uk
Feedback
خانه امن

خانه امن

Відкрити в Telegram

ما گروهی از فعالان اجتماعی هستیم که خشونت خانگی را به عنوان یکی از آسیب‌های اجتماعی مورد هدف قرار داده و برای پیشگیری، مقابله و کاهش آن به صورت داوطلبانه تلاش می‌کنیم.

Показати більше
Іран211 526Категорія не вказана
998
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
Repost from بيدارزنى
🟣 بیست و پنجم نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در حالی فرا می‌رسد که زنان و دختران، بالاترین میزان خشونت را در خیابان‌ها، زندان‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس و درون خانواده‌ها تجربه می‌کنند. آمار بالای خشونت علیه زنان در سطح جهانی و افزایش جنون‌آمیز زن‌کشی و قتل‌های ناموسی در ایران به بالاترین میزان در سی سال گذشته رسیده است. دانش‌آموزان دختر بسیاری در پی تبعات افزایش روند فقیرسازی سیستماتیک در شهرها و‌ روستاها و همچنین رویکردهای طردآمیز مبتنی بر عرف و سنت - که با طرح ارتجاعی جوانی جمعیت و فرزندآوری کودکان زیر ۱۸ سال به اوج خود رسیده است- از حق تحصیل خود منع شده‌اند. سرکوب زنان و فعالین حقوق زنان در شهرهای مختلف خاصه در خلال قیام ژینا و سال جاری، با شدتی حداکثری در جریان است و احکام حبس بسیاری از زنان با فوریت قضایی، به اجرا درآمده است. سرکوب زنان در خیابان و اماکن عمومی به‌دلیل تن ندادن به حجاب اجباری از طریق ضرب و شتم، صدور جریمه، آزار کلامی و روانی و محرومیت از خدمات اجتماعی بیش از سال‌های گذشته در جریان است. خانواده به عنوان کوچک‌ترین نهاد جامعه متاثر از آن، درگیر انواع خشونت‌هاست. سال‌ها فعالین زنان علیه خشونت‌های اعمال شده بر زنان مبارزه کردند و خواستار تاسیس خانه‌های امن شدند. پیش‌نویس قانون برای خشونت خانگی تدوین کردند، خواستار تعریف و اعمال قانون برای مبارزه با اقسام خشونت‌ها شدند، کارگاه‌های متعددی برای شناخت و مواجهه با انواع خشونت برگزار کردند و برای توقف زن‌کشی و پایان کودک‌همسری در مناطق تحت ستم مضاعف، تلاش کردند، اما با گذشت بیش از سه دهه مبارزه، تمامی این مبارزات با اشد پرونده‌سازی‌های امنیتی علیه زنان از یک سو و گسترده‌تر شدن چتر حمایتگر قانونی برای خشونتگران چه در ساحت خانواده و چه خشونت سیاسی و اجتماعی از سوی دیگر همراه شد. زنان بیش از پیش درگیر انواع خشونت‌های کلامی، روانی، جسمی، اقتصادی و تبعات قوانین ارتجاعی و ضدزن هستند. در جریان جنبش زن زندگی آزادی، یکی از شعارهای فعالان حقوق زنان «از خانه تا خیابان، خشونت علیه زنان» بود. شعاری که برآمده از سال‌ها مبارزه زنان برای توقف خشونت در تمامی عرصه‌هاست. مطالبه‌ای که در صورت تحقق می‌تواند یکی از رویاهای بزرگ زنان را به تصویر بکشد، یعنی محو تمام اَشکال خشونت از جامعه. پایان خشونتی چندوجهی که به نام عرف و سنت و ارتجاع مذهبی و‌ حاکمیت جمهوری اسلامی، زنان را دربند می‌کشد و می‌کُشد. #از_خانه_تا_خیابان_خشونت_علیه_زنان #ژن_ژیان_ئازادی #اعتراضات_سراسری @bidarzani

Repost from بيدارزنى
photo content

Repost from بيدارزنى
🟣 عدم تحویل پیکر آرمیتا گرواند به خانواده و جلوگیری از خاکسپاری او در کرمانشاه منابع نزدیک به خانواده‌ی آرمیتا گراوند اعلام
🟣 عدم تحویل پیکر آرمیتا گرواند به خانواده و جلوگیری از خاکسپاری او در کرمانشاه منابع نزدیک به خانواده‌ی آرمیتا گراوند اعلام کردند که نهادهای امنیتی تا کنون پیکر آرمیتا گر‌اوند را به خانواده تحویل ندادند. نزدیکان خانواده به خبرگزاری هه‌نگاو اعلام کردند: «نهادها امنیتی می‌گویند خود آن‌ها پیکر آرمیتا را در بهشت زهرای تهران به خاک خواهند سپرد». این تصمیم امنیتی با واکنش شدید خانواده گراوند مواجه شده است. آرمیتا گراوند، نوجوان ۱۶ ساله، در یکی از آخرین استوری‌های خود نوشته بود: ⚪️ «حتی تاریک‌ترین شب نیز پایان خواهد یافت و خورشید خواهد درخشید…» #ژن_ژیان_ئازادی #اعتراضات_سراسری @bidarzani

Repost from بيدارزنى
🟣 آرمیتا گرواند جان باخت آرمیتا گراوند، قربانی حجاب اجباری پس از ۲۸ روز قرارگیری در وضعیت کما، جان خود را از دست داد. خبرگزا
🟣 آرمیتا گرواند جان باخت آرمیتا گراوند، قربانی حجاب اجباری پس از ۲۸ روز قرارگیری در وضعیت کما، جان خود را از دست داد. خبرگزاری ایلنا ساعاتی پیش، مرگ و پایان علائم حیاتی وی را تایید کرد. آرمیتا گر‌اوند، (مهسا) ژینا امینی دیگر است، نوجوانی سراسر شور زندگی که در پی ضرب و شتم ماموران در ایستگاه مترو شهدا دچار خونریزی جمجمه شد و پس از ۲۸ روز اغما جان سپرد. او دانش‌آموز نقاشی هنرستان عروة‌الوثقی در خیابان امیریه تهران بود که با فرم رسمی مدرسه و مقنعه‌ای که بر سر نداشت، در پی اصابت سر به میله آهنین مترو، به کما فرو رفت. طی این مدت، بیمارستان فجر تهران در احاطه‌ی کامل امنیتی نیروهای مختلف امنیتی قرار داشت و پدر و مادر وی با اخذ اعترافات اجباری و امضای تعهدنامه مبنی بر عدم شکایت از هر فرد و گروه و ارگانی قرار گرفتند. #ژن_ژیان_ئازادی #اعتراضات_سراسری @bidarzani

🔹عاطفه رنگریز اعتصاب غذا کرد #عاطفه_رنگریز در اعتراض به بلاتکلیفی و صدور و فسخ چندباره قرار وثیقه در پرونده خود، از امروز صبح اعتصاب غذا کرده است. عاطفه رنگریز، پژوهشگر و فعال حقوق زنان از روز ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۱ در بازداشت موقت به سر می‌برد. تاکنون سه بار به خانواده او وعده داده شده که با تامین وثیقه فرزندشان آزاد خواهد شد، اما او همچنان در زندان شاهرود محبوس است. عاطفه مهرماه سال ۹۸ نیز در اعتراض به روند غیرقانونی پرونده خود دست به اعتصاب غذا زده بود. او از جمله ۳۵ نفری بود که در تجمع روز جهانی کارگر سال ۹۸ در برابر مجلس شورای اسلامی دستگیر شدند. عاطفه در نامه اعلام اعتصاب غذای خود نوشته بود: «بدن خود را سلاحی می‌کنم در برابر این همه بی‌عدالتی که بر ما گذشت و می‌گذرد و اعتصاب غذای خود را در اعتراض به عدم پذیرش غیرقانونی وثیقه‌ای که تاکنون پنج بار با در بسته و دیوارها روبرو شد و همچنین صدور احکام ناعادلانه و نگهداری غیرقانونی در زندان قرچک اعلام می‌کنم. نیک آگاهم که جان من برای آنان‌که به بازی‌اش گرفته‌اند ارزش محافظت ندارد، و این رنج را برای شکستن این دیوار سکوت که قتل خاموش جامعه‌ مدنی و صدای حق‌طلبی ما است، تحمل می‌کنم. از این رو، نوشته‌ام را با دو کلمه تمام می‌کنم که پژواک آن در سرتاسر تاریخ ما فرودستان پیچیده است: "یا مرگ یا آزادی".» #عاطفه_رنگریز #ژن_ژیان_ئازادی #زن_زندگی_آزادی #اعتصاب_غذا

photo content

#آرمیتا_گراوند #زن_زندگی_آزادی
#آرمیتا_گراوند #زن_زندگی_آزادی

Repost from بيدارزنى
🟣 «نیکا شاکرمی» از نخستین نوجوانان جان‌باخته در قیام ژینا #ژن_ژیان_ئازادی #نه_می‌بخشیم_نه_فراموش_می‌کنیم #دادخواهی @bidarzani

Repost from بيدارزنى
🟣 ۲۸ شهریورماه، اولین سالگرد جان‌باختن نیکا شاکرمی نیکا شاکرمی،‌‌ متولد ۱۰ مهر ۱۳۸۴ در خرم‌آباد، نوجوان ۱۷ ساله‌ای بود که در اعتراضات ۲۸ شهریورماه ۱۴۰۱ در بلوار کشاورز تهران حضور داشت و ناگهان ناپدید شد. پس از ۹ روز بی‌خبری، پیکر بی‌جان او روز ۹ مهرماه از سردخانه‌ی کهریزک به خانواده‌اش تحویل داده شد. طبق گزارش‌های مبتنی بر مصاحبه‌های «نسرین شاکرمی» مادر نیکا: «جنازه‌ی نیکا با صورت و گونه‌ی شکسته، دندان‌های خرد شده و آسیب شدید در پشت جمجمه‌ی سر» در سردخانه به آنان تحویل داده شده است. نیکا به هنر علاقه داشت و در تهران در هنرستان تحصیل می‌کرد و همزمان در کافه‌ای نیز مشغول به‌کار بود. بر اساس ویدیوهای منتشرشده در فضای مجازی در روز ۲۸ شهریورماه، نیکای ۱۷ ساله با شجاعت تمام در صف اول اعتراضات در تقاطع بلوار کشاورز و خیابان ۱۶ آذر حضور داشته است. از این رو با شروع سرکوب، توسط نیروهای حکومتی شناسایی شده و همان شب بازداشت شده است. او در آخرین تماسی که با مادر خود داشت، گفته بود که نیروهای حکومتی او و دوستانش را دنبال کردند. تلفن‌همراه نیکا در ساعت ۱۱:۴۰ شب ۲۸ شهریورماه از دسترس خارج می‌شود و بنا بر گواهی پزشکی قانونی، جنازه‌ی وی صبح روز ۲۹ شهریورماه به سردخانه‌ی کهریزک منتقل می‌شود. پس از ۹ روز بی‌خبری و مراجعه‌ی مکرر اعضای خانواده، پیکر او در کهریزک توسط مادرش شناسایی شد. پیکر نیکا شاکرمی توسط نیروهای امنیتی، مخفیانه و بدون حضور اعضای خانواده دفن شد. این درحالی است که قرار بود وی در قبرستان صالحین شهر خرم‌آباد به خاک سپرده شود، اما مأموران امنیتی پیکر او را از غسال‌خانه شهر خرم‌آباد دزدیدند و در روستایی دورافتاده در ۴۰ کیلومتری خرم‌آباد در آرامستان «حیات‌الغیب» به خاک سپردند. خاک‌سپاری او با حضور دست‌کم ۷۰ الی ۸۰ مامور امنیتی مسلح و بدون حضور اعضای خانواده انجام شد. دو فرد فامیل نیکا هم که پس از اطلاع از ربوده‌شدن او به‌دست مأموران امنیتی به این روستا رفتند، با ماموران درگیر شدند. نیکا شاکرمی، دختری جسور و پر از شور زندگی بود. در تمامی ویدئوهای منتشر شده، او آزاد و رها به رقص و آواز می‌پردازد. او با شجاعتی مثال زدنی در صف نخست اعتراضات علیه قتل ژینا امینی حضور یافت و حجاب اجباری خود را آتش زد... نیکایی که به گفته‌ی مادرش، بسیار زود بزرگ شد. #ژن_ژیان_ئازادی #نه_می‌بخشیم_نه_فراموش_می‌کنیم #دادخواهی @bidarzani

Repost from بيدارزنى
photo content

Repost from بيدارزنى
photo content

Repost from بيدارزنى
🟣 سالی که گذشت...برای الهه محمدی و نیلوفر حامدی ✍🏽 دلارام علی ⚪️ متن ارسالی به بیدارزنی «در این روزها که با نام ژینا/ مهسا امینی گره خورده باید از نیلوفر و الهه بسیار گفت٬ چرا که اگر این نام امروز چنین برایمان آشناست، یک‌سال قبل نیلوفر و الهه از اولین کسانی بودند که آن را با صدایی رسا خواندند. آنها که اولین گزارش‌ها را از ژینا منتشر کردند بعدتر هرچه دانستند از شنیده‌های دیگرانی بود که به زندان می‌آمدند. حافظه آنها از تصاویری که در این یک‌سال بر جان ما رد امید و اندوه زد خالیست. نیلوفر که خود را به بیمارستان کسری رساند تا شاهدی باشد بر وضعیت وخیم جسمانی دختری اهل سقز که در بازداشت گشت ارشاد بوده و سپس بدون توضیح رسمی از بازداشتگاه این نهاد به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شده است و عکسی را از پدر و مادر او ثبت کند که این روزها بیش از هر زمانی در یک‌سال گذشته دست به دست می‌شود. و الهه که با پدر و مادر ژینا در بیمارستان گفتگو کرد و ساعاتی بعد که او جان سپرد به سقز رفت تا مراسم خاکسپاریش را به طور رسمی گزارش کند. این دو راوی از ثبت آنچه پس از آن رخ داد٬ جا ماندند. الهه در گزارش خود که با نام «یک وطن اندوه» در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در روزنامه هم‌میهن منتشر شد برایمان از همراهی مردم یک شهر در این خاکسپاری گفت. از اولین طنین شعار «زن زندگی آزادی» بر سر مزار و از این که «ژینا نمی‌میرد و نامش رمز خواهد شد». الهه کاری کرد کارستان. ما را با خود به آرامستان آیچی برد و نگذاشت که آن اشک‌ها و مویه‌ها، سرودها و شعا‌رها فقط در آیچی و در خاطره حاضرانش باقی بماند. هر چند که شاید بدون عکس‌ها و فیلم‌های سایر حاضرین ممکن بود نشود آنچه شد. این اولین‌بار نبود که الهه و نیلوفر در رابطه با «زنان»، «خشونت‌ علیه ‌زنان» و«زن‌کشی» می‌نوشتند.  کافیست تا نام آنها را جستجو کنید تا ده‌ها یادداشت و گزارش در این رابطه از آنها بخوانید. «قتل با اسم رمز ناموس» نام یکی از گزارش‌های الهه و «این گزارش تنش درد می‌کند» نام گزارشی از نیلوفر در رابطه با «سقط‌ جنین» است که هر دو کمی پیش از شهریور ۱۴۰۱ مورد قدردانی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران قرار گرفتند. حالا نزدیک به یک سال است که نیلوفر و الهه در زندان هستند، بدون حکم و در بازداشت موقت. به این فکر می‌کنم که وقتی آنها بیایند، چگونه باید روزهایی که در این یک‌سال گذشته را برایشان تعریف کرد. شاید بهترین راه نشان دادن تصاویر باشد. عکس‌ها و ویدیوها، سرودها، نقاشی‌ها و کارتون‌ها. باید تصویر باشکوه مراسم چهلم ژینا را برایشان ذخیره کرد. تصاویر سخنرانی با صلابت خانواده‌های کشته‌شدگان در خاکسپاری‌ها. ویدیوهای کسانی که بی‌رحمانه چشمانشان هدف گلوله‌های ساچمه‌ای قرار گرفت اما بعدتر مقابل دوربین موبایل‌هایشان نشستند و با لبخند بر روی چشم مصنوعی‌شان ضربه زدند و گفتند که زندگی ادامه دارد و از راهی که آمده‌اند باز نمی‌گردند. الهه و نیلوفر باید تصویر آواز خواندن نیکا و خندیدنش، تصویر سارینا وقتی که راجع به رفاه حرف می‌زد و تصویر کیان وقتی که مراحل ساخت قایق رباتیکش را توضیح می‌داد ببینند. باید ببینند خدانور چه زیبا و رها بلوچ بودنش را می‌رقصید. باید ویدیوهای دانش‌آموزان مدارس را به آنها نشان داد، عکس‌های آقاماشالله و همسرش  که هر هفته اول بر سر مزار محمد حسینی می‌رفتند و بعد بر سر مزار فرزندشان. باید ویدیوی پدر کومار، مادر سیاوش و .... خیلی چیزهای دیگر را جایی برایشان ذخیره کرد. آنها اولین راویان این داستان بودند. خبرهای بد همیشه زود پخش می‌شود. خبر کشتن معترضین، اعدام‌ها، بازداشت‌ها، شکنجه‌ها. این‌ها را حتما الهه و نیلوفر شنیده‌اند. حالا باید برایشان تصاویری را ذخیره کرد که نشان می‌دهد سالی که گذشت فقط «سال بد» نبود. سال جوانه‌زدن هم بود. سال مقاومت.  سالی که همدیگر را بیشتر شناختیم. کردستان و بلوچستان را، ایذه و آبدانان را، اشنویه و مهاباد را. سالی که گذشت ما را به هم نزدیک‌تر کرد و این چیزی است که الهه و نیلوفر باید ببینند. اولین سال «زن زندگی آزادی» با آنکه پر از لحظات دلهره و اضطراب بود اما سال امید هم بود. ما در این سال شهرها و خیابان‌ها را جور دیگری تجربه کردیم. در چشم‌هایمان برق جدیدی آمد و در موهای‌مان بادهایی وزید که گویا پیشتر هیچوقت نوزیده بود. باید این‌ها را برای نیلوفر و الهه گفت، باید تصاویر و عکس‌ها را برایشان ذخیره کرد و نباید گذاشت که هیچ‌چیز فراموش شود.» #ژن_ژیان_ئازادی #اعتراضات_سراسری @bidarzani

می‌گوید: «اگر بخواهی درماندگی مردمی‌ را ببینی، می‌دانی کجا باید تماشایشان کنی؟ پشت در اوین. آنجا همه جور آدمی‌هست. ضعیف و فقیر، پولدار، مذهبی، هنرمند، سیاسی. همه هستند و همه مستاصل‌اند. وقتی سراغ  زندانی خودت را می‌گیری، می‌گویند روی یک تکه کاغذ شماره ملی اش را بنویس. می‌رویم دنبال برگه خریدن. پیدا کردن خودکار. بعد گویی مجبوریم گدایی کنیم. بدبخت و گرفتار، یک تکه کاغذ را مدام نگه می‌داریم پای پنجرۀ فلزی کوچک که شاید  بالاخره آن را از ما بگیرند و در همین حال مدام تکرار می‌کنیم: آقا بچه ام کجاست؟» «در زندگی ام آنقدر تحقیر نشده بودم. هر روز این خرد شدن را می‌دیدم. من آدم خاصی نیستم. اما همۀ آدم‌‌‌‌‌ها شخصیت دارند، آدم اند. آنجا همه محترم بودند. همه جور خانواده. آدم‌‌‌‌‌های بسیار معمولی. و سرگردان… بی اطلاع پشت درهای خاکستری بسته. گرسنه و هیچ چیز نخورده و منتظر، در سوز و سرمای تپۀ شمالی. یک بار همه را ده تا ده تا وارد یک سالن بزرگ کردند. که آنجا هم بسیار سرد بود و هیچکس حق نداشت روی زمین بنشیند. ساعت‌‌‌‌‌ها به قامت درخت‌‌‌‌‌های مومن و امیدوار با بادی که می‌وزید، می‌لرزیدند، می‌ایستادیم و باید از یکدیگر فاصله می‌گرفتیم. برای فهماندن همین دستورها به ما بسیار تحقیرآمیز سرمان فریاد زده می‌شد. با خودم فکر می‌کردم که نمی‌شد به جای این همه تحقیر خانواده‌‌‌‌‌ها محترمانه بیایند در سالن بزرگ روبه رو، که درش بسته بود، بنشینند و بچه‌‌‌‌‌هایشان را ببینند یا کارشان را پیگیری کنند؟» بریده‌ای از گزارش مبارکه مرتضوی دربارهٔ مادرانِ بازداشت‌شدگانِ سال گذشته. zananemrooz.com/article/در-انتظار-گشودگی/ @zanan_emrooz

در باب لحظه‌ خودجوش کنشی اعتراضی رقص روسری‌ها در گورستان سقز سعیده کشاورزی: در روز دفن مهسا امینی، هیچ‌کس به‌ زنان سوگوار حاضر در گورستان سقز، نگفته بود در کجا و چه ساعتی دست به چه کاری بزنند. هیچ‌کس از آن‌ها تقاضا نکرده بود تا همچنان که بر گور مهسا می‌گریند، در «اقدامی هماهنگ» و «راس ساعتی مشخص» روسری‌هاشان را دور بیندازند. هیچ‌کس آن‌ها را برای سردادن شعار و رعایت شمایلی واحد از سوگواری، بسیج نکرده بود. اما آن لحظۀ درخشان، آن لحظه که تلفیقی از کنشِ سوگوارانه و اعتراض، و برآمده از فهمی مشترک میان زنان بود رقم خورد، چراکه این همۀ آن کاری‌ بود که بر سرِ مزارِ مهسا-امینی و در لحظۀ دفن او، از دست زنی سوگوار برمی‌آمد. این یگانه پاسخی‌ست که می‌شد به تلخی زهرآلود چنان وداعی داد. این واکنشِ خودخواسته‌، این «امر خودجوش» و البته «شجاعانه»، درست‌ترین پاسخ در یکی از درست‌ترین لحظه‌‌ها به خشونت‌های فاجعه‌بار علیه زنان بوده است. چه کسی می‌تواند استقلال آن لحظۀ اعتراضی را انکار کند؟ چه کسی می‌تواند بگوید این کنش، کنشی تصنعی‌ست و برپاهای خودش بر سرِ سوگی تمام‌عیار نایستاده است؟ هیچکس! و اهمیت این لحظه‌ در همین است. در متکی‌بودن به داغِ یگانۀ خود. در مُبرا بودنش از همۀ آن اَنگ‌هایی که می‌خواهد این اعتراض را به چیزی بیرون از کیفیت داغدار خودش  بیالاید و این کنش اعتراضی را مثل همۀ اعتراضات دیگر، صرفا به کاری برنامه‌ریزی‌شده و هدایت‌شده از جایی بیرون مرزها تقلیل دهد. اهمیت وقوع این رویداد اعتراضی که در روزهای بعد به دیگر شهرها سرایت کرد، در شکل‌گرفتن فهمی مشترک میان زنان سوگوار نیز هست. فهمی مشترک از اینکه فاجعه دقیقا از کجا به سوی مزار مهسا امینی در گورستان سقز سرازیر شده؟ و در درک شفاف اینکه حجاب اجباری، چطور توانسته صحنۀ زندگی را ناگهان به گورستانی سوگوار بدل کند؟ رسیدن به همین فهم مشترک است که در روز دفن، زنان سوگوار را بی‌نیاز از هر هماهنگی‌، به بَرکندن و دورانداختن روسری‌هاشان وادار کرد. این واکنشی‌ست به‌غایت طبیعی در برابر داغ/خشونتی که از فرط طبیعی نبودن، سوگوار را به کنشگری دعوت می‌کند و از او می‌خواهد دست‌به‌کار واکنشی تسکین‌دهنده شود. اما آیا نمی‌توان کیفیت مشترک آن سوگ را در میان همۀ ما و همۀ معترضان دیگر در همۀ شهرها به‌راحتی تشخیص داد؟ آیا همۀ ما زنان به نوبۀ خود و پیش از آنکه کسی از ما بخواهد، در واکنش به مرگ مهسا، میلی سهمناک‌تر از هر وقت دیگر به رها‌شدن از روسری‌هامان نداشتیم؟ واقعیت این است که زنان معترض در روزهای پس از دفن مهسا، هم از لحظۀ بیرون ‌آوردن روسری‌ها بر مزار مهسا امینی متاثر بوده‌اند و هم همزمان میلی مشابه برای دست‌زدن به کنشی اعتراضی داشته‌‌اند. از‌این‌رو همۀ اعتراضات و اجتماعات واقعی و مجازی این روزها که با دورانداختن حجاب اجباری گره خورده، به همان اندازه دارای اصالت و استقلال است که کنش اعتراضی زنان سوگوار در گورستان سقز. می‌پرسید این میل واحد برای پرتاب روسری‌ها برای اعتراض به حجاب اجباری از کجا می‌آید؟ نه‌ تاریخ ۴۴ سالۀ اجبار به رعایت حجاب، که وقایع دو ماه اخیر برای پدید آمدن این نیروی اعتراضی و این کنش انسانی، کافی‌ست. کافی‌ست تصویر اندوهبار کشیده‌شدن زنی بر آسفالت خیابانی در رشت، یا تصویر جانکاه مادری که برای بیرون کشیدن دختر بیمارش از ون‌های ارشاد، به التماس افتاده یا تصویر چهرۀ کبودشده سپیده رشنو در لحظۀ اعتراف اجباری در تلویزیون را به یاد آورید تا همۀ آن خشم و رنج انباشت‌شده برای تولید این نیروی اعتراضی بیش از هر وقت دیگر، فهمیدنی باشد. براستی چه چیز می‌تواند این حجم از خشونت را در مدت‌زمانی دوماهه جا بدهد و در پیشگاه خودش شرمسار نباشد؟ تصویر خشونت، از یاد نرفتنی‌ست و یکی از خوش‌اقبالی‌های زنان، زیستن در عصر تصویر بوده است.   لحظۀ بیرون‌آوردن روسری‌ها بر مزار مهسا امینی را باید لحظه‌ای کلیدی در تاریخ اعتراض زنان ایرانی به حجاب اجباری نیز دانست. هم به دلیل شجاعتی که با برداشتن روسری‌ها در گورستان شهری کوچک، ناگهان علنی می‌شود تا جرقۀ اعتراضاتی خودجوش را بزند، هم از آن جهت که پس از اعتراضات حجاب در اسفند ۵۷، پایه‌گذار جدی‌ترین اعتراضات به حجاب اجباری‌ می‌شود، و هم بدلیل استقلال و اتکای آن به رنجی ملموس، هرروزه، واقعی و ازآنِ‌خود. این لحظه درست مثل لحظۀ ایستادن ویدا موحد بر سکویی در خیابان انقلاب است. خودجوش، باشکوه، بی‌سابقه! این لحظه درست مثل لحظۀ ایستادگی سپیده رشنو در برابر صدای سرکوب است. خودخواسته، حقیقی، و همینجایی! این لحظه، نه لحظه‌ای ساختگی برای اعتراضی ساختگی، نه صحنه‌ای حتا دستکاری‌شده با هماهنگی‌ها و اعلامیه‌ها و ابلاغیه‌ها، که رویدادی‌ست ایستاده بر پاهای سوگوار خودش بر گورستانی در سقز. https://harasswatch.com/news/2041/ @harasswatch #دیدبان_آزار

🔹رنگ موی جنبش نویسنده: مهسا اسداله‌نژاد در «زن، زندگی، آزادی» هرکس با موهای جوگندمی متولد می‌شود. شاید تنها جنبش در سال‌های اخیر است که موهایش جوگندمی‌ست. کودک وقتی به‌ دنیا می‌آید، موهای بِکر و نرمی دارد. لطافتش از بی‌زمان‌بودنش می‌آید. تازه به دنیا آمده. یک نسبتاً هیچی را پشتوانۀ خودش دارد. یک آغاز از صفر شاید. برای همین موهایش بِکر است. نرمی و غیرزمخت ‌بودنش از بی‌تجربگی‌ست. جنبش زن، زندگی، آزادی اما زمانی که متولد شد، موهای بِکر و لطیفی نداشت. از ابتدا جوگندمی بود. از میانۀ راه زاده شد، با تاریخی پشت سر. اما نه آنقدر که موهایش کاملاً سفید شده باشد: تو گویی که کودک از ابتدا پیر به دنیا آمده است؛ با کوله‌باری از تجربه و سرد و گرمِ روزگار چشیده. بلکه با موهایی که نشان از خصلتِ «در میانه ‌بودن» جنبش داشت: با موهایی جوگندمی. پشتِ سرش بسیار نقاط طی‌شده و روبه‌رویش کلی راهِ نرفته.  این ویژگی تکین جنبش ژیناست. جنبشی که به همان میزان که تاریخی‌ست، پر از بالقوه‌گی‌ست. به همان میزان که دریغ و حسرت را برمی‌انگیزاند، شور و شوق را شعله‌ور می‌کند. به همان میزان که تاریخ ستمدیدگان روی دوشش سنگینی می‌کند، بال‌هایی برای پروازکردن هم دارد. جنبش زن، زندگی، آزادی تاریخ و آینده را با هم ترکیب کرد‌ه ‌است. ازدست‌دادن قرینِ به‌دست‌آوردن شده است. موهایِ سفید یک جنبش می‌تواند جنبش را فرتوت کند. جنبشی که همواره ازدست‌دادن‌هایش را قرقره می‌کند، درگیر روان‌رنجوری و استیصال می‌شود. مداوماً غُر می‌زند و شِکوه پیش می‌کشد از ستمِ دوران. مداوماً زخم‌هایش را می‌خاراند و شکست‌هایش را مرور می‌کند. بیش از شور و شوق ساختن، میل به ویران‌کردن ویرانگران در وجودش لبریز می‌شود. از بالقوه‌گی‌هایش و از ظرفیت نگریستن در خود و امکاناتِ دگرگونی خالی می‌گردد.  موهای کاملاً بِکر یک جنبش نیز می‌تواند جنبش را دچار توهم کند. جنبشی که تاریخی پشتِ سرش ندارد، هر اتفاقی را آن پیروزیِ نهایی می‌بیند. یا درواقع با هر حادثه‌ای گمان می‌کند گسست نهایی رخ داده ‌است. موهای کاملاً بکر تجربه‌ای ندارد. و بی‌تجربه ‌بودن یعنی نادیده‌گرفتن اینکه «اکنون شب است». و لایه‌لایه‌ تاریکیِ انباشت‌شده، ناگهان رخِ آزادی را پدیدار نمی‌کند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک ‌سالش شد. اما این صرفاً یک زمان تقویمی‌ست. از زمانِ زن، زندگی، آزادی بسیار از این حرف‌ها گذشته ‌است و در این زمانِ گذشته، شهریورِ ۱۴۰۱ یک جهش بود. اما با جهیدن کسی به نقطۀ پایان نمی‌رسد. به نظر من همۀ بالقوه‌گیِ این جنبش در همین است. در همین که هرگز پیر نخواهد شد و هرگز از کار نیز نخواهد افتاد. متن کامل: https://harasswatch.com/news/2194/ @harasswatch

۲۵ شهریور در مقابل بیمارستان کسری زنان عصبانی با مشت گره‌کرده سربالایی میدان آرژانتین را نفس‌نفس بالا می‌آمدند. بدون روسری و بدون ترس. توی صورت نیروهای ضدشورش، بریده‌بریده و با صدای دورگه فریاد می‌زدند: «شما یکی از ما را کشتید.» خشم آن روز زنان خیابان الوند را چگونه و با کدام کلمات می‌شود توصیف کرد و کم نیاورد؟ قد‌وقامت زبان برای مرور آن لحظات چقدر ناچیز است. یک سال قبل در بر آن زنان خشمگینی که بدون برنامه‌ریزی و فراخوان دور میدان آرژانتین جمع شده بودند چه گذشت؟ این چند پاراگراف تلاشی است برای توصیف چیزی که به وصف در نمی‌آید. آن روز جمعه شهریورماه مقابل بیمارستان کسری چه گذشت؟ درست در روزی که خبرنگار آمریکایی برای مصاحبه مقابل ابراهیم رییسی روسری سر کرده، تهران به خاطر همین روسری، شده انبار باروت. بعد از چندین دهه، حجاب اجباری مثل زخمی کهنه دوباره تن خیابان را ملتهب کرده است. نیم ساعت از خبر مرگ ژینا گذشته. دو-سه نفری مقابل بیمارستان نشسته‌اند و به هم نگاه می‌کنند. با هم اسم رمز ژینا را می‌آورند و زیاد و زیادتر می‌شوند. چقدر مادران میانسال و سالمند بینشان است. آنها صاحب‌عزای مراسم خیابانی مهسا شده‌اند و دائم یک جمله از زبان همه‌شان تکرار می‌شود که «این (مهسا) می‌توانست دختر من باشد.» چه شجاعتی دارند. انگشت اشاره را می‌گیرند توی صورت گارد و می‌گویند: «شما دختر من را کشتید.» طوری شعار می‌دهند که رگ گردنشان باد می‌کند و صورتشان برافروخته می‌شود. تعداد زنان به‌وضوح بیشتر است. خودشان خلاقیت را دست گرفته‌اند و برای فرار از پلیس مسیریابی و هدایت می‌کنند. امروز، روز سوگواری مهسا است. زنان درحالی مانند صاحب‌عزا اشک می‌ریختند که از سوی دیگر نیروهای زن مامور حجاب از همان خیابان بغل با یک ون از راه می‌رسند. همگی مرتب و گاه با کمی آرایش. لباس پلیس ندارند و مانتو و شلوار معمولی پوشیده‌اند. چند نفر پرسر‌وصدا ما را کشان‌کشان داخل ون می‌کنند. آنقدر گفتن «خانمم حجابت» لقلقه زبانشان شده که حتی موقع هل دادن و پس زدن ما به سمت پایین، روسری‌هایمان را هم می‌کشند سرمان. خیلی روز عجیبی نیست‌؟ ماموران حجاب ما را می‌زنند تا باور کنیم مهسا را نزده‌اند. لباس شخصی‌ها زیادتر از پلیس به نظر می‌آیند. از کجا می‌شود آنها را شناخت؟ اربعین است و همه‌شان مشکی پوشیده‌اند و اغلب مشغول فیلم‌برداری؛ یا از ما یا از پلاک ماشین‌ها. فرقشان با آدم‌های معمولی این است که وقتی می‌گوییم فیلم نگیر، هیچ اعتنایی به اعتراض و گاه حتی حمله ما ندارند. روز یکشنبه خیابان‌ها ملتهب است. تعداد زنان بدون روسری چه زیاد شده. حتی بعضی‌ها دور گردنشان هم حجاب ندارند. این‌همان‌سازی بین خود و مهسا، رایج‌ترین جملات این روزهاست. همانطور که زمان بازداشت رشنو همه تکرار می‌کردند، حالا با مرگ مهسا هم مدام می‌گویند: «این دختر می‌توانست خود من باشد.» #زن_زندگی_آزادی #ژینا_امینی #مهسا_امینی #ژن_ژیان_ئازادی @harasswatch

+2

درست یک‌سال پیش در چنين روزی این تصویر از پدر و مادر #ژینا_امینی ثبت شد. #نیلوفر_حامدی این عکس را ثبت کرد و در حساب توئیتر خو
درست یک‌سال پیش در چنين روزی این تصویر از پدر و مادر #ژینا_امینی ثبت شد. #نیلوفر_حامدی این عکس را ثبت کرد و در حساب توئیتر خود نوشت: "خاک بر سر من و ما که هیچ کاری از دست‌مون برنیومد. اما رختِ سیاه دیگه پرچمِ ماست." همکار او، #الهه_محمدی نیز گزارشی را در همین‌باره تهیه و منتشر کرد. تردیدی نیست که این‌دو، نقشی بزرگ در ورق خوردن یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ ایران ایفا کردند؛ حال آنکه با قلم‌فروشی و خیانت به واقعیت، شاید همه‌چیز جور دیگری رقم می‌خورد. آنها قریب به یک‌سال است که در بازداشت به‌سر می‌برند و البته که حسرتِ ابراز پشیمانی را بر دل حاکم گذاشته‌اند و مقاومت را زندگی می‌کنند. برماست که در این‌روز یاد و نام هر دو را گرامی داریم. #زن_زندگی_آزادی #زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد #علیه_بی_تفاوتی @Blackfishvoice1

Repost from Radio Zamaneh
سالگرد ژینا: بیانیه جمعی از فعالان اجتماعی تهران برای حضور در خیابان جمعی از فعالان اجتماعی تهران در بیانیه‌ای نوشته اند: «ما مومن به فرداهای روشن‌ایم، چیزی جز زنجیرهایمان برای از دست دادن نداریم! وعده‌ی شروع دوباره‌ی ما ۲۵ و ۲۶ شهریورماه، ساعت ۶ عصر، تهران، بلوار کشاورز تا میدان هفت تیر و محلات مبارز تهران». https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/780405/&rhash=0ceb6994783a68 @RadioZamaneh | رادیو زمانه

Repost from بيدارزنى
🟣 دعوت خانواده‌ی ژینا امینی برای نخستین سالگرد ژینا مژگان افتخاری و امجد امینی، مادر و پدر ژینا (مهسا) امینی در پیامی کوتاه
🟣 دعوت خانواده‌ی ژینا امینی برای نخستین سالگرد ژینا مژگان افتخاری و امجد امینی، مادر و پدر ژینا (مهسا) امینی در پیامی کوتاه که در صفحات اینستاگرام خود منتشر کردند، علاوه بر دعوت حضور مردمی اعلام کردند: «در سالیاد شهادت فرزند دلبندمان، ژینا (مهسا) امینی بر مزار آن عزیز سفر گردهم آمده و مراسم سنتی و مذهبی سالگرد را برگزار می‌کنیم». خانواده امینی همچنین با اشاره به «گرامیداشت هم‌دردی‌ها و دغدغه‌های ارزشمند همشهریان عزیز»، «همگان را به پرهیز از هرگونه کنش خشونت‌آمیز و واکنش در برابر آن» دعوت کردند. این دو در انتهای این دعوت عنوان کردند که «ما به جز این نوشته هیچ متن و نوشته‌ای منتشر نمی‌کنیم». مراسم ژینا امینی در روز ۲۶ شهریور در آرامستان آیچی سقز برگزار خواهد شد. #ژن_ژیان_ئازادی #اعتراضات_سراسری @bidarzani