uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Відкрити в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Показати більше
852
Підписники
-124 години
+17 днів
+230 днів
Архів дописів
استاد محمدرضا شجریان تصنیف بی‌همزبان آلبوم : سروچمان سه تار: استاد داریوش پیرنیاکان نی : جمشید عندلیبی تمبک: مرتضی اعیان شعر: جواد آذر @ELDialectico

‏برف می بارد.نفت نیست، گازوئیل نیست، برق هم هست و نیست.و برف هم می بارد. من همیشه برف را دوست داشته ام، این خاک سوخته ی ما تش
‏برف می بارد.نفت نیست، گازوئیل نیست، برق هم هست و نیست.و برف هم می بارد. من همیشه برف را دوست داشته ام، این خاک سوخته ی ما تشنه ی برف و باران است[..]سکوت عجیبی ست. انگار فقط صدای سکوتِ باریدنِ برف در هواست و بس.هوا پر از خاموشی ست... روزها در راه شاهرخ مسکوب @ELDialectico

تو را چه سود                فخر به فلک بَر                                 فروختن هنگامی که              هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرینَت می‌کند.   تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس‌ها               به داس سخن گفته‌ای.   آنجا که قدم برنهاده باشی گیاه     از رُستن تن می‌زند چرا که تو تقوای خاک و آب را                        هرگز باور نداشتی.   □   فغان! که سرگذشتِ ما سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود که از فتحِ قلعه‌ی روسبیان                               بازمی‌آمدند. باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد، که مادرانِ سیاه‌پوش ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ هنوز از سجاده‌ها                     سر برنگرفته‌اند!   احمد شاملو @ELDialectico

إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُوا مَ بِأَنفُسِهِمْ خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آ
إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُوا مَ بِأَنفُسِهِمْ خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. 📖 سوره رعد ، آیه 11 @ELDialectico

نسیم خنکی که موهایت را تکان می‌دهد صدای من است. بارها از تو می‌گذرد و تو او را نخواهی شناخت! | از نامه‌های عاشقانه نیما یوشیج
نسیم خنکی که موهایت را تکان می‌دهد صدای من است. بارها از تو می‌گذرد و تو او را نخواهی شناخت! | از نامه‌های عاشقانه نیما یوشیج به عالیه جهانگیر | @ELDialectico

قدرت به خودی خود نه خوب است و نه بد. قدرت وجه اجتناب‌ناپذیر هر رابطۀ انسانی است و بر هر چیزی -شغلهایی که داریم، ماشینی که سوار می‌شویم، تلویزیونی که تماشا می‌کنیم، امیدهایی که دنبال می‌کنیم - اثر می‌گذارد. بیش از آنچه اغلب تصور می‌کنند، ما محصول قدرت هستیم. با اینهمه، از میان همۀ جنبه‌های زندگی ما، قدرت کمتر از همه درک شده است در حالی که بیش از همه اهمیت دارد، بویژه برای نسل ما. زیرا عصر ما سپیده‌دم عصر جابجایی در قدرت است. ما در لحظه‌ای زندگی می‌کنیم که کل ساختار قدرتی که جهان را یکپارچه نگاه می‌داشت، اکنون در حال فروپاشی است. ساختاری از بنیان متفاوت در حال شکل‌گیری است و این در هر سطحی از جامعۀ بشری دارد اتفاق می‌افتد. جا به جایی در قدرت الوین تافلر ترجمۀ شهیندخت خوارزمی @ELDialectico

📕معرفی کتاب: جابجایی در قدرت | نوشتۀ الوین تافلر | ترجمۀ شهیندخت خوارزمی | نشرنو، چاپ پانزدهم ۱۳۹۸ قدرت؛ پول، لوله تفنگ یا د
📕معرفی کتاب: جابجایی در قدرت | نوشتۀ الوین تافلر | ترجمۀ شهیندخت خوارزمی | نشرنو، چاپ پانزدهم ۱۳۹۸ قدرت؛ پول، لوله تفنگ یا دانایی؟ «جابه‌جایی در قدرت: دانایی و ثروت و خشونت در قرن بیست‌ویکم» سومین و آخرین حلقه از زنجیره بررسی‌ها و پیش‌بینی‌های آلوین تافلر (۲۰۱۶-۱۹۲۸) است که با «شوک آینده» آغاز شد و با «موج سوم» ادامه یافت. «جابه‌جایی در قدرت» در شش بخش، در پی تبیین دو مسئله محوری است: ▪️جابه‌جایی قدرت/power shift: مانند انتقال قدرت از شخصی به شخص دیگر. ▪️جابه‌جایی در قدرت/powershift: تغییر اهمیت عناصر سه‌گانه دانایی و ثروت و خشونت در بازی‌های قدرت. «جابه‌جایی در قدرت» درباره منازعات اوج‌گیرنده قدرت است و با تاکید بر تغییر پر اهمیت نقش دانایی در رابطه با قدرت، نظریه نوینی درباره قدرت اجتماعی ارائه می‌دهد و چرخش‌های آینده را در کسب‌وکار و اقتصاد و سیاست و امور جهانی بازمی‌شناسد. @ELDialectico

شوک آینده پدیده‌ای است زمانی، و محصول آهنگ پرشتاب تغییر در جامعه است. شوک آینده از قرار گرفتن یک فرهنگ جدید بر روی فرهنگ قدیم پدید می‌آید. این نوعی شوک فرهنگی است در جامعۀ خود ما. اما آثار و عواقبش بسیار وحشتناک است. شخصی را از فرهنگش جدا کنید و او را ناگهان در محیطی شدیداً متفاوت با فرهنگ خودش قرار دهید، فرهنگی با مجموعه‌ای از اشارات متفاوت که می‌باید در برابر آنها واکنش نشان دهد، با مفاهیم متفاوتی از زمان، فضا، کار، عشق، مذهب، و غیره، و همۀ امیدهای او را به بازگشت به محیط اجتماعی آشناتری قطع کنید؛ خواهید دید که نابسامانی روحی چنین فردی دوچندان می‌شود. از اینها گذشته، اگر خود این فرهنگ جدید هم دچار تحول و آشفتگی دائم باشد، و اگر از همه بدتر ارزشها و معیارهایش پیوسته در حال دگرگونی باشد، احساس سرگشتگی و نابسامانی بسیار زیادتر خواهد بود. اگر چنین شخصی از تکیه‌گاههای درستی بهره‌مند نباشد که به یاری آنها بتواند در محیط یکسره جدیدی عاقلانه رفتار کند، چه‌بسا خود و بسیاری دیگر را به نیستی بکشاند. اکنون فقط به سرنوشت یک فرد فکر نکنید، بلکه کل جامعه و کل نسل را در نظر آورید - از جمله ضعیف‌ترین، کم‌هوش‌ترین، و نابخردترین افراد را - که یکباره به این دنیای نو افکنده می‌شوند. حاصل کار سرگشتگی عمومی و شوک آینده در مقیاسی وسیع است. شوک آینده الوین تافلر ترجمۀ حشمت‌الله کامرانی @ELDialectico

📕معرفی کتاب: شوک آینده | الوین تافلر | ترجمۀ حشمت‌الله کامرانی | نشرنو، چاپ دوازدهم ۱۳۹۸ کانون توجه «شوک آینده»، انسان و فضا
📕معرفی کتاب: شوک آینده | الوین تافلر | ترجمۀ حشمت‌الله کامرانی | نشرنو، چاپ دوازدهم ۱۳۹۸ کانون توجه «شوک آینده»، انسان و فضای پر تحولی است که او را در بر گرفته است. این شوک در شرایطی پدید می‌آید که بشر دچار «بیماری تغییر» است و بسیاری از این تغییرات گریزناپذیرند، چرا که انسان نمی‌تواند گذشته را حفظ کند. تافلر معتقد است رسالت انسان در برابر آینده آن است که با برخوردی خردمندانه، تغییرات را بشناسد و با داوری سنجیده، این تغییرات و شتاب آنها را در جهت تعادل و نظم هدایت کند و جامعه را در برابر شوک آینده محافظت کند. انسان آینده با چند پدیده اجتناب‌ناپذیر مواجه خواهد شد:ناپایداری، تجدد، کثرت. طی این فرآیند حق گزینش افزایش می‌یابد؛ ناپایداری، انسان را از قید تعهدات رها می‌سازد و تنوع، حق انتخاب بیشتری در اختیارش قرار می‌دهد. تافلر در نهایت پرسشی عمیق مطرح می‌کند: آیا انسان تاب این همه آزادی را دارد؟ @ELDialectico

📕معرفی کتاب: موج سوم | نوشتۀ الوین تافلر | ترجمۀ شهیندخت خوارزمی | ▪️«موج سوم» در ۲۸ فصل تجزیه و تحلیلی است درخشان از نیروها
📕معرفی کتاب: موج سوم | نوشتۀ الوین تافلر | ترجمۀ شهیندخت خوارزمی | ▪️«موج سوم» در ۲۸ فصل تجزیه و تحلیلی است درخشان از نیروهایی که تمدن ما را شکل داده‌اند و بر این اندیشه بنا شده که «تاریخ بشر دو انقلاب کشاورزی و صنعتی را پشت سر گذاشته و اکنون در آستانه سومین آن، یعنی انقلاب الکترونیک، قرار گرفته است». تافلر درباره جهان آینده نوید می‌دهد:«آرمانشهری عملی است که نه بهترین و نه بدترین دنیای ممکن بلکه دنیایی است تحقق‌پذیر و بهتر از دنیایی که پشت سر گذاشتیم.» ▪️در بخشی از کتاب می‌خوانیم:«باید فکر نوسازی ضربتی که از بالا طرح آن ریخته شده کنار گذاشت. باید به هزاران تجربه آگاهانه در سطح محلی اندیشید و آزمود. با آموزش اجتماعی وسیع می‌توان با گرایش به خودکامگی مقابله کرد. این به معنای مبارزه برای آزادی بیان است. قبل از آنکه فروپاشی نظام‌های سیاسی موجود، حاکمیت خودکامه چکمه‌پوش‌ها را بر جامعه تحمیل کند.» @ELDialectico

#پاییز #تولد @ELDialectico
#پاییز #تولد @ELDialectico

خیلی‌ها به روز تولدشون که می‌رسند خوشحالند و به دنبال آنند که دوستان و آشنایان خود را جمع کنند و آن روز را جشن بگیرند. دیگران هم می‌آیند و آن روز را با یکدیگر خوش و خرم می‌گذارنند، عکس می‌گیرند و کیک می‌خورند و قهقه سر می‌دهند. من اما هر سال که به تولدم نزدیک می‌شوم حال و هوایم دگرگون می‌شود. هر روز که می‌گذرد و به آن روز نزدیک می‌شوم بیشتر در خود فرو می‌روم و خود را بی‌رحمانه‌تر در برابر چشمان خویش محاکمه می‌کنم. لحظات و دقایقی آنقدر در برابر محکمه‌ی خود ساخته‌ی خویش آزار می‌بینم که دوست دارم از خود فرار کنم و به هر وسیله‌ای آن محکمه را بر هم زنم. این چنین نه تنها منتظر آن روز نیستم تا آن را جشن بگیرم، بلکه دعا دعا می‌کنم تا هر چه زودتر آن روز، آن هفته و آن ماه بگذرد و من دوباره بی‌آنکه گذر زمان را حس کنم غرق در روزمرگی و مرگ ماه‌ها، روزها، و ساعت‌ها شوم. گویی زندگی من دچار نوعی رخوت و یکنواختی خواب‌آور شده است و روز تولد مثل تلنگری چرتم را پاره می‌کند و  من را در برابر حقایق تلخی قرار می‌دهد. روز تولد برای من به اندازه‌ی همان تلنگر ناگهانی تلخ است و نزدیک شدنش وقوع امری احتناب ناپذیر را خبر می‌دهد: گذر زمان و گذشتن سریع روزها را.روز تولد این گذشت زمان را واضح‌تر به آدمی نشان می‌دهد. اگر تا هفته قبلش روز به روز و هفته به هفته زندگی را می‌گذراندم، به تولدم که نزدیک شوم گذر سال‌ها را احساس می‌کنم. متوجه می‌شوم یک سال دیگر هم گذشت و پیرتر شده‌ام. بعد می‌روم سراغ تمام روزهای تولد گذشته‌ام. سراغ اینکه پارسال کجا بوده‌ام و امسال کجای کارم. سراغ تعداد تولدهایی که گذشته است و تعداد تولدهایی که ممکن است داشته باشم. همه اینها خیلی سریع، مثل یک فیلم، از جلو چشمانم می‌گذرد.آن گاه است که وحشت بر دلم چیره می‌شود. می‌ترسم ازسرنوشت محتوم انسان. از جریانی که نه اختیار و نه توانی در برابرش دارم: جریان پرشتاب زمان، گذشت سریع لحظه‌ها و حتی نزدیک‌تر شدن به مرگ. و من در میان این جریان بی‌اراده رها شده‌ام و بی‌آنکه اختیاری بر مسیر آن داشته باشم با آن حرکت می‌کنم و به پیش می‌روم. نا امیدی ناشی از این گفتگوهای درونی و این محکمه‌های ذهنی تلخ و آزاردهنده است. تلخی‌اش با هیچ کیکی به شیرینی تبدیل نمی‌شود و تاریکی‌اش با هیچ شمعی، به هر تعداد و از هر نوع، روشن نمی‌گردد. من نه از مسیر آمده‌ی زندگی خود چیزی دندانگیر داشته‌ام که به آن دلخوش باشم و نه آینده را که می‌بینم وضوح و روشنایی می‌بینم. گویی آن مسیر پر شتاب چونان رودخانه‌ای خروشان من را با خود آورده است و کیلومترها دورتر از ساحل همچنان مرا با خود می‌برد. مرا در فراز و فرود مسیر می‌اندازد و من دلخوش به هر آسایش از پس سختی و گریزان از هر بلا پس از رفاه هستم. مسیر اما پر از سنگلاخ است و نه مرا به جایی رسانده است و نه رو به سوی ساحل امن و سلامت دارد.اینچنین نزدیک شدن به روز تولد مرا آشفته می‌کند. روز تولد برای من، بر خلاف خیلی‌ها، روزی نیست که در آن خوشحال باشم و جشن بگیرم. این روز برای من نوعی یادآوری از راهی است که آمده‌ام و جریان خروشانی که مرا با خود می‌برد. دوست دارم آن را از دیگران پنهان کنم و تنها در خلوت خویش،وحشت نهیبی را که در این روز از وجودم برمی‌خیزد تحمل کنم و در محکمه‌ای نشینم که خود قاضی و متهم و وکیل خویش هستم. @ELDialectico

. ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه‌لای خا
. ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد آنجا که یک کودک غریبه با چشم‌های کودکی من نشسته است از دور لبخند او چه قدر شبیه من است! ▪️قیصر امین‌ پور @ELDialectico

📕معرفی کتاب: فریب طعمه‌ها | نوشتۀ جورج اکرلاف و رابرت شیلر | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو جورج آرتور اکرلاف،استاد اقتصاد دانشگ
📕معرفی کتاب: فریب طعمه‌ها | نوشتۀ جورج اکرلاف و رابرت شیلر | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو جورج آرتور اکرلاف،استاد اقتصاد دانشگاه جرج تاون، و رابرت جیمز شیلر،استاد اقتصاد دانشگاه ییل است. از نظر نویسندگانِ برنده نوبل اقتصاد، دو نوع طعمه وجود دارد: ▪︎طعمه‌ای که در دام‌های روانی گرفتار می‌شود. ▪︎طعمه‌ای که به دام اطلاعاتی می‌افتد. ▪️نویسندگان فریب طعمه‌ها را در چهار گروه بررسی می‌کنند: ▪︎امنیت مالی شخصی: یکی از منابع ترس، صورتحساب قیمت‌های بیش از حد است. ▪︎ثبات اقتصاد کلان: دلیل بحران‌‌های مالی و عمیق‌ترین رکودها، فریب طعمه‌ها در بازارهای مالی است. ▪︎سلامت: تدارکاتچی‌های دارو، توتون و الکل دام‌های سلامتی‌اند. ▪︎کیفیت حکومت: سیاستمداران بی‌سروصدا از گروه‌های هم‌سود پول می‌گیرند تا نشان دهند «آنها هم کسی مثل دیگران‌اند». در بخشی از کتاب می‌خوانیم:«بازار آزاد ممکن است قدرتمندترین ابزار انسان باشد ولی مثل هر ابزار قدرتمند دیگری شمشیر دو لبه است.» @ELDialectico

جدایی تاريک است و گس سهمِ خود را از آن می‌پذيرم. تو چرا گريه می‌کنی؟ دستم را در دستِ خود بگير و بگو که در يادم خواهی بود قول
جدایی تاريک است و گس سهمِ خود را از آن می‌پذيرم. تو چرا گريه می‌کنی؟ دستم را در دستِ خود بگير و بگو که در يادم خواهی بود قول بده سری به خواب‌هايم بزنی من و تو، چون دو کوه، دور از هم جدا از هم نه توانِ حرکتی نه اميدِ ديداری آرزويم اما اين است که عشق خود را با ستاره‌های نيمه‌شبان به سويم بفرستی آنا آخماتووا | ترجمه‌ی احمد پوری @ELDialectico

مرا دوست بدار! به سانِ گذر از یک سمتِ خیابان به سمتی دیگر؛ اول به من نگاه کن بعد به من نگاه کن بعد باز هم مرا نگاه کن! جمال ث
مرا دوست بدار! به سانِ گذر از یک سمتِ خیابان به سمتی دیگر؛ اول به من نگاه کن بعد به من نگاه کن بعد باز هم مرا نگاه کن! جمال ثریا ترجمه‌: سیامک تقی زاده @ELDialectico

«رفتیم تا وسط‌های راه لواسان عاشقی کردیم و تا توانستیم در جاده‌ی تاریک همدیگر را بوسیدیم. نمی‌دانم چه‌ها گفتم فقط می‌دانم هیچ
«رفتیم تا وسط‌های راه لواسان عاشقی کردیم و تا توانستیم در جاده‌ی تاریک همدیگر را بوسیدیم. نمی‌دانم چه‌ها گفتم فقط می‌دانم هیچ نمی‌توانستم آن‌چه را که احساس می‌کردم بیان کنم ؛فقط می‌دانم که به او گفتم عمر من است یعنی که در او زندگی می‌کنم. رودخانه‌ای هستم که او بستر من است و بی‌او قلب من هرز می‌رود.» شاهرخ مسکوب، سیزده مرداد چهل‌وچهار، کتاب «در حال‌وهوای جوانی» ‎@ELDialectico

جهان معاصر جنگی است میان ایثار و کیف، میان قربانی شدن و کام جویی و جنگ با تروریسم هم در نهایت همان جنگ میان ایثار و کیف است.
جهان معاصر جنگی است میان ایثار و کیف، میان قربانی شدن و کام جویی و جنگ با تروریسم هم در نهایت همان جنگ میان ایثار و کیف است. اما در این جنگ چیزی مشترک هست، چیزی مشترک بین هر دو پارادایم. آن چه بین کیف و ایثار مشترک است، در نهایت قدرت مرگ است، قدرتِ مرگ به مثابه تجربه ی حدود بدن، از طرفی، اما تجربه ی مرگ به مثابه ی ابزار زندگی نو از طرف دیگر. پس در جنگ میان کیف و ایثار، سرانجام با قدرت مرگ مواجه ایم. و من به این باور رسیده ام که در این قسم جنگ هیچ جایگاه راستینی برای آفرینش هنری وجود ندارد، نه در جبهه ی قدرت مرگ به منزله ی کیف و نه در جبهه قدرت مرگ به منزله‌ی ایثار. آلن بدیو/ رخداد، صالح نجفی، ص520 ، عکس: از فیلم کودکی ایوان/آندره تارکوفسکی @ELDialectico

🔸 عشق لطیف‌ترین و زیباترین و جذاب‌ترین چیزی است که می‌تواند نصیب کسی شود. می‌تواند غم‌ها را ببلعد و لذتی بی‌حساب به بار آورد؛ ولیک این مشروط به یک شرط مهم است، که اگر نباشد، به منشأ بزرگترین رنج بدل می‌شود. شرط این است که چندان پر زور و بی‌منطق نباشد که عقل عاشق را به کلی در هم نوردد و از روی نیمه‌جان آن عبور کند. عشق فرط محبت و علاقه است، اما باز هم مراتب دارد. اگر تمام روح را اشغال کند و سیطره‌اش مطلق شود، تمام عقل و تمام ادب را می‌برد. 🔸 اگر به وصال نرسد، کشنده است، و اگر برسد، افول سریع آن (که به اغلب احتمال‌ناگزیر است) سردی و کسالت ایجاد می‌کند. اما عشقی که در عین عشق بودن، امکان تدبیر را از بین نبرد، و مبالات ادب را به کلی زایل نکند، اگر به وصال نرسد، می‌تواند یک تجربۀ بزرگ و یک تحول و تکامل روحی باشد، و اگر برسد، لذتی چگال و کامکاریی دلگشا. این سخن شاید عجیب بنماید، اما عشق هم گرچه ظاهراً بنابه تعریف با اعتدال و احتیاط ناساز و متضاد است، تنها با چنین قیودی شادی‌ساز است. فوّار و آتش‌فشان و پرهیجان و عقل‌شکن، داستانی و غریب و جذاب است، اما حجم عظیمی از رنج می‌آفریند... اندک گستاخ و بیش مؤدب در حضرت مثنوی/مرتضی مردیها @ELDialectico

احمد شاملو @ELDialectico
احمد شاملو @ELDialectico