uk
Feedback
کانال رسمی شهر کارچان

کانال رسمی شهر کارچان

Відкрити в Telegram

از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔

Показати більше
2 089
Підписники
-524 години
-77 днів
-2030 днів
Архів дописів
این روزا که اسم خشکسالی میاد، دل همه ما میلرزه. واقعا دیدن هدر رفت آب برای هر کدوم از ما که در این شهر زندگی میکنیم، آزاردهند
این روزا که اسم خشکسالی میاد، دل همه ما میلرزه. واقعا دیدن هدر رفت آب برای هر کدوم از ما که در این شهر زندگی میکنیم، آزاردهنده است. قبول کنیم؛ در شرایط کم آبی، هر قطره آب حکم طلا را دارد و حفظ این سرمایه وظیفه شرعی و شهروندی ماست. اما وقتی میبینیم که در همین خیابان های خودمان، نعمت الهی چندین روز است که دارد شرشر به زمین میریزد، دل آدم کباب میشود. در محدوده حد فاصل پل زیرگذر تا ساختمان مخابرات، متاسفانه یک شکستگی در لوله اصلی پیش آمده که حجم زیادی آب را هدر میدهد. مثل اینکه یک شیر آب بزرگ را همینجوری باز گذاشته باشند. از مسئولین دلسوز و زحمتکش آبفای کارچان خواهشمندیم که در اسرع وقت برای رفع این مشکل اقدام کنند تا جلوی این حیف و میل گرفته شود. ما مردم هم باید حواسمان به مصرف باشد و هم به امانتی که در دست ماست. با هم کمک کنیم تا شهر کارچان از بحران کم آبی دور بماند. 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#شنبه_های_دانستنی سلام به اهالی فهیم شهر کارچان! امروز شنبه است و بریم سراغ یک دانستنی خیلی ساده اما حیاتی که مستقیما با سلامتی خودمون و خانواده‌مون گره خورده: تفاوت بین "تاریخ تولید" و "تاریخ انقضا" روی بسته‌بندی‌ها. خیلی وقت‌ها سر خرید، عجله می‌کنیم و فقط چشممون به تاریخ انقضا می‌افته. ولی رفقا، تاریخ تولید به اندازه انقضا مهمه، شاید هم بیشتر! تاریخ انقضا: یعنی تا کی میشه این محصول رو مصرف کرد و خطری نداره. تاریخ تولید: یعنی این محصول دقیقا کی از خط تولید خارج شده و ساخته شده است. حالا چرا هر دو مهمه؟ اگه دنبال کیفیت عالی و اثرگذاری کامل مواد غذایی (مثلا خواص ویتامین‌ها یا تازگی لبنیات) هستیم، باید همیشه نزدیک‌ترین تاریخ تولید رو انتخاب کنیم. مثلا شیر یا ماستی که امروز تولید شده، قطعا خواص و کیفیت بیشتری نسبت به شیری داره که یک ماه پیش تولید شده، حتی اگه هنوز دو هفته تا انقضاش مونده باشه. یه قانون ساده: هر چقدر فاصله تاریخ تولید تا زمان خرید ما کمتر باشه، اون محصول تازه‌تر و با کیفیت‌تره. پس لطفا از این به بعد موقع خرید، چه توی مغازه‌های محله و چه فروشگاه بزرگ، برای سلامت خودمون و خانواده‌مون یک نگاه کوتاه به هر دو تاریخ بندازیم تا هم جنس مونده دستمون نیاد و هم همیشه از تازه‌ترین مواد غذایی استفاده کنیم. سلامت ما، اولویت ماست! 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

به نام ایزد دادار و پاک. صبح دل‌انگیز شنبه‌تان مملو از نشاط و عزم راسخ باد. امروز که در تقویم جهان به «روز رادیولوژی» نام گرفته، فرصتی است تا با بصیرتی عمیق و بینشی نو، نه تنها به سلامتی تن، بلکه به لایه‌های پنهان فرصت‌های پیش رو در شهر پرمهر کارچان نظر کنیم؛ باشد که این دقت‌نظر، راهگشای همدلی بیشتر و سازندگی روزافزون در مسیر زندگی پربرکت شما شهروندان گرامی باشد و با گامی محکم، هفته‌ای سرشار از کامیابی برای کارچان بسازیم. 🧡 🗓️ اطلاعات تقویم و رخدادها ☀️ روز هفته: شنبه 📆 تاریخ شمسی: 1404/08/17 📆 تاریخ قمری: 17 جمادی الاول 1447 📆 تاریخ میلادی: 2025/11/08 🔸 ذکر روز: یا رَبَّ الْعالَمین ✨ مناسبت‌ها: 🔺 روز جهانی رادیولوژی (غیر رسمی) 🔺 روز ابرکوه در تقویم شمسی (غیر رسمی) 🔺 محاکمه دکتر محمد مصدق (۱۳۳۲ خورشیدی) (غیر رسمی) 🔺 منع مذاکره با فرستاده کارتر به فرمان امام (ره) (۱۳۵۸ خورشیدی) (غیر رسمی) 🔺 اشغال قزوین توسط سپاهیان روس (غیر رسمی) 🌡️ پیش‌بینی و توصیه‌های هوای کارچان *   دما: کمینه ۲ و بیشینه ۱۹ درجهٔ سانتی‌گراد. *   وضعیت جوی: آسمانی کاملاً صاف و آفتابی در سرتاسر روز. *   توصیهٔ کارشناسی: به سبب نوسان زیاد دما، بامداد و شامگاه بسیار سرد خواهد بود؛ از اختلاف دمای زیاد حذر نمایید. *   پوشاک مناسب: پوشاک لایه‌ای (چندلایه) و گرم برای آغاز و پایان روز؛ لباس سبک‌تر در میانهٔ روز الزامی است. *   بهترین زمان ورزش: ساعات میانی روز (حدود ۱۱ تا ۱۵) برای بهره‌بردن از گرمای خورشید و پرهیز از سرمای صبحگاهی و شبانگاهی. ⚠️ وضعیت تعطیلی ادارات و مراکز (اراک) کلیه مراکز اداری، بانک‌ها و مراکز آموزشی شهر اراک امروز فعال بوده و هیچ تعطیلی رسمی اعلام نشده است. 🕋 اوقات شرعی امروز (اراک) ▫️ اذان صبح: ۰۵:۱۳ ▫️ طلوع آفتاب: ۰۶:۳۷ ▫️ اذان ظهر: ۱۱:۵۵ ▫️ غروب آفتاب: ۱۷:۱۲ ▫️ اذان مغرب: ۱۷:۳۱ ▫️ نیمه شب شرعی: ۲۳:۱۳ 🕌 اوقات شرعی فردا (اذان صبح و طلوع) ▫️ اذان صبح: ۰۵:۱۴ ▫️ طلوع آفتاب: ۰۶:۳۸ بادت که گوهر هستی‌ات امروز از آیین نیک‌بختی سیراب شود و هر گامِ تو فرجامِ شیرین یابد. 🌹 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

من الان با خودم فکر می کنم این چه طرز فکری بوده که اینها داشتند؟ مگر یک بچه ابتدایی صبح زود تو سرما با اون زمین‌های یخ زده ناهموار چقدر می توانست تند بیاید و سر وقت برسد؟!! یادم نمی‌رود که گاهی با ترکه چنان به سرو تن بچه ها با عصبانیت ضربه می‌زدند که فقط طفلک می توانست دستان خود را محافظ صورت خود کند .در بین بچه های مدرسه افراد باهوش هم زیاد بودند که استعدادشان کشف نشد تا ادامه تحصیل بدهند مثلا با آرمیچر و باطری موتور آب می ساختند یا با چوب چقدر خلاقیت به خرج می دادند .ساخت نردبان ،صندلی، چرخ کموشی همراه با طبل که با لاستیک کهنه چرخ درست می شد و با نخی به آن‌ وصل می شد. یا اتاق های چوبی زیبا که درو پنجره آن را رنگ می کردند و ... خلاصه کسی نبود به این فکر کند که تو کلاسی که ۳۰ تا دانش آموز داره چرا فقط ۲ یا ۳ نفر درس را می فهمند و او دائم بچه های دیگر را با اینها مقایسه می کرد و تنفر بین بچه ها ایجاد می کرد. بودند دختران و پسرهایی که در کنار درس کار هم می کردند مثل قالی بافی یا کشاورزی. اکثریت قریب به اتفاق بچه ها تا پنجم‌ ابتدایی درس می خواندند .حتی بودند دانش آموزانی که قبل از تمام شدن دوران ابتدایی هم ترک تحصیل می کردند ؛ که اگر الان هم‌ ازشون درباره مدرسه بپرسی خاطرات خوشی ندارند و به خوبی یاد نمی کنند. بعد از گذشت ۲ یا ۳ سال از انقلاب نظام‌ آموزشی مقداری رو به بهبود رفت و با آمدن مدیران و معاونان با اخلاق و دوست داشتنی اوضاع بهتر می شد. در این جا یادی کنیم از مدیر مدرسه ابتدایی آن زمان آقای محمد کاظم انصاف جو که سال گذشته به رحمت خدا رفتند و مرحوم آقای عباس کارچانی که جو مدرسه را دوست داشتنی تر کردند و بچه ها دیگه دارای مقدار کمی پول تو جیبی شده بودند. در نزدیکی مدرسه آقای منوچهر حاج علی بیگی( عام قاسم) با بر پایی مغازه ای پر از خوراکی های جديد و خوشمزه کام بچه ها را شیرین تر می کرد. خدا خیرش دهد . از نطر فرهنگی هم مردم رشد کرده بودند . حالا دیگر بچه ها و خانواده هایشان دوست داشتند ادامه تحصیل دهند. اما مدرسه راهنمایی نداشتند و خانواده ها امکان فرستادن این بچه ها را به شهر نداشتند. آموزش و پرورش هم برای ایجاد مدرسه راهنمایی می گفتند تعداد بچه ها لااقل باید ۱۰ نفر باشد در آن زمان بچه های ابتدایی پنجم بیشتر از ۱۰ نفر بود اما یا دختران زود ازدواج می کردند یا باید کمک کار مادر بوده و در خانه داری و بافت قالی مادر را یاری می دادند .خلاصه یک سال این بچه ها معطل ماندند تا بچه های سال بعد به آن ها بپیوندند. یادم هست تعداد بچه ها هم که به حد حساب رسید کلاس درس نداشتند به لطف و همکاری مش امیر (عام حسن)که بابای مدرسه هم بود چند ماهی را داخل یک اتاق که نزدیکترین اتاق به درب حیاطشان بود ، درس خواندیم. چقدر برایمان لذت بخش بود زمانی که برای اولین بار حروف انگلیسی را توسط خانم مجد یاد می گرفتیم . این خانم دوستی دیرینه‌ای با خانواده مرحوم حاج حیدرآقا داشت و گاهی به منزل آنها هم سر می زد .خلاصه بعد از چند ماه به مدرسه قبلی خود که ۲ یا ۳ کلاس تازه ساز اما هنوز خیس داشت بر گشتیم .وقتی کلاس گرم می شد دم می‌کرد و اذیت کننده بود. ولی خدا را شکر دیگر خبری از تنبیهات و استرس ها نبود. جو مدرسه آرام و خوب بود .سطح تحصیل بچه‌ها از پنجم به سیکل ارتقا پیدا کرد .در این زمان بچه های قلعه نو هم به جمع ما پیوستند . باز تعداد زیادی از این بچه‌ها ازدواج کرده و تعداد اندکی نیز در اراک ادامه تحصیل دادند که بعد از چند سالی دیگر دبیرستان کارچان ساخته شد . منظور من از نوشتن این مطالب این بود که این شهر کم کم و به مرور زمان به این امکانات رسیده است. قدر آن را بدانیم. این خاطرات مربوط به اواخر دهه ۴۰ و ۵۰ است . پس اگر به عقب بر گردیم و خاطرات پدران و پدر بزرگانمان را به جان دل بشنویم بیشتر قدر داشته هایمان را می دانیم. اگر توانستم با کمی پرس و جو از این عزیزان خاطراتی شیرین تر و شنیدنی تر هم می نویسم ان شاالله. 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

معلمان با در دست داشتن دفترهای نسبتا بلندی که هم دفتر حضور و غیاب بچه ها بود و هم نمرات داخل کلاسی و امتحانی وارد کلاسها شده و مبصر کلاس "بر پا " داده و بچه ها بعد از بلند شدن جلوی پای معلم تا "برجا" گفتن معلم می ایستادند .اول کار دیدن تکالیف مدرسه بود که با زدن خطی بلند با خودکاری قرمز تکالیف تایید می شد. واقعا این لحظه، لحظه ی استرس زایی بود همیشه چند تا از بچه ها تنبیه می‌شدند حالا یا معلم دفتر مشق دانش آموز را بر سرش می کوبید😴 یا گوشش را میپیچوند 😡 یا اگر انجام ندادن تکالیف تکرار شده بود با مبصر کلاس راهی دفتر می شد تا فردا با پدر یا مادر به مدرسه بیاید😒 یا برای تنبیه پایین کلاس باید یک پایش و دو دستش را برای مدتی بالا نگه می داشت 😞یا باید از کلاس بیرون می رفت و پشت در کلاس بی کار می ایستاد ‌که جلوی کلاسهای دیگه هم خجالت بکشه😒 یا چند تا خودکار لای انگشتان دستشان قرار می داد و فشار می داد😩 یا چند ضربه چوب کف دستانش می زد .دانش آموز در حالی که گریه می کرد و ملتمسانه از معلم تمنا می کرد😩 معلم با صدای بلند می گفت دستت را بیار بالا 🥵 تنبیه دیگر بچه ها انداختن آن ها داخل آن انباری ته راهرو بود . چون پنجره نداشت و تاریک بود و طفلکی بچه ها بچه ها می ترسیدند😵 تنبیه دیگر که هیچ گاه یادم نمی رود بستن پای بچه ها به خرک(نیمکت) سر صف بود😭 که با زدن شلاق بر کف پای بچه ها به اصطلاح حساب کار را در دست بچه های دیگر می داد . تنبیهی به مراتب بدتر از اینها دادن ناسزا و توهین 😔 و شکستن شخصیت دانش آموز بود . دوست نداشتم توی نوشته هایم از این تنبیهات یاد کنم . به دو دلیل مجبور شدم که یاد آور این موضوع باشم یکی این که بدانیم بی سوادی و فقر فرهنگی پدران و مادران آن دوره باعث می شد که متوجه عوارض این تنبیهات بر روان و گاها بر جسم فرزندانشان نباشند. دوم دیکتاتوری در رفتار معلمان ناشی از دیکتاتوری در نظام آموزشی و اساسا" نظام فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بود .و چه استعدادهایی که از این رهگذر خشکانده شد و چه ترک تحصیل ها که اتفاق افتاد. و این چرخه خشونت همچنان بازتولید می شد در نسل های بعد... معلمان نیز البته خود محصول همین نظام تربیتی و آموزشی خشن بودند. اگر در آن زمان محیط مدرسه ها محیطی امن برای بچه ها بود دانش آموزان قدیم هم با هوش بودند و هم سختکوش . همیشه داخل راهروی مدرسه هم چند نفر از مادران با بچه ها بودند که مادر در جریان ضعف تحصیلی دانش آموز قرار بگیرد. یادم نمی رود و همیشه در خاطرم این صحنه های تلخ مانده که وقتی بعضی از پدران دانش آموزان به مدرسه فراخوانده می شدند و معاون او را در جریان ضعف درسی فرزندش قرار می داد، پدر خود شروع به کتک کاری فرزند پسر در جلوی چشم همه کرده و طفلکی را کلی می زد🙁🙁 خدا را شکر که اون روزها گذشت . و اما بعضی بچه ها بر سر یک کلاس تا سه سال هم می موندند😉 چون بزرگ تر از همکلاسی‌هاشون بودند و همسالانش به کلاس های بالاتر رفته بودند خجالت می کشیدند و کلی هم حرف می شنیدند . حالا که من فکر می کنم هیچ بچه ای در این دنیا آنگونه که می گفتند"خنگ" آفریده نشده. یاد زندگینامه انیشتن افتادم که وقتی معلم مادرش را در مدرسه خواست و گفت بچه تو خنگ هست و چیزی یاد نمی گیرد او دست فرزند خود را گرفت و با خود به خانه می برد در راه فرزند به مادر گفت معلمم به تو چی گفت مادر به او گفت معلم گفته تو آنقدر با هوشی که آموزش در این مدرسه برای تو امکان پذیر نیست .باید خودم تو را در خانه آموزش دهم . به خاطر همین یک جمله و اعتماد به نفسی که به او داد ؛ او شد انیشتین. پس انسان با افکارش هست که رشد می کند .زبان کتک و ترس جواب عکس می‌دهد . در آن سال‌ها زمستان ها بسیار سرد بود هنوز یخ زدن شیشه های اتاقها در اثر سرما یادم نرفته است. مثل این بود که خدا روی شیشه ها طرح های زیبایی طراحی کرده بود. کرسی گرم وسط اتاق که گرمای آن برای بعضی از خانواده ها با استفاده از فضولات احشام بود و لباس بچه هایی که در آن خانه از این سوخت استفاده می شد، بوی دود آن را به خود می گرفت. سوخت مصرفی بعضی از خانواده ها ذغال بود که گاها افراد را دچار گاز گرفتگی ، حال بد، سر گیجه و تهوع می کرد. بخار زیاد کتری روی چراغ خوراک پزی یا چراغ علاءالدین به گرمای خانه کمک می کرد . مدرسه هم به خانه اکثر بچه ها دور بود .زمین‌های گلی که در اثر آمد و شد مردم به شکل ناهموار در آمده بود بعد از یخ زدن بسیار ترسناک می شد. چون در اثر یخ زدگی و سر شدن کوچه ها بچه ها گاهی به زمین می خوردند که چقدر هم دردناک بود. از آن دردناک تر این که وقتی کمی به مدرسه دیر می رسیدی ؛ ناظم جلوی ورود تو را به کلاس می گرفت. اول صبح روی دستان یخ زده ات چند تا ترکه هم به عنوان تنبیه زده می شد 😳

کانال رسمی شهر کارچان: دلنوشته های یکی از خانم های همشهری (قسمت ششم) این قسمت : درس خواندن بچه های کارچان و مشقت های آن قبل از این که بپردازیم به حال و هوای بچه های اون دوره در مدرسه با سخنی از پیامبر (ص)دلنوشته خود را شروع میکنم "چیزی که انسان در کودکی می آموزد مثل حکاکی روی سنگ است " و به هیچ وجه از ذهن انسان پاک نمی‌شود و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم . بهتر هست تصویری از تنها مدرسه آن زمان کارچان داشته باشیم .تنها مدرسه شهرمان در اوایل فقط مدرسه ابتدائی بود .درب نسبتا بزرگی داشت که بعضی از معلم ها با ماشین وارد حیاط بزرگ مدرسه می شدند. از درب مدرسه که وارد می شدی در سمت چپ یک راهرو نسبتا بزرگ بود که اولین اتاق آن دفتر مدرسه بود. پنجره‌ آن جایی نصب شده بود که قدم اول را که در مدرسه می گذاشتی در دید معاون بودی. مدل رکوب آن با رکوب کلاس‌های درس فرق داشت. مدل رکوب پنجره‌ دفتر به شکل s بود مدل پنجره کلاسها افقی و عمودی بود .داخل راهرو ۶ کلاس داشت که ته راهرو انبار وسایل اضافه بود .درب دفتر و کلاسها چوبی بود و بالای آن شیشه ای مستطیل شکل و شفاف دا‌شت . این راهروی نسبتا بلند پنجره هایی هم داشت که از پشت آن جاده را می دیدی. چون خانه‌ای به صورت امروزی جلوی مدرسه ساخته نشده بود و اما پنجره کلاس ها رو به حیاط مدرسه باز می شد .سرویس بهداشتی بچه ها هم در ضلع چهارم مدرسه بود و از بچه ها نسبتا دور بود از بهداشت هم به اون صورت خبری نبود. آب سرویس‌ها هم سرد بود. چرا که در منازل هم بدین صورت بود . در بعضی از روزهای سرد زمستان آبها هم یخ می زد و مشکلی به مشکلات اضافه می شد.به طور کلی بهداشت به صورت امروزی اصلا نبود و به خاطر همین موضوع همیشه دانش آموزان پسر باید موهایشان را از ته می تراشیدند و آن زمان هم بچه ها روپوش(لباس فرم )داشتند که الزاما خیاط باید پارچه‌ای سفید روی یقه لباس می دوخت . و اما وسایل گرمایشی مدرسه ؛ در اون روزهای به شدت سرد زمستان بخاری های نفتی یک منبع ۲ یا ۳ لیتری داشت که شیر منبع را به صورت چکه ای باز می کردند. اگر از حالت قطره چکانی بیشتر می شد خطر آتش گرفتن داشت و بارها هم این اتفاق و عمدتا" با شیطنت بعضی بچه ها می افتاد. برای روشن کردن آن از سیمی محکم نیم متری که به نوک‌ آن الیافی نسوز بسته بودند استفاده می شد. نوک انگشتان کوچک بچه ها در روزهای سرد آنقدر یخ می زد که وقتی در کنار این بخاری‌ها گرم قرار می گرفت و خون جریان پیدا می کرد تازه درد یخ زدگی جانت را به لب می آورد. تخته های سیاه با گچ هایی که مبصر کلاس از دفتر می گرفت هم خود داستان هایی داشت . آرزوی همه بچه ها بود تا هم سری به دفتر بزنند و هم خودی نشون بدهند☺️😊 میز و نیمکت های چوبی ۳ نفره که روی آن ها هم تقلب نوشته شده بود 🤭هم اسم‌های مختلف بچه ها حکاکی شده بود .کنار تخته روی دیوار کلاس اولی‌ها حروف الفبا به صورت درشت به چشم می خورد در کلاسهای دیگر باتوجه به دروسی که داشتند مثلا نقشه ایران به چشم می خورد . لامپ ۱۰۰ وات زرد رنگی هم برای روزهای ابری یا بارانی هفته های بعد از ظهری نصب شده بود و اما تغذیه صبحانه درمنازل به صورت امروزی نبود. یعنی اکثرا" به خوردن صبحانه اهمیتی نمی دادند .یادم هست گاهی بچه ها یک تکه نون از خانه برداشته سر راه مدرسه (در قلعه) مغازه حاج رضا گروهبان خدابیامرز دو ریال داده و تکه ای پنیر خریده و داخل نون گذاشته یا سر راه تکه فتیری شهری از دختر عام خلیل (خدابیامرز)خریده که بوی فتیر چه عطری هم داشت . تنها حسنی که مدارس آن دوره نسبت به حال حاضر داشت این بود که یک زنگ تفریح تغذیه می دادند. یک ربع مانده به زنگ تفریح شیرهای سه گوش و تی تاپ یا بیسکویت بین بچه ها تقسیم می شد چقدر هم می چسبید. قبل تر ها، یعنی دهه چهلی ها میگن مدتی برای تغذیه به آنها موز و پسته هم می دادند. شنبه اول هفته با بستن صف های مرتب شروع میشد و ناظم مدرسه با سوتی که با نخ بر گردن خود آویخته بود گاه گاهی با زدن سوتی بلند به بچه ها تذکراتی می داد. بعد از خواندن دعای صبحگاهی که فرازی از دعا این بود : "خدایا ما را در تحصیل علم یاری فرما 🖐🤚 و بچه ها با صدای بلند می گفتند (آمین) خدایا ما را یاری کن تا با فکری بلند و اراده ای قوی در راه کسب دانش تلاش کنیم" و همه بچه ها بلند می گفتند(آمین) با اجازه ناظم صف اول مرتب به سمت کلاسها داخل راهرو حرکت می کردند که باید قبل از ورود به راهرو دستهای خود را جلوی ناظم گرفته تا تمیزی روی دستها و کوتاهی ناخن ها تایید شود و اگر مویی بلند بودبا ماشین سلمانی وسط سر پسرها یک خط می رفتند😞 تا مجبور شوند بعد از تعطیل شدن مدرسه مستقیم به سلمانی بروند.

من الان با خودم فکر می کنم این چه طرز فکری بوده که اینها داشتند؟ مگر یک بچه ابتدایی صبح زود تو سرما با اون زمین‌های یخ زده ناهموار چقدر می توانست تند بیاید و سر وقت برسد؟!! یادم نمی‌رود که گاهی با ترکه چنان به سرو تن بچه ها با عصبانیت ضربه می‌زدند که فقط طفلک می توانست دستان خود را محافظ صورت خود کند .در بین بچه های مدرسه افراد باهوش هم زیاد بودند که استعدادشان کشف نشد تا ادامه تحصیل بدهند مثلا با آرمیچر و باطری موتور آب می ساختند یا با چوب چقدر خلاقیت به خرج می دادند .ساخت نردبان ،صندلی، چرخ کموشی همراه با طبل که با لاستیک کهنه چرخ درست می شد و با نخی به آن‌ وصل می شد. یا اتاق های چوبی زیبا که درو پنجره آن را رنگ می کردند و ... خلاصه کسی نبود به این فکر کند که تو کلاسی که ۳۰ تا دانش آموز داره چرا فقط ۲ یا ۳ نفر درس را می فهمند و او دائم بچه های دیگر را با اینها مقایسه می کرد و تنفر بین بچه ها ایجاد می کرد. بودند دختران و پسرهایی که در کنار درس کار هم می کردند مثل قالی بافی یا کشاورزی. اکثریت قریب به اتفاق بچه ها تا پنجم‌ ابتدایی درس می خواندند .حتی بودند دانش آموزانی که قبل از تمام شدن دوران ابتدایی هم ترک تحصیل می کردند ؛ که اگر الان هم‌ ازشون درباره مدرسه بپرسی خاطرات خوشی ندارند و به خوبی یاد نمی کنند. بعد از گذشت ۲ یا ۳ سال از انقلاب نظام‌ آموزشی مقداری رو به بهبود رفت و با آمدن مدیران و معاونان با اخلاق و دوست داشتنی اوضاع بهتر می شد. در این جا یادی کنیم از مدیر مدرسه ابتدایی آن زمان آقای محمد کاظم انصاف جو که سال گذشته به رحمت خدا رفتند و مرحوم آقای عباس کارچانی که جو مدرسه را دوست داشتنی تر کردند و بچه ها دیگه دارای مقدار کمی پول تو جیبی شده بودند. در نزدیکی مدرسه آقای منوچهر حاج علی بیگی( عام قاسم) با بر پایی مغازه ای پر از خوراکی های جديد و خوشمزه کام بچه ها را شیرین تر می کرد. خدا خیرش دهد . از نطر فرهنگی هم مردم رشد کرده بودند . حالا دیگر بچه ها و خانواده هایشان دوست داشتند ادامه تحصیل دهند. اما مدرسه راهنمایی نداشتند و خانواده ها امکان فرستادن این بچه ها را به شهر نداشتند. آموزش و پرورش هم برای ایجاد مدرسه راهنمایی می گفتند تعداد بچه ها لااقل باید ۱۰ نفر باشد در آن زمان بچه های ابتدایی پنجم بیشتر از ۱۰ نفر بود اما یا دختران زود ازدواج می کردند یا باید کمک کار مادر بوده و در خانه داری و بافت قالی مادر را یاری می دادند .خلاصه یک سال این بچه ها معطل ماندند تا بچه های سال بعد به آن ها بپیوندند. یادم هست تعداد بچه ها هم که به حد حساب رسید کلاس درس نداشتند به لطف و همکاری مش امیر (عام حسن)که بابای مدرسه هم بود چند ماهی را داخل یک اتاق که نزدیکترین اتاق به درب حیاطشان بود ، درس خواندیم. چقدر برایمان لذت بخش بود زمانی که برای اولین بار حروف انگلیسی را توسط خانم مجد یاد می گرفتیم . این خانم دوستی دیرینه‌ای با خانواده مرحوم حاج حیدرآقا داشت و گاهی به منزل آنها هم سر می زد .خلاصه بعد از چند ماه به مدرسه قبلی خود که ۲ یا ۳ کلاس تازه ساز اما هنوز خیس داشت بر گشتیم .وقتی کلاس گرم می شد دم می‌کرد و اذیت کننده بود. ولی خدا را شکر دیگر خبری از تنبیهات و استرس ها نبود. جو مدرسه آرام و خوب بود .سطح تحصیل بچه‌ها از پنجم به سیکل ارتقا پیدا کرد .در این زمان بچه های قلعه نو هم به جمع ما پیوستند . باز تعداد زیادی از این بچه‌ها ازدواج کرده و تعداد اندکی نیز در اراک ادامه تحصیل دادند که بعد از چند سالی دیگر دبیرستان کارچان ساخته شد . منظور من از نوشتن این مطالب این بود که این شهر کم کم و به مرور زمان به این امکانات رسیده است. قدر آن را بدانیم. این خاطرات مربوط به اواخر دهه ۴۰ و ۵۰ است . پس اگر به عقب بر گردیم و خاطرات پدران و پدر بزرگانمان را به جان دل بشنویم بیشتر قدر داشته هایمان را می دانیم. اگر توانستم با کمی پرس و جو از این عزیزان خاطراتی شیرین تر و شنیدنی تر هم می نویسم ان شاالله.

معلمان با در دست داشتن دفترهای نسبتا بلندی که هم دفتر حضور و غیاب بچه ها بود و هم نمرات داخل کلاسی و امتحانی وارد کلاسها شده و مبصر کلاس "بر پا " داده و بچه ها بعد از بلند شدن جلوی پای معلم تا "برجا" گفتن معلم می ایستادند .اول کار دیدن تکالیف مدرسه بود که با زدن خطی بلند با خودکاری قرمز تکالیف تایید می شد. واقعا این لحظه، لحظه ی استرس زایی بود همیشه چند تا از بچه ها تنبیه می‌شدند حالا یا معلم دفتر مشق دانش آموز را بر سرش می کوبید😴 یا گوشش را میپیچوند 😡 یا اگر انجام ندادن تکالیف تکرار شده بود با مبصر کلاس راهی دفتر می شد تا فردا با پدر یا مادر به مدرسه بیاید😒 یا برای تنبیه پایین کلاس باید یک پایش و دو دستش را برای مدتی بالا نگه می داشت 😞یا باید از کلاس بیرون می رفت و پشت در کلاس بی کار می ایستاد ‌که جلوی کلاسهای دیگه هم خجالت بکشه😒 یا چند تا خودکار لای انگشتان دستشان قرار می داد و فشار می داد😩 یا چند ضربه چوب کف دستانش می زد .دانش آموز در حالی که گریه می کرد و ملتمسانه از معلم تمنا می کرد😩 معلم با صدای بلند می گفت دستت را بیار بالا 🥵 تنبیه دیگر بچه ها انداختن آن ها داخل آن انباری ته راهرو بود . چون پنجره نداشت و تاریک بود و طفلکی بچه ها بچه ها می ترسیدند😵 تنبیه دیگر که هیچ گاه یادم نمی رود بستن پای بچه ها به خرک(نیمکت) سر صف بود😭 که با زدن شلاق بر کف پای بچه ها به اصطلاح حساب کار را در دست بچه های دیگر می داد . تنبیهی به مراتب بدتر از اینها دادن ناسزا و توهین 😔 و شکستن شخصیت دانش آموز بود . دوست نداشتم توی نوشته هایم از این تنبیهات یاد کنم . به دو دلیل مجبور شدم که یاد آور این موضوع باشم یکی این که بدانیم بی سوادی و فقر فرهنگی پدران و مادران آن دوره باعث می شد که متوجه عوارض این تنبیهات بر روان و گاها بر جسم فرزندانشان نباشند. دوم دیکتاتوری در رفتار معلمان ناشی از دیکتاتوری در نظام آموزشی و اساسا" نظام فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بود .و چه استعدادهایی که از این رهگذر خشکانده شد و چه ترک تحصیل ها که اتفاق افتاد. و این چرخه خشونت همچنان بازتولید می شد در نسل های بعد... معلمان نیز البته خود محصول همین نظام تربیتی و آموزشی خشن بودند. اگر در آن زمان محیط مدرسه ها محیطی امن برای بچه ها بود دانش آموزان قدیم هم با هوش بودند و هم سختکوش . همیشه داخل راهروی مدرسه هم چند نفر از مادران با بچه ها بودند که مادر در جریان ضعف تحصیلی دانش آموز قرار بگیرد. یادم نمی رود و همیشه در خاطرم این صحنه های تلخ مانده که وقتی بعضی از پدران دانش آموزان به مدرسه فراخوانده می شدند و معاون او را در جریان ضعف درسی فرزندش قرار می داد، پدر خود شروع به کتک کاری فرزند پسر در جلوی چشم همه کرده و طفلکی را کلی می زد🙁🙁 خدا را شکر که اون روزها گذشت . و اما بعضی بچه ها بر سر یک کلاس تا سه سال هم می موندند😉 چون بزرگ تر از همکلاسی‌هاشون بودند و همسالانش به کلاس های بالاتر رفته بودند خجالت می کشیدند و کلی هم حرف می شنیدند . حالا که من فکر می کنم هیچ بچه ای در این دنیا آنگونه که می گفتند"خنگ" آفریده نشده. یاد زندگینامه انیشتن افتادم که وقتی معلم مادرش را در مدرسه خواست و گفت بچه تو خنگ هست و چیزی یاد نمی گیرد او دست فرزند خود را گرفت و با خود به خانه می برد در راه فرزند به مادر گفت معلمم به تو چی گفت مادر به او گفت معلم گفته تو آنقدر با هوشی که آموزش در این مدرسه برای تو امکان پذیر نیست .باید خودم تو را در خانه آموزش دهم . به خاطر همین یک جمله و اعتماد به نفسی که به او داد ؛ او شد انیشتین. پس انسان با افکارش هست که رشد می کند .زبان کتک و ترس جواب عکس می‌دهد . در آن سال‌ها زمستان ها بسیار سرد بود هنوز یخ زدن شیشه های اتاقها در اثر سرما یادم نرفته است. مثل این بود که خدا روی شیشه ها طرح های زیبایی طراحی کرده بود. کرسی گرم وسط اتاق که گرمای آن برای بعضی از خانواده ها با استفاده از فضولات احشام بود و لباس بچه هایی که در آن خانه از این سوخت استفاده می شد، بوی دود آن را به خود می گرفت. سوخت مصرفی بعضی از خانواده ها ذغال بود که گاها افراد را دچار گاز گرفتگی ، حال بد، سر گیجه و تهوع می کرد. بخار زیاد کتری روی چراغ خوراک پزی یا چراغ علاءالدین به گرمای خانه کمک می کرد . مدرسه هم به خانه اکثر بچه ها دور بود .زمین‌های گلی که در اثر آمد و شد مردم به شکل ناهموار در آمده بود بعد از یخ زدن بسیار ترسناک می شد. چون در اثر یخ زدگی و سر شدن کوچه ها بچه ها گاهی به زمین می خوردند که چقدر هم دردناک بود. از آن دردناک تر این که وقتی کمی به مدرسه دیر می رسیدی ؛ ناظم جلوی ورود تو را به کلاس می گرفت. اول صبح روی دستان یخ زده ات چند تا ترکه هم به عنوان تنبیه زده می شد 😳

مشکات: دلنوشته های یکی از خانم های همشهری (قسمت ششم) این قسمت : درس خواندن بچه های کارچان و مشقت های آن قبل از این که بپردازیم به حال و هوای بچه های اون دوره در مدرسه با سخنی از پیامبر (ص)دلنوشته خود را شروع میکنم "چیزی که انسان در کودکی می آموزد مثل حکاکی روی سنگ است " و به هیچ وجه از ذهن انسان پاک نمی‌شود و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم . بهتر هست تصویری از تنها مدرسه آن زمان کارچان داشته باشیم .تنها مدرسه شهرمان در اوایل فقط مدرسه ابتدائی بود .درب نسبتا بزرگی داشت که بعضی از معلم ها با ماشین وارد حیاط بزرگ مدرسه می شدند. از درب مدرسه که وارد می شدی در سمت چپ یک راهرو نسبتا بزرگ بود که اولین اتاق آن دفتر مدرسه بود. پنجره‌ آن جایی نصب شده بود که قدم اول را که در مدرسه می گذاشتی در دید معاون بودی. مدل رکوب آن با رکوب کلاس‌های درس فرق داشت. مدل رکوب پنجره‌ دفتر به شکل s بود مدل پنجره کلاسها افقی و عمودی بود .داخل راهرو ۶ کلاس داشت که ته راهرو انبار وسایل اضافه بود .درب دفتر و کلاسها چوبی بود و بالای آن شیشه ای مستطیل شکل و شفاف دا‌شت . این راهروی نسبتا بلند پنجره هایی هم داشت که از پشت آن جاده را می دیدی. چون خانه‌ای به صورت امروزی جلوی مدرسه ساخته نشده بود و اما پنجره کلاس ها رو به حیاط مدرسه باز می شد .سرویس بهداشتی بچه ها هم در ضلع چهارم مدرسه بود و از بچه ها نسبتا دور بود از بهداشت هم به اون صورت خبری نبود. آب سرویس‌ها هم سرد بود. چرا که در منازل هم بدین صورت بود . در بعضی از روزهای سرد زمستان آبها هم یخ می زد و مشکلی به مشکلات اضافه می شد.به طور کلی بهداشت به صورت امروزی اصلا نبود و به خاطر همین موضوع همیشه دانش آموزان پسر باید موهایشان را از ته می تراشیدند و آن زمان هم بچه ها روپوش(لباس فرم )داشتند که الزاما خیاط باید پارچه‌ای سفید روی یقه لباس می دوخت . و اما وسایل گرمایشی مدرسه ؛ در اون روزهای به شدت سرد زمستان بخاری های نفتی یک منبع ۲ یا ۳ لیتری داشت که شیر منبع را به صورت چکه ای باز می کردند. اگر از حالت قطره چکانی بیشتر می شد خطر آتش گرفتن داشت و بارها هم این اتفاق و عمدتا" با شیطنت بعضی بچه ها می افتاد. برای روشن کردن آن از سیمی محکم نیم متری که به نوک‌ آن الیافی نسوز بسته بودند استفاده می شد. نوک انگشتان کوچک بچه ها در روزهای سرد آنقدر یخ می زد که وقتی در کنار این بخاری‌ها گرم قرار می گرفت و خون جریان پیدا می کرد تازه درد یخ زدگی جانت را به لب می آورد. تخته های سیاه با گچ هایی که مبصر کلاس از دفتر می گرفت هم خود داستان هایی داشت . آرزوی همه بچه ها بود تا هم سری به دفتر بزنند و هم خودی نشون بدهند☺️😊 میز و نیمکت های چوبی ۳ نفره که روی آن ها هم تقلب نوشته شده بود 🤭هم اسم‌های مختلف بچه ها حکاکی شده بود .کنار تخته روی دیوار کلاس اولی‌ها حروف الفبا به صورت درشت به چشم می خورد در کلاسهای دیگر باتوجه به دروسی که داشتند مثلا نقشه ایران به چشم می خورد . لامپ ۱۰۰ وات زرد رنگی هم برای روزهای ابری یا بارانی هفته های بعد از ظهری نصب شده بود و اما تغذیه صبحانه درمنازل به صورت امروزی نبود. یعنی اکثرا" به خوردن صبحانه اهمیتی نمی دادند .یادم هست گاهی بچه ها یک تکه نون از خانه برداشته سر راه مدرسه (در قلعه) مغازه حاج رضا گروهبان خدابیامرز دو ریال داده و تکه ای پنیر خریده و داخل نون گذاشته یا سر راه تکه فتیری شهری از دختر عام خلیل (خدابیامرز)خریده که بوی فتیر چه عطری هم داشت . تنها حسنی که مدارس آن دوره نسبت به حال حاضر داشت این بود که یک زنگ تفریح تغذیه می دادند. یک ربع مانده به زنگ تفریح شیرهای سه گوش و تی تاپ یا بیسکویت بین بچه ها تقسیم می شد چقدر هم می چسبید. قبل تر ها، یعنی دهه چهلی ها میگن مدتی برای تغذیه به آنها موز و پسته هم می دادند. شنبه اول هفته با بستن صف های مرتب شروع میشد و ناظم مدرسه با سوتی که با نخ بر گردن خود آویخته بود گاه گاهی با زدن سوتی بلند به بچه ها تذکراتی می داد. بعد از خواندن دعای صبحگاهی که فرازی از دعا این بود : "خدایا ما را در تحصیل علم یاری فرما 🖐🤚 و بچه ها با صدای بلند می گفتند (آمین) خدایا ما را یاری کن تا با فکری بلند و اراده ای قوی در راه کسب دانش تلاش کنیم" و همه بچه ها بلند می گفتند(آمین) با اجازه ناظم صف اول مرتب به سمت کلاسها داخل راهرو حرکت می کردند که باید قبل از ورود به راهرو دستهای خود را جلوی ناظم گرفته تا تمیزی روی دستها و کوتاهی ناخن ها تایید شود و اگر مویی بلند بودبا ماشین سلمانی وسط سر پسرها یک خط می رفتند😞 تا مجبور شوند بعد از تعطیل شدن مدرسه مستقیم به سلمانی بروند.

به نام یزدان دادار راستین. روز جمعه را با طراوت و لبخندی برآمده از قلب آغاز کنید؛ امروز که به شکلی دلنشین با گرامیداشت روز جهانی کودک تقارن یافته، فرصتی دوباره است تا جهان را از دریچه نگاه پاک و بی‌غل و غش فرزندان کارچان بنگریم. یادمان باشد که آینده این شهر در دستان کوچک و پر امید آنهاست، و ما با عشق و مسئولیت‌پذیری، باید فردایی مملو از امنیت و بالندگی برای این سرمایه‌های گران‌بها بسازیم. برای تک‌تک شهروندان عزیز کارچان، به‌ویژه کودکان پرنشاطمان، در این صبح دل‌انگیز، روزی سرشار از آرامش، مهر و تجدید قوای روحی آرزومندیم. 🧡 🗓️ اطلاعات تقویم و رخدادها ☀️ روز هفته: جمعه 📆 تاریخ شمسی: 1404/08/16 📆 تاریخ قمری: 1447/05/16 📆 تاریخ میلادی: 2025/11/07 🔸 ذکر روز: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ✨ مناسبت‌ها: 🔺 روز جهانی کودک (غیر رسمی) 🌡️ پیش‌بینی و توصیه‌های هوای کارچان *   دَما: گستره از کمینه ۲ تا بیشینه ۱۹ درجه سلسیوس. *   پیش‌بینی هوا: آسمان آفتابی و آری از ابر در روز، وزش باد آرام. *   توصیه: به سبب گستره فراوان دَما، از سرمای بامداد غافل مَشوید. *   پوشاک: جامه لایه‌ای (چندلایه) بر تن کنید؛ کت یا کاپشن سبک برای بامد و پسین الزامی است. *   بهترین هنگام ورزش: میانه روز (۱۰ تا ۱۴) برای بهره بردن از اوج گرما، یا بامداد پس از دمیدن خورشید. 🕋 اوقات شرعی امروز (اراک) ▫️ اذان صبح: ۰۵:۱۲ ▫️ طلوع آفتاب: ۰۶:۳۶ ▫️ اذان ظهر: ۱۱:۵۵ ▫️ غروب آفتاب: ۱۷:۱۳ ▫️ اذان مغرب: ۱۷:۳۲ ▫️ نیمه شب شرعی: ۲۳:۱۳ 🕌 اوقات شرعی فردا (اذان صبح و طلوع) ▫️ اذان صبح: 05:13 ▫️ طلوع آفتاب: 06:37 روشنای دلت از پرتو دانایی بتابد و هر گام تو را به فرجام نیک رهنمون شود. 🌹 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#کارچان ✅ رهبر معظم انقلاب: «ملت ايران تا ابد مديون شهدا و خانواده های شهداست. اين را همه ملت ما بايد بدانند.» 💢مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهادت مدافع امنیت شهید والامقام ستوانیکم مجتبی اسماعیلی با حضور مسئولین استانی و شهرستانی در مسجد جامع امام حسین (ع) شهر کارچان برگزار شد. ✍ به گزارش روابط عمومی بخشداری معصومیه شهرستان اراک ، مراسم چهلمین روز شهادت شهید والامقام مجتبی اسماعیلی در مسجد جامع امام حسین (ع) شهرکارچان با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین حاج آقا مبارک آبادی ، سردار رفیعی کیا فرمانده انتظامی فراجا استان مرکزی ، مهندس زمانی بخشدار معصومیه ، مهندس قناتی شهردار کارچان ، روحانیون محترم و مسئولان استانی و شهرستانی ، به ویژه خانواده های معظم شهدا ، مردم شهید پرور شهرکارچان و بخش معصومیه برگزار شد. 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#هرهفته_باشهید قصه جوونای کارچان، قصه رشادت و غیرته. غلامعباس علیدادی، پسر میرزا تراب، یکی از همین قهرمانای ۱۹ ساله بود. متول
#هرهفته_باشهید قصه جوونای کارچان، قصه رشادت و غیرته. غلامعباس علیدادی، پسر میرزا تراب، یکی از همین قهرمانای ۱۹ ساله بود. متولد ۱۳۴۶ که تو همین شهر خودمون بزرگ شد. تحصیلاتش رو رها کرد و رفت دنبال کارگری، اما وقتی پای خاک و شرف کشورش وسط اومد، هشت ماه بعد از اعزام، دل رو زد به دریا. اون روزا شلمچه شاهد عملیات بزرگ کربلای ۵ بود. غلامعباس، رزمنده لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع)، تو همون عملیات (۲۸ دی ۱۳۶۵) با بمباران شیمیایی آسمونی شد. پیکر پاکش برگشت به آغوش کارچان تا یادمون باشه آزادی و آبادی شهر، حاصل خون کیاست. این مردای بزرگ، کارچانو برای همیشه آباد کردن. حالا نوبت ماست که قدر این شهر رو بدونیم و بهترین رفتار رو توش داشته باشیم. 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پنج شنبه است و ياد درگذشتگان😔 🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🙏 التماس دعا 🙏 🌿🌺🌿🌺🌿🌿🌺🌿 پنجشنبه ها و بوی حلوای خیرات، یاد آدم های رفته و عکس های یادگاری، دلتنگی های اجباری...💔😔 یادی کنیم از درگذشتگان، پدران و مادران آسمانی با ذکر فاتحه و صلوات🌸🙏 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

به نام هستی آفرینِ یکتا. در این روز دل‌انگیز پاییزی که به میانه این فصل هزار رنگ رسیده‌ایم و شهر کارچان غرق در زیبایی‌ها و برکت طبیعت است، پنج‌شنبه‌ای سرشار از عزم و امید را آغاز می‌کنیم. باشد که گرمای هم‌دلی و شور زندگی، همچون آفتاب درخشان آبان، بر دل و جان هر یک از شما شهروندان گرامی بتابد و نویدبخش پایانی خوش برای هفته‌ای پربار باشد. روزتان با برکت، سازنده و سرشار از انرژی‌های نیک. 🧡 🗓️ اطلاعات تقویم و رخدادها ☀️ روز هفته: پنج‌شنبه 📆 تاریخ شمسی: 1404/08/15 📆 تاریخ قمری: 1447/05/15 📆 تاریخ میلادی: 2025/11/06 🔸 ذکر روز: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ المَلِكُ الحَقُّ المُبِينُ ✨ مناسبت‌ها: تاریخ امروز: پنجشنبه، ۱۵ آبان ۱۴۰۴ خورشیدی 🔺 جشن میانه پاییز (غیر رسمی) 🌡️ پیش‌بینی و توصیه‌های هوای کارچان *بیشینه دما:* نوزده درجه سانتی‌گراد *کمینه دما:* سه درجه سانتی‌گراد *آسمان:* روز آفتابی و روشن، شب صاف و بی‌ابران *توصیه پوشاک:* به جهت گستره دمایی روز و شب، پوشاکِ چندلایه و گرم به ویژه هنگام غروب و بامداد بایسته است. *بهترین زمان ورزش:* میانه‌ی روز (۱۰ بامداد تا ۱۶ پسین) که گرمای هوا در اوج خود است. ⚠️ وضعیت تعطیلی ادارات و مراکز (اراک) همه مراکز اداری و آموزشی امروز فعال هستند. 🕋 اوقات شرعی امروز (اراک) ▫️   اذان صبح: ۰۵:۱۱ ▫️   طلوع آفتاب: ۰۶:۳۵ ▫️   اذان ظهر: ۱۱:۵۵ ▫️   غروب آفتاب: ۱۷:۱۴ ▫️   اذان مغرب: ۱۷:۳۲ ▫️   نیمه شب شرعی: ۲۳:۱۳ 🕌 اوقات شرعی فردا (اذان صبح و طلوع) ▫️ اذان صبح: ۰۵:۱۲ ▫️ طلوع آفتاب: ۰۶:۳۶ دلِ تو، امروز، از فروغِ آرامش سرشار و رهروِ کامروایی باد. 🌹 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•