uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Відкрити в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Показати більше
853
Підписники
+124 години
+27 днів
+330 днів
Архів дописів
■ درست در امور کوچک، شخصیت اشخاص آشکار می شود زیرا آدمی در این امور نمی کوشد تا بر خود مسلط باشد. آن کس که از زیر پاگذاردن قوانین کوچک خود باکی ندارد اگر خطری احساس نکند قوانین کشوری را نیز خواهد شکست. 👤آرتور شوپنهاور @ELDialectico

■ اخلاقيات تابع تحولات اجتماعی است! جامعه سرمايه داری خشن و همه چيزش برای فروش است، از اينرو پايبنديش به اخلاقيت تا جايی است که جلوی سودش را نگيرد. 👤فردریش انگلس @ELDialectico

محبوبم؛ اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند زیاد فکر نکن ! مغرور، به ایشان بگو: دوستم دارد بسیار دوستم دارد ... نزار قبانی @EL
محبوبم؛ اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند زیاد فکر نکن ! مغرور، به ایشان بگو: دوستم دارد بسیار دوستم دارد ... نزار قبانی @ELDialectico

سر انجام یک روز می میریم. و این از ما یک خوش شانس می سازد. اغلب انسان ها هرگز نمی میرند، زیرا آنها هرگز به دنیا نمی آیند. تعداد انسان هایی که می توانستند اینجا به جای من باشند، اما در واقع نیستند و هرگز روشناییِ خورشید را نخواهند دید، از شن های صحرای عربستان هم بیشتر است. مطمئناً در میانِ آن "زاده نشده ها" شاعرانی بزرگتر از آنها که می شناسیم، و دانشمندانی بزرگتر از نیوتون وجود دارد. ما از این واقعیت آگاهیم زیرا که مجموعه انسان های ممکنی که دی ان ایِ ما اجازه وجودشان را می دهد، بسیار بسیار بیشتر از انسان های فعلی است. برخلافِ این احتمالات گیج کننده، من و شما اینجا هستیم، بی هیچ مشکلی. ما آن اندک ممتازانی هستیم که شانسِ تولد را بر خلاف تمام احتمالاتِ دیگر پیدا کردیم. چگونه می توانیم از بازگشتِ اجتناب ناپذیرمان به آن حالتِ پیشین نالان باشیم، حالتی که اکثریت هایی عظیم هیچوقت از آنجا جُم نخورده اند؟ ‌‌ 👤 ریچارد داوکینز 📚 شکافتن رنگین کمان @ELDialectico

در آستانه انقلاب، پیرزنی در اجتماع هواداران دولت شاپور بختیار در استادیوم امجدیه شرکت کرده. از چهره و لباس‌ پیداست نه کاخ‌نشین است نه ساواکی. حجاب هم دارد. اما مشت آغشته به بوی گل و سوسن و یاسمن، چانه نحیفش را معطر می‌کند. عطار در سایت خود نوشته: یکی گفت این زنه سلطنت طلبه! کتکش زدند.و سقوط این پیرزن بیگناه در خیابان @ELDialectico

Abbas Attar (1944-2018) @ELDialectico
Abbas Attar (1944-2018) @ELDialectico

و رفتنش در پایان روزی رخ داد که مثل همه ی روزهای دیگر بود . 📕وات ساموئل بکت @ELDialectico
و رفتنش در پایان روزی رخ داد که مثل همه ی روزهای دیگر بود . 📕وات ساموئل بکت @ELDialectico

من شخصاً بابت همه‌چیز افسوس می‌خورم. هیچ کلامی، هیچ کرداری. هیچ فکری، هیچ نیازی، هیچ غصه‌ای، هیچ‌ شادی‌ای، هیچ دختری، هیچ پسری، هیچ تردیدی، هیچ تحقیری، هیچ وثوقی، هیچ شهوتی، هیچ امیدی، هیچ هراسی، هیچ لبخندی، هیچ اشکی، هیچ نامی، هیچ صورتی، هیچ زمانی، و هیچ مکانی نیست که بابتش افسوس نخورم، افسوسی به غایت عمیق. همه‌ش مدفوع و کثافت، از اول تا آخر. 📕وات ساموئل بکت ترجمه:سهیل سمی @ELDialectico

اگر ساحل خموش و صخره آرام وگر کار صدف چشم انتظاری‌ست؛ من و دریا نیاساییم هرگز قرارِ کارِ ما بر بی‌قراری‌ست ...! شفیعی کدکنی @
اگر ساحل خموش و صخره آرام وگر کار صدف چشم انتظاری‌ست؛ من و دریا نیاساییم هرگز قرارِ کارِ ما بر بی‌قراری‌ست ...! شفیعی کدکنی @ELDialectico

طبقه متوسط ✍غزل صدر ما از طبقه‌ی متوسط بودیم. همان طبقه‌ای که در معادلات همیشه فراموش می‌شوند. طبقه‌ی معلم‌ها، پرستارها، حساب‌دارها، کارمندها. آن‌هایی که نه آن‌قدر پولدارند که در روزنامه‌ها خبری ازشان چاپ شود نه آن‌قدر فقیر ، که باز خبری در روزنامه‌ها ازشان چاپ شود. هیچ خبری جز گه گاه خبر تحصن جلوی مجلس در اعتراض به حقوق کم؛ وگرنه طبقه‌ی متوسط، کارش این است که صبح‌ها برود سر کار و عصر‌ها برگردد خانه. تفریحش مسافرت‌های تابستانی‌ست ، وقتی که بچه‌ها تعطیل‌اند ، به شیراز و اصفهان و «شمال». شمال یعنی از گرگان تا آستارا. هر جاییش . ویلاهای کرایه‌ای. از این‌ها که بوی نم می‌دهند و آشپزخانه‌شان پر از ماهی‌تابه‌های تفلون بی‌دسته‌ست. آدم طبقه‌ی متوسط در زمستان برای اسکی به دیزین و شمشک نمی‌رود. جز این که مادرش یا پدرش معلم باشند و با اردویی موسوم به اردوی همکاران، سوار اتوبوس کرایه‌ای شوند و با تیپ معلمی، چوب اسکی اجاره کنند و بعد سر‌ظهری، ساندویچ اولویه از ساک‌های فروشگاه فرهنگیان درآورند و زیر آفتاب بنشینند به اولویه خوردن و تماشای زن‌ها و مردهای طبقه‌ی بالا که هرهر می‌خندند و الکی می‌خندند و مارلبروی قرمز می‌کشند و موهای بلوند گارنیه و شلوارهای ورساچه دارند. راننده‌ی اتوبوس که از طبقه‌ی پایین است باید همان پایین بایستد و بهمن کوچکش را بکشد و منتظر باشد تا یکی از معلم‌ها یک لقمه برایش بگیرد. اردوی همکاران ، تنها گروهی‌ست که لم داده‌اند زیر آفتاب و مقنعه و مانتو شلوار طوسی/ قهوه ای/سورمه ای بر تن، ساندویج سق می زنند وگرنه که رستوران ایناهاش ،همین بغل. چه خنده‌های مستانه‌ای .چه رنگ‌هایی. خوابم یا بیدارم؟ و درست وقتی دارند از اردو برمی‌گردند، بوی گند فاصله می پیچد توی دماغشان. انگار از بهشت پرت شده اند توی جهنم. توی اتوبان تهران -کرج. توی ترافیک اتوبان که اوناهاش، مرده طرف. توی تصادف پیکان با خاور. امشب دارم به عکس هجده سالگی خودم در دیزین نگاه می‌کنم با آن چشم‌های دنیا ندیده ی باکره و موهای دخترانه و کفشی که برای اسکی مناسب به نظر نمی‌رسد و درست پشت سر من در عکس، رانند‌ه‌ی اتوبوس دارد به سمت دوربین نگاه می‌کند. به دوربین فوجی اتوماتیک ارزان‌قیمت. همراه همیشگی طبقه‌ی متوسط. به خودم در عکس نگاه می‌کنم و به راننده و به آن‌ها، که در عکس نیستند اما دیزین مال آن‌ها بود، ارث اجدادی آن‌ها بود و ما غریبه بودیم. «ما اصلن مال آن جا نبودیم.» @ELDialectico

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی،نه یقین،مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی،تا صبح زاری می کنی تو، بی قراری می کنی، من، بی قرارت نیستم پاییز تو سر می رسد، قدری زمستانی و بعد گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم زنگار ها راشسته ام، دور از کدورت های دور آیینه ای رو به توام، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست اصلا "من" ی در کار نیست، امنم، حصارت نیستم (افشین یداللهی) @ELDialectico

راستش هیچ تحمل کشیش جماعتو ندارم. مخصوصاً اونایی رو که می اومدن تو مدرسه ها و با اون لحن مقدس خطابه می خوندن. خدایا چقدر از ا
راستش هیچ تحمل کشیش جماعتو ندارم. مخصوصاً اونایی رو که می اومدن تو مدرسه ها و با اون لحن مقدس خطابه می خوندن. خدایا چقدر از اون لحن بدم میاد. نمی فهمم چرا نمی تونن با لحن معمولی حرف بزنن. موقع حرف زدن خیلی حقه باز به نظر می اومدن. ناطور دشت جی دی سالینجر @ELDialectico

شما نمی‌دانید سقوط در منجلاب بدنامی یعنی چه، شما معنی تمسخر، تنفر، زخم زبان و کلمات نیشدار این و آن را به یک زن رها شده نمی‌توانید حس کنید. روزی می‌رسد که می‌بینید تمام درها به روی شما بسته است و ناچار باید کورکورانه راه بدنامی را انتخاب کنید و هر لحظه بیم آن را داشته باشید که مردم نقاب چهره شما را بردارند و خنده‌های زهرآلود آنها سیل اشک را به پهنای نهری بزرگ که همه بی‌گناهان در طول تاریخ بشر ریخته‌اند از چشم‌های شما سرازیر کند. بادبزن خانم ویندرمیر اسکار وایلد @ELDialectico

«فرهنگ فقط آن هنگام حقیقی و اصیل است که تلویحاً انتقادی هم باشد، و ذهنی که این را فراموش کند، مکافاتش را در منتقدانی که می‌پروراند خواهد دید. انتقاد عنصر ضروری فرهنگ است و خود دچار تناقض است: با همهٔ ناحقیقی بودنش، باز هم حقیقی است، همان‌قدر که فرهنگ ناحقیقی است. ناعادلانه بودن انتقاد در این نیست که بی‌رحمانه موشکافی و تحلیل می‌کند _این بزرگ‌ترین فضیلت آن است_ بلکه در این است که با تسلیم شدن [به وضعیت موجود] از پرسش‌های اصلی طفره می‌رود.» تئودور آدورنو جامعه‌شناسی انتقادی ترجمهٔ حسن چاوشیان @ELDialectico

« تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و … محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند. ……. این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.» ‎تئودور آدورنو/ماکس هورکهایمر صنعت فرهنگ سازی، روشنگری به مثابه فریب انبوه @ELDialectico

نهایت پوچی آنست که آرامشِ خلا و آرامشِ آشتی را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد . امید از زیر دست جهان می‌گریزد ، و به جایی بازمی‌گ
نهایت پوچی آنست که آرامشِ خلا و آرامشِ آشتی را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد . امید از زیر دست جهان می‌گریزد ، و به جایی بازمی‌گردد که از آن آمده است ، مرگ . تئودور آدورنو @ELDialectico

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است! "حسین منزوی" @ELDialectico
نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است! "حسین منزوی" @ELDialectico

آلمان، سال ۱۹۴۵، پس از سقوط برلین. در توضیح این عکس نوشته شده است: «اسرای آلمانی جنگ جهانی دوم در "سينما" در حال تماشای فیلمی
آلمان، سال ۱۹۴۵، پس از سقوط برلین. در توضیح این عکس نوشته شده است: «اسرای آلمانی جنگ جهانی دوم در "سينما" در حال تماشای فیلمی مستند از « اردوگاه های کار اجباری نازی ها ». برگرفته از صفحه اینستاگرامی cin_mania @ELDialectico

در جستجوی خوشبختی: از ارسطو تا علم مغز نوشتۀ سیسلا باک ترجمۀ افشین خاکباز نشرنو، چاپ دوم ۱۳۹۷، ۲۹۶ صفحه، @ELDialectico آیا فضیلت تنها چیزی است که برای خوشبختی جاودانه لازم داریم؟ یافتن راه سعادت * نشر نو: سیسلا باک ( -۱۹۳۴)، فیلسوف اخلاق سوئدی‌الاصل آمریکایی است. * باک با سیری جذاب در تاریخ فلسفه می‌کوشد به‌جای تلاش برای یافتن خوشبختی یا تجویز گام‌هایی که دیگران را به خوشبختی می‌رساند، دریابد درباره سرشت خوشبختی و نقش آن در زندگی انسان چه می‌توان آموخت. * از این منظر، نویسنده معتقد است هیچ معنایی ندارد که برای مسیری که زندگی‌مان در پیش گرفته والدین، جامعه یا سرنوشت را به باد انتقاد بگیریم. * در نتیجه، چنین پرسش‌هایی را طرح می‌کند: ▪عاقلانه‌ترین گام‌هایی که باید در جستجوی خوشبختی برداریم، کدام‌اند؟ ▪کدام ملاحظات اخلاقی باید حد و مرز تلاش برای دستیابی به خوشبختی را تعیین کند؟ ▪در دنیایی که بیش از هر زمان شاهد نگون‌بختی و نهایت دولتمندی هستیم، چگونه باید خوشبختی خود را با خوشبختی دیگران بسنجیم؟ @ELDialectico

در جستجوی خوشبختی: از ارسطو تا علم مغز نوشتۀ سیسلا باک ترجمۀ افشین خاکباز نشرنو، چاپ دوم ۱۳۹۷، ۲۹۶ صفحه، @ELDialectico
در جستجوی خوشبختی: از ارسطو تا علم مغز نوشتۀ سیسلا باک ترجمۀ افشین خاکباز نشرنو، چاپ دوم ۱۳۹۷، ۲۹۶ صفحه، @ELDialectico