uk
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Відкрити в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Показати більше
838
Підписники
+124 години
+117 днів
+630 день
Архів дописів
📕معرفی کتاب: ‌‌▪️اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی ▪️استیون دابنر و استیون لویت ▪️ترجمه‌ی سعید مشیری ‌‌ ‎‌‌‌چگونه می‌توان بر
📕معرفی کتاب: ‌‌▪️اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی ▪️استیون دابنر و استیون لویت ▪️ترجمه‌ی سعید مشیری ‌‌ ‎‌‌‌چگونه می‌توان برخی رفتارهای شخصی و اجتماعی را با ابزارهای اقتصادی تجزیه و تحلیل کرد. آیا اقتصاد برای مشکلاتی مانند تجاوز به حقوق دیگران، دروغ گفتن، تقلب، رانندگی عجیب و غریب، پارتی‌بازی، و … که متأسفانه در جامعه امروزی ما تقریباً فراگیر شده‌اند، توضیح و راه‌حل مناسبی دارد؟ ‎کتاب حاضر، هرچند از داده‌های جوامعی مانند امریکا و ژاپن استفاده کرده است، ولی می‌تواند الگوی مناسبی برای چنین مطالعاتی در سایر جوامع باشد. ‎لویت و همکارش موضوعات مورد بررسی کتاب را از حالت مقاله‌های فشرده و تکنیکی مجله‌های علمی دانشگاهی خارج کرده‌اند و آن‌ها را با استفاده از شیوه نگارش داستانی ارائه داده‌اند، به‌طوری‌که کتاب در عین این‌که برای پژوهشگران، اساتید و دانشجویان کاربرد دارد، برای مخاطبان عام‌تر نیز قابل استفاده است.‌‌ ‌‌‌ @ELDialectico

ما در زمانه‌ای پیچیده به سر می‌بریم که نیازمند تفکری پیچیده از پایین به بالاست تا بتوان به سیاست‌هایی پرداخت که از بالا به پا
ما در زمانه‌ای پیچیده به سر می‌بریم که نیازمند تفکری پیچیده از پایین به بالاست تا بتوان به سیاست‌هایی پرداخت که از بالا به پایین دیکته می‌شوند. حقوقی که خانواده‌های کارگر به‌سختی فراچنگ آورده بودند از کف می‌روند، به همان شتابی که محیط زیست رو به نابودی می‌رود. به نظر می‌رسد مذهب بازار بر برنامه‌ریزی منطقه‌ای، خواسته‌های اجتماعی و دولت‌های منتخب برتری می‌یابد. اکنون که چند کسب‌وکار جهانی نرم‌نرمک قدرت را به حلقوم خود فرومی‌کشند، جماعت‌ها و شهروندان و خانواده‌ها چگونه می‌توانند آموزش و سازمان یابند تا از حقوق سیاسی خود، معیشت خود، خانه و محله و فرزندان خود، سلامت و محیط زیست خود محافظت کنند؟ ‌‌‌‌«نگرشی انتقادی به توسعه جماعت‌محور» مارگارت لدویت ترجمه‌ی منیژه نجم‌عراقی @ELDialectico

شاهرخ مسکوب بیش و پیش از هر چیز خود را جستارنویس (essayiste) می‌دانست نه محقق: «محقق به هیزم و خاکستر توجه دارد، جستارنویس به
شاهرخ مسکوب بیش و پیش از هر چیز خود را جستارنویس (essayiste) می‌دانست نه محقق: «محقق به هیزم و خاکستر توجه دارد، جستارنویس به آتش». نمونه‌ی برجسته‌ی جستارهایش ارمغان مور بود که در سال‌های پایانی عمر نوشت. خود او با فروتنی همیشگی‌اش می‌گوید: «این چیزهایی که من می‌نویسم تحقیق به معنای کلاسیک نیست… کارم فکر کردن به ادبیات خودمان است، چه غنایی چه حماسی. برای این کار باید پژوهش کرد، اما سختی کار در این است که بعد حاصل تمام این سوادی را که به دست‌ آمده به فراموشی سپرد. آدم باید یاد بگیرد اقوال این و آن را دور بریزد و فقط بینش آن‌ها را بگیرد.» شاهرخ مسکوب عاشق زبان فارسی بود: «ایرانی بودن با همه‌ی مصیبت‌ها به زبان فارسی‌اش می‌ارزد. من در یادداشت‌هایم آرزوی زبانی را می‌کنم که وقتی از کوه صحبت می‌کند به سختی کوه باشد و وقتی از جان یا روح… از سَبُکی به دست نتواند آمد».‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌📕شکاریم یک سر همه پیش مرگ ‌‌‌▪️جستارها، گفتارها و نوشتارها شاهرخ مسکوب @ELDialectico

‌‌ ‌‌پرسشی که هایدگر در هستی و زمان مطرح می‌کند «پرسش هستی» است، یعنی همان پرسشی که از سرآغاز فلسفه اندیشه‌های فیلسوفان را به
‌‌ ‌‌پرسشی که هایدگر در هستی و زمان مطرح می‌کند «پرسش هستی» است، یعنی همان پرسشی که از سرآغاز فلسفه اندیشه‌های فیلسوفان را به تلاطم افکنده است. ازاین‌رو این کتاب از حیث موضوع‌اش تازگی ندارد. اما وجه «مدرن» آن شیوه‌ی بررسی هایدگر از این مسئله و تعیین هستی انسان (دازاین) به‌مثابه دروازه‌ی ورود به شناخت هستی است که پس از سرآغازهای اصیل و خیره‌کننده‌ی آن در فلسفه‌ی یونانی ماقبل سقراطی دیری است که حتی پرسش از آن به فراموشی سپرده شده است. تحلیل اگزیستانس دازاین از طریق ساخت‌های «ممکنی» که «اگزیستانسیال» نامیده می‌شوند «اونتولوژی بنیادی» نام می‌گیرد که شرط امکان ذاتی همه‌ی اونتولوژی‌ها را تشکیل می‌دهد. زیرا دازاین هستنده‌ای است که هر پرسش فلسفی از آن سرچشمه می‌گیرد و به آن بازمی‌گردد. ازهمین‌رو بسیاری از مسائل فلسفه همچون پروا، خودبودگی و دیگربودگی، جهان، مکان‌مندی و زمان‌مندی، مرگ و غیره صورت‌بندی‌های متفاوتی کسب می‌کنند. «هستی و زمان» مارتین هایدگر ترجمه‌ی عبدالکریم رشیدیان @ELDialectico

بی‌گناهی به چه معناست؟ هنگامی که نیچه عادتِ بیمارگونِ ما را به متهم‌کردن، برای جست‌وجوی مسئولان خارج از خودمان یا حتا در خودم
بی‌گناهی به چه معناست؟ هنگامی که نیچه عادتِ بیمارگونِ ما را به متهم‌کردن، برای جست‌وجوی مسئولان خارج از خودمان یا حتا در خودمان، افشا می‌کند، نقدِ خود را بر پنج دلیل استوار می‌سازد و از میانِ آن‌ها نخستین دلیل این است که هیچ چیز خارج از کل نیست. اما آخرین و عمیق‌ترین دلیل این است که «کل وجود ندارد»، «باید جهان را تکه‌تکه کرد و به کل بی‌اعتنا بود.» «نیچه و فلسفه» ژیل دلوز ترجمه‌ی عادل مشایخی @ELDialectico

«کرونا» دست نمی‌شویم ماسک نمی‌زنم دستکش‌هایم را درمی‌آورم تا حقیقت جهان را لمس کنم سال‌ها قبل دوستی داشتم که تیغ برداشت تا زیر پوستش را نگاه کند و چیزی دید که دیگر بازنگشت می‌خواهم همان چیز را بنویسم یعنی همیشه خواسته‌ام! نشسته‌ام پشت میز، پشت رُل، پشت تمام این حرف‌ها امّا امّا امّا امّا امّا..... ماشینی بوده‌ام که هفتاد متر ترمز می‌کند بر لبه‌ی پرتگاه می‌ایستد و از درون مچاله می‌شود همیشه چون لیوانی آب سکوت کرده‌ام همیشه بر لبه‌ی پرتگاه ایستاده‌ام ماشین را خاموش کرده‌ام خودم را خاموش کرده‌ام و بازگشته‌ام به خانه خاکسترم را پهن کرده‌ام روی مبل برده‌ام توی رختخواب ریخته‌ام در چاه فاضلاب... همیشه وقتی گلوله خورده‌ام همان‌جا کنار دیوار نشسته‌ام و خونم را چون شرابی چهل ساله نوشیده‌ام * بلند می‌شوم لباس می‌پوشم و از پله‌ها پایین می‌روم. آتشفشان‌ها بیرون می‌آیند که سنگ‌ها را ذوب کنند من بیرون آمده‌ام که آدم‌ها را مگر تمام این سال‌ها دست نشسته‌ایم از هرچیز مگر تمام این سال‌ها دهان نبسته‌ایم مگر تمام این سال‌ها نفهمیدیم تنها «رعایت ظلم» است که ما را زنده نگه می‌دارد دستکش‌هایم را دور می‌اندازم ماسک را زمین می‌گذارم و ایمان می‌آورم به پیامبری که پیروانش را به جهانی دیگر می‌برد #گروس_عبدالملکیان @ELDialecico

📓 "علیه تفسیر" نوشته "سوزان سانتاگ"، ترجمه "مجید اخگر" 🖊 "به این ترتیب چیزی که در کار یونسکو موجب ناراحتی است حس استغنای فک
📓 "علیه تفسیر" نوشته "سوزان سانتاگ"، ترجمه "مجید اخگر" 🖊 "به این ترتیب چیزی که در کار یونسکو موجب ناراحتی است حس استغنای فکری ای است که از آن دفاع می کند . من با آثار هنری که هیچ ایده یا فکری در آن ها نباشد به هیچ وجه مشکلی ندارم؛ به عکس، بخش اعظمی از بهترین آثار جزو همین دسته هستند. در این زمینه می‌توان به فیلم‌های ازو، شاه اوبوی ژاری، لولیتای ناباکوف و بانوی گل آذین ما اثر ژنه اشاره کرد_ به عنوان چهار مثال از هنر مدرن. اما خاموشی فکری یک چیز (و عموماً چیزی بسیار مفید و مغذی) است، و تصمیم فکری چیزی دیگر. در مورد یونسکو تصمیم عقل، به خاطر اتکای خود به دیدگاهی نسبت به جهان که تقابل میان امور تماماً هیولایی و امور تماماً مبتذل قائل می‌شود، به چیز جالبی نمی‌انجامد. ممکن است در آغاز هیولا گونگی امر هیولا گون برایمان جالب باشد اما در نهایت با ابتذال این امر مبتذل تنها می مانیم." @ELDialectico

«بحران» در یک جامعه هنگامی ایجاد می گردد که وضعیت سیاسی کهنه اما ناکارآمد موجود، از بین نمی رود و آرایش سیاسی نوین و کارآمدی
«بحران» در یک جامعه هنگامی ایجاد می گردد که وضعیت سیاسی کهنه اما ناکارآمد موجود، از بین نمی رود و آرایش سیاسی نوین و کارآمدی در آن قادر به تشکیل یا اصطلاحاً قادر به "متولد شدن" نیست. در چنین بازه زمانی که دوران فترت یک جامعه‌ بشمار می‌رود، نشانه های فراوانی از ناهنجاری و بیماری های اجتماعی ظاهر می شود که به تدریج آن را بسوی سقوط و فروپاشی سوق می دهند. "یادداشتهای زندان" آنتونیو گرامشی @ELDialectico

قطعه لاچین(فولک آذربایجان)، امامیار حسن اف با گروه انا آر اف (Anna RF) @ELDialectico

در یکی از کتاب‌هایم میان ابله، عقب مانده و احمق تمایز قائل شده‌ام. #عقب_مانده مورد بحث ما نیست چون او کسی است که قاشق را به جای دهن، به سمت پیشانی‌اش می‌برد. کسی است که از عهده درک آن‌چه به او می‌گویید، بر نمی‌آید. تکلیفش روشن است. #بلاهت یک ویژگی اجتماعی است. حتی می‌توانید نام دیگری بر آن بگذارید چون از نظر بعضی‌ها، "احمق" و "ابله" با هم مترادفند. #ابله کسی است که در موقعی مشخص، چیزی می‌گوید که نباید بگوید. ناخواسته، دسته گل به آب می‌دهد. وضع #احمق فرق می‌کند، نقص او اجتماعی نیست بلکه منطقی است. در نظر اول، گمان می‌کنیم که به نحوی منطقی استدلال می‌کند. تشخیص آن‌چه در رفتار او با منطق همخوانی ندارد، در وهله نخست، کار دشواری است. برای همین او را خطرناک می‌دانم. از کتاب رهایی نداریم امبرتو اکو / ژان کلود کریر ترجمه: مهستی بحرینی @ELDialectico

ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايی می ترسه كه اونارو می شناسه، مثل چاقو، مثل تنهايی، يا از چيزهايی كه اصلن نمی شناسه، مثل تاريكی،
ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايی می ترسه كه اونارو می شناسه، مثل چاقو، مثل تنهايی، يا از چيزهايی كه اصلن نمی شناسه، مثل تاريكی، مثل وقتی كه با صدای در خيال می كنی اومدن بگيرنت، مثل مرگ، ولی مرضِ طاهر اين جور ترس ها نيست، اون داءُالصدف گرفته، يه ترس ارثی... داءُالصدف ترس هاييه كه نسل به نسل به آدم ارث می رسه، فكرش رو بكن پدرِ پدرِ پدرِ پدرِبزرگ تو، يه روز از خونه ش می آد بيرون، می بينه سرگذر، يه تپه از جمجمه، از دست و پای مردم، تویِ محله ش درست كرده ن... خيال می كنی اون چكار می كنه؟ داد می كشه چرا؟ می زنه خودشو می كُشه؟ نه، رنگش می پره، شايد هم می ره يه گوشه، شكمشو مشت می كنه و بالا می آره، چشم هاش پر از اشك می شه، امّا اون اصلن نمی فهمه كه مال استفراغشه يا گريه س... بعد وقتی که بچه دار می شه فقط خوشگليش نيست كه به بچه ش ارث می رسه، ترسش هم هس، آره... ارث، ارثيه، ارثيه، از اين بچه به اون بچه، از اين نسل به نسل ديگه... تا اين كه يهو، يه طاهری پيدا می شه كه اين طوری می افته روی زمين و زخم هاشو می خارونه... زخم های ترس رو... 📕یوزپلنگانی که بامن دویده اند (از داستان "گیاهی در قرنطینه") #بیژن_نجدی @ELDialectico

زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ت
زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند                        ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ترانه ی ما           ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق             حرفی بیهوده نیست .   حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطر ِ فردای ما اگر                   بر ماش منتی ست ؛ چرا که عشق           خود فرداست خود همیشه است .   ▪️احمد شاملو @ELDialectico

📙 سرزمین گوجه های سبز 🖋 هرتا مولر @ELDialectico

📖 #معرفی_کتاب برای این مردم هرگز خودت را تغییر مده ! چون اینان هر روز تو را به یک شکل میخواهند، شکل تصورات غلطشان که فکر میک
📖 #معرفی_کتاب برای این مردم هرگز خودت را تغییر مده ! چون اینان هر روز تو را به یک شکل میخواهند، شکل تصورات غلطشان که فکر میکنند تنها حقیقت درست جهان است ... @ELDialectico

می‌توان مردم را متوجه زندگی‌ای کرد که شایسته آدمیزاد نیست. یعنی بگویید: مردم! این زندگی که می‌گذرانید به قول چخوف شایسته‌ی شم
می‌توان مردم را متوجه زندگی‌ای کرد که شایسته آدمیزاد نیست. یعنی بگویید: مردم! این زندگی که می‌گذرانید به قول چخوف شایسته‌ی شما نیست. بد زندگی می‌کنید، دلیلش این یا آن است. من ترجیح می‌دهم که انگیزه‌های بیماری را نشان بدهم. برای درمان، دارو و پزشک هست. کسانی ایراد می‌گیرند و می‌گویند نه! تو که بیماری را نشان می‌دهی، باید بگویی چرا آمده، بعد تجزیه و تحلیل کنی و آخر سر درمانش کنی! خوب، اگر من تا این حد کامل و قادر به انجام چنین کاری بودم، نمی‌آمدم فیلم بسازم، از طریق دیگری وارد میدان می‌شدم و این همه نبوغ را مستقیماً در جایی که لازم است بکار می‌انداختم. من می‌گویم آنچه مهم است این است که ما داریم در مرداب و لجنزار جامعه‌ی سرمایه‌داری غرق می‌شویم و این چیزی‌ست که دائماً باید بر رویش تاکید شود... سهراب شهیدثالث @ELDialectico

داستان یک شهر/ احمد محمود /۱۳۵۸ @ElDialectico
داستان یک شهر/ احمد محمود /۱۳۵۸ @ElDialectico

ما واژه‌های مقدس داشتيم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زيبايی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت… اغلب دراز می‌کشيدم روی چمن مرطوب و خيره می‌شدم به آسمان. پاره‌های ابر گذر می‌کردند، اشتياق و حيرت نوجوانی بی‌قرار می‌دميدم به آسمان. در گلخانه می‌نشستم، بی‌وقفه کتاب می‌خواندم، نويسندگان و شاعران بزرگ را تا حد تقديس می‌ستودم. از جهان روزمرگی، تقديس گريخته‌ است و اين بحران جنبه‌ی بومی ندارد. پشت مرزها هم تقديس و آرمان‌گرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسيت و پول گريزنده، اقيانوس‌های عظيم را در حد حوضچه‌هایی تنگ فروکاسته است غزاله علیزاده-گفتگو با هفته نامه گردون-شماره ۵۱-مهرماه ۱۳۷۴ @ELDialectico

بیژن الهی و غزاله علیزاده - حوالی سال ۱۳۴۹ @ELDialectico
بیژن الهی و غزاله علیزاده - حوالی سال ۱۳۴۹ @ELDialectico

تو بهار همه‌ء فصل‌هاى من بودى تو بهارِ همه‌ء دفترچه‌هايى كه چيزى درشان ننوشتم. بگذار پاسخ دهم همچنان كه دوستانه مى‌گريم. هرچه
تو بهار همه‌ء فصل‌هاى من بودى تو بهارِ همه‌ء دفترچه‌هايى كه چيزى درشان ننوشتم. بگذار پاسخ دهم همچنان كه دوستانه مى‌گريم. هرچه بلور است به فصل پيش بسپاريم. بگذار تا با رنگ‌هاى تنت دوست بدارمت تو را با رنگ گل‌هاى بِه با رنگ‌هاى بلوط تو را دوست خواهم داشت. ▪️بیژن الهی @ELDialectico