.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
کاش می شد راز و رمز وصل را ادراک کرد
بی پر و بال از قفس، پرواز تا افلاک کرد
کِی شود آیینهِ دل را زدود از هر غبار؟
زخم ها و کینه های کهنه را در خاک کرد
در شگفتم از جهان....با عاشقانهمراه نیست!
می شود اهل یقین را هم کمی شکاککرد!
جامِ جان مست از شرابِ شعر و شوقِ عشق بود
تکیه بر دیوارِ دل چون خوشه های تاککرد
هر خزان از یادِاو رنگِ بهارستان شده
کاش تقویم و زمان را می شد از غمپاککرد
رفتنش هم روح را از پیکرِ شعرم گرفت
هم غزل را ناگهان مرثیه ای غمناککرد
"عصرِ یخبندان"شده از لحظه ای که رفته است
بعدِ او سرما و برفِ عاشقی کولاک کرد
سوزوسازِ نغمه هایش کِی رَوَد از خاطرم؟
لحنِ خوش آوای او در گوش جان پژواک کرد
#بهـار_راد
@hamnafasane1
وقتی که میگویی رها کن، میتوانم...
سُر میخوری از دستهای ناتوانم
آنجاکه نامم را به لکنت میشماری
میلرزد اندامت میان بازوانم
این پرده را با پردهای دیگر بپوشان
تا سوز آن سوزان، نسوزد استخوانم
تک لحظه های ناب هستی را بیارای
مهتابوش روشن نمایی آسمانم
مثل مکملهای آرامش عجیبی
وقتی که باجان میشوی آرام جانم
با حکم تو گل میشود آتش به پایم
آتش نمیگیرد سرای گلسِتانم
«وقتی صدایم میکنی باعشق جانم»
شُل میشوم سُر میخوری از بازوانم
آشوب بهمن را سرم آوار کردی
وقتی نشان کردی و گفتی آنچنانم
با انقلابت عاشقم کردی و گفتی
خورشید تابانی اگر، من کهکشانم
#پرویز_شالی
@hamnafasane1
زندگی را در دلم یک شب بیا آغاز کن
بال من باش و دمی با روح من پرواز کن
هر چه جای با صفا ارزانی دنیا خودش
در دلت یک جای دنجی را برایم باز کن
خسته از بغض درون و روح پنهان کاری ام
در تمام کوچه ها عشق مرا ابراز کن
در ته بازار چشمت می خرم ناز تو را
بی وفا تنها برای این دل ما ناز کن
سوت و کورم، بی صدا، من با صدایت زنده ام
لحظه ای جان مرا درگیر یک آواز کن
واژه ها رقصان به سازت مست و شیدا می شوند
شور شیرین را به پا در ناله ی شهناز کن
شعر ازمن، عشوه از تو می سرایم شور را
با ظهورت در ته شعرم بیا اعجاز کن
آخرین بیتم به یادت ختم می گردد بیا
ناله ی این واژه ها را با نی ات دمساز کن
#شهناز_امیر_مجاهدی
@hamnafasane1
ماسک بر لب عشوه پنهان خود دارد گلم
خنده با چشمان پر مژگان خود دارد گلم
گاهگاهی هم پیامک می فرستد صبح ها
یاد ما را در دل و در جان خود دارد گلم
گفت روزی با تو و عشق تو من مومن شدم
برگمانم تکیه بر ایمان خود دارد گلم
از نگاه مهربانش می توان فهمید باز
او وفا بر عهد و بر پیمان خود دارد گلم
می کند ارشاد مویش را نسیم صبحگاه
حرفها با زلف زرافشان خود دارد گلم
فارسی را چونکه با رشتی تلفظ می کند
لهجه ی شیرین خوش الحان خود دارد گلم
#تقی_شیرین_زاده
@hamnafasane1
یک شهر از اشارتِ دستت شفا گرفت
باید که دستهای تو را ازطلا گرفت
دستِ فرشته های خدا را گرفته است
دستی که در لطافتِ دستِ تو جاگرفت
هم می توان نشانِ خدا را ز تو شنید
هم می شود سراغِ تو را از خدا گرفت
نوری که از سخاوتِ دستِ تو می وزید
کم کم تمامِ هستی ما را فرا گرفت
دستانِ من دوساقه ی فرتوت وخشک بود
امّا به دستهای تو پیوست و پا گرفت
ای آخرین بهانه ی بودن به من بگو
آن بیکران که بود که دستِ مرا گرفت؟!
ابری وزید وفاصله افتاد بینِ ما
یک شهر از ندیدنِ رویت عزا گرفت...
#یدالله_گودرزی
@hamnafasane1
حلقه ی خالی این دار تماشا دارد
بهت سرد در و دیوار تماشا دارد
من به دور حجرالاسود غم می گردم
عشق با شیوه ی پرگار تماشا دارد
از زمانی که تو را دیده ام آرااااام شدم
دیدی آرامش رگبار تماشا دارد؟
زیر باران محبت که گل از خار شکفت
لمس خوشبختی آوار تماشا دارد ...
آه! یاد تو مرا باز به سرگیجه کشاند
عمق این حادثه هر بار تماشا دارد ...
#الهه_خلیلی
@hamnafasane1
آنسو تر از دیوار غم هایم ، دری دارم
یک من ، من زیبای از من بهتری دارم
در نیمه ای ابلیس وار و مست می خندم
از من نپرهیزید ! نیم دیگری دارم
با درد خود در آسمان شعر می رقصم
مدیون این دردم اگر بال و پری دارم
من دختری از شرق از آیین خورشیدم
من زیر چادر ، سرزمین مادری دارم
پیراهنی آبی تر از اروند پوشیدم
گلهای قمصر را میان روسری دارم
آرامش شیراز در من شعر می گوید
هرچند یک دریا خروش بندری دارم
نشکست فرهادی غرور بیستونم را
با این شکوهم کوهی از ویرانگری دارم
من دختر چوپان و با این سادگی هایم
در شعر خود صحرا به صحرا مشتری دارم
دیگر غزل بانو شدم پشت سرم حالا
یک شهر می گویند قصد دلبری دارم !
#زهرا_السادات_هاشمی
@hamnafasane1
انکار نکن، عشق به ابراز قشنگ است
هر قدر که تکرار شود، باز قشنگ است
میدانم و میخوانمش از چشم تو امّا
گاهی به زبان آید اگر راز قشنگ است
دل فکر پریدن به هوای دگری نیست
در حصرِ تنت لذتِ پرواز قشنگ است
سرسخت ترین دختر این شهرم و اما
وقتی تو خریدار شوی ناز قشنگ است
"جان در بر و می در کف و معشوق" تو باشی...
این فال خوش از حافظ شیراز قشنگ است...
#فرانک_فردوسی
@hamnafasane1
گیسو بیفشان بادها رادربدر کن
ازتاب مویت تاکها رامست تر کن
پلکی بزن جاری کن از چشمت خدارا
ازنرگس مستت جهان را با خبر کن
آتش بزن خاکستری کن ابرها را
خورشید هارا با نگاهت شعله ور کن
شکّربریز و شوکران ها را بسوزان
این جام ها را لب به لب یاقوت تر کن
تا کی به پشت ابر غیبت بی نشانی
یک لحظه ماه از پرده ی ظلمت به در کن
دنیا که نه... این خاکدان درد پرور
بیقوله های درد را زیرو زبر کن
چشم تمام جاده ها بر راه مانده
از کوچه ی سبز اقاقی ها گذر کن
تلفیق روز وشب شد اعجاز نگاهت
ای صبح محشر شام غمها را سحر کن
تعجیل کن جان بر لب آیینه آمد
از سنگهای فتنه جان من !! حذر کن
#اکرم_نورانی
@hamnafasane1
Repost from .....کلبه شعر.....
گفتم دل را به پند دَرمان کنمش
جان را به کمند سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد
وین شوق چگونه از تو پنهان کُنمش؟
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
گفتم دل را به پند دَرمان کنمش
جان را به کمند سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد
وین شوق چگونه از تو پنهان کُنمش؟
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
خوب است کسی را داشتن،
خوب است دلخوش به حضور و خاطراتِ کسی،
حرفهای کسی،
چشمهای کسی بودن.
خوب است دوست داشته شدنِ مدام،
عزیزِ کسی بودن و مورد دلتنگیِ عمیق کسی واقع شدن.
خوب است کسی باشد که دلت بگیرد و سعی کند حال تو را خوب کند،
حتی اگر موفق نشود، حتی اگر خوب نشوی.
خوب است کسی باشد که دوستت داشته باشد، که جور دیگری نگاهت کند،
که جور دیگری نام تو را به زبان بیاورد.
خوب است تعلق داشتن به کسی و احساس تنهایی نداشتن!
خوب است دور شدن و دلتنگ کسی بودن،
خوب است نزدیک شدن و با اشتیاق،
به گرمیِ آغوش پذیرندهی کسی پناه بردن.
خوب است دوستداشتنیترینِ کسی بودن و با کسی دیوانگی کردن.
خوب است کسی را داشتن،
خوب است برای کسی با همه فرق داشتن ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@hamnafasane1
بهترین قسمت این بود
که پردهها را کشیدم
و زنگِ در را با پارچههای کهنه پوشاندم،
تلفن را توی یخچال گذاشتم
و سه چهار روز تمام
در تختخواب ماندم.
و بهتر از همه این بود
که کسی اصلاً
دلش برایم تنگ نشد ...
#چارلز_بوکفسکی
@hamnafasane1
آن كس که شتاب دارد ،
عاشق نیست ،
تشنه ای ست که معشوق را چشمه ی آب شیرین تصور کرده است .
وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد، رها می کند و
می رود .
محبوب ،
چشمه ی آبِ شیرین نیست ،
هوای خنکِ دمِ صبح است ...
#نادر_ابراهیمی
@hamnafasane1
دل نبستم بجز شیوهی رفتار تو من
شده ام بی برو برگرد گرفتار تو من
تو قدم رنجه کنی روی دو چشمان ترم
می کنم هستی خود مصرف بازار تو من
سر زمین دل من مزرعهی عشق تو شد
دلخوشم گر بشوم لایق دیدار تو من
به قلم گفته شده نام تو را جلوه دهد
تا شوم حامل گلواژهی گفتار تو من
من که در ساحل عشق تو بدریا وصلم
شده ام حلقه بگوش در و دیوار تو من
پای رفتن نبود تا بروم از این در
نشوم خسته کنم نوکری کار تو من
ترسم از این که کند دشمن بد کینهی تو
که شوم غدهی بد خیم دل آزار تو من
#محمدمرادمردانی
@hamnafasane1
تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بیهوده می گویی، دل چون آهنی دارم
نمیدانی، نمیدانی، که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم، بادهٔ مرد افکنی دارم
چرا بیهوده میکوشی که بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمیترسی، نمیترسی، که بنویسند نامت را
به سنگ تیرهٔ گوری، شب غمناک خاموشی
بیا دنیا نمیارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظهای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را
تو را افسون چشمانم ز ره بردهاست و میدانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار میسوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم راز گویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه میدوزی
#فروغ_فرخزاد
@hamnafasane1
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام بنــشین تماشایـت کنم
الماسِ اشک شــوق را تاجی بـه گیسویت نَهم
گــل های باغ شـعـر را زیبِ سراپـــایت کنم ...
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسووووس که نیست ...
#هوشنگ_ابتهاج
@hamnafasane1
فراق او چو یکی سوگ و وصلش حیرانی
چه مشکل آمدنش،، رفتنش ، به آسانی
چو موج هیچ ندیدم به عشقش آرامش
نگاه نافذ و دریائی اش،، چه طوفانی
چه کرد عمرِ مرا،، روزگار و روزم بین
شد از دوچشم خُمارش چو شام ظُلمانی
فدای خاکِ رهش، رفت و برنگشت اما
نشستنم سرِ راهش ،، بسا گران جانی
هنوز بر سرِ زلفش اسیییییرم و گیرم ...
از اوست، هر چه مرا درهمی پریشانی
به کوله بار سفر ، بُرده شادی ام با خود
غمی نهاده ، به همراهِ چشمِ گریانی
نگِریَم از غمِ غربت بگو چه سازم بس
فراق او چو یکی سوگ و وصلش حیرانی
#پرویزطهماسبی_ظفر
@hamnafasane1
بهار عاشقِ ما، شوق و شور می خواهد
چو خسته ازغمِ دوران سرور می خواهد
چنان شفق به سحر،سُرخ و زرد و نارنجیست
به مهرگان رُخش جشن و سور می خواهد
به مهر، گل شکفَد هر کجاست می داند
ندانم از چه زِ مهرش،، عبور می خواهد
رُخِ عبوسِ گلش،، سازگارِ غم ها، نیست
ولیک چشمِ سپهرش،، نمور می خواهد
اگر چه می رود این مهر و مهر گسترها !
چو رفت،از پی اش آبان حضور می خواهد
دمی که زاهدِ ظاهر نما،،، حدیثی گفت
دل از همان دمش حور و قصور می خواهد
زِ ما تو دامنِ خود تااااا کشیدی و رفتی
مرا رقیب زِ کویِ تو دور می خواهد !
#پرویزطهماسبی_ظفر
@hamnafasane1
