.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше599
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
..یار با من ....چون سر یاری نداشت
ذرهای در دل وفاداری نداشت
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت
@hamnafasane1
وقتش رسیده زهر چشم از دل بگیرم
باید درِ دل را #حسااااااابی گل بگیرم
این روزگار و سادگی؟ کاری ست مشکل
باید برایش کار را مشکل بگیرم ...
هرکس بخواهد می دهم، دیوانه است این
باید به جایش یک دل عاقل بگیرم
با عشقورزیهای بیحاصل مرا کُشت
باید سلاح از دست این قاتل بگیرم
هر چه کشیدم تا به حال از دست او بود
باید تقاص از این دل غافل بگیرم
هرکس میآید بر دلم پا می گذارد
باید درِ دل را از این پس #گل_بگییییرم ...
#خلیل_جوادی
@hamnafasane1
..گفت عاشق میشوم, رفت و حقایق را شکست.
مست مستم بود اما باز جامم را شکست
لحظه ای بر تار مویش شاعری کردم ولی
برف و بوران از غضب بارید و زلفش را شکست
گفت یوسف میشوم, اینبار عاشق میشوم
تاکه آن درها برویم باز شد در را شکست
رفت و رفتم، ماند و ماندم، عاقبت پایم شکست
تازگیها قاب آن عکس قدیمی هم شکست
با نگاهی آمدی افسونگر قلبم شدی
آن دو پلک بسته ات این بار قلبم را شکست
#ارس_آرامی
@hamnafasane1
..قلبم از هیبت تو در هیجان است ، ببین
چشم من از پی تو در دَوَران است،ببین
همه تن چشم شدم ، خیره بدنبال توام
فکرم از بابت مهرت نگران است، ببین
کاش میشد که تورا نزد خودم می دیدم
جانم از دوری تو در خَفَقان است ، ببین
کیست که از سابقه ی لطف ازل ،حیران است
شوقم از دیدن تو در نوسان است، ببین
تا به کی از پی غم باشم و افسرده و خواب
من تورا دارم و عشق در جریان است، ببین
@hamnafasane1
..یا دست به رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط حرمت این دست نگه دار
یادست بکش مثل من از هرچه که مستی
یا اینکه مرا مثل خودت مست نگه دار
تامرگ نباید سخن از دست بگوییم
در سینه ی خود هرچه که در دست نگه دار
دور از توام و مثل تو دور و بر من نیست
مثل من اگر دور وبرت هست نگه دار
عشق آخر خط است اگر قصه ی ما را
همواره در این کوچه ی بن بست نگه دار
@hamnafasane1
..نمی دانم چرا هر روز از یادت پریشانم
درونم کرده ای غوغا نمی دانم... نمی دانم
تو کاری با دلم کردی که با خود در کلنجارم
من از فصل بهارانم ولی انگار آبانم
هوایم گاه خورشیدی و گاه از جنس باران است
نمی دانم چگونه تو ربودی دین و ایمانم
مرا اهل جنون کردی ، جنونی سخت و جانفرسا
صباحی با تو می گریم ...صباحی با تو رقصانم
شبی با خود قسم خوردم فراموشت کنم ، اما...
چو فردا دیدمت آواره ای دلگیر و بی جانم
من آن ناز نگاهت را به صد آغوش نفروشم
تو باغ نو بهارانی... نباشی رو به پایانم
#فاطمه_ادیب
@hamnafasane1
..عاشقم....من عطش جان تو را میخواهم
بوسه از آن لب و دندان تو را میخواهم
به چه دردم بخورد ماه ڪه در بالا هست
من فقط صورت تابان تـو را میخواهم
تـو بگیـر از دل مـن حال پریشانے من
در عـوض موے پریشان تو را میخواهم
بـاده یـا درد به مستے نرسـاند مـا را
من فقط آن لب مستان تورا میخواهم
جانـم آماده ے قربانے اندر ره تـوست
چشمک ناز تو فرمان تو را مے خـواهم
جان مـن یخ زده از درد و غـم تنهـایی
جان به قربان تو دستان تورا میخواهم
@hamnafasane1
قسم به خوبی حالم...شبی که می آیی..
قسم به شعر و ترانه....شب و هم آوایی
قسم به تلخی دوری...به واژه ی برگرد
به زجر و صبر و تحمل...به این شکیبایی
به سیل خاطره ها و عبور حسرتها
به وسعت دل تنگ و به عمق تنهایی
قسم به لحظه نابی که فاصله طی شد
به شور و شوق من و تو....در اوج شیدایی
قسم به بکری آغوشمان...به ایجازش
به بوسه های مداوم...سکوت رویایی
که زنده ام به هوایت...فقط همین و همین
که بی تو ذوق ندارم به هیچ دنیایی
بیا و با دل تنگم کمی مدارا کن
بخوان...بخوان غزلم را...بگو که می آیی
@hamnafasane1
.
..پنداشتیم خنده و شادی سرشتِ ماست
اما فقط غم است که در سرنوشت ماست
ما را درونِ مزرعِ رنج آفریدهاند
اندوه، ابرِ تیره و غم، بذرِ کِشت ماست
امّید چیست؟ صبحِ بعیدیست بیطلوع
شادی کجاست؟ گمشدهای در بهشت ماست!
زیرِ کدام سقف بخوانم شکایتی
از بختِ باژگونه که در خاک و خشت ماست؟
خورشیدِ مِی که مشرقِ ساغر چشیده است
پنهان ز چشمِ طالعِ زیبا و زشت ماست
ای صبحِ بینشانه! به شبهای ما بگو
از غم گریز نیست که غم سرنوشت ماست...
#جویا_معروفی
#شب_بخیر_یارا
@hamnafasane1
.
..دلخوشی را آرزو میکردم اما داغ را نه
عشق را میخواستم، اما غمِ عشّاق را نه
اینکه غم مهمان خوبی نیست را فهمیده بودم
اینکه تا آمد به قلبت، میکند اُتراق را نه
چون درختی پیر، در این روزهای آخر ای باد!
طاقت زخمِ تبر را دارم و شلّاق را نه
آهِ من او را نمیگیرد، که من چون باغبانی
حاضرم خود را بسوزانم در آتش، باغ را نه
زندگی بیشک دبیر سختگیری بود، اما
من فقط حقّ خودم را خواستم، ارفاق را...
#امیر_توانا
@hamnafasane1
.
..نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی
دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی
مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی
منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم
مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟
اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم
ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟
#عراقی
@hamnafasane1
ای دل...برای آنکه نگیری چه میکنی
با روزگار دوری و دیری چه میکنی
بی اختیار بغض که می گیردت بگو
در خود شکست را نپذیری چه میکنی
بااین اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من...جز اینکه بمیری چه میکنی
ای عشق...ای قدیم ترین زخم روز گار
در گوشه ی دلم #سر_پیری #چه میکنی ...
دست تو را دوباره بگیرم چه می شود
دست مرا دوباره بگیری چه میکنی ...
@hamnafasane1
..خواب دیدم که تو رفتی، عشق بی مادر شد
جاده با جای دو تا پای تو همبستر شد
بختک افتاد به جانم، کمر بخت شکست
حال آشفته ام از جن زده ها بدتر شد
دستم از دست تو کوتاه شد، آواره شدم
هر نفس بی تو برای من عذاب آور شد
#رسول_کامرانی
@hamnafasane1
کاش گفته بودم
بودنت را دوست می دارم
کاش گفته بودم
بی تو بودن
آسان نیست
کاش میدانستی
در هر عبورم از اینجا ، برایِ تو شعری سروده ام
شعرها سروده ام از پیشانی بلند و از چشمهای شرقی تو
آیا ما ترسیده بودیم؟
آیا این عشق باید سر به مهر می ماند؟
کاش پرسیده بودم در انتظار چه هستی
من که طاقت رفتنم نبود، کاش مانده بودم
کاش در چشمهای تو خیره می شدم
کاش اسارت در دست ها تو را بر فرار ترجیح داده بودم
کاش می دانستی
کاش همه اینها را گفته بودم ....
@hamnafasane1
..ساقیا حالم خراب است باده میخواهم بیا
دل زدست دادم خدا را چاره میخواهم بیا
بی دل وآواره و شیدا ورسوایم زعشق
یک دو جام درگوشه میخانه میخواهم بیا
نازکمترکن ز معشوق ناز بسیار دیده ام
این دل سرگشته را مستانه میخواهم بیا
ساقیا دستم به دامانت مگیر جامم ز من
عکس یاردرگوشه ی پیمانه میخواهم بیا
امشبم را تا سحر مست شرابم کن بمان
صبح به عشق لعل او پیمانه میخواهم بیا
گرچه درویش توبه ازمیخانه ومی میکند
بی خیال توبه امشب باده میخواهم بیا؟
@hamnafasane1
نمیدانم تو ملتفت شده ای یا نه
من سبزینگی این عشق را
مویہ مویہ در جام چشهایم فریاد زدم
با مرثیہ بر ابرهااا...
در ساز شکستہِ وغربت شاخہ ها...
در سر فصل عاشقانہ هااا..ـ
در خنده کنج لبان معشوقہ هااا..
در عطرانہ های نیلوفرانہ عـــــشق
در ساحل زخمی سینہ ام
تا همیشہ ...
تا ابــد .
#پریسا_سیـــروس
@hamnafasane1
..ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم
پس ازین پیش من از جور مکن یاد
که من تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که از عشق منت حاصل چیست؟
حاصل آنست که از تخت به خاک افتادم
کردم اندیشهی خود مصلحت آنست که من
بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بنیادم
آهنین است دلت ورنه ببخشی بر من
چون ببینی که ز غم در قفس فولادم
از دل سخت تو آن روز من آگاه شدم
که جگر خسته بدیدی و ندادی دادم
مکن ای ماه، جفا بر تن من، کز غم تو
اوحدیوار به خورشید رسد فریادم
#اوحدی
@hamnafasane1
از یاد تو برنداشتم دست هنوز
دل هست به یاد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبیب پرسد گویید
بیمار غمت را #نفسی هست هنوز ...
#شهریار
@hamnafasane1
