دیالکتیک روشنگری
Відкрити в Telegram
853
Підписники
+124 години
+27 днів
+330 днів
Архів дописів
خیلی معلم میشناسم که به محض شنیدن فحش از دانش آموزی به توپ و تشرش میبندندو کتکش میزنندو داد که فضول احمق! این حرف های بد چیه میگی؟ اگه یه دفعه دیگه از این غلط ها بکنی دهانت را میدوزم و .... نتیجه چنین توپ بستن هایی چیست؟نهایتش این است که شاگرد پس از چند دفعه کتک خوردن و فضول و احمق شنیدن؛ جلو معلم لب از لب بر نمیداردو فحش هایش را نگه میدارد که دور از چشم او بدهد.
کندوکاو در مسائل تربیتی ایران
صمد بهرنگی
@ELDialectico
تا محيطي را از نزديك نبينيم در آن زندگي نكنيم با مردمش نجوشيم صدايشان را نشنويم و خواسته هايشان را ندانيم بي جاست كه براي آنها دلسوزي كنيم وحتي براي آنها داستان بنويسيم .
@ELDialectico
بر روی صندلی خواهم نشست
سیگاری خواهم کشید
به میخهایی فکر خواهم کرد
که روزی به این دیوار کوبیدیم
و به آن چیزهایی که هرگز به میخها نیاویختم
قاب عکسی
که تو در آن باشی
و آینهای
که من در آن
- یانیس ریتسوس -
@ELDialectico
في الجمله ترا يك سخن بگويم:
اين مردمان به نفاق خوش دل مي شوند، و به راستي غمگين مي شوند.
او را گفتم تو مرد بزرگي، و در عصر يگانه اي؛ خوش دل شد و دست من گرفت و گفت مشتاق بودم و مقصر بودم. و پارسال با او راستي گفتم؛ خصم من شد و دشمن شد. عجب نيست اين؟!
با مردمان به نفاق مي بايد زيست، تا در ميان ايشان با خوشي باشي، همين كه راستي آغاز كردي به كوه و بيابان برون مي بايد رفت كه ميان خلق راه نيست.
مقالات شمس تبریزی
@ELDialectico
مغزِ آدمیزاد، عین ماشین میمونه،زیاد نمیشه باهاش ور رفت.بهترین صورتش اینه که یکنواخت کار کنه،هر روزی کارِ همون روز رو بکنه ،هیچ قسمت اش بیش از اندازه ی لازم کار نکنه.
ویلیام فاکنر
گور به گور
@ELDialectico
دنيا فقط كشتن بلد است، روی تو میچرخد و درست مثل خفتهای كه ککهايش را با غلت زدن بكشد، تو را از بين میبرد. به خودم گفتم: از اين احمقانهتر مردن امكان ندارد، يعنی درست مثل بقيه مردن. اعتماد داشتن به آدمها خودش تا اندازهای مردن است.
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
ترجمه:فرهاد غبرایی
@ELDialectico
تابلوی «نوازندگان آکاردئون» اثر «آنخل پلانِلز» نقاش اسپانیایی (۱۹۰۱ - ۱۹۸۹)
سبک: #کوبیسم
📆 سال ۱۹۷۱ میلادی
@ELDialectico
کالایی شدن آموزش
📚ایمان نمدیان پور
نظام آموزش و پرورش یکی از بنیادی ترین نهادهای موجود برای بسط و انتقال مقوله فرهنگ و پروسه اجتماعی شدن محسوب می شود. در ایران نهاد آموزش و پرورش اسلامی یکی از مهم ترین اهداف خود را بسط ایده آموزش اسلامی و پرورش دانش آموزان در یک بستر برابر و فارغ از تبعیض و نابرابری می داند. به طور مشخص اهداف ایدئال این نظام که بر گرفته از قرآن، آیات و سنت پیامبر است نشان از خواستگاه برابر انسان ها در تمام شئون زندگی دارد و کمک به مستضعفان به مثابه یک آرمان و ایدئولوژی در ذهنیت این نظام وجود دارد. حکومت اسلامی تلاشش ساخت یک موقعیت آموزشی برابر برای تمام دانش آموزان فرای موقعیت اقتصادی نظام خانواده است. آنچنان که می دانیم تفاوت و تمایز گذاری انسان ها در آموزش با روند برابر دیدن انسان ها تناقض دارد و بهکودک در کودکی و شاید در سنین دیگر ضربه شدید وارد کند. اگر این تمایز به صورت سیستماتیک به وساطت دولت به مثابه یک نهاد قدرتمند عمومیت پیدا کند و دولت از خصوصی شدن مدارس حمایت کند ما شاهد نابرابری در آینده کودک خواهیم بود. این امر ضربه ای به آینده آموزشی و شغلی طبقات کم در آمد خواهد زد، زیرا آنها توان رقابت با امکانات سخت افزاری و نرم افزاری طبقات مرفه از بعد آموزشی را نخواهند داشت. ریشه های این نگاه را می توان در معرفت شناسی نظام سرمایه داری کشف کرد. خواستگاه روشنگری اساساً با نفی نابرابری و سلطه کلیسایی آغاز می شود. چنین ایده هایی در روند مدرنیته و مدرنیزاسیون پیامدها و نتایج دیگری را به عرصه زیست جهان کشاند. می توان گفت قسمتی از جهان معاصر از پیامدهای ناخواسته ی ایده ی روشنگری بوده است و
جهان مدرن اساساً برساخت دو وضعیت مشخص است.رشد جهان علمی تکنولوژیک و ظهور نظام سرمایه داری و عقل سودمحور. به طور مشخص هیج نقطه ای از جهان فارغ از این دو رخداد نیست و ما در دیالکتیک این دو وضعیت در حرکت و تکاپو هستیم و آنچه که سیاست های کلی جهان را سامان می دهد همان سرمایه داری افسار گسیخته است که در سرتاسر جهان به مثابه یک وضعیت هژمونیک حضور دارد. می توان گفت فرآیند اقتصادی شدن و کالایی شدن همه موجودات، از دست آوردهای نظام سرمایه داری و به طور مشخص نئولیبرالیسم است. با این نگاه نه همه دانش بلکه قسمت اعظم دانش در تسخیر ایده ی نئولیبرالیسم در آمده است و چنین جهانی از بعد بنیادی بستری برای کالایی شدن و پولی شدن تمام شئون زندگی انسانها فراهم کرده است که از نتایج بی واسطه آن ظهور نابرابری آموزشی و پرورشی است. اساس نئولیبرالیسم بر سود حداکثری بنا نهاده شده است و چنین نگاه سود محوری در حیاط نظام آموزشی با تفکیک دانش آموزان، دقیقا بر مبنای پول، خود را آشکار می کند. تمایزی که نه به وساطت دانش بلکه به وساطت سرمایه شکل می گیرد و روندهای آموزشی را متاثر از خود می کند. این امر به معنای کالایی شدن دانش در حیات علم محسوب می شود و به یک معنا روند ایده علم و نظام پرورشی در زیر سلطه منطق اقتصادی شدن قرار می گیرد. در این ایده دانش آموز نه به مثابه یک انسان فرای موقعیت ساختاری بلکه انسان به وساطت منطق اقتصادی نگریسته می شود. مطابق این منطق مدارس به صورت انضمامی به دو نوع کلی تقسیم می شوند؛ در یک سو مدارسی با امکانات خاص و آموزش های ویژه و معلمانی با سوابق درخشان و در سوی دیگر مدارسی فاقد امکانات استاندارد برای رشد فکری و جسمی دانش آموز.
به این رخ داد می توان به مثابه یک امر مسئله مند نگریست زیرا بسیاری از انسانها و دانش آموزان را چه به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه درگیر یک نابرابری کرده است.
@ELDialectico
تا باشد تن ببار و دل بکار و سربدار یار
باشد...
آرشیو شخصی،خط محمدرضا چوپان
@ELDialectico
بخشی از کتاب جدید جواد طباطبایی که در دست آمادهسازی است
🖇ایرانشهری غرق خون است و نمیمیرد
📋در روزهای اخیر خبرهای بهجتاثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آوردهها و بایستههای ... در دانش سیاست» در فضای رسانههای مجازی پخش شد و همچون مائدهای برای روزنامههایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامهها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» ... در خلاصهای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و ... قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مردهای را شناسایی کردهاند که دارند بر نعش آن چوب میزنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمیتواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراستهاند فاتحهای به روح خود بخواند! من، به عنوان کسی که از سالهایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمیتوانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دستکم، او را با «دستهای عاشق» خود کفنـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم میکند، و ما مردمان عامی میتوانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مردهای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زندهای است که شبح او همچون کابوسی روح آنان را میآزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه میشود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمیمرد»، یعنی نمیمیرد، زیرا اگر زنندگان ایناناند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زبالهدان تاریخ جای آنان خواهد بود! 🖊
🔸ملاحظات درباره دانشگاه/ فصل ضمیمه/ تهران/ مینوی خرد/۱۳۹۷/ جواد طباطبايي
@ELDialectico
اگه ميخواي در قدرت بمونی نيازي به اسلحه ، پول يا آدم نداری... فقط بايد اراده كنی تا كاري كه ديگران نمیتونن انجام بدن رو انجام بدی!
مظنونین همیشگی(۱۹۹۵)
برایان سینگر
@ELDialectico
🍀قطعاً برای شما هم پیشآمده است که در پیادهروهای شهر و بهویژه در مقابل اسباببازیفروشیها و یا سوپرمارکتها کودکانی را دیده باشید که جیغ میزنند؛ پایشان را بر زمین میکوبند و از والدین میخواهند که چیزی را برایشان بخرند. آنان با شنیدن هر « گفتم نهِ » پدر یا مادر؛ مشتی محکم بر ران او میکوبند و به جیغوداد خود ادامه میدهند تا بلکه به هدف برسند! والدین در این شرایط هر نوع توجیهی را که به ذهنشان خطور کند برای کوتاه آمدن کودک بکار میگیرند. ولی کمتر پیش میآید که این توجیهات اثرگذار شود. این کودکان در لحظه به دنبال لذت از آن شی یا خوراکی هستند. بسا اینکه نیم ساعت بعد دلزده شوند و بدون هیچ حسی؛ آن خوراکی یا اسباببازی را به گوشهای پرتاب کنند. من از کودکان عذر میخواهم که برای انتقال منظورم آنها را سوژه این نوشته کرده ام چون گویا این ویژگی دیگر فقط متعلق به کودکان نیست.
برخی از اندیشمندان مطالعات فرهنگی، ویژگی زندگی امروز را « لذت فوری» instant gratification یا به تعبیر دیگری، «ارضاء آنی خواسته ها» میدانند. این مفهوم به کمتحملی و بیصبری افراد برای دستیابی به لذت اشاره دارد و بیانگر آن است که در زندگی امروز به تأخیر انداختن لذت امری ناموجه شده است، بهگونهای که افراد تمایل دارند تا دقیقاً مانند آن کودکی که در ابتدای این مطلب مثال زدم لذتهایی را که طالب آن هستند در لحظه تجربه کنند. جمله « من همین الآن اونو می خوام» به بهترین شکل بیانگر معنی لذت فوری است. گویا ما دیگر نمیخواهیم و نمیتوانیم برآورده شدن خواسته هایمان را به آینده موکول کنیم و یا به تعویق اندازیم. گسترش چای کیسه ای فوری، قهوه فوری، خداحافظی با طبخ غذا و خرید غذای آماده، دوستی های فوری و به دنبال آن صدای جیر جیر تختخواب، بیانگر آن هستند که تحمل و صبوری برای دستیابی به لذت کاهش یافته است.
لذت فوری، در مقابل «لذت پس از صبوری» قرار دارد. منظور آن است که دستیابی به لذت نیازمند تحمل سختیهایی است. تجربه لذتِ نویسنده شدن، تجربه لذتِ مشهور شدن، تجربه لذتِ معلم شدن، تجربه لذتِ ثروتمند شدن، تجربه لذتِ مادر شدن، تجربه لذتِ شاعر شدن، تجربه لذتِ عارف شدن، تجربه لذتِ فوتبالیست شدن، تجربه لذتِ رانندگی با یک ماشین مدرن از آن جملهاند. درواقع این لذتها، در لحظه و فوری به دست نمیآیند و مرهون تحمل قدری رنج و صبوریاند. بین آرزو، و لذت بردن از تحقق آن آرزو پلی به نام رنج و صبوری قرار دارد.
هرچند لذت فوری ویژگی زندگی امروز بشر تلقی شده است ولی به نظر میرسد که تعجیل برای رسیدن به لذتهای زندگی و برآورده شدن فوری خواستهها به شکل پررنگی به یکی از مهمترین ویژگیهای جامعه ایرانی بدل شده است. شاید در اطرافمان کم نیستند افرادی که در طول یک سال به دنبال دوازده هنر یا حرفه رفتهاند و بهمحض آنکه دریافتهاند که این هنر یا حرفه نیازمند طی مسیری سخت و زمانی طولانی است آن را رها کردهاند. ولی این همه ماجرا نیست.
این روزها یافتن شاعر فوری، ترانهسرای فوری، عکاس فوری، سلبریتی فوری، ثروتمند فوری، مکانیک فوری، نقاش فوری، نویسنده فوری، معلم فوری، راننده فوری، دانشجوی فوری و ورزشکار فوری چندان دشوار نیست. امروزه افراد بهسختی قبول میکنند که برای مثال اگر میخواهند یک عکاس حرفهای شوند باید مدتها در نیمههای شب از خواب شیرینشان صرفنظر کنند و به انتظار طلوع خورشید بنشینند تا درنهایت عکسی حرفهای از طلوع خورشید بگیرند. و یا بهدشواری میپذیرند که ممکن است برای نوشتن یک رمان ده سال و شاید هم بیشتر زمان صرف کنند.
گسترش لذت فوری، پیامدهای اجتماعی خاص خودش را نیز خواهد داشت. «سطحی شدن امور» یکی از آنهاست. شاید به همین دلیل است که این روزها مدام به دنبال آدمهای اصیل، و نه فوری، میگردیم. شاید به همین دلیل است که این روزها با شنیدن هرفردی که اسمی در کرده است، بلافاصله نام او را در اینترنت جستجو میکنیم تا دریابیم که جزو « فوریهاست» یا صبوری و رنج متحمل شده است.
سخن پایانی: برخی از اندیشمندان معتقدند که در مقابل لذت فوری، َملال فوری هم وجود دارد. در کنار لذت فوری، یکی از ویژگیهای انسان امروز دلزدگی یا َملال فوری است. انسان امروز زود از لذتهایش خسته میشود. زود به دنبال لذتی دیگر میدود، بله میدود!. لذت و ملال فوری، توصیف زندگی انسان امروزی است.
یک ثانیه از لذت فوری تا ملال فوری یادداشتی از: دکتر فردین علیخواه
@ELDialectico
سقف زیبا و رویایی «تیمچه امین الدوله»
بازار کهن کاشان
ایران(پاییز ۱۳۹۷)
📷رضی الدین طبیب
@ELDialectico
کدام پرنده
با بوی تن تو پرواز میکند
که باران را
اینگونه
عاشقانه مینوشم؟
بیژن نجدی
@ELDialectico
🔸باید با حقایق روبه رو شویم و بپذیریم که شکل نوینی از تروریسم پای به عرصه ظهور گذاشته است، شکلی جدید از کنش که قواعد بازی خودش را دارد و تنها با هدف ایجاد شکاف در هنجارها بوجود آمده است.
این مردمان (یعنی تروریستها ) نه تنها منصفانه بازی نمیکنند، بلکه مرگشان را وارد بازی میکنند . چیزی که نمیتوان پاسخی درخور بدان داد یا آنها را بابتش ترساند.
تروریستها تمام سلاح های قدرت حاکم را نیز به کنترل خود در آورده اند: پول، سرمایه گذاری در بورس، تکنولوژی کامپیوتری و هوایی و نمایش و شبکه های رسانه ای. اینان تمام جنبههای مدرنیته و جهانگرایی را در اختیار گرفته اند بی آنکه هدفشان را، یعنی نابودی قدرتی که مالک این سازوکارهاست، تغییر دهند.
بالاترین حد نیرنگ و ابتکار آنها این است که حتی از ابتذال زندگی هرروزه برای سرپوش گذاشتن بر اعمالشان استفاده کرده اند. اینان در حومه شهرها در کنار خانواده هایشان زندگی می کنند و ناگهان مثل بمب ساعتی به کار می افتند.
برتری بی عیب و نقص این عملیات مخفیانهانه در گسترده کردن بیاعتمادی، است، چراکه همگان را در مظان اتهام قرار مي دهد و این پرسش مخرب را در جامعه طرح میکند که آیا ممکن نیست هر فرد بی آزار، تروریستی بالقوه باشد؟ اگر آنان توانسته اند پنهانی کار خود را به انجام برسانند پس هرکدام از شعروندان میتواند مجرمی بالقوه باشد و همه چیز عامل خطر است، حتا هواپیمایی مسافربری یا خودرویی که در حال حرکت است.
روح تروریسم
ژن بودریار
@ELDialectico
بیشتر آدمها، در نوعی بیخبری همیشگی زندگی میکنند. آنها همیشه امیدوارند که چیزی اتفاق بیفتد و زندگیشان را دگرگون کند!
حادثهای، برخوردهای اتفاقی، بلیت برنده بخت آزمایی، تغییر سیاست و حکومت!
آنها هرگز نمیدانند که همه چیز از خودشان آغاز می شود...!
حکایت آنکه دلسرد نشد
مارک فیشر
@ELDialectico
و من تمام خیالم، تمام خیالاتم در آتش جهنم میسوزد. سوختن، سوختن در آتش جهنم چیز ساده ای نیست. چه میگویم؟ اصلا خیالش مغزم را میترکاند.
روزگار سپری شده
محمود دولت آبادی
@ELDialectico
نه ذوق، نه هنر، نه شادی. همه اش دزدی، کلاهبرداری و روضه خوانی!
ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتظر پول و مقام هستند. آن هم به طرز بی شرمانه وقیحی.
حاجی آقا
صادق هدایت
@ELDialectico
نشر نو با همکاری مجلهٔ بخارا برگذار میکند
رونمایی از مواجهه با مرگ در «شب مجتبی عبداللهنژاد»
در نخستین سالمرگ و به احترام فضیلت گردهم میآییم
مجتبی عبداللهنژاد ( ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۶- ۱۳۴۸)
@ELDialectico
