uk
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Відкрити в Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Показати більше
4 874
Підписники
+1424 години
+877 днів
+14330 день
Архів дописів
این ۱۶ ثانیه را ببینید. تفاوت است بینِ حامیانِ نسل‌کُشی و پرچم‌دارانِ مبارزه با نسل‌کُشی. تشویقِ معـنادارِ امروزِ پزشکیان در حینِ سخنانِ صریح علیهِ رژیم صهیونیستی در مجلسِ ایران را در کنارِ تشویق نتانیاهویِ کودک‌کُش در کنگرهٔ آمریکا بگذارید. حمایتِ بی‌چون و چرا از محورِ مقاومت اصلِ لاینفکِ جمهوری‌اسلامی‌ست و با تغییرِ دولت‌ خللی در آن پیش نخواهد آمد. در ایستادنِ رهبران گروه‌هایِ مقاومت هم‌ردیفِ سرانِ ایرانی نشانه‌هایی‌ست برایِ آنان‌که بر طبلِ مخالفت با مقاومت می‌کوبند؛ اگر بیاندیشند!

اقای پزشکیان امروز در مراسمِ تحلیف: «نمی‌توان نامِ خود را انسان گذاشت و در برابر جنایات این‌همه جنایت در غزه سکوت کرد. ما خواهان جهانی هستیم که در آن مردمِ سرافراز فلسطین از چنگ اشغال و ظلم و اسارت و نسل‌کشی رها شده باشد و رویاهای هیچ کودک فلسطینی زیر آوارهایِ پدری مدفون نماند…» فیلم کودکِ فلسطینی سربُریده‌ای‌ست در آغوش پدر و فریادهایِ مادر. در جهانی که ورزشکارانِ اسرائیلی دیروز در لباس نظامی و امروز بجایِ محاکمه با نامِ ورزشی در المپیک شرکت می‌کنند. نمی‌توان نامِ خود را انسان گذاشت و در برابرِ این جنایات سکوت کرد…

«در راهِ خدا، آنگونه که شایسته بود تلاش کرد و از سرزنشِ هیچ ملامت‌گری نترسید…»

چندروزه همه‌ش این نُطقِ محکمِ شهیدرئیسی در ذهنم مرور می‌شه…

امروز بلینکن وزیرخارجهٔ آمریکا گفته بابت نتایجِ انتخابات ونزوئلا نگرانیم و باید بیشتر بررسی‌ش کنیم. چرا؟ چون «مادورو» مجدداً رئیس‌جمهورِ ونزوئلا شد؛ ونزوئلا بخاطرِ سیاست‌هایِ ضدسلطهٔ غربی برای حفظ استقلال استراتژیکش؛ دائماً تحت فشار مداخله‌هایِ غرب و در معرض تحریم قرار داشته و بعنوان یکی از دارندگان بزرگترین ذخایرِ نفت جهان برای غرب و اروپا اهمیت زیادی داره. در دورهٔ شهید رئیسی-مادورو، همکاری‌هایِ نفتیِ دوکشور باعث بی‌اثر شدن تحریم‌ها و رفعِ محدودیت از افزایش تولید گاز ایران و افزایش تولید نفت ونزوئلا شد. که البته در همون دوره بخاطرِ حاشیه‌سازیِ بدخواهان و تنگ‌نظران؛ این خبرها خیلی دیده نشد… این ویدیوی دیده نشده هم بخشی از بزرگداشت شهید رئیسی توسط مادوروست؛ در بخشی از پیام تسلیتِ مادورو اومده بود: «آیت‌الله رئیسی برادرِ بزرگ ما و نماد مقابله با یکجانبه‌گرایی در دورانِ معاصر بود. او نماد یک انقلابی و آزادی‌خواه تمام عیار در عصر فعلیِ ما بود…»

Repost from عشقه ‌🎒
‌ ممنون می‌شم برای سلامتی همه‌ی بیماران و یکی از عزیزانم دعا کنین. ‌

رسانه به شما تحمیل می‌کند که بر سرِ چه چیزی رگِ گردن باد کنید و غوغا کنید و تکفیرِ افراد را از چه مسیری طی کنید. رسانهٔ مجازی‌ای که در و پیکــر نداشته باشد، با گردنی ‌کلفت‌تر برایِ شـما تعیین تکلیف خواهد کرد، گردن‌کلفتی‌ای که این‌روزها ملموس‌تر است.

یک بلاگر لبنانی نوشته بود: «تنها ۱۵ فلسطینی در المپیکِ امسال شرکت می‌کنند، زیرا اسرائیل طیِ ۱۰ ماه گذشته ۳۴۲ ورزشکار حرفه‌ایِ فلسطینی را به قتل رسانده است...» همان نظامیانِ اسرائیلی، حالا در لباسِ ورزشی در المپیک حاضرند؛ زیرِ سایهٔ جعلِ مفهومِ «حقوق بشر». اینها دولت نیستند؛ اینها یک باند جنایت‌کارند، یک باند قاتل‌اند، یک باندِ تروریست‌اند.

امیرحسین و سعید؛ فرزندان صابر. [برای نماز لیلة‌الدفن]

از تبدیلِ موجودیِ منفیِ خزانه به رشدِ مثبت، تا افزایشِ میزان صادراتِ نفت؛ بماند به یادگــار.
از تبدیلِ موجودیِ منفیِ خزانه به رشدِ مثبت، تا افزایشِ میزان صادراتِ نفت؛ بماند به یادگــار.

حوالیِ همین تاریخ بود که تخریب‌ها و تحقیرها علیه‌ش شدت گرفت. اما او بدونِ پاسخ به اهانت‌ها کارِ خودش را می‌کرد. شبانه‌روز کار
حوالیِ همین تاریخ بود که تخریب‌ها و تحقیرها علیه‌ش شدت گرفت. اما او بدونِ پاسخ به اهانت‌ها کارِ خودش را می‌کرد. شبانه‌روز کارِ خودش را می‌کرد، بدونِ سهم‌‌خواهی، نِق‌زدن، عافیت‌طلبی و مظلوم‌نمایی. سه سال بعد خبر آمد که او «سوخته‌»ست. تماماً سوخته. در راهِ اعتلایِ وطن. در سکوتِ خودش و هیاهویِ طعنه‌زنندگان. خیلی از توهین‌کنندگان و تمسخرکنندگان پشتِ تابوتِ پرچم‌پیچیده‌اش می‌دَویدند و طلبِ حلالیت می‌کردند. آن‌روز خیلی‌ها از بی‌انصافی‌هایِ خودشان شرمنده بودند. حالا اما انگار نه انگار. تیر و تَرکش‌های تحقیرآمیزشان را روانهٔ نیرو-نیروهایِ دیگری می‌کنند. نامَش را نمی‌دانم چه بگذارم. طمعِ قدرت یا حرصِ منفعت؟نمی‌دانم. اما می‌دانم که ما بعضاً مردمانِ عجیبی هستیم؛ مردمانِ عبرت‌نگیری که خیال می‌کنیم تا ابد فرصت داریم.

اقای دکتر پزشکیان، محمدرضا عارفِ ۷۳ سالهٔ اصلاح‌طلب رو به معاون اولی منصوب کرد. کاش در همین انتخـابِ اول به شعارِ جــوان‌گرایی و فراحزبی‌بودن عمل می‌کردید.

صفحه‌اش را نگاه می‌کردم. در مطالبِ برگزیدهٔ صفحه‌اش - که با جستجویِ اولیه نشان‌م داد- گزینه‌هایِ مدنظرش برای ریاست‌جمهـوری به
صفحه‌اش را نگاه می‌کردم. در مطالبِ برگزیدهٔ صفحه‌اش - که با جستجویِ اولیه نشان‌م داد- گزینه‌هایِ مدنظرش برای ریاست‌جمهـوری به چشم می‌آمد. مثلا خیلی جدی تاج‌زاده را عاملِ ایجاد وحدت می‌دانست و بی‌آنکه خنده‌ش بگیرد جهانگیری را هم گزینهٔ مناسب معرفی کرده بود. «وعدهٔ صادق» را مرهونِ زحماتِ افرادی مثلِ رفسنجانی، ظریف، روحانی و خاتمی می‌دانست و برجام را هم بعنوانِ عاملِ موفقیتِ صادراتِ تسلیحات و کلید زدنِ ابرپروژه‌ها! جایی نوشته بود «دوست دارم ظریف برایِ ایران تصمیم بگیره!» عمدتاً مطالبِ اخیرش تحقیرِ جلیلی با عباراتِ متفاوت و تجلیلِ پزشکیان که نه؛ به صراحت قیاسِ تجلیل‌آمیزش با میرحسین و خاتمی بود. یک‌جایی به احیایِ واحدهای صنعتی در دولت شهیدرئیسی هم اشاره کرده بود و نوشته بود این راه باید ادامه یابد؛ واحدهایی که در دولت روحانی تعطیل شده بودند؛ اما جایِ دیگر نوشته بود «روحانی رئیس‌جمهورِ موفقی بود!» خلاصه اوضاعی بود! اقایِ پزشکیان، شما خیلی خوش‌اقبال بوده‌اید. حالا همین‌ها برایِ تجلیل از شما داستان‌سرایی می‌کنند، داستان‌هایی که احتمالاً خودتان هم از جزئیاتش بی‌خبرید…

حرف زدن با متعصب‌ها [که اتفاقاً در مذهبی‌ها هم خلاصــه نمی‌شن] به معنیِ واقعی جونِ منو می‌گیره. خصوصاً از انتخابات به بعد و با اونایی‌که از لحظهٔ اعلام نتایج تا الآن به روش‌های مختلف می‌خوان تقصیرها رو گــردنِ یکی بندازن، یا حتی سلامتِ انتخابات رو هم زیرسوال ببرن اما حاضر نشن به آسیب‌شناسیِ چراییِ عدم‌اقبالِ نسبیِ مردم نسبت به فرد یا گروهِ خاصی بپردازن. و جدیداً مُتعصبین رویِ یک ادمین! این آخری واقعاً جالبه، و واقعاً دلم می‌سوزه.

دلم برایِ وطن می‌سوزد. این‌جا پاریس است. جایی‌که المپیک؛ مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اتفاقِ ورزشی در حال برگزاری‌ست. این‌ها هم رئیسِ
دلم برایِ وطن می‌سوزد. این‌جا پاریس است. جایی‌که المپیک؛ مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اتفاقِ ورزشی در حال برگزاری‌ست. این‌ها هم رئیسِ فیفا و امیر قطرَند. باران هم که پیش‌تر خبر نمی‌کند! اگر این‌جا ایران بود، و این تصاویر از ایران به جهان مُخابره می‌شد؛ فریادِ «سرزمینِ نفرین‌شدگان و جهان‌سومیِ» بعضی فعالینِ رسانه‌ای گوشِ فلک را کَر می‌کرد! اما خب، این‌جا پاریس است و فعالینِ رسانه‌ایِ ما هم سرشان گرم.

‎⁨حاج_مهدی_رسولی_–_نماهنگ_|_تنهاترین⁩.mp32.70 MB

ویدیویی دیدم از دکتر پزشکیان. می‌گفت انتخابِ مسئولین برای ما معضلی شده؛ همه آدم‌هایِ خودشان را معرفی می‌کنند و نمی‌دانیم باید چه کنیم! بعد تشویق و سوتِ حُضار. نمی‌دانم در همین نشست گفت «من وعدهٔ خاصی نداده‌ام» یا خیر. بعد عکسی دیدم از توئیتِ یکی از فعالینِ مجازی که متعلق به همان جناح بود. از کاپشنِ دو رویِ دکتر پزشکیان بعنوانِ نماد ساده‌زیستی یاد کرده بود. بعدتر عکسی دیدم از دیدارِ دکتر پزشکیان با ورزشکاران. ویدیویی از افتادنِ لیوان آب و گفتنِ «آب روشنایی‌ست!» از زبانِ رئیس‌جمهورِ منتخب که امروز همهٔ ما بعنوانِ دلسوزانِ وطن به تأسی از رهبرِ انقلاب، برایش آرزوی موفقیت می‌کنیم. در بُحبوحهٔ خبری بود که اقای بهادری‌جهرمی، سخنگویِ دولت سیزدهم پیرامونِ واردات خودرو برایِ همهٔ ایرانی‌ها نقل کرد؛ توئیتی دیدم که بابتِ این موضوع، از رئیس‌جمهورِ منتخبِ چهاردهم که هنوز حکمِ تنفیذش هم نیامده تشکر کرده بود! یادِ روزگارِ نه‌چندان دوری افتادم. آن‌روزها همین روزنامه‌ها و صفحاتِ مجازی برایِ نگرانیِ ناهار خوردن چند کارگر از زبانِ رئیس‌جمهورِ شهید کنایه‌ها می‌زدند و برایِ نماز خواندن‌ش در کرملین جوک‌ها می‌ساختند و برایِ دیدارش با ورزشکاران؛ ترکیب‌هایِ جدیدی از فحاشی‌ها نثارِ افرادِ مذکور می‌کردند. یادم آمد رئیسی سرِ یک سفره نشسته بود که به گمانم یک کاسه عدسی جلویش بود، یا روزی که برای دیدنِ سربازها به پادگان رفته بود. یا همان دیدارِ سر زده‌ش به یک مسجدی در یک محله. یا آن جملاتِ معروفش که می‌گفت «یک‌بار دیگه اینکارو بکنید خودم پشتِ فرمون می‌شینم‌ها» بابتِ این‌ها چپی و راستی متهم‌ش می‌کردند به نمایش‌بازی و پوپولیستی. یکی از راستی‌ها می‌گفت رئیسی توانِ ادارهٔ یک ساختمان پنج‌طبقه را هم ندارد! چپی‌ها می‌گفتند تُپُق می‌زنی؟! پس در درسِ زبان‌دنیا، نابلدی. هنوز هم می‌گویند؛ تفاوت‌ش این است که امروز می‌گویند «چرا به او عنوانِ شهید می‌دهید؟ مگر در جنگ تیر خورده؟» روزگاری نه‌چندان دور، همین‌ها که امروز سوت می‌زنند و تشویق می‌کنند. آقای پزشکیان! بنظرم شما خیلی خوش‌اقبال بوده‌اید. خیلی‌ها که خوابیدن‌هایِ نصفه‌نیمهٔ رئیسی در میانهٔ سفرهای استانی را مسخره می‌کردند و تقویت ارتباطات بین‌المللی را تحقیر، امروز از «وفاقِ ملی» سخن می‌گویند. گرچه من به شما رأی نداده‌ام. اگر به عقب برگردم باز هم انتخابم همان است که بوده. مُصمم‌تر. اما به‌خاطرِ این‌که کاندیدِ مدنظرم رای نیاورده، علیهِ دیگری قلم به تاخت و تمسخُر نمی‌چرخانم، چه رسد که بخواهم با نامِ انقلاب و به کامِ منفعتِ شخصی سلامتِ انتخاب‌تان را زیرسوال ببرم. هرگز. از خداوند موفقیتِ‌تان را در مسیرِ آرمان‌هایِ اسلام، انقلاب ‌و منافعِ ملّی می‌خواهم، اما قبل از این‌ها دعا می‌کنم خداوند شما را از شَرِّ مکرِ اطرافیان‌تان حفظ کند. همان‌قدر که شما هنوز نمی‌دانید باید چه کنید، به‌نظر می‌رسد که آنها خوب می‌دانند.

عالَم به فدایِ شما و اهل‌بیت‌تان. به فدایِ غربت‌تان. تنهایی‌هایتان. مهربانی‌هایتان. زیبایی‌هایتان. دست‌گیری‌هایتان. مظلومیت‌ت
+1
عالَم به فدایِ شما و اهل‌بیت‌تان. به فدایِ غربت‌تان. تنهایی‌هایتان. مهربانی‌هایتان. زیبایی‌هایتان. دست‌گیری‌هایتان. مظلومیت‌تان. اُبهت‌تان. حالا دیگر می‌دانم این توکّل به خدایِ علی‌ست که دستِ ما را می‌گیرد، نه مُچ‌مان را. به من خُرده نگیرید. من خیلی نابلدم. هیچ نمی‌دانم. از ندانستن و نابلدی و لرزشِ کلمات است که کلمات‌م نظم ندارند. حتی وقتی به گنبد‌تان نگاه می‌کنم کلمه‌ای پیدا نمی‌کنم. بُهت‌زده در حرم می‌چرخم، از خُدام دست و پا شکسته می‌پرسم «ضریح کجاست؟» نشان‌م می‌دهند. می‌رسم کنارِ ضریح. با تکان‌هایِ خادم به خودم می‌آیم. می‌پرسند زائراولی هستی؟ سر تکان می‌دهم. بغض‌م می‌ترکد. به خودم می‌گویم می‌دانی کجا آمده‌ای؟ یک‌گوشه می‌نشینم و با خودم زمزمه می‌کنم «اومدم تنهایِ تنها! من همون تنهاترینم، اومدم تو این غریبی، زیر سایه‌تون بشینم…»

این‌جا دارُالسّلامِ نجف است. مزارِ شهید ذوالفقــاری، مدافعِ حرمِ ایرانی این‌جاست. تماماً عکسِ شهداست. عکس حاج‌قاسم و شهید رئی
+1
این‌جا دارُالسّلامِ نجف است. مزارِ شهید ذوالفقــاری، مدافعِ حرمِ ایرانی این‌جاست. تماماً عکسِ شهداست. عکس حاج‌قاسم و شهید رئیسی و شهید امیرعبداللهیان برایَم نوربالا می‌زنند. نشستم همان‌جا. رویِ دیوار با اسپریِ قرمز نوشته بود «زن، زندگی، شرافت» لبخند زدم. بالاتر پرچمِ سه‌رنگِ زیبای ایران نگاهم می‌کرد. من همیشه آرامستان‌ها را بیشتر از محلِ تردّدِ زنده‌ها دوست می‌داشتم. اما حالا دارُالسلامِ نجف را بیشتر. آن‌یکی عکسِ سید ابراهیم است، درست رویِ دیوار روبه‌رویِ حرمِ مولاست. رفتم نگاهش کردم، دست کشیدم روی عکس. بُغض‌م را قورت دادم. رفتم توی کوچه‌ها، عکسِ حاج‌قاسم کنار ابومَهدی‌ست، توی مغازه‌ها. برگشتم سمتِ گنبدِ حرم مولا. پرسید «چرا هنوز چیزی از حرمِ مولا در نجف ننوشتی؟» گفتم «به من کمی حق بده، که حالا حالاها باورم نشود که در جوارِ حرمِ مرتضی‌علی(ع) قدم می‌زنم…»

بله همین. دقیقاً همین. کجا سِیر می‌کنید که طرفِ مقابل‌تون براتون تعیین می‌کنه که کِی رگ‌تون مُتورّم بشه؟