.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
....آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم
اینچنین عشق تو در سینه نگهداشت منم
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب تویی
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس تویی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم
آنکه کافر به دل مومن من بود تویی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم
او که در باغ غزل گشت و خرامید تویی
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت منم
او که عاقل شد و راه خِردش جست تویی
آنکه در مزرعهاش بذر جنون کاشت منم
#پارسا_سرخوش
....منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است
شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است
بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است
عشق از دست دلم خون جگر خواهد خورد
دیده چون دیده ی نادیده من خونبار است
خبر از حال دل تنگ نداری شاید
روز هر عاشق دلتنگ چو شامی تار است
قصه از غصه ی بسیار نوشتم امروز
درک کن حال دلی را که چنین غمدار است
#اسماعیل_حاج_علیان
....رفته بودم گل بچینم خار در دستم خلید
خار را یک بوسه دادم خون ز لبهایم چکید
خاک بر خون خنده زد وز آن گلی روئید سرخ
مهربان دستی بیامد و آن گل زیبا بچید
با صدایی گرم و گیرا گفت ای زیبا صنم
من ترا این گل کنم تقدیم با شوق و امید
من میان درد و شادی یک نظر کردم به او
خنده کرد و خنده کردم رنگ عشق آمد پدید
رنگ سرخ عشق بر گلهای آن گلزار ریخت
خارها بشکست و عالم صد گل بی خار دید
خارها آری ، ز مهر و بوسۀ ما بشکند
عشق چون آمد به میدان ، عالمی دیگر رسید
....زخم پرواز اگر در غزلِ لال من است
كولهباری ز غمِ پنجره بر بال من است
خيره تا دورترين نقطهی آينده شدم
چه كسی ضامن آيندهی امسال من است؟
ديدهام گاه غريبانه كسی را ببَرند
غافل از اينكه همين حادثه در فال من است
سرنوشتی كه كمين كرده به دامش برسم
مثل يک سايه كه بیفاصله دنبال من است
برويد ای همهی هستی من! دور شويد
عاقبت يک وجب از خاک زمين مال من است...
#نجمه_زارع
....نیستی وسوسه ی بودنت اینجاست، بیا
یک نفر بی تو به جان آمده، تنهاست، بیا
یک نفر در من و از من به تو وابسته ترست
محض اویی که مرا بی تو نمی خواست بیا
از غروبی که تو از یاد خیابان رفتی
شهرِ نفرین شده زندانی سرماست، بیا
سایه ی سرد قدم های تو دردیست که بر
حسرت حافظه ی پنجره پیداست، بیا
درد در دایره ی هضم فراموشی نیست
بغض امروز همان گریه ی فرداست، بیا
#دلارام_میرزاآقا
....قلمم باز هوای تو به جانش افتاد
لذت از تو نوشتن به سرش باز افتاد
بازهم عصر غم و غصه و بی حوصلگی
قلمم عطر حضورت به رگش باز افتاد
رج به رج قایفه اش ازتوو این فاصله هاست
خون جگر شد دل ما تا که به دامش افتاد
خسته از این همه تکرار خدایا کافیست
موج طوفان زده شد ،شعر به نامش افتاد
پشت این پنجره ها رنج عظیمیست گلم
قلمم باز هوای تو به جانش افتاد.....
....عاشقان روزی به جرم عشق رسوا میشوند
ماه رویان عاقبت از جمع منها میشوند
دوره ای دارد فریب دلربایی هایشان
خوشگلان شهر خیلی زود تنها میشوند
من یقین دارم که با یک اتفاق سبز رنگ
عین وشین و قاف در قلب تو پیدا میشوند
از صمیم دل به من یک" دوستت دارم" بگو
کل خوبی ها در این یک جمله معنا میشوند
گریه و خنده، غم وشادی .. شبیه اشک شوق
در کنار هم اگر باشند زیبا میشوند
....ای ناز تو تا نیمهی پاییز رسیده
ای سرخِ لبت با میِ لبریز رسیده
زلف تو هواخواه کدامین شب ابریست
کاین گونه پریشان و غم انگیز رسیده
زیباتر از آنی که رهایت کنم، اما
دیر آمدهای، دورهی پرهیز رسیده
جان و تن من امت پیغمبر دردند
بر من دم ویرانگر چنگیز رسیده
ای قونیه تا بلخ به غوغای تو مشغول!
بشتاب که شمس تو به تبریز رسیده
لبخند بزن، لب که به هم میزنی انگار
یک سورهی زیبا به خطی ریز رسیده
....از غم عشق در این خانه نهانیم هنوووز
جمله دیروز و به فردا نگراااانیم هنوز
گر چه از خویش بریدم و تهی باده شدیم
عاشق عشق جهان بین جهانیم هنوز
با بهار امد و با برف شد ان باد صبا
ما اسیرسفر باد خزانیم هنوز
کاش می امد و می دید پریشانی دل
انکه پنداشت همه بی خبرانیم هنوز
ای دل از خلوت ما راه به بیراه مزن
کاندرین خلوت اندیشه زبانیم هنوز
درد ما را به کجا می برد این قافله عمر
ما در این گرگ سرا نای شبانیم هنوز
اه از فقر دل خویش چه گویم به رفیق
در زمانی که پر از تاب و توانیم هنوز
عشق گنجیست که هر کس نتواند دیدن
دیده ایم و زپی اش پای فشانیم هنوز
# فریدون_فرخزاد
....رقصیدن گیسوی تو در باد قشنگ است
گیسوی تو هم بسته هم آزاد قشنگ است
پیراهن گلدار تو از جنس بهاراست
آن غنچه كه از دامنت افتاد قشنگ است
تو چشم نگردان كه دلم تاب ندارد
تردید ندارم كه لبت شاد قشنگ است
با خاطره ات زنده ام و شاد چنان كه
در گوشه ی زندان كنمت یاد قشنگ است
من خانه خرابت شده ام گرچه بگویند
در كار جهان خانه ی آباد قشنگ است
....مینویسم بہ بودنت،
بہ داشتنت،
بہ لحظہ هایی ڪہ
باتــو میگذرد
و بہ آیندهاے ڪه قرار است ڪنار تو
اتّفاق بیافتد
افتخار میڪنم.
تو بخوان بیتو هیچم و دلتنگـــــــ.
بخوان ڪہ
دوســــتت دارم...
#عادل_رستمکلایی
تو عشق منی جان به فدای
هرنگاهت
من مست وخراباتی آن چشم سیاهت
هر دم به نظر روی تو آید توببینم
عمریست که من منتظرم چشم براهت
هر چند که تو با دل ما راه نیایی
با این همه تفصیل خدا پشت و پناهت
بردل که بجزمهرتو و عشق توام نیست
ویرانی دل را چو نویسند گناهت
ای عشق تو باشی همه ی جان و تن من
برگو که شود تا که ببینم رخ ماهت
نقش خم ابروی تو شد مصرع شعرم
نی دل که تمامی شده در عشق تباهت
صد بار به تو گفته ام و باز بگویم
#تو_عشق_منی_جان_به_فدای_هر_ نگاهت.
....ارزویم شده هر لحظه کنارم باشی
صاحب قلب من و دار و ندارم باشی
ای که آوازه ی مهرت همه جا پیچیده
حس خوبی ست تو دلداده و یارم باشی
خواستم تا که در این شهر پر از غصه و درد
باز همراه دل بی کس و کارم باشی
آن زمانی که پر از دلهره و آشوبم
دوست دارم تو فقط صبر و قرارم باشی
جام چشمان تو گیراست چه خوب است اگر
باعث مستی چشمان خمارم باشی
....قلمم باز هوای تو به جانش افتاد
لذت از تو نوشتن به سرش باز افتاد
بازهم عصر غم و غصه و بی حوصلگی
قلمم عطر حضورت به رگش باز افتاد
رج به رج قایفه اش ازتوو این فاصله هاست
خون جگر شد دل ما تا که به دامش افتاد
خسته از این همه تکرار خدایا کافیست
موج طوفان زده شد ،شعر به نامش افتاد
پشت این پنجره ها رنج عظیمیست گلم
قلمم باز هوای تو به جانش افتاد.....
....زخم پرواز اگر در غزلِ لال من است
كولهباری ز غمِ پنجره بر بال من است
خيره تا دورترين نقطهی آينده شدم
چه كسی ضامن آيندهی امسال من است؟
ديدهام گاه غريبانه كسی را ببَرند
غافل از اينكه همين حادثه در فال من است
سرنوشتی كه كمين كرده به دامش برسم
مثل يک سايه كه بیفاصله دنبال من است
برويد ای همهی هستی من! دور شويد
عاقبت يک وجب از خاک زمين مال من است...
#نجمه_زارع
....مُهرِ دیوانـگے ام را تـو به دیوار نـزن
قصه یِ عاشقے ام را به فلک جار نزن
دلِ بیچاره یِ من را تو دمے مهمان ڪن
خاطراتِ من و دل را به شبے دار نـزن
من ڪه تسلیم و مطیعِ دلِ تبدار توام
نیشتر بـر جگر و بـر دلِ تبدار نـزن
همه یِ جان و جهانـم تو ربودے از مـن
بے مروت! تو دگر زخمه به این تار نزن
روزِ محشر ڪه ز ایل و زتبارم پرسند
شافعم باش و دگر پیشِ دلم زار نزن
"مهر"بالطف و محبت به دلت تا مے ڪرد
لطف ڪن زخم به آن دلبر و دلدار نـزن
....تو گر گناہ من شوے
توبہ نمیڪنم ز تو
جام لبت بنوشم و
باز گناہ میڪنم...!!
#مولانا
✌️
....دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم
وچکه چکه می چکم...به سطر های دفترم
تو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال من
من آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورم
تو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شب
دوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورم
شنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟
هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرم
گلایه از قفس کمی...کمی عجیب میرسد
خودم قفس خریده ام ...برای این کبوترم
شبی بخواب دیدمت...میانِ تنگِ کوچه ها
قدم زنان ..قدم زنان..تو را به خانه می برم
غزل بخواب می رود...به انتها رسیده ام
تمام من چکیده شد..کنارِ بیت آخرم
....بيستون هيچ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و بايد بشود
زده ام زير غزل؛ حال و هوايم ابريست
هيچ کس مانع اين بغض نبايد بشود
بی گلايل به در خانه تان آمده ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود؟
تف به اين مرگ که پيشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود
ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود-
تيشه برداشته ام ريشه خود را بزنم
شايد افسانه ی من نيز زبانزد بشود
باز هم تيغ و رگ و... مرگ برم داشته است
خون من ضامن ديدار تو شايد بشود...
....من پریشان تر از آنم که تو می پنداری"
خنده گاهی به لبم هست ، ولی اجباری
تازه فهمیده ام این عشق که میگفتی چیست
دل که بردی ، ندهی دل ، بدهی آزاری
نیست جز یادِ تو در فکر و دلم هیچ کسی
نیست جز رایحه ات در نفسم یک نفسی
مزن آتش به پر و بال و دلِ سوخته ام
که به مهرِ تو فقط چشم و نظر دوخته ام
به تو سوگند ، که من جز تو ندارم یاری
من که دل دادم و گفتی ؛ تو فقط دلداری
روز و شب فکر من این بود تو یارم باشی
سعی باطل شدم و نیست دگر اصراری
#احسان_فلاح
