.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
....ساز دل ، خوش می زند
وقتی ڪه مضرابش تویی...
شام روشن می شود ،
وقتی ڪـه مهتابش تویی...
واے از چشم تو ڪه ،
مرغ دلم را ڪـرد اسیر...
غرق دریایی شدم
دیدم ڪه ڪَردابش تویی...!!
ُ#امیر_آزاد
....توبہ ڪردم بشڪنم عهدم فراموشت ڪنم
پر ڪشم از ڪوے قلبت
ترڪ آغوشت ڪنم
حسرتا من توبہ را با توبہ بشڪستم ڪنون
میروم بادیڪَرے شاید سیاهپوشت ڪنم ..!!
....دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم
منه سرمازده،از عشق بهاری بشوم
دوست دارم که شبی باتو روم سوی شمال
چه شود گر بشود ممکنم این حس محال
دوست دارم که تو باشی و منو یک دریا
من در آغوش تو و هردو در آغوش خدا
روی شنها بنویسیم جهان یعنی عشق
هرچه دارد ز خدا نام و نشان یعنی عشق
جای محضر برویم هردو به پیش حافظ
جای آن حاج فلان ابن فلانه واعظ
جای مهرم زتو من مهرو وفا میخواهم
شیش دانگ از سند قلب تورا میخواهم
....کاش جای شانه بودم شانه میکردم تورا
میشدی مثل شراب پیمانه میکردم تورا
میشدم یک شاعر دیوانه با رقص و غزل
خط به خط میگفتم و دیوانه میکردم تورا
تو برایم لیلی و من میشدم مجنون تو
وارد یک قضیهٔ مردانه میکردم تو را
هر دو با اسب سفیدی دور از شبهای تلخ
میرساندم وارد کاشانه میکردم تو را
یا زلیخا میشدی من یوسفانه عاشقت
ساغر هم میشدیم میخانه میکردم تو را
کاش میشد تا سحر این شعر را طولش دهم
تا که من هم عاشق دیوانه میکردم تورا
#ارس_آرامی
....باز آی دلبـــرا! که دلم بی قـرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مستِ میپرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
سیـری مبـــــاد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمهٔ شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست!
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست ...
#هوشنگ_ابتهاج
....حس ڪردنیست قصه ے عشقم نه گفتنی
اے قاصر از حڪایت حسنت بیان من
با من بمان و سایهے مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو اے مهربان من!
#حسین_منزوے
....خبرت هست ؟ ڪه از خویش خبر نیست مرا
گذرے ڪن ڪه زغم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سرِ سو دات رَود نیست عجب
سرِسواے تو دارم غمِ سرنیست مرا
#امیرخسرو_دهلوے
....شنیدهاے از شب شب تر؟
من همانم بدون تو ؛
شنیدهاے از غم غمڪَین تر؟
من همانم بدون تو ؛
مرا یاراے آن نیست ڪہ حتے لحظہاے
غافل شوم از یاد تو
و این
حڪایت این روزهاے من و عشقِ توست ..!!
#باران_قیصری
....یہ قانـونۍ تُـو دنیـا هست
بہنام قانون مـنوتـو
یعنۍتــو
با هر ڪسۍ غیر من باشۍ
غیـرقانونیہ......!!
...."ﺗﻮ" ﺩﺭ ﺟﺎﻥ "ﻣﻨﯽ" ﻣﻦ ﻏﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ
"ﺗﻮ" ﺍﯾﻤﺎﻥ "ﻣﻨﯽ" ﻣﻦ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭﻣﺎﻥ" ﺗﻮ"ﯾﯽ ﺩﺭﺩﻡ ﻓﺰﻭﻥ ﺑﺎﺩ
ﻭﮔﺮ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﯼ ﺳﻬﻤﻢ ﺟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺩ
ﺗﻮﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﺗﻮ ﻋﻠﺖ ﻣﻦ
"ﺗﻮ" ﺑﺨﺸﺎﯾﻨﺪﻩ ﺍ ﯼ ﺑﯽ ﻣﻨﺖ ﻣﻦ
ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﮐﻼﻣﺖ ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺳﺠﺪﻩ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﻢ
ﮐﻪ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺯﺍﻧﻮ ﻧﺸﺴﺘﻢ .....
.
....ڪَفتے ڪه جبران میڪنی، ڪَویم ڪدامین درد را....؟
این بیڪسیها ، این جفا ،یا آن نڪَاه سرد را...؟
دیـر آمدے عمـر مـرا ،غمها به غارت بردهاند....
بـرعمر ِ رفته میتوان زد دڪمهے برڪَرد را... ؟!
جوادالماسی
.
....دل و جانی ڪه بود آواره شد دوش از غم هجران
دگر یا رب غم هجران چه مےخواهد ز ما امشب
#هلالی_جغتایی
....امشب از دولت می
دفع ملالی ڪردیم
این هم از عمر شبی
بود ڪه حالی ڪردیم
ما ڪجا و شب میخانه
خدایا چه عجب
ڪز گرفتارے ایام مجالی ڪردیم
#شهریار
#شبتونآراموباشڪوه
.
....ٺا ٺو باشی در شبم،
من ماه میخواهم چڪار
ٺا ٺو همراه منی ،
همراه میخواهم چڪار......
قلعهی قلبم ڪنون
افٺاده در دسٺان ٺو
بیبیِ دل هسٺی و
من شاه میخواهم چڪار....
#آرش_شریعتی
.
....در معبـدِ چَشـمانٺ ،
من سجده ڪَرم یـارا
ٺـا رُخ به رُخَـم ٺـابـی ،
از لطـفِ اهورایـی......
فَـرّیّ و فـریبـایـی ،
فـرخنـده و زیـبایـی
زیبـاٺری از هـر شب ،
ای مـاهِ ٺماشـایـی......
#ابوالفضل_شمسی
....نہ من آنم
ڪہ تورا زود
فراموش ڪند...
نه تو آنی ڪہ مرا خستہ وخاموش ڪند..
من همانم
ڪہ براے تو
غزل خلق ڪنم...
تو همانی ڪہ مرا عاشق ومدهوش ڪند..
#مـــولانا
....شدم زندانی دنیا، دلم پرواز میخواهد
کمی تنهایی و فریاد، دلم آواز میخواهد
زنـد ســاز مخـــالف باز، این دنیــای دیـــوانه
برای پاسخش اینبار، دلم یک ساز میخواهد
شدم قربانی احساس، نزدیک است پایانم
هنوزم میزند نبضم، دلم آغـــاز میخـــواهد
همانند کسی هستم، که گم کرده سرای خود
در این تاریکی و ظلمت، دلم همراز میخواهد
چو شیرین است نام من، ولی تلخ است کام دل
بـــرای طعـــم شیـــرینـم، دلــم اعجـــاز میخـــواهد
....نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند عالے بود
ندانستند ڪہ درمانے ،براے زخم ڪارے بود
نوشتم درد دلہایم، شبیہ شعر بر دفتر
ندانستند ڪہ هر شعرم، برایم یادگارے بود
نوشتم درد دلہایم، همہ خواندند اما حیف
ندانستند ڪہ سوز من، همہ ازغمگسارے بود
نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند شاعر شد
ندانستند ڪہ دلتنگے، دلیل بیقرارے بود
نوشتم درد دلہایم ،گهے شاد و گهے غمگین
ندانستند ڪہ این خنده، فقط چہره نگارے بود
نوشتم درد دلہایم ،زدست روزگار بد
ندانستند ڪہ اشڪ چشم ،برایم برد بارے بود
نوشتم درد دلہایم ،بہ شبہا ڪنج یڪ خلوت
لقب سنگ صبورم داد،عجب شب زنده دارے بود
....ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﻔﺘﻢ ڪﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﺕ ﻭﻟﯿڪ
ﺑﺎﺭ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ، ﺑﺎﺭے ﺩﯾﮕﺮﺳﺖ
#خواجوےڪرمانی
نه نشان خنده بر لب ،نه امید و آرزویی
همه رنگ و رو پریده زفراق لاله رویی
تو به خیل سوگواران نظری بیفکن ای ماه
که به سوگ گل نشسته به گناه تار مویی
طمع بهشت دارد به عبادت و به تسبیح
چه عبادتی که با خون کند از جفا وضویی
چه همای نانجیبی که فکنده سایه برما
ز وفا و مهربانی به خدا نبرده بویی
نه توان کوچ کردن نه تعلقی به ماندن
ونه رغبتی به دیدن که نظر کنم به سویی
شب تارو راه بسته نه سحر دهد ندا سر
همه بغض وبهت و اندوه شکسته در گلویی
نه جهان مهربانی نه جماعت صمیمی...
چه جهان پر فريب و چه جماعت دو رویی
#تقی_شیرین_زاده
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
