.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
یک عمر قناعت نتوان کرد الهی
دیریست که چون هاله همه دور تو گردم
چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی
بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر
در آرزوی آن که بیابم به تو راهی
نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن
سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی ...
#شهریار
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
سنه سنسیز یازیلان سؤزلریمی گیزلهمیشم
باخمیشام شکلینه، یالنیز گؤزونو ایزلهمیشم
آند اولا گؤزلرینین حٶرمتینه، گؤز ببهییم!
هامیدان چوخ، هامیدان چوخ، سنه سنسیزلهمیشم...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بغل وا کن هوس کردم نگاهت در بغل گیرم
بیا بو کن نگاهم را که با عشق تو درگیرم
صنم بانو دلم تنگ است می دانم که می دانی
و من غیر از نگاهت از همه اهل جهان سیرم
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ای دل دیوانه ، بد کردی ، بدآوردی دگر
می تمرگیدی درون سینه ، می مردی مگر
گور مرگت، عاشقی می خواستی دیگر چه کار
هم شکستی، هم مرا نابود کردی در خطر
نیست از نادانی ات، یک جای سالم در تنم
جای امضاهای خنجر، نیش چاقو و تبر
تازه از من دلخوری، بی چشم و روی لعنتی
با بلاهایی که آوردی تو با عشقت ، به سر
غیراسراری که با نامحرمانم گفته ای
بابت خوش خدمتی، با شرح و تفسیر خبر
رفتی و برگشتی و آتش زدی بر هستی ام
غیر بدنامی، چه آوردی برایم از سفر
اختیارش را به دست دل، هر آنکس می دهد
باید آخر مثل من باشد حقیر و در به در
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من...
ز من هرآنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هرآنکه نزدیک، از او جدا جدا من...
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من...
ستارهها نهفته در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من...
ز من هرآنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هرآنکه نزدیک، از او جدا جدا من...
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من...
ستارهها نهفته در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
دارمت؛ مال منی؛ اما دلم آرام نیست
هم خودم طوفانی ام هم ساحلم آرام نیست
آدمم؛ گاهی خودم را سنگ هم جا می زنم
حفظ ظاهر می کنم، آب و گِلم آرام نيست
گرچه خود محصولی ام از قلب هایی مطمئن
مطمئن هستم که قلب حاصلم آرام نیست
مرگ را می آوری کوبنده و با اشتیاق
هرچه می گویم که من ناقابلم؛ آرام نیست!
می روم اما از آن بالا نگاهی می کنم
من پر از آرامشم یا قاتلم آرام نیست؟
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
با چه برگی حکم دل کردی، که آسش دست ماست
برگ های سر، پیاپی آمد و پیوست ماست
شاه و بی بی هم رسید و بعد از آن سرباز نیز
شهر دل با مردمانش، سرخوش و سرمست ماست
بی گمان، ؛ کت؛ می شوی این دست، یعنی سه به هیچ
حاکم ناشی! ندانستی که دل ، همدست ماست
برگ ها را بر بزن ، از نو ورق را پخش کن
باز هم تیر و کمان دل ، به زیر شست ماست
تا شدی حاکم ، چرا بستی به زنجیرت دلم؟
دل ، ندانستی یل زنجیر را بگسست ماست
یا حکومت را رها کن ، یا دلم را واااگذار
حکم رانی حق ما و کوچه ی بن بست ماست....
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مــرا عــاشــق چــنــان بــایــد
ڪــه هر بــارے ڪــه بــرخــیــزد
قــیــامــت هاے پــر آتــش
ز هر ســویــے بــر انــگــیــزد
دلــے خــواهیــم چــون دوزخ
ڪــه دوزخ را فــرو ســوزد
دو صــد دریــا بــشــورانــد
ز مــوج بــحــر نــگــریــزد
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
یک شب مرا اوج خیالش تا سحر برد
دیوانه دل را، آن روانی ، بی خبر برد
هنگامه ی دیدار بود و دل سپردن
با بوسه های داغ خود بی دردسر برد
با آن صدای دلنشین اش داشت میخواند
جام می اش را سمت من بالای سر برد
گفتم که نوش جانت ای دلدار نازم
لبخند شیرینش دلم را بیشتر برد
دستم گرفت و رقص مویش در دل باد
در این غزل اووو در شبی با من به سر برد...
#یوسف_حمزه
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
با من بگو که همرهِ من پیر می شوی
یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی
ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز
کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی
چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی
آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی
رویای صادقی که سرانجام می رسی
یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی
چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه
وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی
می روید از کویرِ گلویم ، گُلی کبود
وقتی شبیهِ بُغض ، گلوگیر می شوی
دست ازفریب وفاصله بردار، خوبِ من
داری برای خوب شُدن دیر می شوی ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
امشب ، غزل ، مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که می بردت بال وپر ببر
تا نا کجا ببر که هنووووزم نبرده ای
این بار-ام از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج می دهد
مگذار در عذابم و سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته می شود
باز-اش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را ، غزل ، به بال تو دیگر سپرده ام
هر جا که دوست داری-ام امشب،ببر ببر ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد ...
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد
عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم
هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد
زخمی کینهی من این تو و این سینهی من
من خودم خواستهام کار به اینجا بکشد
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگریاست
واااای اگر کار من و عشق به فردا بکشد...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ســاده مــیــگویم
دلــم در دســتِ تــوســت
بــیــخــیــال عــالــم وآدم
دلــم دردســت تــوســت ...
ســاده مــیگــویم بــدانــے
ســاده گــفــتن بــهتر اســت
عــاشــقــم روح و رواااانــم
مــســت تــوســت
ســخــت مــیگــیرے بــه
مــن گــاهے و زخــمم مــیزنـے
بــاز هم بــا ایــنــهمــه بــودم
اســیــر هســت تــوســت ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بیر قوشام،غم لر یوروب،گزمک ده خوش گلمیر منه
باده لر بیر بیر دؤلور، ایچمکده خوش گلمیر منه
غملروندن بیر زامان شاهلیق ادیردیم عالمه
سن گئدن گوندن بری غملرده خوش گلمیر منه
عطرینی آللام سحر یئل لر اسنده سئوگیلیم
ایل گلیب ایل لر کچیب گونلرده خوش گلمیر منه
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
میل خواندن دارم اما کار من آواز نیست
نی لبک با دست من کوک است اما ساز نیست
باز کن در را به رویم خسته ام ای آشنا
خسته ام از عشق ، اما جرات ابراز نیست
برنداری تا زدوشم غربتم را خوب من
شانه های زخمی ام آماده پرواز نیست
شاعری کز کرده در کنج غزل زندانی ام
آسمان باز است اما جرات پرواز نیست
آسمان را باز کن ای مثل فروردین زلال
گرچه هنگام پریدن دست و بالم باز نیست
من به پایان می رسم این روزها، فردا ولی
خوب می دانم کسی با درد من دمساز نیست
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ای که با کوچ پرستو زده ای ساز جدایی
نوبت چلچله ها شد به سرت نیست بیایی ؟
به سرت نیست ببینی که یکی بَست نشسته
به مسیر گذر تو به خیالی به هوایی
#بتول_مبشری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
می خواهمت شبیه قافیه در شعرهای ناب
وقتی که با ردیف ِ غزل ، ساز می شوی
وقتی که جلوه می کنی و با هزار شوق
چون غنچه در هوای سحر باز می شوی
من را ببر به کوی دل انگیز باورت
ای آنکه نغمه ساز خوش راز می شوی
خورشید می شوی به دیار غریب من
دُر دانه ی ِ درخشش ِ اعجاز می شوی
گاهی مرا به وسعت احساس می بری
گاهی به شوق آمده طناز می شوی
می ریزی از صفا به وجودم شراب شوق
آرایه های روشن ِ ایجاز می شوی
خوشدل بخوان حدیث وفا را به دوستی
به به ، چه خوب قافیه پرداز می شوی
دستی بکش به زلف خم اندرخم نگار
حالا که طالب گل ممتاز می شوی ...
#جعفر_زارع
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا
#ابوسعید_ابوالخیر
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد
او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد
گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد
من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم ار عشق به اندازه ی یک کاه نشد
دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
