uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کانال رسمی شهر کارچان

کانال رسمی شهر کارچان

Відкрити в Telegram

از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔

Показати більше
2 086
Підписники
+124 години
-17 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
#داستانهای_شاهنامه به‌مرور حشمت و جاه سیاوش نزد افراسیاب بهتر می‌شد . روزی پیران نزد سیاوش رفت و به او گفت : بهتر است تو با شاه فامیل شوی . درست است که فرزند من همسر توست اما بهتر است تو با فرنگیس دختر افراسیاب ازدواج کنی که ماهرویی با زلف‌های سیاه است و قد و بالایی چون سرو دارد . تو او را از افراسیاب بخواه اگر بخواهی من با افراسیاب صحبت می‌کنم . سیاوش گفت : من با جریره شادم و غیر از او کسی را نمی‌خواهم و دربند تاج‌وتخت نیستم . پیران گفت : من با جریره صحبت می‌کنم و او را راضی خواهم کرد . این کار به سود توست پس بپذیر . سیاوش گفت : اگر این کار لازم است پس هر کاری که باید بکنی انجام بده . مگرنه اینکه من دیگر به ایران نمی‌روم و کاووس را نمی‌بینم و دیگر راحت جانم رستم را نخواهم دید و بهرام و زنگه و دیگر بزرگان را نخواهم دید پس باید در توران خانه‌کنم و با سرنوشت بسازم. این را گفت و چشمان را پر از اشک کرد و آه کشید . پیران نزد افراسیاب رفت و گفت: سیاوش پیامی دارد و آن اینکه :ای شاه تو که چون پدری مهربان با من بودی آیا ممکن است دخترت فرنگیس را به من بدهی ؟ افراسیاب چشمانش پر از اشک شد و گفت:سال‌ها پیش ستاره‌شناسی به پدرم گفت : که شما نبیره‌ای خواهید داشت از نژاد تور و کیقباد که تمام شهرهای توران را تباه می‌کند . چرا من درختی بکارم که بارش زهر است ؟ من او را همچنان گرامی می‌دارم و هر وقت خواست می‌تواند به ایران برود . پیران گفت : به سخن ستاره‌شناس کار نداشته باش . کسی که از نژاد سیاوش به وجود آید شهریار ایران و توران می‌شود و این دو کشور متحد می‌شوند . شاه گفت :هر چه تو بگویی می‌پذیرم چون تاکنون از تو بدندیده‌ام . پیران تعظیم کرد و برگشت. نزد سیاوش رفت و ماجرا را گفت و هر دو شادی کردند . روز عروسی فرا رسید پیران تحف و هدایای فراوانی آماده کرد و نزد فرنگیس فرستاد و سپس او را نزد سیاوش آوردند . سیاوش نیز از دیدن صورت نیکوی فرنگیس خوشحال شد و هرروز مهرشان افزوده می‌شد . بعد از یک هفته افراسیاب هدایایی از اسبان تازی و گوسفند و جوشن و خود و گرز و کمند و دینار و کیسه‌های درم و پوشیدنی‌های بسیار را نزد سیاوش فرستاد و حکومت تا دریای چین را به او سپرد . ❌ادامه دارد.... 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#داستانهای_شاهنامه سیاوش 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#داستانهای_شاهنامه سیاوش 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

sticker.webp0.77 KB

آهنگ حامد زمانی به نام "عشق پاک" به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

🌺فرارسیدن سالروز ازدواج آسمانی 🌺 حضرت علی علیه السّلام 🌹 و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مبارک باد. 📡ڪــانــال رســمــے
🌺فرارسیدن سالروز ازدواج آسمانی 🌺 حضرت علی علیه السّلام 🌹 و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مبارک باد. 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#تا_لحظاتی_دیگر #همراه_اولی‌ها_یادتون_نره ♦️🔸️بسته های رایگان اینترنت در #دوشنبه_سوری آخر هر ماه ▫️▫️دوشنبه های آخر ماه با ه
#تا_لحظاتی_دیگر #همراه_اولی‌ها_یادتون_نره ♦️🔸️بسته های رایگان اینترنت در #دوشنبه_سوری آخر هر ماه ▫️▫️دوشنبه های آخر ماه با هدایای شگفت انگیز همراه اول دوشنبه خرداد ماه ، بسته های «رایگان» یک روزه از ۵ صبح تا ۵ عصر، از ۱ گیگابایت تا ۱۰۰ گیگابایت با شماره گیری: ◾◽◾◽ *۱۰۰*۶۴# 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#سلام_صبح_زیباتون_بخیر ☕️🌸🍃 🍃🌸در این صبح آخرین دوشنبه خرداد برایت یک دنیا آرزوی موفقیت و کامیابی دارم امیدوارم که هر آرزویي داری ،امروز به شون برسی الهی که حاجات دلتون با حکمت خدا یکی باشه ☕🌸 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

AnimatedSticker.tgs0.52 KB

sticker.webp0.62 KB

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ #داستانهای_شاهنامه ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱 ‍ داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی 🔥 داستان سیاوش ۶ ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱

#داستانهای_شاهنامه سیاوش نامه‌ای به پدرش نوشت و از ابتدا شروع به درد دل کرد. از سودابه و ماجرای او و رفتن به آتش و آمدن به جنگ افراسیاب و صلح کردنش همه را موبه‌مو بیان کرد و گفت : حالا که شاه مرا نمی‌خواهد و از دیدن من سیرشده است من مجبورم که به کام اژدها روم . سیاوش سپاه را به بهرام سپرد و خود به‌سوی توران رفت زمانی که طوس آمد و از ماجرا باخبر شد سپاه را برداشت و نزد کاووس رفت و ماجرا را بازگفت . کاووس بسیار خشمگین شد ولی مجبور شد فعلاً از جنگ صرف‌نظر کند . از آن‌سو وقتی افراسیاب از آمدن سیاوش باخبر شد بزرگان را به استقبالش فرستاد . پیران که در آن جمع بود سیاوش را بسیار گرامی داشت . سیاوش اشک از چشمانش سرازیر شد چون به یاد بزم زابلستان درزمانی که پیش رستم بود افتاد . به پیران گفت : از استقبال و گرمی شما متشکرم اگر اجازه دهید ازاینجا می‌روم و اگر هم راضی باشید می‌مانم . پیران گفت اصلاً فکر رفتن را مکن . افراسیاب پیاده به استقبالش رفت . وقتی سیاوش او را دید از اسب پیاده شد و یکدیگر را در برگرفتند .افراسیاب گفت : من چون پدری تو را دوست دارم و هرچه اینجاست از آن توست پس رو به پیران کرد و گفت : کاووس پیر و بی‌خرد است که روی از چنین جوانی برگردانده است .جشنی به پا کردند . شبانگاه افراسیاب به شید گفت : وقتی سیاوش از خواب برخاست تو با پهلوانان و بزرگان با هدایا و تحف و غلامان و اسبان به نزدش روید و او را شاد کنید . شبی شاه به سیاوش گفت که فردا صبح به میدان برویم و کمی بتازیم و شادباشیم . صبح روز بعد از خواب برخاستند . شاه گفت باید یاران خود را انتخاب کنیم . سیاوش گفت : من با تو برابری نمی‌کنم بهتر است هماورد دیگری انتخاب کنی . افراسیاب گفت : تو هماورد شایسته‌ای برای من هستی پس هنرت را نشان بده تا همه ببینند و نگویند شاه بد کسی را انتخاب کرد . پس شاه گلباد و گرسیوز و جهن و پولاد و پیران و نستهین و هومان را انتخاب کرد و برای سیاوش هم رویین و شیده و اندریمان و ارجاسپ را تعیین نمود . سیاوش گفت : از اینها کدامشان می‌توانند گور بزنند چون همه در اصل یار شاه هستند . اگر اجازه دهید من از ایرانیان چند تن را انتخاب می‌کنم . افراسیاب پذیرفت و سیاوش هفت تن را انتخاب کرد . صدای طبل‌ها بلند شد . شاه گویی را در میدان زد که به آسمان برآمد . سیاوش سوار بر اسب گوی را چنان زد که ازنظرها پنهان شد . بار دیگر گویی به او دادند و این بار گوی را چنان زد که گویا تا نزدیک ماه رسید و ناپدید شد . افراسیاب خوشحال شد و همه گفتند که در میان سواران تاکنون چنان کسی را ندیده‌اند . شاه بر تخت نشست و سیاوش هم در کنارش بود . شاه به افرادشان گفت : این گوی و این میدان از آن شماست پس ترکان و ایرانیان شروع به بازی کردند و کم‌کم بازی به‌تندی کشید . سیاوش ناراحت شد و گفت : این بازی است یا کارزار است؟ پس ایرانیان کوتاه آمدند. افراسیاب گفت : کسی به من گفته که کمانی داری که نظیر ندارد . سیاوش کمانش را پیش آورد و افراسیاب آن را به گرسیوز داد تا کمان را برزه آورد اما نتوانست . افراسیاب گفت : من نیز در جوانی چنین کمانی داشتم اما حالا دیگر آن زمان گذشته است . این کمان را کسی جز رستم نمی‌تواند استفاده کند . پس نشانه نهادند و سیاوش تیری به میانش زد و چندین بار تکرار کرد . شاه بسیار او را ستایش کرد و هدایای بسیاری به او داد و مهر زیادی نسبت به او پیدا کرد و به لشکریانش گفت : همه مطیع او باشید . روزی شاه به سیاوش گفت : بیا تا به شکار رویم . آن دو با سپاهیانی از ایران و توران به شکار رفتند .سیاوش در دشت گورخری دید . از میان سپاه تاخت و با شمشیر او را به دونیم کرد . آن روز او شکارهای زیادی زد و همه او را ستایش می‌کردند . افراسیاب ازآن‌پس چه در زمان شادی و چه در زمان ناراحتی همیشه با سیاوش بود و دیگر چندان با گرسیوز و جهن سخنی و رازی در میان نمی‌گذاشت و بیشتر به سیاوش اعتماد می‌کرد . بدین‌سان یک سال گذشت . روزی پیران به سیاوش پیشنهاد داد که ازدواج کند و گفت : در پرده‌سرای شاه سه ماهروی است و سه ماهروی هم در شبستان گرسیوز است و در شبستان من هم چهار ماهروست که کوچکند و بزرگ‌ترینشان جریره است . هرکسی را که پسندیدی به تو می‌دهم . سیاوش تشکر کرد و جریره را پذیرفت. پیران به نزد همسرش گلشهر رفت و گفت جریره را آماده کن که باید با سیاوش ازدواج کند .سیاوش وقتی جریره را دید پسندید و بسیار شاد شد .

#داستانهای_شاهنامه سیاوش 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#داستانهای_شاهنامه سیاوش 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

sticker.webp0.77 KB

بستنی سنتی مخصوص بصورت کیلویی و تک نفره(مخصوص جشن و میهمانی) سفارش ۳روز قبل از مراسم پذیرش تا دوهزار بستنی
بستنی سنتی مخصوص بصورت کیلویی و تک نفره(مخصوص جشن و میهمانی) سفارش ۳روز قبل از مراسم پذیرش تا دوهزار بستنی

کافه بستنی کوچه باغ فروش ویژه انواع: بستنی قیفی،بستنی سنتی،هویج بستنی،فالوده،شیر موز و آب طالبی ،معجون،اسپرسو، ادرس:کارچان،خی
کافه بستنی کوچه باغ فروش ویژه انواع: بستنی قیفی،بستنی سنتی،هویج بستنی،فالوده،شیر موز و آب طالبی ،معجون،اسپرسو، ادرس:کارچان،خیابان شهید رجائی،جنب نانوایی بربری،کافه بستنی کوچه باغ شماره تماس 09184846856

photo content

#طنز_سرگرمی امروز رفته بودم شهردارى کارچان واسه انجام كار ساختمانى كارمنده پرسيد : مالكي يا مملوك ؟ وكيلي يا موكل؟ موجرى يا مستاجر؟ منم گفتم الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب !!! گفت چی میگی! گفتم مگه جوشن کبیر نمیخونی؟ انداختنم بیرون پرونده‌مم پاره کردن😂😂 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#طنز_سرگرمی جفففففر رفت حج🕋🙏 وقتی از حج برگشت رفت سراغ بقالی محلشون. به مغازه دار گفت دفترهای📚 قرض رو در بیار. صاحب مغازه خیلی خوشحال شد و با خودش گفت: خیلی خوبه،اومده قرضشو ادا کنه و پولمو بهم بده. وقتی دفتر رو در آورد، جفففففر به صاحب مغازه گفت اسم من رو توی دفتر پیدا کن. صاحب مغازه گفت؛ بله😉 این هم اسم مبارک شماست جفففففر گفت؛ آفرین👍 حالا جلو اسمم بنویس حاجی 😳😐😝 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#طنز_سرگرمی با این وضعیتی كه قیمت گاو و گوسفند پیداكرده… . . . . . . . . تا چند وقت دیگه جلوی پای عروس و داماد، تن ماهی باز میكنن!!!!!!! 😂😂😂 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#طنز_سرگرمی از تفریحات ما دهه شصتیا این بود آب بریزیم رو بخاری تییییییسسسسس صدا بده امکانات نبود که با همین چیزا خر کیف میشدیم😍😍 . . . خودمونیما چه کارایه اسکل گونه ای میکردیم😂😂😂😂 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•