uk
Feedback
Oxymoron

Oxymoron

Відкрити в Telegram

Показати більше
1 051
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-630 день
Архів дописів
من نمی‌دونم چطوری توضیحش بدم که قشنگ شیوا باشه و جا بیفته. وقتی چهل سال بابت ساده‌ترین مطالبه‌ی زنان که حق پوششه، بدترین واکنش‌ها رو داشتید، حالا بدترین انتظاراتتون رو هم به واقعیت تبدیل می‌کنیم. درست ضدحمله‌س. یعنی هربار گفتیم «روسری نمی‌خواییم» و با پوزخند جواب شنیدیم «پس می‌خوای لخت شی؟» سعی کردیم صحبت کنیم تا فرق چادر و‌ سوتین رو بفهمید. اما وقتی در برابر فهمیدن مقاومت می‌کنید، خب حرکت اعتراضی ما هم اینه که لخت بشیم. بیا. حالا کابوسات واقعیت شد؟ از بدن برهنه‌‌ی زن تابوتر‌ و ترسناک‌تر برات چیزی نیست؟ به جهنم که قراره یه سری با این حرکت از جنبش حالشون بهم بخوره. به جهنم که بدن زن براشون وحشتناکتر از چهل سال دیکتاتوری و قتل و اختلاسه. اگه هرکس می‌تونه اینهمه خون کف خیابون‌ها رو ببینه و عبور کنه، بعید می‌دونم برهنگی براش تنشی ایجاد کرده باشه.

من نمی‌دونم چطوری توضیحش بدم که قشنگ شیوا باشه و جا بیفته. وقتی چهل سال بابت ساده‌ترین مطالبه‌ی زنان که حق پوششه، بدترین واکنش‌ها رو داشتید، حالا بدترین انتظاراتتون رو هم به واقعیت می‌کشیم. یعنی هربار گفتیم روسری نمی‌خواییم و گفتید پس می‌خوای لخت شی؟ سعی کردیم صحبت کنیم تا فرق چادر و‌ سوتین رو بفهمید. ولی وقتی در برابر فهمیدن مقاومت می‌کنید، خب حرکت اعتراضی ما هم اینه که لخت بشیم. بیا. حالا کابوسات واقعیت شد؟ از بدن برهنه‌‌ی زن تابوتر‌ و ترسناک‌تر برات چیزی نیست؟

نمی‌خوام بهش زیاد بپردازم، اسمشم قبل دیروز نشنیده بودم پس هیچ پیش‌زمینه‌ای از این آدم ندارم. ولی توی تمام نقدهایی که به حرکت نیلوفر فولادی و سخنرانی‌اش توی هلند شده، یک‌ ریشه‌ی عمیق زن‌ستیزی می‌بینم. دیگه از کلیدواژه‌هاشم معلومه. فاحشه، هرزه، استریپر، جنده. فرض کن توی انقلابی که مردم رو از تو آمبولانس با تیر می‌زنن، به دیدن سینه‌های‌ دختر ایرانی بگی انحرافی و رادیکال. بیا برو دهنتو گل بگیر دوزاری.

ما هیچوقت هم این سطح از اتحاد و شجاعت و هوش جمعی رو یکجا نداشتیم. فقط همین دیروز اندازه‌ی یه شاهنامه‌ی مدرن، حماسه خلق کردن. تمام دانشگاه‌های کشور در اعتصاب و متشنج‌ان. نیروی سرکوبگر داره زیر فشار فرو می‌پاشه. دنیا بالاخره با پیام حقوق زنان ایران آشنا شدن.

Repost from مملکته
ما هیچوقت این میزان به پیروزی نزدیک نبودیم. جمهوری‌اسلامی مشخصا متزلزل است. دست و پایش را گم کرده‌. نظام تصمیم‌گیریش مردد و سر در گم است. دو تلاش حکومت برای برپایی راهپیمایی به شکست انجامیده است. این روزها مدام این جمله حامد اسماعیلیون از ذهنم می‌گذرد: «هیولا می‌میرد. باور کنید.» BamdadEtemad @mamlekate

من نه خیلی کابوس دارم، و نه اصلا خواب‌های مهمی می‌بینم. ولی این ده روزه هرشب دارم بدترین کابوس‌هامو تو‌ خواب تجربه می‌کنم. بدترینش هم دیشب بود. بابابزرگم موقع جنگ ایران و عراق عضو نیروی دریایی بود. از قضا موقعی که سردشت بمب شیمیایی زدن، اونجا‌ مسموم شد. مسمویتی که تا آخرعمرش به دوش می‌کشه. هیچوقت درباره‌ش مستقیم با ما نوه‌هاش حرف نزد. من از مامانم شنیدم که چرا همیشه از اسپری آسم استفاده می‌کنه. منتها از دیروز که فهمیدم دارن توی خیابون تو روز روشن علیه مردم از آدامسیت استفاده می‌کنن، نمی‌تونم به جنایتشون فکر نکنم. توی خوابمم نفوذ کرده. کابوس دیشبم این بود که بابابزرگم رو جلوی چشمم با آدامسیت مسموم کردن و داره از تنگی نفس بیهوش می‌شه. امیدوارم بابت همین کابوس‌هایی که به روز و شب ما انداختین، همتون تقاص بدین. همتون که دارید به‌واسطه‌ی خون و دود و وحشت حکومت می‌کنید.

Repost from مملکته
#الو من از میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر رو حدود ساعت ۱۸ پیاده امدم. همه کوچه ها صدای تیراندازی پراکنده و گاز اشک اور بود. ا
#الو من از میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر رو حدود ساعت ۱۸ پیاده امدم. همه کوچه ها صدای تیراندازی پراکنده و گاز اشک اور بود. از بزرگمهر امدم پشت کوچه پاساژ کامپیوتر رضا. تعدادی جوان رو گرفته بودن میبردن داخل این ساختمان. این ساختمان در اعتراضات سال ۸۸ هم محل نگهداری و دستگیری معترضین بود. من چند لحظه صبر کردم دایم میرفتن از تو خیابون انقلاب افراد رو میگرفتن می اوردن اینجا. #الو اینجا مرکز پیگیری اطلاعات سپاهه . کلی زندان زیر زمین هست. من تو پاساژ بغل اینجا کار کردم و یکی دوبار اینجا رفتم یه اسلحه خونه پیشرفته داره. دقیقا مثل کلانتری هفت حوض که اونم اسلحه خونه کل شرق تهرانه. @mamlekate

photo content

بیرون کردن سلبریتی‌های دوزاری با پرونده‌ی کثیف مثل نامجو و‌ مهناز افشار از اعتراضات ایرانیای مقیم خارج واقعا نشون داد هوش جمعی و حافظه بلندمدت همیشه برنده‌س.

از فردا “از کی داری محافظت می‌کنی؟” به دست می‌رم خیابون. ببینم جواب سوالمو می‌گیرم یا نه.

به به. ظاهرا برادران مهربون آدرسمم پیدا کردن.

بچه‌های ازاد پونک، دوتا اورژانس پر مامور دارن میارن اونجا از سمت ستاری شمال. مراقب باشید.

آشپزی خیلی ارامش‌بخش و جالبه وقتی حوصله و محیط مناسبشو داشته باشی. قبلا خیلی پستو و سالادهای خوبی درست می‌کردم. الان نهایت صبح املت با پنیر می‌زنم و جنازه می‌شم.

من دستپختم خوب نیست ولی باشه.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ دستور پختشو اینجا بزار اگه خوب درومد

ذرت بهم نمی‌سازه. ولی نخودفرنگی رو بهش فکر می‌کنم.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ آها راستی نخود فرنگی و ذرت هم اگه خواستی توش باشه همون اول قاطی موادت تفتشون بده مزه خامیشون بره .

نه متاسفانه و قرارم نیست گروهی باشه. یکم وضع امنیت انلاین بچه‌ها تخمیه.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ گروهی هست اونجا حرف بزنیم؟