.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
یارب بو نه دنیادی کی هر لانه سی غمدی؟
مسجدلری غمدی در میخانه سی غمدی؟
گتدیم در میخانیه من دردیم آزالسین ...
دربانی ملول گوردوم دروازه سی غمدی
هد هد گوزل قوشدی ،دییلّر غمی اولماز
هد هد اوزی غمدی،سرشانه سی غمدی
یر غمدی،هوا غمدی،غم اوستونده قوجالدیخ
یارب من دیوانه نین اوز خانه سی غمدی...
@hamnafasane1
حالا که شکستم به کسی ربط ندارد
از پای نشستم به کسی ربط ندارد
دینداری تان حال مرا سخت گرفته
من باده پرستم به کسی #ربط ندارد
دیروز ز هشیاری خود خیر ندیدم
امروز که مستم به کسی #ربط ندارد
دیوانه و شوریده و یک کااافر بدبین
از روز نخستم به کسی ربط ندارد
امید به دنیای پر از کینه و نیرنگ
حالا که نبستم به کسی ربط نداارد👌
تنهایی من نوووش دلم،نوووش خودم باد
من هرچه که هستم به کسی #ربط ندارد
#امیر_اخوان
@hamnafasane1
دل کندن از شعر و غزل در کار ما نیست
چیزی به جز این عشق در اشعار ما نیست
صدها غزل از آبی دریا نوشتم
هر چند حتی شبنمی دلدار ما نیست
هر شب غزل می گویم از دلتنگی خود
آری نگاه آشنایی یااار ما نیییست👌👌
مثل پرستاری شدم دلواپس غم
جز غم در این دنیا کسی بیمار ما نیست
خون می خورم از دست این دنیای فانی
جز شعر تر اینجا کسی غمخوار ما نیست
در تار و پودم زخمه های بی شماری ست
دستی نوازشگر به روی دار ما نیست
یوسف بیا تا بگذریم از خیر تن ها👌
اینجا کسی فکر دل و بازار ما نیست
ما حاصل عشقیم و عاشق پاک بازست
آلودگی در باطن و افکار ما نییییست...
#حمید_حسینی
@hamnafasane1
دل را به که بسپارم؟ وقتی که تو اینجایی
خاطر نرود جایی ، شاید که تو بازآیی
بازآیی و بنشینی تا با تو سخن گویم
از سختی دوری و از لذت شیدایی
از وصل تو شیرین تر داریم مگر جانا؟!
هرگز نشود عاشق زندانی تنهایی
این دوری چشمانت من را به جنون برده
منطق شده احساسی ، احساسی و رویایی
تصویر تو از ذهنم بیرون نرود هرگز
بیرون برود تا چه؟ با این همه زیبایی!
درخواب تو را دیدن با یاد تو خندیدن
درمان نشود هرگز با نسخه ی دنیایی
ای کاش پرستارم ، دستان تو باشد تا
آرام شود قلبم... آرامش دریایی
#محمد_حسین_کشمیری
@hamnafasane1
دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است
گفتی کسی را دوست میداری، دلت گیر است
حرفی نمیماند برای من که میدانم
وصل و جداییها همیشه دست تقدیر است
هرگز نمیخواهم دلیل غصهات باشد
اشکی که از چشمان من هردم سرازیر است
حق میدهم وقتی نمیخواهی بمانی تو
معشوقه که بیش از یکی شد دستوپاگیر است
دل میکنم من نیز ...اما شک ندارم که
کابوسهای تلخ من در حال تعبیر است
ای کاش میگفتی که قدری...نه نمیخواهد
دیگر برای دوستت دارم کمی دیر است
#متین_شریفی
@hamnafasane1
....ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ديوانه ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ چ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ، ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
#وحشی_باقفی
...خواستم بین همه اول و آخِر باشم
عشق من باشی و با عشق تو شاعر باشم
دست من نیست اگر ذکر نمازم شده ای
شاید این بار خدا خواسته کافِر باشم
مانده ام بعدِ تو در پیچ و خم فاصله ها
مصلحت نیست در این جاده مسافر باشم
من که یک عمر دخیل دل و جانت بودم
می پسندی که از این فاصله زائر باشم؟
تو سرت را بگذاری به سر شانه ی بخت
و من از بخت بدم مرغ مهاجر باشم؟
پس نخواه از من عاشق که ببینم او را
در دل خانه ی آغوش تو ؛ عابر باشم
هیچ کس مثل من اینگونه تو را خواست؟نخواست!
شاید اینبار خدا خواست مقصر باشم
...من خمارم، از لبت پیمانه میخواهم که نیست
در دلِ آغوشِ تو کاشانه میخواهم که نیست
بغض، راهِ هر نفس را در گلو سد کرده است
من برای اشک هایم شانه میخواهم که نیست
روز و شب بر بام عشقت بال و پر، وا کردهام
من زِ دست مهربانت دانه میخواهم که نیست
همچو شمعی قطره قطره ریختـم تـا سوختم
همدمیاز جنسِیک پروانه میخواهم که نیست
بـی کـسـم، بـی سـر پـناهم، خستهام، آواره ام
در درونِ شهرِعشقت خانه میخواهم که نیست
من که #مجنون توام، ای کاش #لیلا می شدی
من تورادر قابِ یک #افسانه میخواهمکهنیست
#مجتبی_خوش_زبان
.
....آمدم جان به نگاهت بسپارم ، که نشد
بر لبت حادثه ی بوسه بکارم ، که نشد
آمدم تا خط چشمان تو سر مشق کنم
غزلی گوشه چشمت بنگارم که نشد
آمدی ایل و تبارم ز کفم رفت ، مگر
تا همه عمر شوی ایل وتبارم که نشد
آمدم تا که مگر فاصله ها خط بخورند
بسکه از فاصله هایم گله دارم ،که نشد
آمدم تا که مگر عشق به سامان ببرم
انتهای من و تو نقطه گذارم ،که نشد
چه کنم شاعر و غم آتش و نی زارانند
آمدم دیده بر این شعله فشارم ،که نشد
آمدم تا که مگر عشق به خلوت ببرم
منکه درخلوت خودجزتو ندارم که نشد
خواستم غنچه لب های تو را شعر کنم
این دل خسته بدستت بسپارم که نشد
#حسین_دلجو
....هرقدر که از عشق پریشان شده باشیم
ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم
از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت
تا مایه تحسین رقیبان شده باشیم
اعجاز تو این است که با این همه آیه
با کفرِ نگاه تو مسلمان شده باشیم
چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز
هرچند که از چشم تو پنهان شده باشیم
یک عمر شکستیم ولی یاد نداریم
یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم
ما خانه خراب غم عشقیم در این خاک
خاکیتر از آنیم که ویران شده باشیم
ای کاش که ای دوست بمیریم و نبینیم
بر خوان کسی غیر تو مهمان شده باشیم
#محمدحسن_جمشیدی
.
....نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیز
شهر خالی ست مرا همنـفسی نیست عزیز
حافظ از حال من سوخته آگاه تر است
زده ام فالی و فریاد رسی نـیست عزیز
نیست حتا پر و بالی که به سـویت بپرم
آسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیز
کیـمیایی و من خــسته مسی ناچیزم
به سر کوی توام دسترسی نیست عزیز
قلب بیمار مرا عشق شما درمان است
غیر تو #دل را هوســی نیسـت عزیز
....بوسیدمت ڪه ببینم چه میشود
با بوسههاے تو، دینم چه میشود
بوسیدمت ڪه ببینم زمانِ عشق
تڪلیفِ شک و یقینم چه میشود
این پل ڪه بین مجاز و حقیقت است
در آسمان و زمینم چه میشود
با دستِ عقل ڪه چیزے نمیشود
پاے دلم بنشینم چه میشود؟
دےن در اصول، به تقلید، گفته: نه
تحقیق در تو، ببینم چه میشود
آخر، خدا ڪه بپرسد تو ڪیستی؟
میگویمش ڪه همینم، چه میشود؟
افشین_یداللهی
.
....سڪوت مے ڪنم
با عشقے ڪه در سینه ام شعله ور است
مے شنوے نه ؟سڪوتم را
ڪه اوجِ فریاد است
محبوبم بسیارند ڪسانے ڪه
با سڪوت از عشق خود سخن مے گویند
ولے هیج عاشقے پیدا نمے شود
ڪه چون من زبان سڪوت را بلد باشد..
#عزیز_نسین
...با تو هستم قافیه در شعر نابم میشوی
حالت مستی پس از جام شرابم میشوی
نوگل خندان من عطرتو در صبحم دمید
پرسه هایی در خیال وقت خوابم میشوی
من سوال بی جواب از عشق پرسیدم عزیز
پاسخم گو، منتظر هستم،جوابم میشوی
حال من خوب است اما با تو بهتر میشود
پس دلیل خوبی حال خرابم میشوی
با دو پای خسته از راه آمدم درمانده ام
بین ماندن یا که رفتن انتخابم میشوی
#یوسف_حمزه
...زرد و افسرده شدم، زود زمین افتادم
مستِ چشمانِ تو بودم، که چنین افتادم!
اسبِ زیبای نگاه تو مرا برد که برد
رامِ احساس تو بودم که ز زین افتادم
چشم قاجاری تو، عادتِ خونریزی داشت
توی"کاشانِ" تنت، کشته به "فین" افتادم!
حس من تشنه ی"صائب"، غزلم "وحشی"وار
شور "حافظ" به لبم. دستِ "حزین" افتادم!
کی در این شهر، وفاداری و ایمان مُرده ست؟
که چنین خسته ز تاب و تبِ دین افتادم!
سیب سرخی شده ام، بخت من و دست چلاق!
ملک ایران شده ام! دامن چین افتادم!
#رضوان_کریمی
....عشقم، نفسم، قنـــــد و نبـات و شکلاتم
ای چشمه ی شیـــریـن لبــت آب حیاتـم
یک بار بِــدم روی غــــزل هُــرم نفس را
تا گـل بـدهد شاخـــه ی ِ سبــز ِ کلمـاتـم
در جنگ و جـــدل فاتـح میــدانم و امّـا
درعرصه ی شطرنج رُخت مهره ی ماتم
از بس که شدم غــرق ِ تمنـــایِ نگاهـت
انگار کــه در هالـــهای از جلــوه ی ذاتم
بـر لـــوح دلــم گـریه کنان از تـو نویسد
خونی که قلــم می مکد از قلــب دواتم
وقتی نکنم زمــزمه در گوشه ی ماهور
شوریــده تــریـن نغمــه در آواز بیــاتـم
بانــو عسلم شعـــر و شکــر را بهـم آمیز
زیرا کـه تویی شهــد ِ پــر از ریـزه نباتم
#علی_قیصری
....قلم عاشق شد و دل را به دلت یار نوشت
نت به نت شعر و غزل بر دل گیتار نوشت
مبتلایی که شده گوشه ی چشمانت اسیر
پیچش زلف تو را بر من تبدار نوشت
نشد آسوده خیالم ز خیالت شب و روز
عشق زیبای تو را بر سرم آوار نوشت
خسته جانی به برم مانده ز طوفان بلا
نام تو گوشه ی قلبم چه وفا دار نوشت
عاشقی بودم و بیعشق عذابم دادند
پس شفا دست تو را بر من بیمار نوشت
تو بخند خنده به آن صورت ماهت زیباست
گل ِ لبخند تو را بر من دلدار نوشت
تو به من شمع وجودی و منم سنگ صبور
مثل پروانه مرا بر تو گرفتار نوشت
