𝑆𝑒𝑚𝑖𝑐𝑜𝑙𝑜𝑛
Відкрити в Telegram
Semicolon ( نقطه ویرگول ( ؛ که به معنای " خواستار پایان ، محکوم به ادامه دادن " شناخته میشود. - @Mohammadalimakremati
Показати більше338
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
338
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد
حالا که جنگ میدرد
تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست.
✍🏻:نزار قبانی
@semic0lon
338
شخصیتِ آدمها با چیزهایی که از خودشان تعریف میکنند خیلی متفاوت است. «همانگونه که برچسب ِ رویِ شیشهی مربا شبیهِ خودِ مربا نیست»
✍🏻:کامل غلامی
@semic0lon
338
میگفتن اگه آیدا نبود، شاملو از شدت رنج، شبیهِ صادق هدایت دست به خودکشی میزد؛
خودِ شاملو، اونجا که میگه :
«آیدا، فسخِ عزیمتِ جاودانه بود»،
دقیقا به همین اعتراف میکنه.
338
زندگیهای نازیستهمان -زندگیهایی که در تخیل زیستهایم و آرزویشان را داشتهایم- اغلب برای ما مهمتر از زندگیهای زیستهمان هستند، و ما نمیتوانیم خودمان را بدون آنها تصور کنیم... این تصادفی نیست که در زندگیهای نازیستهمان جسورتریم تا در زندگیهای زیستهمان.
✍🏻:آدام فیلیپس،
از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته، ترجمه میثم سامانپور
@semic0lon
338
شاید از خبر مرگ من کنشا به گریه میافتاد و ماهها از زندگیاش بیزار میشد. ولی با وجود همهی اینها من بودم که میمردم. به یاد چشمهای قشنگ گیرندهاش افتادم. وقتی که به من نگاه میکرد چیزی از او به من سرایت میکرد. اما فکر میکردم که این موضوع هم خاتمه یافته: و اگر حالا او به من مینگریست نگاهش در چشم خودش میماند و به من تاثیری نداشت. من تنها بودم.
✍🏻:ژان پل سارتر
#دیوار
@semic0lon
338
زندگیهای نازیستهمان -زندگیهایی که در تخیل زیستهایم و آرزویشان را داشتهایم- اغلب برای ما مهمتر از زندگیهای زیستهمان هستند، و ما نمیتوانیم خودمان را بدون آنها تصور کنیم... این تصادفی نیست که در زندگیهای نازیستهمان جسورتریم تا در زندگیهای زیستهمان.
✍🏻:آدام فیلیپس
از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته
مترجم: میثم سامانپور
@semic0lon
338
بین شما کدام
ـــــبگویید!ـــــ
بین شما کدام
صیقل میدهید
سلاحِ آبایی را
برای
روزِ
انتقام؟
✍🏻:احمد شاملو
@semic0lon
338
- گفتم پیش خودمان بمانه فهمیدی؟ تو هم تقریبا هم دندان منی. هشتاد سال چرب تر داری. زن آخری هم که گرفتی جوانه. میخواستم ببینم بچه ات شده.
- قربان! این زنم جوان نیست. دخترخالمه، منم او را گرفتم که سر پیری چک و چانه ام را ببنده و آب تربت تو حلقم بریزه.
- تو همه اش با من تعارف و تکلیف میکنی. تا حالا یک کلمه راست از دهنت بیرون نیامده. آیا از کسی شنیدی که مرد هشتاد ساله یا نود ساله آنهم با ورم بیضه- مثلا اگر دوای قوت کمر بخوره بچه اش میشه؟
- اگر خواست خدا باشه، البته.
- میدانی که محترم آبستنه؟
- آقا چه عرض بکنم؟ شاید دوائی درمانی چیزی کرده.
حاجی مثل اینکه از حرف خودش پشیمان شد لبش را جمع کرد و بفکر فرو رفت.
#حاجی_آقا
✍🏻:صادق_هدایت
@Semic0lon
338
میدانید چیست ؟
بعضی اوقات نباید شعر را کامل نوشت.
بلکه باید ادامه اش را یک دل سیر گریه کرد
338
۷ روز #تا_بهار ☘️
بوی باران،
بوی سبزه،
بوی خاک،
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمهها و دشتها،
خوش به حال دانهها و سبزهها،
خوش به حال غنچههای نیمهباز،
خوش به حال دختر میخک - که میخندد به ناز -
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب.
ای دل من، گرچه - در این روزگار -
جامه رنگین نمیپوشی به کام،
باده رنگین نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست؛
جامت - از آن می که میباید - تهی است؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ؛
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
✍🏻:فریدون مشیری
@semic0lon
