دیالکتیک روشنگری
Відкрити в Telegram
853
Підписники
+124 години
+27 днів
+330 днів
Архів дописів
هری لایم: “می دونی؟ هیچ وقت تو این جور چیزها احساس راحتی نمی کنم. قربانی ها؟ آنقدر احساساتی نباش. یه نگاه به این پایین بنداز. واقعاً اگه چند تا از این نقطه ها برای همیشه متوقف بشه، تو دلت می سوزه؟ اگه من بهت بگم برای هر نقطه ای که متوقف بشه بیست هزار پوند بهت می دم، واقعاً تو، پیرمرد، به من می گی پولت رو برای خودت نگه دار یا فوراً به این فکر می افتی که چند تا از این نقطه ها رو می تونی از بین ببری؟ اون هم بدون مالیات بر درآمد، پیرمرد؟ بدون مالیات بر درآمد”
مردسوم
گراهام گرین
@ELDialectico
اینقدر اخم نکن رفیق. بههرحال همهچی اینقدرها هم افتضاح نیست. یکی میگفت سی سال تو ایتالیایی که خانوادهی بورجا بهش حکومت کردند فقط درگیری بود و وحشت و قتل و خونریزی. ولی از دلش میکلآنژ و لئوناردو داوینچی و رُنسانس هم درآمد. مردمِ سوئیس عشقِ برادرانه داشتند؛ پانصد سال دموکراسی و صلح، به کجا رسید؟ ساعتِ کوکی خروسدار.
مردسوم
گراهام گرین
@ELDialectico
به جا خواهد ماند؛
چاى مان ته فنجان
كودكى هامان در كوچه ها
بغض سنگين شادمانى ها در گلوى مان
و معشوقه هاى مان
در دور دست ها..
ناظم حكمت
@ELDialectico
در جست و جوی آزادی
مصاحبههای رامین جهانبگلو با آیزایا برلین.
مترجم: خجسته کیا
@ELDialectico
بعضی از تاریخهای فلسفه مطالب را دقیقاً روشن نمیکنند، زیرا تا نویسنده خودش فلسفه نخوانده و به مسائل فلسفی نیاندیشیده باشد، هیچ سر در نمیآورد که چه عواملی ممکن است دیگری را به اندیشیدن دربارهی آن افکار واداشته باشد. نمیتواند بیاندیشد که فیلسوفان کوشیده اند به چه پرسشهایی پاسخ گویند یا آنها را تحلیل کنند یا مورد بحث قرار دهند. این قبیل نویسندگانِ #تاریخ_فلسفه فقط به رونویسیِ مطالب اکتفا میکنند. مثلا میگویند: دکارت چنین گفت و اسپینوزا چنان، اما هیوم فکر نمیکرد که هیچ کدام درست گفته اند. این کاری است بیروح. اگر شبها بیخوابی نکشیده باشید و با مسائل فلسفی کلنجار نرفته باشید، ممکن نیست بتوانید دربارهی این موضوع حرفی بزنید. اینکه #فلسفه چیست، خود پرسشی فلسفی است که مردم عادی پاسخهای روشنی برای آن ندارند. برای نوشتنِ تاریخِ فلسفهای که روشنکننده باشد، باید کوشید مسائل را تا حد امکان از درون نگریست. باید کوشید با تخیل خود به عوالم روحی فیلسوفان مورد بحث وارد شد. باید کوشید به معنای مفاهیمی که ذهن آنها بدانها اشتغال داشته پی برد، تا بتوان درک کرد که در کانون اندیشهی آنان چه بوده است. وگرنه بدونِ اینها واقعاً تاریخ اندیشهها نخواهد بود. من علاوه بر توجه به اندیشههای فلسفی، به اندیشههای اجتماعی، سیاسی و هنری نیز تمایل داشتم. در این قلمرو نیز اگر خود با این موضوعها درگیر نباشید، اگر گرفتار چنین مسائلی نباشید، هرگز نخواهید توانست دربارهی اشتغال فکری دیگران تاریخ معتبری بنویسید.
👤گفتگوی رامین جهانبگلو با آیزایا برلین
📚 در جستوجوی آزادی
@ELDialectico
اما به گمانم معجزات هیچ گاه سد راه آدم واقع بین نیست . معجزات نیست که واقع بینان را به اعتقاد ره می نماید.واقع بین اصیل،اگر آدم با اعتقادی نباشد، همواره نیرو و توانایی خواهد یافت تا به مافوق طبیعت بی اعتقاد باشد و اگر با معجزه ای به صورت واقعیتی انکار ناپذیر رویا رو شود ،به جای تصدیق واقعیت ،حواس خودش را باور نمی کند. اگر هم آن را تصدیق کند ، به عنوان واقعیتی از طبیعت تصدیقش می کند که تا آن زمان به آن التفات نکرده است.ایمان در آدم واقع بین از معجزه نشات نمیگیرد بلکه معجزه از ایمان نشات میگیرد. آنوقت نفس واقع بینی متعهدش می کند مافوق طبیعت را نیز تصدیق میکند.
👤فئودور داستایوفسکی
📚برادران کارامازوف
@ELDialectico
بزرگترین فریب شیطان این بود که این باور رو به وجود اورد که وجود نداره...
مظنونین همیشگی
برایان سینگر
@ELDialectico
تو وجود هر آدمی رگههایی از دگرآزاری و سادیسم وجود داره...
و میدونی چه وقت این حس بیدار میشه؟
وقتی میفهمی یه نفر وابستهات شده!
ماه تلخ
رومن پولانسکی
@ELDialectico
مطمئن بودم که اگر کسی فقط و فقط با لحظات حال زندگی کند و با علاقهمندی کامل به هر گلی که سر راهش است، نگاه کند و هر درخششی را که بر روی هر لحظه گذرا میرقصد را گرامی دارد، آنوقت است که زندگی در برابرش خلع سلاح میشود.
👤 هرمان هسه
📚 گرگ بیابان
@ELDialectico
بعضیها این قدر حلال و حرام به رخ ما نکشند، چون که ما خوب میدانیم که خودشان این داراییها را با عرق جبین سرهم نکردهاند. ما که میدانیم این داراییها از راه حلال سرشان یک جا جمع نمیشود.
چرا فقط نوبت به ما که میرسد دعوای حلال و حرام پیش میآید؟
لابد مال حرام، وقتی که یک خوشه یک خوشه باشد، حرام است، اما وقتی که خرمن خرمن باشد حرام حساب نمیشود!
کلیدر
محمود دولت آبادی
@ELDialectico
جغد مینروا نزد رومیان نماد الهه خرد و حکمت است که معادل آن در فرهنگ یونانی آتنا است.
تصوير: جغد آتنا بر روي يك سكه نقره
@ELDialectico
مرد دیگر لباس نیم دار نمی پوشید. رختش را، به راهنمایی زن زرگر، طراح مد سفارشی می دوخت. تغییر در پشت رخت هم بود. چندان عتیقه های گران را کشانده بود به بازار که دیگر، در ظاهر، آزاد از حدود پولی مرسوم و عادی بود. از این حدود گذشتن جوری دوباره بودن بود. هر چند خرج پول برایش به ظاهر تفنن بود در واقع گستردن وجود بود، بر وجود خویش میافزود؛ نوعی خرید قوت و حیثیت و هویت بود؛ تحمیل خود به عالم هستی بود. اطمینان به دارایی او را از بدگمانی مصون می داشت، و دست بازی خوشبینی به او می داد. ثروت سریع بود و این سرعت او را برای خودش سرفراز و منفرد می کرد. هر چند سرفرازی امروز جبران تلخی دیروز بود، در عین حال تاکید سرشکسته بودن دیروز هم بود، و اندیشه تلافی تحقیر را شدیدتر می کرد. تغییر در پشت رخت هم بود هر چند پیش تر از حد پوست نمی رفت.
اسرار گنج دره جنی
ابراهیم گلستان
@ELDialectico
✔️این مرد گفته است «کسی که قدیم را بفهمد جدید را حتما میفهمد یا متمایل است بفهمد.» با برهان خلف میتوانی گفت آن کس که تازه را نمیفهمد قدیم را هم نفهمیده است. آنهایی که تازه را نفهمیدند قدیم را نفهمیدند، پرت میگفتند. آنهایی که عاجزند از فهم، سنت را به جای جستوجو، عادت را به جای فهم میگیرند. نمیدانند گیرکردگی میان لجن فرق داد با ثابتقدم بودن. نمیدانند زیبایی جداست از زیور. نمیدانند زندگی را نمیشود چپاند در تابوت. تابوت جای زندگی نمیشود باشد، هرچند تابوت را به عطر و خلعت و کافور و شال ترمه بیارایی. زندگی بیرون از آن برهنه میرقصد...
کتاب «نامه به سیمین»
ابراهیم گلستان
@ELDialectico
نفرت؟ چرا نفرت؟ تلخی بس است. نفرت که چيزی نيست. نفرت را آسان میتوان رد کرد، آسان میتوان بخشید، آسان میتوان بخشود، اما نمیتوان که فراموش کرد... چشم پوشیدن، حتی محبت مجانی، این حتی یک وظیفه است ولی تلخی. آی تلخی، تلخی. وقتی که روح تلخ میشود تلخ میماند. کاری نمیتوانی کرد. تلخی انگ است. داغ است و مهر و نشانهست. میماند، میشود هويت انسان. مانند رنگ چشم
مد و مه
ابراهيم گلستان
@ELDialectico
وقتی تنهایی و کسی را برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست. درست در همین هنگام بود که "دروگو" دریافت که انسانها چقدر از هم جدا افتادهاند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به اینکه اگر انسان رنج ببرد، رنجاش از آنِ خودِ اوست و هیچ کس نمیتواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بیقرارش نمیتواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است
بیابان تاتارها
دینو بوتزاتی
مترجم: سروش حبیبی
@ELDialectico
من تو را دوست داشتم. اما حالا خستهام... از این که میروم خوشبخت نیستم. اما برای از سر گرفتن هم احتیاجی به خوشبخت بودن نیست
طاعون
آلبر کامو
ترجمه:رضا سیدحسینی
@ELDialectico
