uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Відкрити в Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Показати більше
853
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+230 днів
Архів дописів
In The Mood For Love Music By: Shigeru Umebayashi @ELDialectico

آقای رومن گاری در کتاب خداحافظ گاری کوپر میگه... @ELDialectico
آقای رومن گاری در کتاب خداحافظ گاری کوپر میگه... @ELDialectico

مردم را بر ضد همدیگر برانگیخته اند. خواهی نخواهی آدم مجبوره که بزنه، اونم کسی رو که به اندازه ی خودش از حقوق اجتماعی محروم شده و از خودش بدبخت تره چونکه نادانه... ماموران، ژاندارم ها و جاسوس ها همشون درنظر ما دشمنند ولی با وجود این آدم هایی هستند مثل ما، آنها را هم استثمار می کنن و بدین ترتیب مردم رو به جان همدیگه انداختند و با حماقت و ترس کورشان کردند و دست و پاشون رو بستند. اون ها رو له میکنن و به وسیله ی اشخاصی مثل خودشون نابودشون می کنن. مردم رو به تفنگ و چماق و سنگ تبدیل کردند و اسم این کار رو تمدن می گذارن... دولت و کشور اینه... ماکسیم گورکی مادر ترجمه علی اصغر سروش @ELDialectico

هیچ‌چیز در دنیا خطرناک‌تر از متعصب مذهبی نیست که فکر می‌کند می‌تواند ذهن خدا را بخواند و فکر می‌کند او و فقط او محبوب خداوند
هیچ‌چیز در دنیا خطرناک‌تر از متعصب مذهبی نیست که فکر می‌کند می‌تواند ذهن خدا را بخواند و فکر می‌کند او و فقط او محبوب خداوند است الیف شافاک @ELDialectico

احمد شاملو برای کامیار شاپور @ELDialectico
احمد شاملو برای کامیار شاپور @ELDialectico

‍ کامیار شاپور هم از این جهان مملو از عدالت چشم فروپوشید و رفت. تنها بازمانده ی پیوند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور بود اما تنها کسی نبود که تیغ بی مهری جامعه ای روانی را بر تن احساس کرد. گیتار میزد و نقاش بود. دو عنصری که اگر نبودند تا به داد تنهایی اش برسند هیچ دستی نبود انزوای او را در آن تل خاکروبه به عنوان زنده گی، رنگی و لبخندی بدهد. غیبت همیشه گی اش را به تک و توکی در ایمان به « تولدی دیگر» تسلیت و به جامعه ای ضعیف کش و پایمال بخل و حسادت ها تبریک می گویم. سیروس شاملو @ELDialectico

کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور درگذشت... @ELDialectico
کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور درگذشت... @ELDialectico

انهدام نا آگاهانه میراث بشری نابود کردن زیبایی های زندگی است، حال چه به دست دولت ها و چه به یاری مردم. این زیبایی ها که به بشریت به ارث رسیده، تنها استراحتگاه های روحی و ذهنی ها نیستند، بلکه موجودیت های تمدنی ای هستند که روح متافیزیکی بشر از آنها سرچشمه می گیرد. "تمدن و تجدد" مقدمه كتاب ١٣٨٢ رامين جهانبگلو @ELDialectico

در اعماق وجود خود حس می‌‌کردیم مردمی کُهنیم‌. اما وسیله‌ای برای سنجش زمان نداشتیم. نه پدرم تاریخ سرگذشت خود را می‌‌دانست و نه پدربزرگم. آنها نه فراموش کار بودند و نه گیج. در نظرشان گذشته گذشته بود. "خم رودخانه" وى اس نپال برگردان: مهدى قراجه داغى @ELDialectico

از بند و زنجیرش چه غم هرکس که عیاری کند.... آقای حافظ میگه... @ELDialectico
از بند و زنجیرش چه غم هرکس که عیاری کند.... آقای حافظ میگه... @ELDialectico

حاجی معتقد بود که زندگی یعنی : تقلب ، دروغ ، تزویر، پشت هم اندازی و کلاه برداری. زیرا جامعه ی او روی این اصول درست شده بود و هرکس بهتر می توانست کلاه بگذارد و سمبل کاری بکند، بهتر گلیم خود را از آب بیرون می کشید. وجود خودش را مثل وجود دیگران گناهکار تصور می کرد و برای تبرئه ی خود از هیچ دسیسه و سالوس و حقه بازی روبرگردان نبود. می اندیشید که زبان یک تکه گوشت است که می شود به هر سو گردانید و از این رو کار چاق کنی ، پشت هم اندازی، جاسوسی ،چاپلوسی و عوام فریبی جزء غریزه ی او شده بود. زمانه این را می پسندید و او هم از مردان برجسته ی زمان خود بود و نمی خواست در این بازار کلاه برداری دنیا کلاه سرش رفته باشد. صادق هدایت حاجی آقا @ELDialectico

‌ ⁠ هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک (طرح) شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است...! بار هستی میلان کوندرا @ELDialectico

مى پيچد و پنج بار باز مى پيچيد تقه در جمجمه ى خالى، تقه از چكه ى اولى، هربار،به لحن،اما اختلاف مى گيرد و آخر بار به واژه اى مى ماند كه در زبان تازه ست . دشت ها انتظار نبرده اند_ و روزهاست، روزهاى بارانى، كه تو مرده اى و نمى دانى . بيژن الهى @ELDialectico

ساموئل بکت و باستر کیتون در پشت‌صحنه‌ی تنها فیلمی که بکت نویسنده‌ی آن بود؛ فیلم (Film-1965) | کیتون: «من هیچ‌وقت نفهمیدم که ا
ساموئل بکت و باستر کیتون در پشت‌صحنه‌ی تنها فیلمی که بکت نویسنده‌ی آن بود؛ فیلم (Film-1965) | کیتون: «من هیچ‌وقت نفهمیدم که این دیوانه [ساموئل بکت] دقیقاً از من چه چیزی می‌خواست.» @ELDialectico

می خواستم با این فکر که اگر امیر کبیر زنده بود یا اگر علیه مصدق کودتا نمی شد یا اگر فلانی سر کار بیاید چنین و چنان می شود به مبارزه بر خیزم و نشان دهم که ساختارهای سیاسی –اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی تاب تحمل اصلاحات این بزرگان را نداشتند.می خواستم نشان دهم اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاویز شویم و آن را تحویل دیگری بدهیم،تا ساختارهای استبداد پرورهستند همچنان به تولید محصول خود خواهند پرداخت. جامعه‌شناسی نخبه کشی علی رضاقلی @ELDialectico

در بندر متروک هنوز آبی هست که خود را به بارانداز بزند. در جنگل تاریک ساکت هنوز برگی هست که فرو بیفتد. زیر قاب صیقلی سقف، موریانه‌ای هست که چوب را بجود. هیچ‌چیز هیچ‌گاه آرام نیست، مگر برای احمق‌ها! بنال وطن آلن‌‌پیتون ترجمه سیمین دانشور @ELDialectico

آقای سعدی میفرمایند... @ELDialectico
آقای سعدی میفرمایند... @ELDialectico

«به بهانه‌ی جام‌جهانی فوتبال؛ یادی از سوکراتسِ آنارشیست و برزیلِ پابرهنه‌ها» نویسنده: امین زرگرنژاد ** برزیلِ ۱۹۸۲ را برخی بهترین «تیم» تمام ادوار جام‌جهانی فوتبال می‌دانند. بازی‌ها روح‌نواز و گل‌هایی زیبا که هرکدام مانند یک اثر هنری بودند. تیمی متّحد که در قلبِ خط میانی‌اش جواهری داشت به نام دکتر سوکراتس. هافبک هجومی نابغه‌ای که جراحی ارتوپدی خوانده بود و در زمین بازی با اندامِ کشیده‌اش هرکاری که می‌خواست با توپ گرد می‌کرد. به او لقبِ چگوارای فوتبال داده بودند. اسم پسرش را فیدل گذاشت و دل‌اش در گرو جنبش‌های چپ آمریکای لاتین بود. آنارشیستِ ریشویی که هیچ‌وقت دنبال قهرمانی نرفت. هیچ‌وقت زیبایی فوتبال را فدای کسب افتخار و جام نکرد. هیچ‌وقت اسیرِ حرفه‌ای‌گری‌های فوتبال مدرن و تجاری نشد و در برابرش سرِ تعظیم فرو نیاورد. در بیرون زمین آب‌جو می‌خورد و سیگار بر لب جسم و روحِ مست‌اش را به میانِ مردم می‌انداخت، و در زمینِ بازی سمفونی فوتبال می‌نواخت. او زمانی گفته بود «وقتی در زمین قدم برمی‌دارم، هیچ چیز جز همان لحظه و آفرینشِ کاری زیبا برای‌ام اهمیتی ندارد. من به میلیون‌ها مردمِ فرودستی فکر می‌کنم که با تمامِ حسرت‌ها و مصیبت‌های‌شان، چشمِ امید به ساق‌های من بسته‌اند. به مردمی که قدرتِ حرف‌زدن و ابرازِ وجود از آن‌ها سلب شده است». او آخرین بازمانده‌ی نسلی بود که در سرآغازِ سقوط فوتبال به گند و کثافتِ تجارت، لحظه‌هایی شورانگیز برای مردم‌شان خلق کردند. فوتبالی درهم‌تنیده به سیاست. در روزگاری که به همراهِ رفقای کمونیست‌اش، تیمِ فوتبالِ باشگاه کورینتیانس را به تریبونی برای هجو و نقدِ دیکتاتوری نظامی بدل کردند. پیراهنی بدونِ اسپانسر با لوگوی کمپانی کوکاکولا که از پایین‌اش قطره‌های خون می‌چکید و یک کمونِ فوتبالی با نامِ دموکرات‌های کورینتیانس. به بازی زیبای برزیل در آن‌ سال‌ها لقبِ ژوگوبونیتو داده بودند. امّا ژوگوبونیتوی سوکراتس و رفقای‌اش هیچ‌وقت روی سکو نرفت. هیچ جامی نگرفت و تیم ملّی‌شان در جام‌جهانی ۱۹۸۲ با مربی‌گری تله سانتانای افسانه‌ای، ناباوارنه در برابر ایتالیا حذف شد. امّا آن بازی تیمی روح‌نواز، آن ژوگوبونیتوی نبوغ‌آمیز و آن فوتبالِ گره‌خورده به آه و حسرت‌های پابرهنه‌های برزیل برای سال‌ها در خاطره‌ها جاودانه ماند. @ELDialectico

سوکراتس در جام جهانی ۱۹۸۲ @ELDialectico
سوکراتس در جام جهانی ۱۹۸۲ @ELDialectico