☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Відкрити в Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Показати більше5 065
Підписники
+924 години
+217 днів
+1130 днів
Архів дописів
جمعبندی چند نکته به زبانِ ساده دربارهٔ انتخابات؛
«انتخاباتِ پرشور، اقتدار ملی و اقتدار ملی، امنیت ملی را بوجود میآورد.» رهبر انقلاب.
رهبری از چندماه قبل دعوت به شرکت در انتخابات میکنن؛ و از خواص میخوان تا با مردم دربارهٔ آثار ایفایِ نقش خودشون حرف بزنن. [نه اینکه باهم دعوا کنن] خواص هم شاملِ شمایِ مجازیکاره و هم شمایِ مسئولی که امروز در این جنگِ احزاب داری صندوقِ رایِ اونیکی رو خالی میکنی. لذا ذاتِ شرکت در انتخابات مهمه؛ چرا؟
۱) ربطِ انتخابات به امنیتِ ملی چیه؟!
میشه گفت هیچ کشوری اندازهٔ ایران در جنگِ رسانهای قرار نداره. چندصد شبکهٔ خارجی و فارسیزبان شبانهروز در حالِ شبههافکنی و تضعیفِ نگاه بدنهٔ جامعه نسبت به این کشور هستن؛ پس نگاهِ مردم مهمه. من بعنوانِ یکی از اعضای معمولی این جامعه حق و تکالیفی دارم؛ آیا میتونم به نوبهٔ خودم در ایجادِ امنیت نقشآفرینی کنم؟! بله. با مُخابرهٔ اینکه از حقِ مشارکت خودم در انتخابات استفاده میکنم و در آمارِ مشارکت سهیم میشم؛ به تویی [احزابِ ضدایرانی؛ غربی و غربگرا] که هم منِ مردم رو تحریم میکنی و هم من رو به تحریمِ انتخابات سوق میدی.
*غرب درموردِ کشورهایی که از نظرش پشتوانهٔ مردمی ندارن [که این از طریقِ تحریم انتخابات هم میتونه مخابره بشه] به خودش حقِ مداخلهٔ نظامی هم میده؟ بله. اینجا ببینید.
۲) رای دادنِ چه فایدهای داره؟!
هرکسی تو هر جایگاهی تاثیرگذاره، نمایندههایِ مجلس مادامی که تو مجلس هستن؛ قانونگذاری میکنن اما این قوانین در نسلهای بعدی هم تاثیرگذاره. چرا رایِ ما فایده داره؟ چون ماییم که بعنوانِ رایدهنده و تشخیصدهندهٔ صلاحیت افراد [ولو یکنفر] در میزان تاثیرِ این قوانین بر آینده نقش ایفا میکنیم. از شعار فراتر باید رفت؛ یکی از نقدهایی که به مجلس بود این بود که چرا گاهی حاشیه رو بر اصل ترجیح دادین؟ و همین پرداختن به حواشی رسانههارو از معطوف شدن به اقداماتِ شما غافل کرد. چه اقداماتی؟ قانون «اقدام راهبردی» که به تعبیرِ رهبری کشور رو از سرگردانی در قضیهٔ هستهای نجات داد؛ مثل قانون «حمایت از خانواده» که این از جمله قوانینیه که قطعا اصلاح و کم و زیاد کردن نیاز داره؛ ولی قانونِ خیلی مهمیه. همونطور وضعیتِ حاضر در زمینهٔ جوانی جمعیت متاثر از اقداماتِ انجام شده و نشدهٔ دولتها و مجلس دهه ۶۰ و ۷۰ عه. مثلِ تصویب «رتبهبندی معلمان» بعد از ۱۱ سال پاسکاری و سرگردانی [در ابتدای اجرا با کم و کاستهایی مواجه شد و نقدهایی به نحوهٔ اجرای اون وجود داره] «افزایشِ ۱۲ برابری حقوق سربازان» و … اینا نمونههایی از تاثیرِ رای من و شماست.
۳) کی میگه رای بده؛ کی میگه رای نده؟!
وقتی فضا برایِ من غبارآلود میشه؛ نمیدونم کدوم کار درسته و کدوم غلط؛ به همون حرفِ معروف شهید همت رجوع میکنم که ببین دشمن داره کدوم طرف رو میزنه؛ خب حالا رجوع کردم. چیشد؟! مَنوتو چندشب قبلِ تعطیلیش برنامه تهیه میکنه و مجری جلوی دوربین میشینه و با التماس و خواهش به مردم میگه «خواهش میکنم پای صندوقهایِ جمهوریاسلامی نرید تا در سطح جهانی زبونش دراز نباشه!» سوال من اینه؛ اگر رای دادنِ من فایدهای نداره پس چرا تو اینهمه بودجهٔ دلاریای که بهت تعلق میگیره رو هزینه میکنی تا من رو از حقِ رای دادنِ خودم محروم کنی!؟ مگر رای دادنِ من بلافایده نیست؟ پس این عَجز و لابه و ساعتها برنامه تهیه کردن برایِ این موضوع به چه دلیله؟! اونها رویِ کمرنگ کردنِ جنبهٔ «جمهوری» در این مملکت حساب باز کردن و میدونن که شرکت در انتخابات؛ ولو انتخابِ یکنفر برایِ اونهایی که هزینههایی که صرفِ بودجهٔ اونها میشه رو در راهِ تحریم؛ التماس حملهٔ نظامی به ایران؛ دوقطبیسازی؛ دعوت به خشونت و انزوایِ ایران میکنن؛ خطرناک خواهد بود.
۴) چرا رایِ سفید گزینهٔ آخره؟!
منطقیش اینه که وقتی شما کسی رو نمیشناسی؛ و از طرفی نمیخوای در زمینِ تحریمکنندگان و ناامنکنندگانِ کشور بازی کنی؛ رای سفید بدی. شرکت در انتخابات یک حق و از طرفی میتونه در دایرهٔ تکالیف شهروندی قرار بگیره؛ تکلیفی که البته مثلِ کشورهای دیگه [مثلاً ترکیه] اجباری نیست و جریمهای نداره؛ اما اگر از جنبهٔ شخصی نگاه کنیم؛ انسان برای تصمیماتش میبایست یا خودش تحقیق کنه و یا اگر توانش رو نداره؛ از دیگرانی که در این زمینه مطلعترند؛ راهنمایی بگیره. پس من اگر توانِ تحقیق دربارهٔ کارنامه و برنامهٔ کاندیداها رو دارم؛ رایِ سفید من میتونه تا حدِ زیادی مسیرِ انتخاب یک فردِ مناسب رو تغییر بده و زمینه رو برایِ حضورِ افرادی که لایق نیستن باز کنه. لذا تحقیق و راهنمایی گرفتن از افرادِ مطلعتر؛ بر رای سفید اولویت داره.
•شرکت در انتخابات از طرفی هم تکلیف؛ و هم حقِ شهروندی محسوب میشه؛ اجازه ندید کسی/ نهادی/ شبکهای/ تریبونداری/ این حق رو از شما بگیره.
- مگه سری قبل رأی دادم چیزی عوض شد؟
+ آره؛ قانون «اقدام راهبــردی» درحالی به تصویب رسید که بعد از خروجِ آمریکا از برجام، بازگردوندن و تشدیدِ تحریمها؛ فعالیتهای هستهایِ ایران تعطیل شده بود؛ دوسال صبرِ دولتِ وقتِ ایران هم تغییری در ماجرا ایجاد نکرد؛ تا اینکه مجلس با تصویبِ این قانون، دولت رو ملزم به بهرهبرداری از اورانیوم در اصفهان؛ آغاز مجدد غنیسازی و تعلیقِ پروتکل الحاقی کرد و به تعبیرِ رهبری کشور رو از سرگردانی در «قضیهٔ هستهای» نجات داد.
به قولِ حاجمهدی؛ هرکسی که امروز میگه رأی نمیدم لزوماً ضدانقلاب نیست، اون دلخوره؛ اما؛
اما این حرفهایِ حاجمهــدی رسولی رو گوش بدید! شرکت در انتخابات؛ صرفاً انتخاب چند نماینده نیست. ابعادِ مختلفِ مهمی از حضور من و شما در این جامعهس؛ که اتفاقاً «عدهای در داخل و خارج» موافقِ همین حضور ما نیستن؛
عه پس برایِ اینه شبکهٔ مَنوتو چندوقت قبل از تعطیلی جلویِ دوربین التمــاس میکنه و میگه خواهش میکنم مشارکت نکنید…؟!
بله برایِ همینه.
Repost from مُجیب
۱۵۲ تا شیعه که غیرت بذارن نفری ۲۰۰ هزار تومان از مالشون ببخشن، این خیر از رو زمین بلند شده. و یا میتونید به شکرانهی اعتباری که از اهلبیت گرفتید، از رفقاتون، اقوام و همکلاسیهاتون هم دعوت کنید که تو این امر شریک بشن و با هم یک سهم رو دست بگیرید. خیر کثیر ببینید و هزاران برابرش به زندگیتون برگرده انشاءالله. نیت کنید و یاعلی بگید...
6037998287300924
خسروآبادی
یه تبلیــغ هست تو تلویزیون برای کلِوِر؛ بازیگره وسطش میگه کارِ من بعنوان یه بازیگر اینه که همهچیز واقعی بنظر برسه.
و این دقیقاً همون چیزیه که ترسناکه :))
یکی از نتایجِ اتفاقات پارسال پرداختنِ بیشتر به وقایع تاریخ- علیالخصوص تاریخِ معاصره- که در دستورِ کار نهادها و افراد قرار گرفته. شاید تا قبل از اون هربار رهبری در سخنرانیهایی که در دیدار با اقشار مختلف داشت؛ به دورهٔ پهلوی میپرداخت مخاطب میگفت «چقدر تکراری!» اما نکتهٔ ماجرا اینه که حرفها مادامی که گیرندهٔ مخاطب به کار بیفته؛ تکرار میشن. مادامی که تمام وقایع تاریخ معاصر برای نسلِ جدید گفته نشه و رسانه به فکرِ یک تبیینِ مفصل نیفته بیانات تکرار میشن؛ تا وقتی که نسلِ امروز اسمِ شاهانِ سلسلهٔ ضدایرانی پهلوی رو بعنوانِ پدیدآورندهٔ دوران طلایی نیاره؛ تکرار میشن. و امسال تا حدِ زیادی این اتفاق افتاده؛ هم دربارهٔ چراییِ شرکت در انتخابات؛ نه بعنوان یک تکلیفِ صرف بلکه بعنوان یک حقِ شهروندی. و هم تبیین زوایایِ از رسانه پنهان ماندهٔ تاریخِ معاصر. امید است این پرداختنها صرفاً به بزنگاههایِ بحرانی اختصاص پیدا نکنه و ادامهدار باشه.
ما هم اینجا دربارهٔ «انتخابات» انشالله از فردا حرف میزنیم؛ اگر نکتهای دارید میتونید تو پیوی بهم بگید.
یه فیلمِ جدید از تجمع سلطنتطلبها و براندازهای خارجنشین دیدم در حمایت از اسرائیل و با پرچمِ اسرائیل؛ بعد اتفاقی این ویدیو رو دیدم.
خواستم بازم بنویسم «اسرائیل، بدونِ روتوش» اما شاید عنوانِ «ضدانقلاب؛ بدونِ روتوش» بهتر باشه!
هیچ چیزِ دیگهای نمیتونم بگم…
یکی از شماها بهم پیام داد و گفت من نه اسلامِ شما رو میشناسم؛ نه رهبرِ شما رو. نه محرم نه شعبانِ شما رو. ازشون هم خوشم نمیاد اما یه تیکه از این برنامههه رو دیدم؛ اسمش چی بود؟ همینکه برای ناشنواها شعر خوندن؟ با شَک گفتم معلیٰ؟ گفت اره. همونی که تهش گفت این شعر مال رهبره؛ من خواهرم ناشنواست؛ با اون شعره گریه کردم…
راستی اون کتابه که راجع به رهبرتون بود چی بود؟ تو همین برنامههه اسمش رو گفتن. گفتم خونِ دلی که لعل شد.
اومدم براش بخرم. میخوام بگم که گاهی هم اینجوریه؛ ما اغلب ترجیح میدیم نیمهٔ خالی رو ببینیم درحالیکه نیمههایِ پُر خیلی زیادن. ما تخـریبگریم؛ نقد میکنیم تا نابود کنیم؛ درحالیکه باید نقــد کرد که به تعادل برسد، بهتر شود و بماند.
امیرالمؤمنیــن جدّ و
علی شـد نامِ نیکویَش،
صدایِ «یاعلی» آید به گوش؛
از تارِ هر مویش…
علی خصلت،
علی هیبــت،
علی خُلقـش،
علی خویَـش؛
عجـب نبْـوَد که بابا بوسـه آرَد؛
بـر دو بازویَش…
سلام فرمانده۳ از صبح افتاده رو زبونم؛ هی با خودم تکرارش میکنم، اونجایی که ابوذر روحی میخونه:
«از ســـــرباز به فــرمانده؛
فرمانده! ایران آمادهست…»
دارم به این فکر میکنم که واقعاً ایران آمادهس؟!
بینِ این آمادهها، تکلیفِ ما مدعیها چیه؟ وقتی ظهور اتفاق بیفته ما واقعاً سمعاً و طاعتاًییم؟! و اگه کار به قصّاب و قربانی بکِشه، فریاد نمیزنیم که ایوای آمد و قصّاب و شیخ رو کُشت؟
پارسال میثم مطیعی توی حسینیهٔ معلیٰ- ماه محرم- از ولایتپذیری حضرت عباس میگفت؛ از بچگی به تمرینِ رزم و جنگاوری مشغول بودن و آمادهٔ آماده؛ اما تویِ کربلا امامحسین یه کلام بهشون فرمودن که عباس جان وقتِ جنگ نیست؛ برو آب بیار! و حضرتِ عباس بدونِ هیچ چونهزدنی و بدونِ هیچ اگر و امایی گفتن «سمعاً و طاعتاً»!
[جلد ۴۵ بحارالانوار]
ما که انگشت کوچیکهٔ حضرت عباس نمیشیم؛ اما به قولِ شهیدمطهـری میتونیم تمرینکنیم تا شبیه انگشت کوچیکهشون بشیم؛ واقعاً سمعاً و طاعتاً؟ اگه تکفیــر نمیشم؛ اگه ما بودیم نمیگفتیم «من اینهمه تمرین کردم و مشقِ رزم کردم که الان جنگ نکنم؟! پس اینهمه شمشیر و سوارکاری به چه کار اومد؟!»
کجایِ کاریم الان؟
نمیدونم. و این ندونستن خیلی آزاردهندهس.
و تمام دانستههام همون کلماتیه که لابهلایِ متن؛ زیرشون خط کشیدم..
متنِ پست بالا رو تغییر دادم؛ بعضی منابع میگن تصویرِ عروس و داماد فلسطینیِ وایرال شده، به اشتباه بجای تازهعروس و تازهدامادِ شهید فلسطینی تو رسانهها منتشر شده و صاحبانِ این تصویر الحمدلله زندهن و تازهعروس و تازهدامادِ دیگهای سه روز بعد از عقد؛ در اثر بمبارانِ صهیونیستها به شهادت رسیدن؛ مثل صدها عروس و دامادِ شهید دیگه…
سمتِ راست مراســمِ عروسیِ عروس و دامادِ غزهای؛ سه روز پیش در چادرِ آوارگانِ فلسطینی. فلسطینیهایی که در سرزمینِ خودشان آواره شدند. عروس دستهگلِ قرمز دارد؛ داماد کت شلوار دامادی ندارد.
سمتِ چپ عروس و دامادِ اسرائیلی؛ داماد کت و شلوارِ دامادی دارد؛ عروس ترجیح داده بجایِ دستهگل؛ اسلحه به دست بگیرد و این تصویر را به یادگار بگذارد. احتمالاً این عروس و داماد هم از همان شهروندانِ «معمــولیِ» اسرائیلیاند.
شرحِ حال این است؛
عروس و دامادِ فلسطینی تصویرِ راست، سه روز بعد از مراسمشان؛ توسطِ تروریستهایِ اسلحه به دست [شبیه به همین عروس و دامادِ اسرائیلی] شهید شدند؛ اما هنوز در رسانههایِ جهان از شما میپرسند «چرا از غــزه حمایت میکنید؟ آنها تروریستاند.»
خاطرم هست توی یکی از کلاسها استاد غلامی یه مثالی از گذشته زدن، سال ۷۹ در دانشگاهِ امیرکبیر یه مجلهای بود بنام موج؛ که در این مجله یک جوانی به امامزمان جسارت کرده بود؛ و ماجرا به علما رسید و یه جو امنیتی به وجود اومد و این جوان دادگاهی شد و … تا ماجرا به رهبری رسید و ایشون این متن مندرج در مجله رو «ضعف اندیشه و ضعف قلم» قلمداد کردن؛ نه از تعمّد و سوءنیت؛ عفو خورد و بحثها تموم شد.
—اینو چرا گفتم؟!—
من تا الان با دو دسته از آدمها مواجه شدم که به نطفهٔ انسانهایی که در کارِ خودشون سوءنیتی نداشتن؛ کار دارن؛ اولی اون دسته از براندازهایی که تا الان هرجا خواستی چیزی بگی سریعاً بهت گفتن «صیغهزاده» و دوم اون دسته از مذهبیطورهایی که یه جایی یه رَگی ورم میکنن و با این عبارت صحبت رو تموم میکنن که «نطفه و لقمهش ناپاک بوده»، منشِ هردو یکیه؛ فقط هدف و ادبیاتش متفاوته. جداً خودم هم مواجه شدم!
و مسئلهٔ مهم اینه که بیا و به اون دستهٔ دومی بفهمون که بزرگوار! بنده هم با «همون قسمتِ خطا» از انسانی که به گواهِ کارنامهش قطعا سوءنیتی در کارِ خودش نداشته موافق نبودم؛ اما ۱) نطفه و لقمهٔ اون شخصی که بیشتر از من و شمایِ کلمهبنویس درِ خونهٔ یه بزرگی خدمت کرده رو زیرسوال نمیبرم؛ چه رسد به زحماتی که سابقاً کشیده. ۲) کل کانسپتِ برنامهای که مُدام نامِ علی(ع) و اولادِش رو فریاد میزنه و در خللِ برنامه صدها حکمت و نکته از اهلبیت و ولایتپذیری مطرح میکنه و از قضا؛ رسانهای مثل اینترنشنال که تا دیروز فراخوانِ «نه به مشکیِ محرم» میزد هم میکوبدش رو هم زیرسوال نمیبرم. ۳) خودم رو در وهلهٔ اول با آدابِ نقد آشنا میکنم و میگم باید در کلام جانبِ احتیاط رو بیشتر از پیش رعایت کرد و تا جایِ ممکن مانعِ برداشتهایِ سوء از سوءنیتِ نداشته شد. بعلاوه؛ شأنِ موضوعِ کلام خیلی مهمه. اما نقد یعنی بدیش گفتی؛ خوبیش هم بگو؛ نه اینکه بدیش رو بگو؛ دوتا دیگه هم بذار روش!
اما اگه همینهارو بهشون بگی تورو با سپاهِ یزید یکی میکنن و در نتیجه؛ تویِ توئیتهاشون نطفه و لقمهت رو هم به باد میدن.
چه حقی واقعاً!
یه عالمه کتاب رو طاقچــه داره خاک میخوره و منو نگاه میکنه و اون دنیا قطعا خِفتم میکنه :))
و من میگم یه دو دقیقه برم تو گوشی ببینم چه خبره؟! و میشه دو ساعت.
کجام؟! وسطِ بمبارانهای بیسر و ته خستهکننده.
گویا مغزِ انسان برا یه زندگی به دور از تکنولوژیِ ساده پردازش شده حقیقتاً :))
