uk
Feedback
Hakkın Yolunda, Milletin Yanında

Hakkın Yolunda, Milletin Yanında

Відкрити в Telegram

Bu kanal Türk Milleti’nin hizmetindedir. Bu kanalın sahibi “Ben Türk’üm” diyenlerdendir. Ne Mutlu Türk’üm Diyene

Показати більше
Іран338 654Категорія не вказана
495
Підписники
+124 години
-37 днів
+1230 днів
Архів дописів
در بخش پایانی کتاب نحوۀ گسترش اهداف اولیۀ شبکۀ مزبور از زرتشتیان تبعۀ قاجار به نخبگان مسلمان بحث می‌شود. در سال‌های دهۀ ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ اولین نسل ناسیونالیست‌های ایرانی که به ملغمه‌ای از آریایی‌گری و اسطوره‌های آذرکیوانی باور داشتند در ایران و قفقاز ظهور کردند. این بخش به تفصیل روابط بین آریانیست‌ها، هاتاریا، نسل نخست ملی‌گرایان و رهبران طریقت‌ها را مورد کنکاش قرار می‌دهد. با نزدیک شدن به اواخر قرن نوزدهم، تعداد آثار ترجمه شده از منابع غربی افزایش می‌یابد و باعث تفوق دیدگاه آریایی‌گری بر آذرکیوانی در بین ناسیونالیست‌های دورۀ قاجار می‌گردد. تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی ایران که از این گرایش‌ها الهام گرفته بود، مجموعه‌ای از روایات تاریخی صرف نبود؛ بلکه به سرعت به ستون اصلی هویت ملی دولت ـ ملت ایران تبدیل شد. بدین‌ترتیب در دورۀ پهلوی برداشت آریایی‌گرایانه با رگه‌های آذرکیوانی از ایران و ایرانی نهادینه و رسمی گردید. علاوه بر این، تحولات دورۀ قاجار به عرصۀ اندیشه و شبکه‌های فراملی خلاصه نمی‌شود. از دهۀ ۱۸۶۰ ادغام اقتصاد دولت قاجار در اقتصاد جهانی شروع گردید. افزایش تقاضا برای کالاهای تولید شده در غرب و هند مستعمره باعث کسری حساب‌های تجارت خارجی شد. بنابراین، دولت قاجار برای بهبود تراز تجاری چشم به کشت و صادرات تریاک دوخت. بدین‌ترتیب پارسیان هند که در تجارت تریاک دارای تجربه و شبکه‌های گسترده‌ای بودند، از طریق زرتشتیان ایران و سایر همدستان، تولید و تجارت تریاک را به دست گرفتند. این تحولات علاوه بر تأثیرگذاری بر کشاورزی و تجارت در ایران دورۀ قاجار، زمینه را برای ظهور افراد و خاندان‌های مرتبط با پارسیان فراهم کرد. این اشخاص و خاندان‌های نوظهور در انقلاب مشروطه و تشکیل نظم نوین بر اساس ناسیونالیزم فارسی در دورۀ پهلوی نقش تعیین‌کننده‌ای بازی کردند. سرانجام، بخش دوم فصل هشتم کتاب به تأثیر پارسیان و هاتاریا بر تاریخ‌نگاری منطقه‌ای در ایران می‌پردازد. در این بخش بر جعل کتاب‌ها و اسناد مختلف از طریق یاران هاتاریا برای القاء هویت جدید در بین اهالی مناطق مختلف ایران تأکید می‌شود. برای مثال نقش جعلیات مختلف در نوشتن تاریخ خاندان دنبلی با جزئیات کنکاش شده است. همچنین نقش کتاب‌های جعلی همچون کتاب انساب الاکراد در مرتبط کردن کردها به زرتشتیان قبل از اسلام به تفصیل بحث گردیده است. کتاب حوادث و تحولات بعد از ترور ناصرالدین شاه در سال ۱۸۹۶ را پوشش نمی‌دهد.

ثروت سرمایه‌دارن کمپرادور پارسی و تحولات اقتصادی ـ اجتماعی جامعۀ پارسی هند به سرعت آنها را در مقام ممتازی قرار داد. به گونه‌ای که از دهۀ ۱۸۵۰ در نقش استادان و رهبران جامعۀ زرتشتیان ایران ظاهر شدند. در بخش هفتم، نویسنده نشان می‌دهد که روابط با قدرت‌های استعماری، تجربه ناشی از آن، حمایت سیاسی و دیپلماتیک غربیان، عضویت در شبکه‌های فراملی نوین همچون لژهای ماسونی، شراکت در کمپانی‌های بزرگ چندملیتی با مرکزیت اروپاییان، شکل‌گیری جامعۀ مدنی مدرن در هند مستعمره، راه‌اندازی و ادارۀ خیریه‌ها، آموزش مدرن و دسترسی به مطبوعات در کنار ثروت هنگفت، جامعۀ پارسی هند را حائز شرایط لابی‌گری کرده بود. اما تا دهۀ ۱۸۵۰ پارسیان تنها به حمایت از زرتشتیان مهاجر به هند بسنده کردند و اقدامی در جهت بهبود وضعیت زرتشتیان در داخل قلمرو دولت قاجار نکردند. نویسنده در این بخش از سه عاملی بحث می‌کند که پارسیان را مجاب و یا تحریک کرد بصورت سازماندهی‌شده با زرتشتیان ساکن یزد و کرمان رابطه برقرار کند و دست به لابی‌گری در دربار قاجار بزنند. مهم‌ترین اقدام پارسیان در این راستا، تشکیل «انجمن بهبود شرایط زرتشتیان ایران» مشهور به «انجمن اکابر صاحبان پارسی» در سال ۱۸۵۳ بود. مؤسسین و رهبران انجمن اغلب نسل دوم تجار تریاک و جزو ثروتمندترین افراد هندوستان و جهان بودند. انجمن در سال ۱۸۵۴ اولین سفیر خود به نام «مانکجی لیمجی هوشنگ هاتاریا» را به ممالک محروسۀ ایران اعزام کرد. بدین‌ترتیب، مأموریت ۳۶ سالۀ هاتاریا در خاک دولت قاجار آغاز گردید. پارسیان برای موفقیت در لابی‌گری از ثروت و همچنین شبکۀ وسیعی که از بمبئی تا لندن و تهران گسترده بود بهره جستند. این شبکه که ثروتمندان پارسی، دیپلمات‌ها و سیاستمداران ایرانی، شاهزادگان قاجار، آریانیست‌ها، سیاستمداران غربی، میسیونرها، اقلیت‌های دینی تبعۀ دولت قاجار و طریقت‌هایی همانند نعمت‌اللهیان و اسماعیلیان را به هم مرتبط می‌کرد محصول عصر جهانی شدن استعماری و مدرنیزاسیون بود. پارسیان و سفیر / میسیونر انتخابی آنها (هاتاریا) با بهره‌گیری از این امکانات جامعۀ زرتشتی ایران را در راستای اهداف خود تربیت کرده، تغییر دادند. بدین‌ترتیب «مرکز» (غرب) در عمق «حاشیه» بیش از پیش گسترش یافت و بعد از هند مستعمره، زرتشتیان ایران در مدار این مرکز گرانش قرار گرفتند. این یافته‌ها و نتایج نحوۀ غربیزه شدن حاشیه و مکانیزم تحول در مناطق حاشیه همچون هندوستان و ایران را نشان می‌دهد.

در فصل چهارم کتاب، به برکشیدن ایدۀ نژاد برتر آریایی در اواخر دورۀ روشنگری و تبدیل مفروضات آن به پارادایم شبه‌علمی پرداخته می‌شود. حاصل این روند شکل‌گیری ایدئولوژی ـ گفتمان آریایی‌گری و تسلط آن بر اذهان اندیشمندان و تودۀ اروپایی بود. در فرآیند جهانی شدن اندیشه‌ها و نهادهای غربی این مفروضات شناختی به تمام جهان صادر گردید و وارد کتب درسی مدارس و دانشگاه‌ها شد. با غربیزه شدن جهان، آریایی‌گری به پارسیان «آریایی»، دین آنها و دوران حاکمیت اجدادشان در قبل اسلام تشخص و مشروعیت بخشید. تحولات مزبور که در هندوستان مستعمره و اروپا جریان داشت از اوایل قرن نوزدهم دولت و جامعۀ قاجار را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. نفوذ پارسیان هند بر زرتشتیان ایران و نخبگان و جامعۀ قاجار از دهۀ ۱۸۵۰ (اوایل حکومت ناصرالدین شاه) آغاز گردید. در فصل پنجم، برای نشان دادن تأثیر این عوامل بیرونی و برون‌زا بر جامعۀ زرتشتی ایران، وضعیت این جامعه و دین زرتشتی در ایران قبل قاجار بررسی شده است. به این منظور دلیل ناپدید شدن و عقب‌رفت جامعه و دین زرتشتی بعد از شکست ساسانیان مورد مطالعه قرار گرفته است. شرق‌شناسان آریایی‌گرای غربی، زرتشتیان و ناسیونالیست‌های ایرانی بر این باورند که فشارها و سرکوب‌های اعراب و در درجۀ بعدی تورکان مسلمان عامل این پسرفت و ناپدید شدن زرتشتیان و جامعۀ زرتشتی در ایران بوده است. نویسنده در این فصل نشان می‌دهد چگونه بعد از سقوط دولت ساسانی و نظام زرتشتی پیروان این دین، جایگاه ممتاز خود را از دست دادند، با سختی‌ها و تبعیض‌های مختلف روبرو شدند و به جایگاه رعیت درجه دوم سقوط کردند. اما نویسنده با استناد به متون مختلف تاریخی زبان فارسی روشن می‌کند که این تعصبات، پیشداوری‌ها و تبعیض‌ها بیشتر از طرف نخبگانی بوده است که زرتشتیان، شرق‌شناسان آریایی‌گرا و ناسیونالیست‌های ایرانی آنها را ایرانیان اصیل و فخر ایرانیان (سعدی، مولوی، عطار و ...) معرفی می‌کنند. همچنین در این فصل بر تأثیر قدرت بر برداشت انسان‌ها و جوامع از مشروعیت و حقانیت تأکید می‌شود. ارزش‌ها و انگاره‌های زرتشتی بعد از مغلوبیت در مقابل مسلمانان به ارزش‌های مادون تبدیل شد. بدین‌ترتیب زرتشتیان مجبور شدند در جامعه‌ای که تحت سلطۀ مسلمانان و ارزش‌های اسلامی بود بسیاری از پندارها، گفتارها و کردارهای «نیک» زرتشتی را فراموش یا پنهان نمایند. برای مثال، ازدواج با محارم که در بسیاری از کتب مقدس زرتشتی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فریضه‌های این دین لحاظ شده، از نظر مسلمانان کفر و ضدارزش بود. در هندوستان مستعمره نیز ارزش‌های غربیان اجازه نمی‌داد مادر با پسر، خواهر با برادر و یا پدر با دختر ازدواج کند. غسل با ادرار گاو و نوشیدن آن تنها در روستاهای دورافتادۀ یزد و کرمان و دور از چشم مسلمانان تا دهۀ بیست میلادی ادامه یافت. همچنین در عصر جدید با گسترش شهرها و از میان رفتن جمعیت کرکس‌ها زرتشتیان نمی‌توانستند مردگان خود را در دخمه رها کنند تا خوراک پرندگان شوند. بوی ناشی از اجساد پوسیده و بنابراین فشار بر جامعۀ زرتشتی باعث شد تا آنها در قرن بیستم مردگان خود را به سبک ادیان سامی دفن نمایند و یا به سبک هندوها بسوزانند. در این بخش نشان داده می‌شود که برخلاف تصورات ناسیونالیست‌های ایران و آریایی‌گرایان منظور دین زرتشتی از توصیه به «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» باور به فرایض زرتشتی و انجام آنها (همانند ازدواج با محارم و یا طهارت با انواع ادرار گاو) بوده است. سرانجام در این بخش نشان داده شده است که علی‌رغم تبعیضات بر علیه جامعه زرتشتی در ایران آنها تا قرن نوزدهم موقعیت برتر دینی خود را در برابر پارسیان هند حفظ کرده بودند. مکاتبات بر جای مانده از «عصرهای مختلف روایت» نشان می‌دهد زرتشتیان و موبدان ایران در مقام استاد و مفتی و زرتشتیان هند در مقام شاگرد و مقلد بودند. در این بخش جدل‌ها و تنش‌های بعضاً خونین بین دو فرقۀ شهنشاهی و قدیمی پارسیان هند در باب مواردی همچون همکاری با دول رقیب استعماری و مناقشۀ تقویم زرتشتی آورده شده و دخالت زرتشتیان ایران در این موضوعات به تفصیل بحث شده است. در بخش ششم، تأثیر هندوستان مستعمره بر دولت و جامعۀ قاجار بین سال‌های 1800 تا 1850 بررسی می‌شود. قبل ازآغاز فعالیت‌های لابی‌گری پارسیان هند در ایران در دهۀ ۱۸۵۰، میسیونرها، دیپلمات‌ها و شرق‌شناسان غربی سعی کردند بر روندهای سیاسی و نخبگان در دولت قاجار تأثیر بگذارند. این افراد تحت تأثیر روایات آریایی‌گرایانه و آذرکیوانی تصویری جدید از ایران برساختند. علاوه بر این، افسانه‌ها و زبان ساختگی آذرکیوانیان تأثیر هرچند محدودی بر روی برخی از نخبگان قاجار در این برهۀ زمانی داشته است.

این فصل با ارائۀ اسناد مهمی به تفصیل در مورد این سازمان‌ها، شبکه‌ها و نخبگان بحث می‌کند. علاوه بر روایات زرتشتی و آذرکیوانی جامعۀ پارسی بویژه در قرن نوزدهم میلادی از ایدئولوژی ـ گفتمان آریایی‌گری نیز تأثیر پذیرفت. این ایدئولوژی ـ گفتمان با ادعای برتری تاریخی و نژادی به‌اصطلاح آریایی‌ها در تمدن‌سازی جایگاه ممتازی برای ایران قبل از اسلام، دین زرتشتی و بازماندگان آنها یعنی پارسیان در تاریخ تمدن بشری لحاظ می‌کرد. آریایی‌گری پارسیان را خویشاوندان «غربیان آریایی» و پیشرو «تمدن‌های آریایی» در «ایران قبل از اسلام» معرفی می‌کرد. از این رو، پارسیان به مقام و جرگۀ «خودی»های تمدن جدید غربی ارتقاء می‌یافتند. با توجه به نقش ایدئولوژی‌ها در عصر استعمار، بخش سوم کتاب به تحلیل شکل‌گیری ایدئولوژی ـ گفتمان آریایی‌گری در غرب می‌پردازد. نویسنده برای بررسی دیالکتیکی تطور اندیشۀ آریانیزم آثار اروپاییان در قرون وسطی و عصر روشنگری را مورد کنکاش قرار می‌دهد. در قرون وسطی اروپاییان اطلاعات بسیار محدودی دربارۀ دین زردتشتی و زرتشتیان داشتند. در همین اشارات جسته و گریخته زرتشتیان غیرخودی و جادوگرانی مرموز توصیف می‌شوند. با ورود به عصر روشنگری چندان بر اطلاعات اروپاییان از زرتشتیان افزوده نمی‌شود اما شکل‌گیری گونه‌ای از ایدئولوژی ـ گفتمان پروتوآریایی‌گری راه را بر توصیفات و تحسینات اغراق‌آمیز از زرتشت و دین زرتشتی باز می‌کند. در اوایل این دوره به جای نژاد آریایی بر برتری نژاد سفید تأکید می‌شود. اندیشمندان دورۀ روشنگری که از جنبه‌ای خود محصول تحولات اقتصادی ناشی از استعمار و غارت قاره‌های دیگر هستند سعی می‌کنند موقعیت برتر جدید خود را طبیعی و نرمال نشان دهند. به این منظور نیاز می‌بینند ثابت کنند وضعیت جدیدشان از غارت ملل دیگر نشات نگرفته است؛ بلکه ریشه در برتری ذاتی یعنی خون، اراده و ذهن برتر آنها دارد. بدین‌منظور نشان دادن برتری و تمدن‌سازی پیوسته سفیدپوستان (بعداً آریایی‌ها) در همۀ ادوار تاریخ الزامی می‌گردد. از طرف دیگر، تنش سیستم فئودالی ـ کلیسا با نخبگان جدید و تنفر از یهودیت و اسلام باعث می‌گردد نخبگان عصر روشنگری به دنبال ادیان بومی غیرسامی باشند. بدین‌ترتیب تمدن یونان و سپس هند و همچنین ادیانِ به اصطلاح غیرسامی آریایی (زرتشتی، بودایی و برهمایی) مورد توجه قرار می‌گیرد. مشکل اصلی در مورد آشنایی با ادیان زرتشتی، بودایی و برهمایی عدم آشنایی غربیان با زبان‌های سانسکریت و اوستایی بود. راهبان و موبدان این زبان‌ها را در انحصار خود گرفته بودند تا موقعیت مرجع و ممتاز خود را در بین پیروان‌شان حفظ نمایند. در نتیجه تا اواخر عصر روشنگری کتاب اوستا و دیگر آثار زرتشتی در اروپا ناشناخته باقی مانده بودند. با این وجود روشنفکران اروپایی از زرتشت پیغمبری روشنگر، عقل‌گرا، ضد خرافات و نقطۀ مقابل پیامبران سامی (موسی، محمد و تاحدودی عیسی) ساختند. وقتی در اواخر این دوره دوپرون توانست با مشقت فراوان اوستا را از موبدان پارسی گجرات تهیه کرده، زبان اوستایی را یاد بگیرد و ترجمۀ فرانسوی آن را چاپ کند، آب سردی بر روی نویسندگان اروپایی ریخته شد. اوستا مملو از روایات و آموزه‌هایی بود که نخبگان عصر روشنگری آن را خرافه و گزافه می‌دانستند. ولتر که با هیجان تمام منتظر چاپ ترجمۀ اوستا بود نمی‌توانست به آنچه در ترجمۀ فرانسوی کتاب می‌دید باور کند. کتاب مملو از عبارات تکراری، سطحی، خرافه و داستان‌های خسته‌کنندۀ خدایان و فرشتگان بود. بنابراین دوپرون را شیّاد و ترجمه‌اش را جعلی خواند. از نظر روشنفکران عصر روشنگری زرتشت خیالی و فرزانۀ آنها نمی‌توانست آورندۀ چنین کتاب سخیفی باشد. اگر قبول می‌کردند دوپرون اوستای واقعی را ترجمه کرده است، اوتوپیای زرتشتی آنها به آوردگاه فرشتگان و خدایان خیر و شر تبدیل می‌شد و دین زرتشتی چیزی برای فخرفروشی بر یهودیت، مسیحیت و اسلام نمی‌داشت. علیرغم حیرت، انکار و سخنان تمسخرآمیز نخبگان آریانیست اروپایی دوپرون اوستای واقعی را یافته و ترجمه کرده بود. اما روشن شدن این حقیقت باعث نشد آنها از زرتشت و زرتشتی‌گری خیالی خود صرف‌نظر نمایند. بجای آن محتوا و آموزه‌های اوستا را از برنامۀ خود خارج کردند اما زرتشت به عنوان پیامبر فرزانگی، عقلانیت و دانش، و دین زرتشتی به عنوان دین روشنگری و دشمن جهالت و خرافه به حیات اسطوره‌ای خود در اندیشۀ اروپاییان ادامه داد.

کتاب از هشت بخش تشکیل می‌شود و سال‌های قبل از ترور ناصرالدین شاه در ۱۸۹۶ را تحلیل می‌کند. در چهار بخش اول کتاب عوامل مؤثر بر اوج‌گیری پارسیان تحلیل شده است. در بخش اول عقاید آذرکیوانی به عنوان یکی از ستون‌های اصلی باورهای پارسی و روایت آنها از تاریخ در این عصر بررسی می‌شود. باورهای آذرکیوانی، زرتشتیان را ایرانیان اصیل می‌داند و ریشۀ عقاید آنان را تا سه میلیارد تریلیون سال پیش به عقب برمی‌گرداند. این روایت‌ها به آنان اجازه می‌دهد که زرتشتیان )به زعم آنها ایرانیان اصیل) را منشاء تمدن و ادیان بشری جلوه دهند. علاوه بر روایات آذرکیوانی، درک پارسیان از تاریخ‌شان از یک سرودۀ کوتاه به نام «قصۀ سنجان» تأثیر زیادی گرفته است. این سروده، که در اواخر سدۀ شانزدهم و یا اوایل سدۀ هفدهم میلادی به نظم درآورده شده است، زرتشتیان هند (پارسیان) را بازماندگان نظم زرتشتی ـ ساسانی‌ای معرفی می‌کند که ۱۴۰۰ سال پیش توسط مسلمانان از هم پاشید. این سروده با روایت رنج‌هایی که مسلمانان بر زرتشتیان تحمیل کرده‌اند «دیگریِ» جامعۀ پارسی را برمی‌سازد. در عصر جهانی‌شدن استعماری روابط زرتشتیان و شاخۀ آذرکیوانی آن با نهاد سیاست به لطف کمک‌های شرکت‌های غربی، تلاش‌های اکبرشاه در تأسیس »دین الهی« و رویکرد متساهلنۀ وی به تمام باورها برقرار گردید. همچنین، در این دوره آذرکیوانیان سعی کردند گونه‌ای از فارسی سره، پیراسته از زبان عربی و تورکی، مرموز و البته ساختگی را ترویج دهند. سده‌ها طول کشید تا همۀ محققین و طرفداران زبان و روایات آذرکیوانی در باب جعلی بودن این کلمات و روایات اجماع نمایند. روایات آذرکیوانی پادشاهان مجعول ایرانی را همزمان اولین و بزرگ‌ترین پیغمبران و صوفیان تاریخ قلمداد می‌کنند. برقراری رابطه بین تصوف و «ایرانیان اصیل» پیش و بیش از همه طریقت نعمت‌اللهی را شیفتۀ خود می‌گرداند. بدین‌ترتیب افسانه‌های آذرکیوانی وارد روایات برخی از طریقت‌ها و جریان‌های تصوف اسلامی می‌گردد. نفوذ روایات و عقاید آذرکیوانی در بین متصوفین مسلمان و ارتباطات بین آنها )علی‌الخصوص سران نعمت‌اللهی و آذرکیوانی) راه را بر گسترش باورهای آذرکیوانی در ایران می‌گشاید. در بخش دوم کتاب، تصادف‌های تاریخی‌ای که در صعود پارسیان نقش عمده‌ای داشته‌اند و روابط چندوجهی بین پارسیان منتفع از شرایط استعماری و غربیان توضیح داده می‌شود. به این منظور ابتدا روابط بین پارسیان و پرتغالی‌ها، و سپس هلندی‌ها در شبه قارۀ هند بررسی می‌گردد. در قدم بعدی تحت‌الحمایگی پارسیان توسط امپراطوری بریتانیا و بویژه نقشی که از نیمۀ دوم قرن هیجدهم میلادی در قاچاق و تجارت تریاک بر عهده گرفتند به تفصیل مورد کنکاش قرار می‌گیرد. ثروت حاصل از تریاک سنگ بنای اصلی شکل‌گیری طبقۀ سرمایه‌دار پارسی می‌گردد. سرمایه‌داران محلی‌ای که از طریق شراکت با استعمارگران در استثمار منابع کشور خود شکل گرفته‌اند در ادبیات مربوطه به سرمایه‌داران کمپرادور و یا سرمایه‌داران همدست معروف‌اند. سرمایه‌داران همدست پارسی که ثروت عظیم خود را به واسطۀ شراکت با استعمارگران در جنگ و یا تجارت با مردم منطقه کسب کردند نقش پیشرو را در تحولات جامعۀ سنتی پارسیان هند بازی کردند. با نزدیک شدن به اواسط قرن نوزدهم میلادی افزایش حساسیت‌های بین‌المللی در مورد نقش ویرانگر تریاک و بویژه محدودیت‌های شدید دولت چین بر واردات آن باعث کاهش شدید در تجارت تریاک شد. هرچند پارسیان با همدستی بریتانیا و حمایت مالی از لشکرکشی این کشور به چین بطور موقت درهای چین را بر روی تجارت تریاک گشودند اما آگاهی بین‌المللی سد بزرگی در مقابل تجارت تریاک بود. بدین‌ترتیب ثروتمندان پارسی چاره‌ای جز تنوع‌بخشی به فعالیت‌های اقتصادی خود نداشتند. همچنین با آشکار شدن نقش‌شان در اعتیاد و همدستی با استعمارگران، پارسیان ثروتمند نیاز به ایجاد راهکار جدیدی برای حفظ ثروت خود و مصون ماندن از انتقام احتمالی جوامع محلی داشتند. در این مرحله سرمایۀ هنگفت حاصل از تجارت تریاک با چین «سرمایۀ اولیه» و ستون اصلی صنایع نوظهور نساجی، بانکداری، فولاد و چاپ ـ نشر پارسی شد. از دهۀ ۱۸۴۰ میلادی پارسیان به طور فزاینده‌ای به اهمیت تأسیس خیریه‌ها، دانشگاه‌ها، مدراس و مراکز بهداشتی پارسی در زدودن بدنامی و آوردن خوشنامی به جامعۀ خود پی بردند. مطبوعات و انتشارات پارسیان نیز این جامعه را به برند تولید، توسعه، وطن‌دوستی و امور خیریه در هندوستان تبدیل کردند. همچنین نهادینه کردن ثروت تریاک در قالب خیریه‌ها و کارخانه‌ها، انتقال آن را به نسل‌های بعدی پارسی تضمین نمود. این فرآیندها علت و معلول توسعۀ گونه‌ای از جامعۀ مدنی در هندوستان مستعمره بودند که باعث تحول در درون جامعۀ پارسی شدند. در این نوع از جامعۀ مدنی سرمایه‌داران پارسی در هماهنگی با کارفرمایان غربی سازمان‌ها، نهادها و شبکه‌های ماسونی بسیاری را بنا نهاده و هدایت کردند.

معرفی کتاب «ایران و هندوستان در عصر جهانی ِشدن استعماری: آریایی‌ها، زرتشتی‌ها و همدستان» نویسنده: ناصرالدین علیزاده، دانشیار روابط بین‌الملل انتشارات: غازی کیتاب‌ائوی ـ آنکارا تاریخ نشر: 2021 مشخصات و اسم کتاب به زبان اصلی (تورکی): Alizadeh, Naseraddin. Sömürgeci Küreselleşme Çağında Iran ve Hindistan: Aryanlar, Zerdüştiler ve Işbirlikçiler (Ankara: Gazi kitabevi, 2021). کریستف کلمب که با هدف یافتن راه دریایی به هندوستان، از دریای مدیترانه راهی اقیانوس اطلس شده بود در سال ۱۴۹۲ میلادی خود را در جزایر باهامای آمریکای لاتین یافت. مشهور است که کلمب تا پایان عمرش باور داشت که به هندوستان رسیده است. پنج سال بعد پادشاهی پرتغال در رقابت با دیگر دول اروپایی با دور زدن قارۀ آفریقا راه دریایی جدیدی به هندوستان کشف کرد. واسگو دوگاما دریانورد پرتغالی در سال ۱۴۹۷ از دماغۀ امید در جنوب آفریقا گذشت و به سواحل هندوستان رسید. این دو رویداد دهۀ پایانی سدۀ پانزدهم میلادی تاریخ جدیدی را برای قارۀ آمریکا و آسیا رقم زد. در کمتر از یک دهه بعد از اولین سفر واسگو دوگاما به هندوستان و همزمان با اولین سال‌های تأسیس دولت قیزیلباش صفوی، پرتغالی‌ها از تنگۀ هرمز گذشته و بعضی از بنادر و جزایر منطقه را اشغال کردند. آنها در سال ۱۵۰۹ نیروی دریایی متحد عثمانی، مملوکیان مصر و سلطنت گجرات را در نزدیکی دییو (شمال غربی اقیانوس هند و شمال شرقی دریای عرب) شکست داده، بر مسیرهای دریایی حاکم شدند. قدرت‌های در حال ظهور غربی که پس از پرتغالی‌ها به این منطقه هجوم آوردند، در مدت کوتاهی دریاها، اقیانوس‌ها و مناطق ساحلی از بندر بصره تا چین و نیوزلند را تحت کنترل خود در آوردند. ثروت وارداتی از مستعمره‌ها و پیشرفت‌های علمی به تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در اروپا شتاب بخشید. بدین‌ترتیب، غرب به سرعت به «مرکز» جهان تبدیل شد و مناطق مستعمره و تحت نفوذش وارد مدار غرب شدند. اروپاییان با تأسیس کمپانی‌های هند شرقی تسلیحات و تجارت را در یک مرکز تجمیع کرده دورۀ «جهانی‌سازی استعماری» را در آسیا آغاز کردند. این شرکت‌ها به عنوان بزرگ‌ترین و منحصربه‌فردترین سازمان‌های تاریخ، بسیار فراتر از اهداف تجاری رفتند و قدرت تشکیل ارتش، انتصاب حاکمان، اشغال سرزمین‌ها، مالیات‌ستانی، نهادسازی، قضاوت، قانونگذاری و اجرایی را همزمان در اختیار خود گرفتند. ولی ترتیبات، سازمان‌ها و نهادهای استعماری بر همۀ استعمارشدگان تأثیرات مشابهی نگذاشتند. برای مثال دولت تیموری / گورکانی هند که در سال ۱۵۲۶ تأسیس گردید مجبور شد از تمام راه‌های دریایی و سواحل استراتژیک تحت کنترل کمپانی‌های هند شرقی دست بکشد. از طرف دیگر، با آغاز این دورۀ استعماری باد به بادبان اقلیت کوچک و ضعیف زرتشتیان هند (پارسیان) وزیدن گرفت. در دورۀ اول جهانی‌شدن / جهانی‌سازی استعماری، ورود آسیای مستعمره به مدار غرب نتیجۀ برتری نظامی یا تجاری صرف نبود. این فرآیند به طور همزمان زمینه را برای شکل‌گیری شبکه‌ها، نهادها و گفتمان‌های جدیدی فراهم کرد که کارکردشان به نفع برخی و به ضرر دیگران بود. این تصادف تاریخی (historical contingency) منجر به اوج‌گیری جامعۀ پارسی هند شد؛ به گونه‌ای که آنها را به یکی از ثروتمندترین جوامع در آسیا و بعدها در جهان تبدیل کرد. ثروت هنگفتی که تحت حمایت قدرت‌های غربی نصیب پارسیان هند گردید، ساختار اجتماعی ـ اقتصادی این جامعه را نیز متحول کرد. همکاری با شرکت‌های استعماری، معاشرت با اروپاییان و آموزش مدرن بر جهان‌بینی برخی از پارسیان تأثیر نهاد. این روند به گونه‌ای پیش رفت که در نیمۀ اول قرن نوزدهم، پارسی‌ها که به ثروت فراوان، شبکه‌های گسترده و اعتماد به نفس کافی دست یافته بودند، با هماهنگی انگلستان تلاش کردند تا جامعۀ اقلیت زرتشتی ساکن ایران را متحول کنند. در مدت کوتاهی جامعۀ هدف گسترش یافت و شامل نخبگان و تبعۀ غیر زرتشتی دولت قاجار گردید. این کتاب به تشریح این روند می‌پردازد که از اروپا آغاز گردید، در عصر جهانی‌شدن استعماری به جنوب آسیا رسید و از طریق شبکه‌ای از غربیان، پارسیان هند و نخبگان دورۀ قاجار جامعه، اقتصاد و سیاست را در ایران متحول ساخت.

نظریه های ناسیونالیسم بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

نظریه های ناسیونالیسم (5/5) 3. گفتمان نمادپردازان قومی گفتمان فوق در میانۀ پارادایم های مدرنیستی و جاویدانگاری و ازلی انگاری از ناسیونالیسم و ملیت قرار میگیرد. در این دیدگاه بر نقش پیوندها و احساسات قومی از پیش موجود در شکل گیری دولتهای مدرن، و نیز بر عناصر ذهنی از قبیل احساسات، سنتها، خاطره ها، اسطوره ها و نمادها در تداوم و استمرار اقوام در شکل گیری ملتها و ناسیونالیسم تأکید می شود. مشهورترین صاحبنظر این تفکر آنتونی اسمیت است که معتقد است بسیاری از ملتها با داشتن پیوندهای ماقبل مدرن، بر پایۀ علقه ها و احساسات از پیش موجود تشکیل میشوند. وی بر آن است که گفتمان نمادپردازان قومی ریشه در ناخرسندی نسبت به ادعاهای پارادایم های رقیب مدرنیست و جاویدانگار، و ناتوانی گفتمان ازلی انگار دارد. بنابر گفتمان نماد پردازان قومی، ملتها نه کاملاً بسیار کهن و نه تکرار شونده هستند، و نه همه متأخر و محصول صرف مدرنیزاسیون. به همین دلیل، ناسیونالیسم ضمن مدرن بودن، حول سنتهای قومی مشخصی شکل می گیرد. به بیانی دیگر، ذات و جوهری ملی / قومی (مجموعۀ نمادها و اسطوره ها) وجود دارد که اگر نه پایه و اساس همۀ ناسیونالیسم های معاصر، دست کم بنیان بسیاری از آنهاست و آنچه بسیاری از مردم سراسر جهان را وامی دارد تا جانشان را نثار ملت خویش کنند، دقیقاً همین جوهره است. با توجه به این که نمادپردازان قومی برآنند که به تداوم و استمرار حلقه های قومی از گذشته در فرآیند ناسیونالیسم تأثیر داشته است، از این رو، دیدگاه آنان در اکثر موارد با دیدگاههای ازلی انگاران هویت قومی و ملی که معتقد به فطری بودن ملیت در انسانها هستند، نزدیک می شود. 4. گفتمان پسامدرنیسم مدعای اصلی گفتمان پسامدرنیسم این است که عصر مدرن به سر آمده یا در جریان دگرگونی عمیق میباشد. سازمان اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مدرنیته تغییر کرده یا در حال تغییر است، تغییری چنان بزرگ و بنیادی که اینک جهان نو و نوین پسامدرن را در برابر خود می بینیم. جهانی شدن سرمایه، اقتصاد، رشد نهادهای بین المللی و ارزشهای جهانی همچون حقوق بشر، باعث ظهور نظم پساملّی، هویت و فرهنگ جهانی شده است و ضمن تکه تکه شدن هویتهای ملی و رشد هویت های محلی و همگن شدن جهان، دولتهای ملی و هویتهای ملی و جمعی در این فرآیند تضعیف میشوند که بحران معنا و هویت در زیست انسانها از پی آمدهای آن است و باعث از بین رفتن ناسیونالیسم در سطح ملی می شود. ولی از طرفی در سطح خرده ملی در حال بر آمدن خواهد بود. پسامدرنیستها به طور کلی مخالف تعاریف ازلی گرا یا عینی گرا از قومیت، ملت و ناسیونالیسم هستند و ناسیونالیسم را در ارتباط تنگاتنگ با پیدایش دولت سرمایه داری مدرن تفسیر می کنند. منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

نظریه های ناسیونالیسم (4/5) آنتونی د. اسمیت، پارادایم مدرنیستی را به گرایشهای مختلف تقسیم کرده است: الف) اجتماعی و اقتصادی: در این برداشت، ناسیونالیسم و ملت ها از عوامل اقتصادی و اجتماعی نوظهور مانند سرمایه داری صنعتی نابرابری منطقه ای و منازعات طبقاتی ناشی میشوند. تام نیرن، مایکل هچتر نمایندگان این گرایش هستند. ب) اجتماعی و فرهنگی: ناسیونالیسم و ملت ها به لحاظ جامعه شناختی پدیده های ضروری عصر مدرن و صنعتی هستند که در گذار به مدرنیزاسیون ظاهر می شوند. ارنست گلنر و بندیکت اندرسون نمایندگان این تفکرند. پ) سیاسی: در این گرایش ملتها از طریق دولت تخصصی شدۀ مدرن، یا به طور مستقیم، و یا در تقابل با دولتهای (استعماری / امپریالیستی) خاص به پیش میروند. از نظر متفکرانی مانند جان بریولی، آنتونی گیدنز و مایکل مان، دولت مدرن نه تنها بهترین پیشگوی ملتها و ناسیونالیسم است بلکه رابطه اش با جامعه، آزمون دشواری را برای ناسیونالیسم از نو ادغام کننده فراهم میکند که در حاکمیت ملی اجتناب ناپذیر است. ت) ایدئولوژیک: در این گرایش نقطۀ تأکید بر ریشه های اروپایی و مدرن ایدئولوژی ناسیونالیستی، قدرت شبه مذهبی، و نقش آن در گسستن از امپراطوری ها و ایجاد ملتهایی است که پیش از این وجود نداشته اند. الى خدوری نمایندۀ این تفکر است. از دیدگاه او، ناسیونالیسم جز یک اتفاق ایدئولوژیک نیست که در ابتدای قرن نوزدهم در اروپا ابداع شد. ث) ساخت گرایی: در این گرایش ضمن اذعان به مدرن بودن ناسیونالیسم و ملیت، بر خصلت به لحاظ اجتماعی ساخته شوندۀ آنها تأكيد میشود. اریک هابسباوم که نمایندۀ این تفکر است بر آن است که ملتها بیشتر مرهون سنتهای ابداعی و محصولات مهندسی اجتماعی هستند و اساساً برای تأمین علایق نخبگان حاکم از طریق هدایت کردن انرژی های توده های تازه حق رأی یافته، ایجاد شده اند. منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

نظریه های ناسیونالیسم (3/5) 2. گفتمان مدرنیسم در گفتمان فوق، ناسیونالیسم و ملیت محصول دوران مدرن تلقی می شود که پس از انقلاب فرانسه ظهور کرد و ثمرۀ فرآیندهای مدرنی نظیر سرمایه داری، صنعتی شدن، دولت دیوان سالار، شهرنشینی، فن آوری نوین ارتباطی و پیدایش صنعت چاپ و جداانگاری دین از دنیا بود. اریک هابسباوم با کتاب «ملت و ملی گرایی» پس از ۱۷۸۰ و بندیکت اندرسن با کتاب «جماعتهای تصوّری» در کنار کتاب «ملتها و ناسیونالیسم» ارنست گلنر، مؤثرترین تفسیرها را از ناسیونالیسم بر اساس گفتمان مدرنیسم ارائه کرده اند. به زعم هابسباوم، ناسیونالیسم و ملیت فرآورده های دست ساز، ابداعی و مهندسی اجتماعی هستند و ملت به مثابۀ شیوۀ طبقه بندی طبیعی و خداداد انسانها به عنوان تقدیر موروثی و ... سیاسی تنها یک افسانه است. ملی گرایی گاه با اتکاء بر فرهنگهای از پیش موجود، آنها را به ملتها بدل می سازد، گاه به اختراع دست میزند و در برخی موارد، فرهنگهای از پیش موجود را از میان بر می دارد. وی معتقد است که ناسیونالیسم به لحاظ تحلیلی بر ملت مقدم است و این ملت ها نیستند که دولتها و ناسیونالیسمها را میسازند بلکه عکس این رابطه صادق است. اما بندیکت اندرسن، ملیت و ناسیونالیسم را نوع خاصی از برساخته های فرهنگی میداند. از دیدگاه اندرسون، ملت یک جماعت سیاسی تصوری است، تصوری هم به دلیل محدودیت و حد و مرزهای ذاتی اش، و هم به دلیل بی چون و چرایی و قدرت مطلقی که به آن ربط داده می شود. ملت به این دلیل مفهومی تصوری است، چون که حتی اعضای کوچک ترین ملت نیز بیش تر هم میهنان خود را هیچ گاه نمیشناسند و با آنها مواجه نمی شوند و یا حتی دربارۀ آنها چیزی به گوششان نمی رسد، اما در اذهان هر یک تصوری از این پیوند زنده است. از بین رفتن مشروعیت نظام پادشاهی و قلمروی سلسله مراتبی آن همراه با افول جوامع مذهبی بر اثر جنبش اصلاح دینی و انقلاب فرانسه، تغییر در برداشت از زمان و رشد سرمایه داری، صنعت چاپ و امکان انتشار کتاب و رسانه های چاپی در مقیاس کلان و تجاری به خصوص به زبانهای محلی، باعث شد که ریشه های فرهنگی ملت مدرن و اجتماعات تصوری به وجود آید. همچنین از نظر ارنست گلنر، ناسیونالیسم بخش اجتناب ناپذیر جامعۀ مدرن، و محصول سازماندهی جامعۀ صنعتی در قرن نوزدهم است، و ملتها زمانی میتوانند ظهور کنند که اوضاع عمومی اجتماعی، استانداردسازی فرهنگ والا، و تجانس بخشیدن به آن و حفظ فرهنگها از مرکز، اقتضای آن را داشته باشد، فرهنگی که در میان تمام اهالی و نه اقلیت های نخبه، رخنه کند. گلنر در روایت خود بر نقش نظامهای تعلیم و تربیت همگانی استوار بر زبان رسمی در حفظ فرهنگ والا و وحدت در جوامع صنعتی تأکید میکند. به دیگر سخن، فرهنگ زبان محور، منبع اصلی و متمرکز انسجام اجتماعی تلقی می گردد. گلنر معتقد بود که ناسیونالیسم واجد خصیصه ای اتفاقی یا غیر ذاتی است. ملت ها از پیش تعیین شده نیستند بلکه آنها را دولتها و ناسیونالیست ها به وجود می آورند. به عبارتی دیگر از دیدگاه گلنر، چند ویژگی جوامع مدرن به ظهور پدیده ناسیونالیسم منجر میگردد: اول این که جامعۀ صنعتی مدرن با توسعۀ اقتصادی سریع و تقسیم کار پیچیده قرین است. لازمۀ نظام صنعتی برقراری حکومت و دولتی است که کارآمدتر از گذشته باشد. دوم این که در جامعۀ مدرن انسانها باید همواره با غریبه ها در تعامل باشند، چه، بنیان جامعه دیگر روستا یا شهر محلی نیست بلکه واحد بزرگتری است. آموزش و تعلیم و تربیت همگانی بر پایۀ زبان رسمی در مدرسه، وسيلة اصلی سازمان دهی جامعۀ بزرگ و حفظ فرهنگ والا و وحدت آن در جوامع صنعتی است. منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

نظریه های ناسیونالیسم (2/5) 1. گفتمان ازلی گرایی در گفتمان فوق، هویت ملی پدیده ای است کهن، ازلی و فطری که همچون خون و ویژگیهای زیستی، سخن گفتن و بوییدن و ... از بدو تولد با انسان بوده و از این رو، ملیت و هویت ملی محصول دوران جدید نبوده، بلکه از آغاز با بشریت بوده است و امری برساخته، قراردادی و جعلی و اکتسابی نیست و در ذات افراد قرار دارد. گفتمان فوق دارای سه گرایش عمده میباشد که به رویکردهای طبیعت گرا ـ زیست شناختی اجتماعی، فرهنگ محور، و جاویدانگاری تقسیم بندی میشود. در گرایش طبیعت گرا، هویت ملی جزئی از طبیعت انسان به شمار می رود و این هویت در ابتدای تولد همچون خصایص طبیعی، نقش خود را بر پیشانی انسان حک میکند. به بیان دیگر، شخص در یک ملت متولد می شود. درست همان گونه که در خانواده ای زاده می شود. مشخصه های این گرایش از دیدگاه اوموت اؤزکریملی به شرح زیر است: ۱. مضمون قدمت ملت، ۲. مضمون عصر طلایی، 3. مضمون تفوق فرهنگ ملی، ۴. مضمون ادوار پسرفت، و ۵. مضمون قهرمان ملی که سر می رسد و ملت را بیدار میکند و به این دوران عارضی انحطاط پایان می بخشد. در گرایش جاویدانگاری، ملت ها پدیده هایی تاریخی هستند که در طی قرون و اعصار به وجود آمده اند و خصوصیات ذاتی آنها بدون تغییر مانده است. از این رو، فترت و انحطاط آنها در سیر تاریخی مانع بروز جوهرة ملی و تداوم و استمرار آنها نیست و این ناسیونالیسم است که عهده دار بیدار ساختن حس هویت ملی و تاریخی در آنهاست. در گرایش زیست شناختی اجتماعی، قومیت و نژاد مبنای هویت ملی است و ملیت نه امری اختیاری بلکه ضرورتی اجتناب ناپذیر و بیولوژیک تلقی میشود، و تصور بر آن است که همان طور که انسان نمی تواند بدون هیچ یک از اندامهای حیاتی اش زندگی کند، بدون ملیت نیز نمی تواند بماند. انسان با ملیتی خاص به دنیا می آید و هیچ گاه نمی تواند آن را از دست بدهد. در این چهارچوب تصور میشود که ملیت کاملاً خارج از اراده انسان است و به عنوان یک خصیصه ذاتی ژنتیکی از طریق تبار و نسب به فرد منتقل می شود. در رویکرد فرهنگ محور، زبان و فرهنگ ملی نقطۀ عزیمت به سوی ملیت تلقی می گردد و عنصر زبان، بارزترین و مهم ترین ملاک تمیز بین ملت ها از یکدیگر و مبنای تکوین حکومتها دانسته می شود و لاجرم، وظیفۀ اصلی ناسیونالیسم و حکومت، صیانت از زبان و هویت هر ملت است. اندیشمندانی همچون هردر، فیخته، استیوارت چمبرلین، کنت گوبینو، واشردولاپوهنه، پی یرقان دوبرگ و ... نمایندگان فکری انواع گونه های ناسیونالیسم ازلی باور هستند. ناسیونالیسم رومانتیک آلمانی و سایر گونه های مختلف آن از قبیل ناسیونالیسم نژادی، ناسیونالیسم فاشیستی، و ناسیونالیسم فرهنگی براساس گفتمان ناسیونالیسم ازلی انگار و رویکردهای چهارگانۀ آن تبیین می شوند که پی آمد این ناسیونالیسم برای بشریت جز نژادپرستی، کشتار و پاکسازی قومی و نژادی، نسل کشی، جنگهای تجاوزکارانه و ویرانگر، برپایی کوره های آدم سوزی، و در نهایت درد و رنج نبوده است. رژیم های اقتدارگرا و غیر دمکراتیک از قبیل نظام های فاشیستی و نازیسم بر اساس همین گفتمانهای ناسیونالیستی اقدامات جنایتکارانه و تجاوزگرایانۀ خود را توجیه کرده اند. با توجه به سیال و متغیر بودن هویت ملی همانند سایر پدیده های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و اختلاط اقوام و فرهنگها در طی تاریخ بر اثر مهاجرت ها و جنگها، و غیر علمی بودن تقسیم انسانها از نظر نژادی، امروزه محققان بسیار اندکی بر این عقیده اند که ملتها، فطری، ازلی ابدی و بی تغییرند. تقریباً همگان اذعان دارند که ملت ها در مقطعی خاص از تاریخ متولد میشوند. با وجود این در خصوص تاریخ دقیق تکوین و پدیداریشان اختلاف نظر وجود دارد. این اعتقاد شبه علمی و منبعث از ایدئولوژی که ملت ها از ازل وجود داشته اند در نزد محافل علمی حامیان چندانی ندارد. منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

نظریه های ناسیونالیسم (1/5) ناسیونالیسم به عنوان شکل خاصی از سیاست هویت سازی و فرآیند ملت سازی، محل مناقشۀ اندیشمندان بوده است و در این جهت روایت های مختلفی از ناسیونالیسم ارائه و تدوین گردیده است. برخی از روایتها همانند ناسیونالیسم نژادی، ناسیونالیسم قومی، ناسیونالیسم افراطی و فاشیستی نتایج مصیبت باری از قبیل دو جنگ جهانی اول و دوم داشته اند که به کشتارهای قومی و پاکسازی نژادی انجامیده است. همچنین برخی از آنها مانند ناسیونالیسم مدنی با تکیه بر ارزشهای دمکراتیک و حقوق شهروندی ضمن ایجاد دولت ـ ملت مدرن، حس تعلق جمعی و پیشرفت و آسایش را برای ملتهای خود به ارمغان آورده اند. با تعاریفی که در گفتمانهای ناسیونالیسم از مفهوم ملت، ملیت و هویت ملی و عناصر تشکیل دهندۀ آنها شده شاید بتوان به ملاک خیر و شر بودنشان آگاهی یافت. به همین منظور در سطور بعد به معرفی انواع گفتمانهای ناسیونالیستی و گرایشات آنها پرداخته می شود: منبع. عبدالرضا نواصری (1400)، ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران، تهران، گام نو، صص 22-31 @ilter

Türk adının anlamı nedir? Türklere göre "Güçlü, kuvvetli" Çinlilere göre "Miğfer" Farslara göre "Güzel insan" Araplara göre "
Türk adının anlamı nedir? Türklere göre "Güçlü, kuvvetli" Çinlilere göre "Miğfer" Farslara göre "Güzel insan" Araplara göre "Deniz kıyısında oturan adam" Kaşgarlı Mahmut'a göre "Olgunluk Çağı" Fransız Doerfer'e göre "Devlete bağlı halk" Macar Wambery'e göre "türemek, çoğalmak" Ziya Gökalp'e göre "töreli, kânun-nizam sahibi"dir. @ilter

شکل‌گیری حکومت‌های خودکامه بدون حضورِ روشنفکرانِ حقیر و کوته‌بین ممکن نیست. این‌گونه روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می‌کنند که مدعی مبارزه با آن هستند. هانا آرنت، انقلاب @ilter

رابطۀ قدرت و هویت ۱. هویت دولتی یا مسلط از طریق کتک زدن مردم بوسیلۀ قوۀ قهریه (نظیر نیروهای مسلح و دادگاه)، خود تعریف و بازتولید می‌کند. ۲. هویت مسلط از طریق تصمیم نگرفتن یا ایجاد شرایط «عدم تصمیم‌گیری» خود را تعریف و بازتولید می‌کند، و موجب ادامۀ تبعیض نظام‌مند می‌شود. مثلاً با عدم تصمیم‌گیری در مورد آموزش یا عدم آموزش به زبان تورکی، و یا رسمیت یا عدم رسمیت آن، موجب اعمال قدرت فارس‌گرایان بر تورک‌ها و سایر غیر فارس‌زبانان شده، و زبان فارسی را به عنوان یک ویژگی هویت ایرانی تعریف و بازتولید می‌کند. ۳. هویت مسلط از طریق تولید دانش جهت‌دار و لذا دستکاری ترجیحات و منافع اعضای هویت‌های نامسلط تلاش می‌کند موجب رضایت یا عدم نارضایتی آنها از وضعیت کنونی (تسلط هویت فارسی) شده و بدین‌ترتیب خود را تعریف و بازتولید می‌کند. به عنوان مثال، با تولید و نشر تاریخی جعلی و دروغین مبنی بر رسمی بودن زبان فارسی در ادوار پیشاپهلوی در صدد ایجاد عدم نارضایتی بین غیر فارس‌زبانان، بخصوص تورک‌ها، نسبت به ممنوعیت زبان‌شان در ادارات و مراجع رسمی است. این شیوه معمولاً به طور همزمان منجر به تولید طرفدار و مخالف می‌شود. برخی افراد دانش جهت‌دار هویت مسلط را باور می‌کنند و برخی باور نمی‌کنند. اما هویت مسلط بستری برای فعالیت طرفداران خود فراهم آورده است. ۴. از دیدگاه پست‌مدرنیست‌ها، هویت مسلط بیشترین قدرت را دارد یا قدرتمندترین هویت موجود در جامعه است اما قدرت در انحصار هویت مسلط نیست بلکه در جامعه پخش شده است. هویت مسلط از طریق ایجاد دانش جهت‌دار و گفتمان، خود را تعریف و بازتولید می‌کند اما هویت‌های نامسلط نیز می‌توانند از طریق تولید دانش جهت‌دار به نفع خود، گفتمانی را مفصل‌بندی نموده و با هژمونیک کردن آن اعمال قدرت کنند. بازیگر یا بازیگرانی که بتوانند دالّ‌های شناور موجود در جامعه را که معنا و هویت تثبیت‌شده‌ای ندارند شناسایی و مفصل‌بندی کرده به گفتمان مسلط تبدیل کنند، قادر خواهند بود اعمال قدرت کنند. @ilter

چه کسی ایران‌ستیز است؟ (۲/۲) از منظر رویکردهای فوق، امروزه در ایران، شاهد بحث و درگیری بین دو گروه هستیم. در یک طرف، آنها که رویکرد ازلی‌گرایانه به ایران دارند و در طرف دیگر، کسانی که رویکردی اتنوسمبل‌گرایانه دارند. شاخص‌ترین ازلی‌گرایان در مورد ایران گروه‌های موسوم به ایرانشهری هستند. به نظر ایرانشهری‌ها، ایرانیان یا مردم ایران گروهی بیولوژیک به نام آریایی هستند که گرچه تاریخاً تا حدی توسط تورک و عرب «منحط» شده‌اند اما خصوصیات خود، بخصوص خصوصیات فرهنگی خود را عمدتاً حفظ کرده‌اند. گروه‌های ازلی‌گرای ملایم‌تری نیز وجود دارند که با حفظ مرکزیت برای آریاییّت ایرانیان ولی نه تأکید بر آن، «اضافه شدن» تورک و عرب بر آن را نیز «انحطاط» ارزیابی نمی‌کنند اما آنها را حواشی زیبای «ایران بزرگ فرهنگی» تلقی می‌کنند. بنابراین همپوشانی‌هایی با اتنوسمبل‌گرایان پیدا می‌کنند. اتنوسمبل‌گرایان یا سازه‌انگاران، به ازلی بودن آنچه ملت ایرانی نامیده می‌شود اعتقادی ندارند. به نظر آنها، آنچه ملت ایران خوانده می‌شود یک سازهٔ اجتماعی برون‌زا و نه درون‌زاست. به بیانی دیگر، ملت ایرانی بیشتر از آن که از دل تعاملات گروه‌های انسانی داخل ایران، و بخصوص قرارداد اجتماعی بین آنها بر آمده باشد، محصول معادلات قدرت برخی دول غربی از جمله بریتانیا در زمان جنگ جهانی اول در جغرافیای ایران کنونی بوده و با چندین کودتای پی در پی انگلیسی در مدت ۱۴ سال اشغال ایران توسط بریتانیا (از ۱۹۰۷ تا ۱۹۲۱) تأسیس شده است. از این نظر، سپهر سیاسی امروزین ایران، از یک زاویه، عرصۀ یک درگیری پنهان بین این دو گروه ذات‌گرا و سازه‌انگار می‌باشد. در یک طرف، ذات‌گرایان معتقدند که ایران یک مفهوم ازلی به معنای سرزمین آریایی‌های فارسی‌زبان بوده، است و خواهد بود، و دیگران، یعنی تورک و عرب و کورد و بلوچ و ... هیچ حقی در ایران ندارند. آنها نمی‌توانند به زبان مادری خود آموزش ببینند. آنها در خانه هر چه هستند، در جامعه باید مانند یک آریایی فارسی‌زبان ظاهر شوند و ... و در طرف دیگر، سازه‌انگاران قرار دارند که استدلال می‌کنند ایران کشوری‌ست که در طول تاریخ با مهاجرت اتنیک‌های گوناگون ساخته شده و هیچ اتنیکی، بویژه فارسی‌زبانان، به تنهایی صاحب همۀ ایران نیستند و این حق را ندارند که دیگران را از حقوق طبیعی خود محروم کنند. به نظر آنها، ملت‌های گوناگون کائن در ایران همگی به طور مشترک و مشاع صاحب ایران هستند و دارای حقوق برابر می‌باشند و بنابراین شایسته است که همه با هم و در کنار هم یک زندگی دموکراتیک و انسانی داشته باشند. بنابراین می‌توان گفت بحث و جدال بر سر معنای کلمۀ ایران است. ایران یعنی چه؟ معنی ایران چیست؟ مُلک طِلق آریایی‌های فارسی‌زبان یا کشور مشترک تورک و فارس و عرب و کورد و بلوچ؟ آری، جدال بر سر تعیین معنای کلمۀ ایران و دولت ایرانی است. معنای مد نظر این گروه و معنای مورد نظر آن گروه با هم رقابت می‌کنند. دو معنای متفاوت از ایران با هم ستیز می‌کنند. اینها علیه ایرانِ آنها هستند و آنها علیه ایرانِ اینها. یعنی هر دو گروه ایران‌ستیز هستند. ذات‌گرایان با ایران متکثر دموکراتیک سر ستیز دارند و سازه‌انگاران با ایران دیکتاتوری و نژادپرستانۀ آریایی‌ها. در نتیجه، همه ایران‌ستیز هستند. همه. برگوتای ایلتریش @ilter

چه کسی ایران‌ستیز است؟ (۱/۲) یکی از بهترین کتاب‌ها برای مطالعهٔ مفاهیم ملت و ملی‌گرایی، کتاب «نظریه‌های ملی‌گرایی» اثر «اوموت اؤزقیریملی» می‌باشد که توسط «طاهر اصغرپور» به فارسی ترجمه و چاپ شده است. «جان برولی» در فصلی از کتاب «جهانی شدن سیاست جهانی: مقدمه‌ای بر روابط بین‌الملل» اثر مشترک «جان بایلیس»، «استیو اسمیت»، و «پاتریشیا اوون» نیز مفهوم ملی‌گرایی را به خوبی شرح داده است. از نظر پژوهشگران حوزۀ ناسیونالیسم، به طور کلی، سه رویکرد متفاوت نسبت به مفهوم «ملت» وجود دارد. رویکرد ازلی‌گرایانه. طیفی از ازلی‌گرایان ملت‌ها را گروه‌هایی بیولوژیک می‌دانند که در روز ازل توسط خدا آفریده شده است و طیفی دیگر معتقدند ملت‌ها در زمان‌های خیلی قدیم به طور طبیعی به وجود آمده‌اند. مثلاً، عده‌ای معتقدند از زمان‌های بسیار دور یک گروه بیولوژیک به نام «آریایی» وجود داشته و یکی از شاخه‌های آن با مهاجرت به جغرافیای کنونی ایران ملتی به نام «ملت ایرانی» یا «ملت ایران» را به وجود آورده است. به عنوان مثالی دیگر، تعدادی بر این عقیده‌اند که از زمان‌های بسیار دور قومی به نام «آز» در جغرافیای آذربایجان زندگی می‌کنند و ملتی به نام «ملت آذربایجانی» یا «ملت آذربایجان» به وجود آورده‌اند. رویکرد ازلی‌گرایی به ملت یک دیدگاه ذات‌گرایانه است که در قرن نوزدهم رواج یافت و در نازیسم آلمانی و فاشیسم ایتالیایی به اوج خود رسید، اما پس از جنگ جهانی دوم محبوبیت خود را از دست داد و امروزه در مجامع آکادمیک جایگاهی ندارد. رویکرد دوم به ملت توسط مدرنیست‌ها ارائه شده است. مدرنیست‌ها استدلال می‌کنند که ملت‌ها محصول قراردادهای اجتماعی عصر مدرن، بخصوص معاهدهٔ وستفالیا هستند و به طور سیاسی یا صُنعی ایجاد شده‌اند. از نظر مدرنیست‌ها، هیچ ملتی در دنیا بیشتر از حدود ۳۰۰-۲۰۰ سال عمر ندارد. تنش‌ها و درگیری‌های مختلف اتنیکی و ملی در کشورهای مختلف اعتبار این رویکرد را زیر سوال برده و نشان داده‌اند که رویکرد مدرنیستی به ملت چندان نیز درست نیست. اتنوسمبل‌گرایان رویکرد سومی را به عنوان یک راه میانی پیشنهاد می‌کنند. به نظر اتنوسمبل‌گرایان ملت‌ها در عصر مدرن بر اساس سمبل‌هایی نظیر اتنیک، زبان، مذهب و ... و با توجه به معادلات قدرت بین گروه‌های مربوطه برساخته شده‌اند. و از آنجا که افراد مختلف تفسیرهای متفاوتی از سمبل‌ها دارند، ملت مفهومی پویا بوده و قابل بازتعریف است. یعنی مثلاً ممکن است ملتی مانند چکسلواکی یا یوگسلاوی از بین برود و به جای آن ملت‌های جدیدی به وجود بیایند. رویکرد اتنوسمبل‌گرایی امروزه محبوب‌ترین رویکرد در مجامع دانشگاهی، بخصوص در علم سیاست و روابط بین‌الملل می‌باشد. برگوتای ایلتریش @ilter

Kediyi yıkarken değil, sıkarken öldürdüm Millî güvenlik kavramı ile başlayan konuşma, açıklama ve metinler ile çok sık karşılaşırız. Millî güvenlik, kelimenin en geniş anlamında bir kişi için güvenlik ne anlama geliyor ise o anlama gelir yani bir devlet için varlığın korunması ve refahın sağlanması anlamını taşır. Ancak varlığın korunması ve refahın sağlanması anlamında millî güvenlik kavramını en sık kullananlar dahi çoğu kez millî güvenliğin sağlanabilmesi için gereken önlemleri almayı sağlayacak teorik bilgi donanımından yoksundurlar ve teorik bir çerçeve olmadan ilerlemeye çalışırlar. Oysa, bir milletin ve devletin varlığının güvence altına alınması ve refahının temin edilmesi bunun nasıl yapılacağına dair bilgiyi gerektirir. Bir siyasetçinin ülkesini samimi şekilde sevmesi, ülkesinin güvenliğini ve refahını ve güvenliğini sağlayabileceği anlamına gelmez. Nasıl fıkrada olduğu gibi “Kediyi yıkarken değil, sıkarken öldürdüm." diyen adam kediyi sevmediği için değil, nasıl seveceğini bilmediği için öldürmüş ise ülkelerini nasıl seveceklerini bilmeyen siyasetçiler de ülkelerinin başlarını büyük belalara sokabilirler. @ilter

روش‌ها و رویه‌های دولت مطلقهٔ پهلوی در پروژهٔ هویت‌سازی ملی به کارگیری ابزارهای سرکوب، خصوصاً شهربانی و پلیس سیاسی، نیز از جمله امکانات دولت برای پیشبرد پروژهٔ هویت‌سازی بود. ابزارهای سرکوب عمدتاً برای از میان برداشتن و ساکت کردن مخالفان پروژه به کار می‌رفت. به طور مثال، پلیس سیاسی با کنترل دقیق گروه‌های اجتماعی و محفل‌ها و دیدگاه‌های شخصیت‌های صاحب‌نام، عملاً زمینهٔ ابراز نظر و انتقاد نسبت به پروژهٔ هویت‌سازی دولت را از بین می‌برد. به علاوه دستگاه‌های نظارتی و ممیزی دولت که عمدتاً تحت کنترل شهربانی قرار داشتند، از چاپ و نشر مطالب مخالف پروژهٔ هویت‌سازی دولت جلوگیری می‌کردند. انحصار ابزارهای سرکوب توسط دولت و توانمندسازی آن از جهت کمّی و کیفی، دولت را در موقعیتی قرار داد که علاوه بر مواجهه‌های فکری ـ تبلیغی، می‌توانست حریفان و رقیبان خود را از تأثیرگذاری بر فرآیندهای اجتماعی تا حدود زیادی باز دارد. منبع. اکبری، محمدعلی (۱۳۹۳)، تبارشناسی هویت جدید ایرانی (عصر قاجاریه و پهلوی اول)، ۲۸۳ @ilter

دلایل تغییر نام کشور از «پرسیا» به «ایران» در ۱۳۱۴ دولت با صدور متحدالمآلی، استعمال نام ایران را به جای پرس و پرسيا الزامی کرد. در بخشی از این متحدالمآل آمده بود که «در غالب السنهٔ اروپایی، ایران و ایرانی را به تقلید مورخین قدیم یونان، پرس، پرسان، پرسیا، پرسیان، پرستن، پرسه و امثال آن می‌خوانند و حال آن‌که این عناوین به دلایل تاریخی و جغرافیایی و نژادی، با مفهوم واقعی ایران و ایرانی مطابقت ندارد». در متحدالمآل یاد شده، چهار دلیل عمده برای این تغییر نام ذکر شده است. اول آن که، پارس قسمتی از مملکت ایران است که مقر پادشاهان ایران در زمان ارتباط یونانیان با ایرانی‌ها بوده و آنها ایران را پرس نامیده‌اند. دوم این که، ایران از لحاظ جغرافیایی شامل فلات وسیعی است که قسمت اعظم آن جزو قلمرو سلطنت ایران بود، بنابراین از این جهت نیز ما ذی‌حق هستیم کلمهٔ ایران را برای مملکت خود انتخاب کنیم. سوم آن که، از نقطه‌نظر نژادی چون مولّد و منشاء زاد آرین در ایران بوده، طبیعی است که ما نباید از این اسم بی‌بهره بمانیم. و چهارم این که، هر وقت کلمهٔ پرس گفته و نوشته می‌شود، خارجی‌ها فوراً صفت جهل، بدبختی و تزلزل استقلال و هرج و مرج و بی‌استعدادی سابق ایران را به خاطر می‌آورند، حال آن‌که با تغییر اوضاع مملکت در ظل توجهات اعلیحضرت اقدس شهریاری ـ رضا شاه ـ و ترقیاتی که در سنوات اخیر پیش آمده است، جای آن دارد که لغت پرس، متروک و اسم واقعی مملکت، یعنی ایران، معمول گردد[۱۷]. [۱۷] مجلهٔ رسمی، ۲۵ دی ۱۳۱۳، شمارهٔ ۱۷۹۹، ۱ منبع. اکبری، محمدعلی (۱۳۹۳)، تبارشناسی هویت جدید ایرانی (عصر قاجاریه و پهلوی اول)، ۲۷۸ @ilter