.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
قاموس انسان را فلک تغییر داده ست
دنیا یقین ام را به شک تغییر داده ست
غم با غم آن روزها فرقی ندارد👏👏
تنها خودش را با بزک تغییر داده ست
آیینه دیگر مثل سابق راستگو نیست
تصویر من را نم نمک تغییر داده ست
یک تکه نان دارو ندار سفره مان بود
افسوس آن را هم کپک تغییر داده ست
اینجا در این ده،مردمان مثل قدیم اند
تنها تو را دوز و کلک تغییر داده ست👌
#محمد_رسول_بهمنی
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
يك چيزهايى هست
از حدش كه بگذرد
بيچاره ات مى كند
جز كلافگى و خستگى هيچ چيز برايت نمى گذارد
فقط احساست را دچار افسردگى مى كند
حواست باشد
گاهى يك احمق
نقطه پايان زندگيت مى شود
و يك اشتباه
تا پاى گور هم ولت نمى كند
#امیر_وجود
دعوتید به کانال کلبه شعر 👇❤️👇
@hamnafasane1
دلتنگی هایم را زیر بغـل زده ام!
نشسته اَم در انتظار روز های مبادا ...
سهم من از تو
همین دلتنگی هاییست که ...
بی دعوت می آینـد
و خیااااااال رفتن ندارند ...
دعوتید به کانال کلبه شعر 👇❤️👇
@hamnafasane1
واقعیت
نه پاهایِ رفته ی تو بود
نه دلِ شکسته ی من ...
واقعیت خستگیِ دل بود
از تکرارِ دلتنگی هایِ مدام ...
از گفتنِ
دوستت دارم هایِ بی پاسخ...
#عادل_دانتیسم
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود...
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود
بر لب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود👌
جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زآن عشق جانفرسا نبود
ای نداده خوشه ای زآن خرمن زیبایی ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود 👌👌
#ابوالحسن_ورزی
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت👌
آسمان دگری خواهم و ماه دگری👌👌
نظر از لطف به من کرد و سراپایم سوخت
آرزو دارم از آن چشم نگاه دگری
خان و مانم سوخت از دل چو کشیدم یک آه
چرخ سوزد به خدا گر کشم آه دگری
ندهی راه که آیم به برت می ترسم
که جز از مرگ نیابم به تو راه دگری
تربتی بر سر کوی تو پناه آورده
جز سر کوی تو اش نیست پناه دگری.
#محمد_جواد_تربتی
#پیشنهاد برای دکلماتورهای عزیز کلبه شعر
دعوتید به کانال کلبه شعر 👇❤️👇
@hamnafasane1
#يادش_بخير آن روز با تو وعده ى ديدار
آواز زيباى فروغى نغمه ى گيتار
از عشق ميگفتى برايم قصه اى شيرين
با شعرهاى دلنواز حضرت عطار
آواى زيباى چكاوكها نسيمى خوش
آن روز بارانى قرار خيس و گندمزار
سرمست از عطر خوش گل بوسه ى لبها
ازشادى و شور و نشاط و زندگى سرشار
سر را به روى شانه و دستم به دستانت
تا گرمى آغوش تو با بوسه اى تبدار👌
چون خواب و رويايى كه بعد از صبح بيدارى👌
رفت وگذشت آن روزهاى خوب بى تكراااار
در خلوت دلگير هنگام غروب اكنون
من مانده ام با دفتر وبا بغض يك خودكار
در عمق چشمانت نگاهى سرد و بيروح است...
دل خسته ام از اين همه دلسنگى و آزار
حالا من و شب گريه هاى تلخ تنهايى
از عشق از تو از تمام زندگى بيزااااار
از ياد خود بردم تمااااام خااااطراتت را
ديگر نمى خواهم تو را دست از سرم #برداااار
#طاهره_داورى
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
در نگـاهت عشــــق را دنبـــال میکـردم ولی
چشمهایت از همان اول به من مشکوک بود
خاطــرات مــانده بر جـا از دلت در ذهن من
مثـــل دیــواری سیاه ازخانه ای متروک بود
واژه واژه شعـــرهـایم با پـر و بـال خـیال
عاشقـانه در هـوای چـشـم تو پرواز داشت
چون پریدن در حریم چـشمهایت جرم بود
ذهن من را از دوباره شعـر گفتن باز داشت
پلک های بسته ات مفهوم سر سنگینی اند
پیش تو هستم ولی در پشت دیوار سکوت
بـی تحــرک مـانده ام آنقـدر در ایـن انــزوا
خانه می سـازد به دور دسـتهایم عــنکبوت
اخم های تو برایم تـازگی هرگز نداشت
بین ابــروهای تـو از ابتــدا پیـــوند بود
در دل رویا هم از اول به کم قانع شدم
انتــهای آرزوهـــایم کــمی لبخــند بــود
#محمد_غفاری
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
كؤنول وفاسيز اولان نازلي ياره يالوارما
نه اعتبار اونا . بي اعتباره يالوارما👏👏
داريخما ياخشي – يامان روزگاريميز كئچه چك
بوبئش گون عؤمره گؤره روزگارا يالوارما 👌👌
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
سالها در سایه ی لبخندها مخفی شدم
مرد بودم، متهم، هر دم به نامردی شدم
پیش بینیِ فراقت را نمی کردم ولی👌
اتفاق افتاد و با شمشیرِ آن زخمی شدم
سوختم با دردِ زخمِ دوری ات اما چه سود
عاقبت از سویِ تو سلطانِ بی دردی شدم
شاهدانِ عشقِ ما، دیدند ما را لب به لب
از خجالت مثلِ یخ در آب نامرئی شدم
رفتی و بعد از تو ای زیباترین عشقِ غلط👏
مبتلایِ نفرت و هذيان و دلسردی شدم👌
#محمدحسن_پاکنام
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
قایقِ دلدادگی را تا به آب انداختم
در دلِ نامهربانان اضطراب انداختیم👏
بر تنِ ساحل به انگشتِ حکایت نقشه ای
از دگرگونیِ احوالِ خراب انداختیم
باد با غمزه میانِ زلفِ او رقصید و گفت
عامدانه خویش، در دامِ رباب انداختیم
ناگزیر و بی تفاوت خویش را در دامنِ
صدهزار و یک سؤالِ بی جواب انداختیم
با نگاهِ اولِ آن دلربایِ نازنین 👌👌
خویش و دل، با عشقِ او از التهاب انداختیم ...
#محمدحسن_پاکنام
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست
چشم میدوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدّ سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق، که هر دستِ سلام
لمسِ آرامشِ سردیست که در آهن نیست
حس بیقاعدهی عقل و جنون با من بود
درک این حالِ بههمریخته تقریباً نیست
سالها بود از این فاصله میترسیدم
که به کوتاهی دلکندن و دلبستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست👌...
#عبدالجبار_کاکایی
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
این روزها
آدم ها به دوست داشته شدن
آلرژی پیدا کرده اند؛
دوای دردشان کمی بی محلی ست
کمی سکوت،
کمی دور شدن
کمی بی تفاوتی ...
#پریسا_زابلی_پور
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
برای حرمت عشق است اگر خونی نمی ریزم
که از سـودای تسخیر جهانی تازه لب ریزم
بگیرید از تــن انگورهایم جام هایی را
که با خون دلش پرکرده عمری تاک پرهیزم
چه می خواهید ازجانم ؟نگویید عاشقم هستید
که من فهمیده ام از چشمهاتان نفرت انگیزم
چه ترکیب غم انگیزی چه طبع مضحکی دارم
زمستانی که می سوزم ،بهاری رو به پاییزم
مهیا بوده ام اما نمی خواهند مـرگم را
نفس هایی که یک عمر است با آنها گلاویزم
گناهم را ببخشایید #شاعر بودم و گاهی
نمی شد با غزل های هوس بازم نیامیزم
#زهرا_بشری_موحد
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
نا نَجیب قونشونون ،اَسگیح فامِلین
اِئوینی یانیندان ساتاسان گَئرَک ...
آلچاق یولداشی ، وَفاسیز یاری ...👌👌
اورَییندَن چیخاردیب آتاسان گَئرَک 👌
دعوتید به کانال کلبه شعر
@hamnafasane1
همینکه یـاد تو پایش به خاطرم وا شد
به احترام تـــو غم هم تمام قـد پا شد
سکوت کهنه ی خانه شکسته شد وقتی
صدای پای تــو آمد دوباره بلوا شد
و باز فـیلِ دل و یااادِ هند و بد قلقی
میان عقل و دلـــم بر سر تو دعوا شد
دلم گرفته برایت ،ببـــین غــم دنیا
چگونه در دل تـنگم به راحتی جا شد
#برو غریبه بروووو آدمی که میبینی
به صد مصیبت و سختی،به زور سرپا شد
دوباره آمــده ای تا نــظاره گر باشی
منی که بی تو برای هـمیشه تنها شد
#الهام_رازقی
@hamnafasane1
صبوری چه حکم غریبانه ایست
برای تپشهای قلبی دچار
زمانیکه بی تاب دیدن شده ست
برای تو حتی محل قرار
سراغ تو را باز ازمن گرفت
همان گل فروش سر چارراه
بهار من! اینجا همه مثل من
براهت نشستند چشم انتظار
صدایی ست ممتد تو را میکشد
به سمتی که یعنی مسافر شدی
اجابت نشد آخرش نذرهام
که برگردد اینبار رای قطار
از آنروز رفتی و پیراهنم
هنوز عطر و بوی تو را میدهد
تو هر جا که باشی عزیز منی!
بگومصر میخواهی اصلا چه کار؟!
گلاویز با روزگارم هنوز
سر بغضهایی که دارم هنوز
مگر بشکنم تا که راحت شوم
ازاین خانه ی سست وبی اعتبار
بدون تو دیگر دلم سنگ شد
که از دوریت نشکند بیشتر
ولی باز با شاخه ای گل بیا
به دیدار من بر سر این مزار
#وحیده_گرجی
دعوتید به کانال کلبه شعر 👇❤️👇
@hamnafasane1
روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم
تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم
بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و
از همین امروز عید فطر برپا می کنم
چشم و گوش و بینی و لب را به دنیا بسته ام
تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم
در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود
عصر ها خود را در آغوش تو پیدا می کنم
ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد
من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم
روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند
بین این مو گنـدمیــها یاد حــوا می کنـم
هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم
تا برای عشق جایی نیست، بی جا می کنم!
در خیابان دختران خوب می بینم ولی
بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم
روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام
آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم
#امیر_امجد
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
گم شدم این واژه ها از من خبر می آورند
یوسف گمگشته را نزد پدر می آورند
منکه شاعر نیستم آخر چرا این بغضها
در گلوی من ادای شعر در می آورند
شعرهای عاشقانه آبرو ریز منند
خیر میخواهم ولی دارند شر می آورند
آرزوها در سرم بالا و پایین می پرند
مانده ام آخر مگر دارند سر می آورند
منکه اینها را به فال نیک می گیرم ولی
شعرهای خواجه اما و اگر می آورند ...
#شهاب_خالقی
دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
انـدازه تمـام غـزلها، نـه! بـیخـیال!
یک آروزی لختِ هوسآفرین! محال!
در من چنان به فکر فرو رفته است مرگ!
غافل نشستـهام نه هیاهو، نه قیل و قال!
امـروز سمت چشــم مرا مــوج میزننـد
آن اشکهای زخمی حسرت، بدون حال!
رفتی که من مسـافر باران شوم عزیز!
بال و پری نمانده برایم! کجاست بال!؟
فنــجان قهوهای! من و تو! بعد از ظهــر داغ
لعنت به سرنوشت! چه شد! نحس بود فال!
بی پلک کهکشـــانی ات امشب کدام خواب!
در من خطور میکند ! آخر ! ... نه! بیخیال!
#علی_صفری
@hamnafasane1
