‌جان است، گویی که انسان فقط به اسم زنده اسـت، ولـی در روح مرده است. اگر شخص برای جستوجو عازم سفر شود. و سفر در طریق روحانی بزرگترین سفر است، هـیچ انسـانی بـه چنان اوجی صعود نکرده است، هیچکس تا چنین اعماقی شیرجه نزده است. ژرفای خود، ژرف ترین اسـت، و اوج آن بـالاترین اسـت. #اشو @oshoe

به‌کار گیری ذهن برای جستجوی حقیقت توهم است و همه فلاسفه و همه متخصصین الهیات این کار را کرده اند متفکرین بزرگ کاری نکرده اند جز بازی با کلمات. ذهن‌ نمی‌تواند حقیقت را بشناسد مثل اینکه بخواهی با چشمانت موسیقی گوش کنی. نمیتوانی چون چشمها برای شنیدن کارایی ندارند یا اگر بخواهی نور را با گوش‌هایت بیینی نمی‌توانی چون گوش‌ها برای دیدن نور کارایی ندارند. گوش‌ها برای صدا و چشم‌ها برای نور کارایی دارند. هر یک از آنها بُعد معینی برای کارکردن دارند. کارکرد ذهن ایجاد افکار، رویاها، تصورات، خیالات، تجسم، سراب از همه نوع است کارکرد آن یافتن حقیقت نیست.‌ استفاده نکردن از ذهن راهِ یافتن حقیقت است. کاملاً ساکت شدن بدون هیچ فکری. تنها یک لوح پاک، یک لوح سفید. در آن وضوح، شفافیت و روشنی، شخص در می‌یابد حقیقت چیست. هم در درون و هم در بیرون، چون حقیقت یکی است. این ذهن است که آن را به درون و بیرون تقسیم می‌کند. وقتی ذهن کنار رفت، جدایی از بین‌ می‌رود. آنگاه تو حقیقت هستی. آنگاه حتی دورترین ستاره به تو وصل است. و حتی کوچکترین برگِ علف به تو وصل است. این همه یک هستی است. @oshoe

مراقبه یعنی: خالی شدن از تمام محتویات ذهن، خاطرات، تصاویر ذهنی، افکار ؛ آرزوها؛ انتظارات، طرح ونقشه‌ها. تو باید خودت را ازهمه‌ی این محتویات خالی کنی بزرگ‌ترین روز زندگی زمانی فرا میرسد که درخود چیزی برای دور ریختم نیابی و خالی باشی. درآن فضای کاملا خالی، فقط زمانی خالی است که ذهن  درمیان نباشد فضایی که سرشار از وجود است، خالی از ذهن اما سرشار از  خودآگاهی است. پس از واژه‌ی" خالی" نترس بار آن منفی نیست. فقط بارهای اضافی و به درد نخور را که بر اساس عادت قدیمی باخود حمل میکنی خالی میکند. خالی میکند چیزهایی را که مانع تراشی میکنند، سنگینی می آفرینند و همچون یک کوه سنگین هستند. همچنین که کاملا خالی شوی، از تمام چارچوب ها رها میشوی. به بی کرانگی آسمان میشوی این همان تجربه خداوندی است که یا هر اسم دیگری که به آن میدهی. میتوانی آن را دارما، حقیقت یا نیروانا بنامی. معنای همه آنها یکی‌ست. #اشو @oshoe

شما در زمان وجود دارید ولی به ابدیت تعلق دارید. شما نفوذ ابدیت هستید در دنیای زمان #اشو @oshoe
شما در زمان وجود دارید ولی به ابدیت تعلق دارید. شما نفوذ ابدیت هستید در دنیای زمان #اشو @oshoe

اگر تمام عواملی كه آرامش را از بين ميبرند، سركوب كنی، هرگز بر آرامش چيره نمیشوی، زيرا حالت كلی تو نادرست است. تو برده تمام آن چيزهايی میشوی كه سركوب كرده ای. سركوب كردن هيچگاه به چيرگی نمی‌انجامد اين اساسی‌ترين مطلبی است كه بايد بفهمی: سركوب كردن بردگی می آفريند. هركس انرژی جنسی را سركوب كند، بيشتر به آن گرايش می‌يابد و شدت انرژی جنسی اش بيش از انسان‌های طبيعی ميشود. بنابراين، راهبان و راهبه‌ها و تمام ديگر كسانی كه انرژی جنسی را سركوب كرده اند، ميل جنسی بيشتری دارند. انرژی جنسی بيش از هر چيز ديگر برای آنان فريبنده است، زيرا آن را سركوب كرده اند و آن پيوسته در دلشان فرياد ميزند « مرا رها كن! مرا رها كن! » هرقدر به ميزان انرژی سركوب شده افزوده شود، قوی‌تر میشود. پيوسته به دنبال راهی برای برون رفتن است . اگر از در جلویی ممكن نباشد، از در پشتی خارج میشود. مشكل اينجاست كه: تو هرقدر بيشتر سركوب کنی بيشتر میترسی و هر قدر بيشتر بترسی بيشتر سركوب میکنی، بيشتر محكوم میکنی دور باطلی ايجاد ميشود و سرعت حركت تو در اين دور باطل روز به روز افزايش می‌يابد. بر آرامش چيره بودن، به آن معناست كه تو هيچ چيز را سركوب نكرده ای، بلكه كوشيده ای همه چيز را بفهمی. از راه درک كردن و فهميدن است كه چيرگی پديد می آيد اين جادوی درک كردن و فهميدن است: هر چيزی را كه بدرستی فهميده باشی ديگر فشاری بر تو وارد نمی‌كند. #اﺷﻮ @oshoe

زمان و مكانی را پيدا كن و آنرا به مراقبه اختصاص بده اين كار در آغاز كمی مشكل است، پس صبر پيشه كن تنها چيز لازم صبر است. اميدوار و خوش بين باش، زيرا گذشت زمان لازم است گويی بذری را كاشته ای. نبايد انتظار داشته باشی بذر همين فردا شكوفا شود. شكيبا باش! بذر به موقع شكوفا خواهد شد شكوفايی بذر نه تابع انتظارات تو، بلكه تابع قوانين مخصوص خود است. بذر، قانون ذاتی و طبيعت خود را دارد. منتظر فصل مناسب می ماند. شايد منتظر ابرها، منتظر باران و منتظر بهار... پس بی‌تابی مكن. بی تابی يكی از اصلی‌ترين دلايلی است كه بسياری از مراقبه نتيجه نمیگیرند مساله موفقيت يا شكست در ميان نيست. بدون توجه به اينكه چه اتفاقی روی می‌دهد به اين كار ادامه بده. همانگونه كه هر روز وقتی شستشو ميكنی يا به خواب میروی، هيچگاه در مورد اينكه آيا موفق شده ای يا نه، آيا چيزی را به دست آورده ای يا نه، نگران نيستی. شستشو خود به خود خوب و ذاتا ارزشمند است ديری نمی‌گذرد كه مراقبه تبديل به شستشوی درون میشود. به تو احساس خوبی دست می‌دهد. احساس متمركزتر شدن، ريشه‌دارتر شدن و استوارتر شدن می‌كنی اگر صبر پيشه كنی، روزی ناگهان انفجاری در تو رخ می‌دهد. نوری به پا خواهد خاست و از آن لحظه به بعد تو ديگر همان آدم گذشته نخواهی بود ديگر لزومی به مراقبه نخواهی داشت. هركاری انجام دهی، مراقبه خواهد بود. نفس كشيدنت مراقبه خواهد بود و همچنين راه رفتن و غذا خوردنت مراقبه به طبيعت وجود تو تبديل خواهد شد. انسان هركاری برای توضيح خدا انجام داده به خرابی انجاميده است. به جای اينكه دنيا را ديندارتر سازد،‌ بی‌دين تر ساخته است، زيرا اين پندارها چنان نارسا هستند كه فقط می توانند انسان‌های احمق را قانع سازند. اگر تو فقط اندكی باهوش باشی، هيچكس نمی‌تواند تو را قانع سازد. فقط اندكی باهوش... عارفان واقعي در مورد خدا سكوت كامل پيشه كرده اند، زيرا خدای راستين را تنها در سكوت میتوان شناخت پس در مورد خدا تمام پندارها را دور انداز و بيشتر و بيشتر سكوت پيشه كن تا روزی خدا در تو فرود آيد آنگاه كه سكوت كامل برقرار باشد، خدا چنان بی‌سر و صدا و نامحسوس وارد می‌شود كه حيران ميشوی. حتی صدای پايش را نمی‌شنوی. لحظه ای قبل خدا حضور نداشت، لحظه ای بعد حضور يافت و تو از او سرشار شدی. #اشو @oshoe

بامدادان كه خورشيد در حال طلوع است، همه بيقرارند؛ باید بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد. ترانه خوش آمد گويی است، زيباترين ترانه، زيرا روز آغاز شده است. ديروز را هدر داده ايم، همه ديروز را، اما به ما فرصتی ديگر داده شدە تا دوباره تلاش كنيم. تا زندگی كنيم. تا شاد باشيم.  تا كامل باشيم. اساسی‌ترين نياز امروز، تولدی انسانی جديد است. كهنه به پايان رسيده، از پا افتاده و به مصرف رسيده است. ما جسد كهنه و قديمی را با خود حمل می‌كنيم. بايد اين جسد را سوزاند. بايد با او وداع گفت و از او خداحافظی كرد. مراقبه و نيايش، تو را به آغازی تولدی تازه، تولدی درونی رهنمون می‌كند. آغاز سپيده دم درون. تنها از طريق مراقبه می‌توان از خواب بيدار شد و روزی تازه را ازسر گرفت. #اشو @oshoe

درطول سه‌هزار سال گذشته، پانزده‌هزار جنگ بین انسان‌ها درگرفته پانزده‌هزار جنگ در سه‌هزار سال؟! حتی فکرکردن به آن چقدر ناخوشایند است. اینهمه جنگ نمی‌تواند بدون دلیل وجود داشته باشد هر سال پنج جنگ؟! این چه چیزی را نشان می‌دهد؟ من تاریخ بشریت را به دو بخش تقسیم می‌کنم: یکی دوران جنگ و دیگری دوران آمادگی برای جنگ ما واقعاً هیچ دوران صلحی را تجربه نکرده‌ایم. در اساس مسئولیت این وضعیت، به تقسیم انسانها به بخش‌های زیاد بازمی‌گردد و چه کسی بشریت را تقسیم کرده است؟ آیا ادیان رسمی نیستند، ایدئولوژی‌ها، نظریه‌ها و فرقه‌ها مسئول چنین تقسیم‌شدگی‌هایی نیستند؟ آیا ملیت و ملیّ‌گرایی و زندان‌های ایدئولوژی بشر را تقسیم نکرده‌اند؟ عمدتاً مذاهب و ادیان انسان‌ها را تقسیم و از هم جدا کرده‌اند. در پشت تمام تضادها و نزاع‌ها “ایسم”‌ها وجود دارند چه این “ایسم”ها مذهبی باشند و چه سیاسی؛ اینها تولید تضاد می‌کنند که در نهایت به جنگ‌ها منتهی می‌گردد. حتی امروزه شوروی کمونیست و آمریکای دموکراسی به دو مذهب تبدیل شده‌اند: مانند جنگ بین دو مذهب شده است ولی من می‌پرسم که آیا ممکن نیست که این تقسیمات بشری را، که براساس این افکار شکل گرفته، متوقف ساخت؟ آیا درست است که بخاطر یک امر غیراساسی، مانند فکر و عقیده، ما دست به کشتار انسان‌ها بزنیم؟ آیا درست است که فکر شما و فکر من باید قلب‌هایمان را دشمن همدیگر کند؟ آدلف هیتلر در جایی گفته است که اگر هر نژادی بخواهد متحد شود؛ ضرورت دارد که نفرت نسبت به نژاد دیگر خلق شود. او نه‌تنها این را گفت، بلکه به آن عمل کرد و آن را موثر و کارآمد یافت. تمامی تبه‌کارانی که این دنیا را مسموم ساخته‌اند این روش را موثر یافته‌اند با شعار “اسلام در خطر است،” می‌توان مسلمانان را متحد کرد و با شعار “هندویسم در خطر است” هندوها را می‌توان متحد کرد خطر تولید ترس می‌کند و درنتیجه نفرت از کسانی که سبب ترس ما هستند ایجاد می‌شود بنابراین تمام اتحادیه‌ها و سازمان‌ها بر اساس نفرت و ترس شکل گرفته‌اند. بنابراین درحالیکه تمام ادیان از عشق صحبت می‌کنند چون نیاز به وحدت دارند، در نهایت از نفرت کمک می‌گیرند! آنگاه عشق فقط حرف بیهوده است و نفرت پایه و اساس می‌گردد. پس آن دیانت که من از آن سخن می‌گویم در مورد هیچ اتحادیه یا سازمان نیست، یک جستار معنوی است یک تجربه‌ی فردی است که علاقه‌ای به جمع‌آوری نفرات و پیروان ندارد درواقع، تجربه‌ی معنوی در اساس فردگرا است. و تمام سازمان‌ها بر اساس نفرت پایه‌گذاری شده‌اند نفرت چه ربطی می‌تواند با دیانت و معنویت داشته باشد؟ هرآنچه که بین من و شما نفرت ایجاد کند نمی‌تواند مذهبی باشد. فقط هرچه که بین من و شما عشق ایجاد کند می‌تواند معنوی باشد به‌یاد بسپارید: هرآنچه که انسان را از انسانی دیگر جدا می‌کند، چگونه می‌تواند انسان را به خداوند وصل کند؟ این غیرممکن است. ولی آنچه ما مذهب می‌خوانیم ما را تقسیم می‌کند با اینکه این به‌اصطلاح ادیان در مورد عشق صحبت می‌کنند، در مورد اتحاد همگان و برادری حرف می‌زنند؛ عجیب است که این فقط یک حرف باقی می‌ماند؛ و هر عملی که انجام می‌دهند دشمنی و نفرت را منتشر می‌کند. مسیحیت در مورد عشق حرف می‌زند، ولی هیچکس مانند مسحیان آدم نکشته است شاید چیزهای خوب در پنهان‌کردن چیزهای بد ابزارهای مناسبی هستند! اگر بخواهی آدم بکشی، می‌توانی به آسانی با نام عشق چنین کنی! اگر کسی بخواهد خشن باشد، می‌تواند به آسانی در محافظت از عدم خشونت به خواسته‌اش برسد اگر بخواهم شما را بکُشم، می‌تواند به آسانی بخاط خیر خودتان این کار را بکنم زیرا در اینصورت شما خواهید مرد ولی من گناهکار شناخته نمی‌شوم. آنوقت شما خواهید مرد، کشته خواهید شد و شکایت نخواهید کرد! گفته شده که انسان حیوانی روشنفکر است؛ پس طبیعتاً، هرکاری که بخواهد بکند یک راه روشنفکرانه برای انجامش پیدا می‌کند شاید شیطان به او مشورت داده که یک شعار خوب برای تبه‌کاری‌هایش انتخاب کند! عمل هرچه شیطانی‌تر باشد، شعار باید بهتر باشد! #اشو @oshoe

از جنون خاص و ویژه بودن دوری کن. در زندگی ات کاملا معمولی باش، ولی آگاهی و گوش سپردن را چاشنی آن کن. بخواب، بخور، کار کن، عشق
از جنون خاص و ویژه بودن دوری کن. در زندگی ات کاملا معمولی باش، ولی آگاهی و گوش سپردن را چاشنی آن کن. بخواب، بخور، کار کن، عشق بورز، نیایش کن، به مراقبه و مکاشفه بنشین، ولی هیچگاه تصور نکن آدم خاصی شده ای و یا کار ویژه ای انجام میدهی. در چنین معمولی بودنی است که به خواص میپیوندی. #اشو @oshoe

عاشق باش، نه عاشق شخصی معين، فقط عاشق باش بگذار عشق كيفيت وجود تو باشد، نه فقط رابطه تو با شخصی معين، زيرا هرگاه عشق به رابطه
عاشق باش، نه عاشق شخصی معين، فقط عاشق باش بگذار عشق كيفيت وجود تو باشد، نه فقط رابطه تو با شخصی معين، زيرا هرگاه عشق به رابطه تبديل شود، تنها يک نفر را در بر می‌گيرد نه كل عالم را، معامله ای بس خطرناک است برگزيدن يک نفر و مستثنی كردن كل عالم، در جايی كه كل عالم متعلق به توست و تو متعلق به آن كل عالم پيوسته عشقش را بر تو جاری می‌سازد و پاسخ ندادن به آن بسی ناسپاسی است. عاشق خورشيد باش! عاشق ماه، ستارگان، درختان، كوه‌ها، انسان‌ها، حيوان‌ها. فقط يک عاشق باش و بگذار كل، معشوق تو باشد. اين همان چيزی است كه تو را ديندار می‌كند. آنگاه كه عشق تو در همه فضا گسترده شود و هيچ حد و مرزی نشناسد، آنگاه كه هيچ چيز نتواند عشق را محدود سازد آنگاه كه عشق تو بر هيچ چيزی متمركز نيست و فقط حالتی از بودن است آنگاه عشق عبادت است، مراقبه است و آنگاه عشق رهايی بخش است. #اشو @oshoe

شما موجود كاملا آزاد هستيد؛ عاری از هرگونه محدوديت، تمام محدوديتها‌، كاذب هستند به همين دليل است كه فقط در عشق، سالم و كامل می‌شويم؛ زيرا عشق تمام محدوديت‌ها و عنوان‌ها را می‌زدايد. شما را طبقه بندی نمی‌كند. شما را همان‌گونه كه هستيد، می‌پذيرد هيچكس به راستی بيمار نيست در واقع، ‌جامعه بيمار است و مردم قربانی جامعه بيمار هستند جامعه نياز به درمان دارد. افراد جامعه فقط به عشق نياز دارند. جامعه بيمار است و نيازمند درمان. افراد جامعه رنج می‌برند،‌ ولی نمی‌توانيد جامعه را دستگير كنيد. جامعه نامريی است. وقتی می‌كوشيد جامعه را دستگير كنيد، ‌فردی را به جای آن می‌يابيد و او مسئول می‌شود. در حاليكه او هم خود قربانی است و رنج می‌برد. آن شخص نيازمند درک و همدلی است نه درمان؛‌ او نيازمند عشق است. جامعه شناخت و دركی به او نداده است. جامعه به او عشق نداده است. جامعه در عوض، زندان و زنجير به او داده است. او را بايگانی كرده، طبقه بندی و عنوان گذاری كرده است: « اين تو هستی، ‌اين هويت توست. » شما آزاديد و هويتی نداريد. اين زيبايی و شكوه شماست نمی‌توان گفت شما چه كسی هستيد. تصميم میگيريد هر لحظه چگونه باشد؛‌ اصلا باشد يا نباشد. هرلحظه تصميم تازه ای وجود دارد؛ ‌زندگی تازه منتشر میشود. يک گناهكار در عرض يک لحظه میتواند پاک و مطهر شود. فردی پاک و مطهر مي تواند در يك لحظه، فردی گناهكار شود. بيمار میتواند سالم شود و سالم میتواند بيمار شود فقط تغيير دادن تصميم، ‌نگرش و شناخت،‌ همه چيز را تغيير میدهد. #اشو @oshoe

یکی از اساسی ترین توهمات آدمی این است که: گمان می کند عشق را می شناسد به همین سبب از تجربه ی عشق عاجز است هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست، بنابراین نیازی به تجربه ی آن احساس نمی کند به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند والدین تظاهر می کنند که فرزندانشان را دوست دارند شوهران تظاهر می کنند همسران تظاهر می کنند تظاهر و تظاهر البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند. بسیاری از آن ها نمی دانند که چنین می کنند ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که: عشق برترین هنر زندگیست به جادو می ماند و معجزه می کند! ای کاش می آموختند که: عشق را باید کشف کرد باید برای کشف آن زحمت کشید باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت! عشق هنر است عشق ورزیدن مهارت نیست بلکه امکانی بالقوه در همگان است به همین سبب امید آن هست که روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنند در واقع تنها در چنان روزی است که انسانیت حقیقی زاده می شود ما هنوز پیش از آن واقعه‌ی عظیم زندگی می‌کنیم آن واقعه‌ی بزرگ و باشکوه هنوز رخ نداده است #اشو @oshoe

گذشته تنها چيزی است كه در مورد خودت می دانی انداختن گذشته دشوار است، سخت ترين چيز در زندگی است. ولی كسانی كه جرات انداختنش را
گذشته تنها چيزی است كه در مورد خودت می دانی انداختن گذشته دشوار است، سخت ترين چيز در زندگی است. ولی كسانی كه جرات انداختنش را داشته باشند، فقط آنان زندگی می كنند. ديگران فقط تظاهر به زندگی كردن می كنند، آنان فقط خودشان را به نوعی می‌كشانند، بدون هيچ سرزندگی ، نمي توانند سرزنده باشند. آنان در حداقل زندگی می كنند. و در حداقل زندگی كردن، یعنی: از كف دادن تمامی زندگی شكوفایی وجود فقط وقتی رخ می دهد كه نيروهای بالقوه ات را در حد بهينه بكار ببری خداوند فقط در بيان بهينه وجودت است كه فرا می‌رسد در اينجاست كه شروع می کنی به احساس حضور الوهيت هرچه بيشتر از ميان برخيزی، حضور الوهيت را بيشتر احساس میکنی. #اشو @oshoe

نخستین شرط برای آموزش در دیانت آزادشدن از مذاهب و تمام فرقه‌ها است. ولی مردمان به‌اصطلاح مذهبی هیچ چیز جز سموم فرقه‌ای به نام دین را به کودکان نمی‌دهند چرا می‌خواهند چنین کاری بکنند؟ آیا واقعاً به دیانت علاقه دارند؟ نه؛ آنان فقط به دین “خودشان” علاقمند هستند. خود چنین علاقه‌ای بی‌دینی است هرگاه دین به من و تو تعلق بگیرد، دیگر دیانت نیست. هرگاه “دین من” و “دین تو” در میان نباشد، آغاز راهی است به سوی الوهیت. در علاقه‌ای که مردمان مذهبی به آموزش دین نشان می‌دهند انگیزه‌های‌ خود‌خواهانه وجود دارد که ریشه‌های عمیق و باستانی دارند که اساس انواع بهره‌کشی‌ها از انسان بوده‌اند اگر نسل‌های جدید از زندانی که در آن نگه‌داشته می‌شوند فرار کنند، یک انقلاب اساسی در زندگی اجتماعی ممکن خواهد بود. چنین انقلابی نتایج بسیاری دارد که در آن انواع صاحبان منافع ضرر خواهند کرد و آنان که زندگیشان از واداشتن مردم به جنگیدن با هم تامین می‌شود، درآمدهای خودشان را ازدست خواهند داد. همچنین تمام کسانیکه جاذبه‌های مذهبی را برای خودشان شغل و حرفه ساخته‌اند، بیکار خواهند شد. آنگاه بهره‌کشی طبقاتی و منافع طبقات بالا با تقسیم‌کردن انسانها ممکن نخواهد بود ـــ زیرا تاکنون فقط مذاهب رسمی چنین حفاظتی را برای این طبقات به شکل‌های مختلف فراهم کرده‌اند. نسل قدیم به‌نام آموزش دین می‌خواهد جهل، باورهای کور، تعصبات، بیماری‌ها و دشمنی‌های خود را به نسل های جدید منتقل کند. نفس‌های آنان اینگونه ارضاء می‌شود. نفس‌های آنان به انسان اجازه نمی‌دهد که از الگوهای فکری ناسالم آزاد شود در راه رشد و توسعه هیچ مانعی بزرگتر از این وجود ندارد توسعه و پرورش نیروهای بالقوه‌ی انسان فقط در جایی ممکن هست که عصیانگری وجود داشته باشد. نفْس‌های نسل قدیم نمی‌تواند به هیچ عصیانی اجازه بدهد زیرا تشنه‌ی باورمندی، اطاعت و انضباط است. بنابراین نسل‌های جدید را برای این موارد آموزش می‌دهد. نسل قدیم می‌خواهد تمام قوای بالقوه‌ی نسل جدید را ـــ که قادر باشند باورهای کهنه را مردود اعلام کند و در پی اکتشافات تازه باشد ـــ ازبین ببرد ولی این سقط‌جنین به روشی بسیار غیرمستقیم انجام می‌شود شاید خود این مردم هم آگاه نباشند که چه اتفاقی صورت می‌گیرد؛ این روندی ناخودآگاه است. اجداد و آموزگاران آنان نیز همین کار را با آنان انجام داده‌اند. آنها بصورت ناخودآگاه همان کار را با فرزندان و شاگردان خود می‌کنند. این چرخه‌ی باطل از روزگار باستان وجود داشته ولی باید شکسته شود زیرا اجازه نمی‌دهد که زندگی با حقیقت دیانت مرتبط شود مرکز این چرخه‌‌ی باطل کجاست؟ مفهوم مرکزی این است: قبل از اینکه کودکان خردسال قادر به فکرکردن شوند؛ بذرهای باورها بایددر آنان کاشته شوند، زیرا ذهن پر از باور قادر به اندیشیدن نیست. جهت‌های باور و اندیشمندی مخالف همدیگر هستند باور کورکورانه است اندیشیدن یافتن چشم‌های خود است کودکان با دریافت باورهای کور برای همیشه از چشم‌های خودشان محروم می‌شوند. به سبب چنین هدف خطرناکی است که مردمان به‌اصطلاح مذهبی بسیار مشتاق هستند تا تعالیم مذهبی خود را اشاعه دهند. این اشتیاق هیچ خوب نیست. درواقع، هیچ گناهی بزرگتر از کشتنِ ظرفیت اندیشمندی نیست. ولی والدین پیوسته همین گناه را نسبت به فرزندانشان مرتکب می‌شود؛ و دلیل اصلی اینکه دیانت واقعی هنوز زاده نشده همین گناه نسل قدیم است. اندیشیدن را باید آموزش داد نه باورها را استدلال درست باید آموزش داده شود، نه اعتقاد به مفاهیم فقط آنوقت است که دیانت دیگر ایمانی کورکورانه نیست و یک علم عالی می‌شود. باچنین علمی، آموزش و پرورش می‌تواند رابطه‌ای مفید داشته باشد. نه با باورهای کورکورانه، بلکه با آزمودن حقایق علمی توسط معیار اندیشه‌ی تمیز دهنده است، که انسان می‌تواند منتفع شود. #اشو @oshe

#سوال_از_اشو چرا هرکس میل دارد کسی که نیست باشد؟ دلیل روانشناختی این تمایل چیست؟ پاسخ اشو همه از همان کودکی مورد سرزنش واقع شده اند. هر عمل کودک که خود انگیخته و از روی تمایلاتش باشد، مورد پذیرش نیست. مردم، آن جمعیتی که کودک در آن باید رشد کند، مفاهیم و آرمان های خودش را دارد. این کودک است که باید با آن مفاهیم و آن آرمانها خودش را وفق دهد. کودک موجودی ناتوان است. آیا تاکنون در این مورد اندیشیده ای؟ کودک انسان ناتوان ترین کودک در تمام خانواده حیوانات است. تمام حیوانات می توانند بدون حمایت والدین و جمعیت بقا یابند، ولی کودک انسان نمی تواند بدون حمایت دیگران زنده بماند، بی درنگ خواهد مرد. او ناتوان ترین مخلوق در دنیا است، بسیار آسیب پذیر و شکننده است. طبیعی است که کسانی که در قدرت هستند قادرند تا کودک را به هر ترتیب ممکن شکل بدهند. بنابراین همه چیزی شده اند که هستند، مخالف خودشان! دلیل روانشناختی اینکه هر کسی میل دارد کسی باشد که نیست، همین است. #اشو @oshoe