.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше600
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
..جز خسوف روے ماهت، اتفاقے شوم نیست
مے پرستم ماہ را ، از سجدہ ام معلوم نیست ؟
آنقَدَر با سرعت این "عاشق شدن" رخ داد ڪہ
صحنہء آهستہ اش هم " آنچنان مفهوم نیست
ترڪمانچایے ڪہ من با چشمهایت بستہ ام
بین ڪشورهاے عاشقپیشہ هم مرسوم نیست
این درشت افتادنِ چشمت درون عڪسها
منڪرش باشے ، نباشے ، مطلقاً از زوم نیست
لا اقل تا زندہ ام سیبے برایم قاچ ڪن!
در جهنم سهم من چیزے بہ جز زقّوم نیست
گرچہ حاشا مے ڪند اخمت، ولے مانند تو
هیچ ڪس در مهربانے ، راحت الحلقوم نیست
@hamnafasane1
..دستم به قلم رفت که سازی بنوازم
با نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم
از چشم تو یک جام پر از باده بگیرم
با اسب خیالم به همه دهر بتازم
آوای منه دل شده در شهر بپیچد
آنجا که دل و عقل به ناز تو ببازم
رسوایی من رونق افسونگری تست
هرچند کنی جور به این جور بنازم
گفتی که نگویم همه اسرار نهان را
مجنون تو هستم نه که من محرم رازم
ای عشق ز دست تو دوصد ناله و فریاد
ویران شده دل را به چه امید بسازی...
@hamnafasane1
..رهگذر عاشق نشو جایی برای عشق نیست
در شب تاریک من، حال و هوای عشق نیست
از رمق افتاده ام، بی طاقتم، اما کسی-
مثل این افتاده هرگز پا به پای عشق نیست
هرکسی با شعر هایم خوش نوایی می کند
بعد تو گوشم بدهکار نوای عشق نیست
من نمی فهمم چرا یوسف به این شدت بد است!
او نمی فهمد که رسوایی جزای عشق نیست
زاهدان این شاعر دیوانه را بیرون کنید
جمع کن این سفره را اینجا که جای عشق نیست
عاشقش باشی، ز تنهایی به رسوایی رسی
زاهدان در اشتباهید این سزای عشق نیست
@hamnafasane1
..من اگر مستت شوم بانو، تو جامم میشوی؟
هرچه دارم نذر چشمانت، بنامم میشوی؟
با خدا میگویم اسرار دلم را بی صدا
در نماز عشق تکبیر و سلامم میشوی؟
هرچه گشتم نیمه ی گمگشته ام پیدا نشد
ای که پنهانی ز من، ماه تمامم میشوی؟
واژه های شعر من شوریده و شیدا شدند
روح آرامش به احساس و کلامم میشوی؟
زخم خوردم از نوشتن های نافرجام دل
درد دارد زخمهایم، التیامم میشوی؟
تا شدی صیاد قلبم من شدم آهوی تو
من که در دام توام، آیا تو رامم میشوی؟
مقصد از این واژه ها در شعرهای من تویی
رفت آخر این غزل آیا پیامم میشوی؟
#محمد_دری_صفت
@hamnafasane1
..از او به دلم می رسد آزار، قشنگ است!
بر سر بکشد چادر گلدار، قشنگ است
عاشق به پریشان شدنش زنده و معشوق
تأخیر کند لحظهء دیدار، قشنگ است
گاهی وسط صحبت رسمیِ من و او
تغییر کند حالت گفتار، قشنگ است
از پنجرهء چشم پلنگ آهوی مستش
هی خیره شوی بر در و دیوار، قشنگ است
می خندد و دل کندن از این منظره سخت است
تکرار شد این منظره، تکرار قشنگ است
لبخند زد و گفت: توکلت علی الله
خوشبخت شدن با نفس یار، قشنگ است.
@hamnafasane1
رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نه
دست هایت رفت از دستم ولی از یاد نه
لحظه آخر ندیدی حرفایم را ولی
گفتنی ها در نگاهم بود در فریاد نه
عشق دنیای مرا از من گرفت و دلخوشم
زندگی را پای عشقت داده ام، بر باد نه
رفته ای و ردپایت در نگاهم مانده است
روز و شب با خاطراتت دلخوشم، دلشاد نه
از من ایمان برده ای از دیگران دل می بری
هر چه می خواهی ببر! اما مرا از یاد نه...
@hamnafasane1
..ماه بانو زیر چادر دست پنهان کرده بود
عشق را در لای پلک مست پنهان کرده بود
تاکه نامحرم نبیند او چه دارد زیر سر
زلف راآن زیرها باشست پنهان کرده بود
عاشقان زردند تا مردم بدانند عاشق است
از سفیدی آنچه بود وهست پنهان کرده بود
موی او بورست یا مشکی نمی دانم فقط
آنچه زیر روسری می بست پنهان کرده بود
صورت او که هزاران جلوه مثل سیب داشت
ازنگاه مردمان پست پنهان کرده بود
هرچه خوبی داشت بانو زیر تور چادرش
از زمین تا فرق سر یکدست پنهان کرده بود
#موسی_عباسی_مقدم
@hamnafasane1
..مثلا شب بشودتا تو بیایےبه برم
الڪےچشم ببندم تو بشےهمنفسم!
الڪےفڪرڪنےخوابموومن غرق توام!
زیر چشمےبشوم خیره و من دم نزنم!
واقعےچشم ڪنم بازوشوےدربه درم!
بشوےذوق زده؛خنده ڪنان دربروم!
بزنےپشت سرم بابت این شیطنتم.!
الڪےبغض ڪنم،تا تو بیایے بغلم!
دست آخرهمه چےروشودوذوق ڪنم!
توبگے #نفسسسس من،عاشقتم تاج سرم
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
یک بار بیا نام مرا ساده صدا کن
سهم دل و دنیای مرا با هم ادا کن !
دیدی اگرت پاسخی از مهر نیامد
از خویش مرا تا ابدالدّهر جدا کن ،
بد در خفقانم نفسم سخت گرفته ..
یک بار بخندانم و این بغض رها کن ؛
من یخ زده ی اخم توام، باز به لبخند
سرمازدگی های مرا خوب دوا کن ..
دیدی که بدی کردی و نادیده گرفتم؟!
من هیچ، به اندازه ی انصاف حیا کن!
بیخود تو مرا از دل وابسته نترسان !
اصلا به تو چه؟ سهم مرا جام بلا کن ؛
زشت است نخواهی و من اصرار کنم نه ؟
باشد برو، این دل به جهنّم، تو صفا کن
@hamnafasane1
..به زندان میبرد زنجیر گیسویت اسیران را
و چشمانت به هم زد خشکی قانون زندان را
چه زیبا میتکانی دامنت را باز با عشوه
به دنبالت کشاندی خاطر مردی غزلخوان را
زمستان بعد تو پیراهنی از برف میپوشد
و لبهایت تداعی میکند چایی گیلان را
دل ناقابلی دارم به پای عشق میریزم
تب آئینه و نان را، همه پیدا و پنهان را
لب ایوان برای دیدنت هر صبح میآیم
به پایت میتکانم قالی ایوان و باران را
تویی بانوی دریاها که از امواج موهایت
به دریا میدهی آرامش آغوش طوفان را
مرا با بغضهایم باز هم تنها رها کردی
نمیدانم نشان کوچههای گیج تهران را . . .
#فرزاد_فتحی
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1
پر از سکوتم و حرفی برای گفتن نیست
کسی شریکِ سکوتِ شبانه یِ من نیست
ببین که نیمه ی شعرم به درد چسبیده...
که لاله لحظه ی مردن، بدون لادن... نیست
چه زخم ها که نبودت نمک به آن ها زد
تنی که درد چشیده،که نام آن تن نیست
شکارِ در قفسِ بغضِ سالها مدفون
مرا شکسته سکوتم،نیازِ کشتن نیست
شکوهِ سروم و هر روز جان به لب شده ام
کویر،جای بهار و جوانه کردن نیست
گرفته قامت شب را قیامت ظلمت
کسی به فکر طلوعِ ستاره_ قطعا_ نیست
شریکِ خلوتِ تنهایی ام دلم تنگ است
برای گریه به جز شانه ی تو مأمن نیست
فروغِ شعله ی فانوسِ دل،بیا که هنوز
کسی شریکِ سکوتِ شبانه ی من نیست
#حسین_رمضانپور
@hamnafasane1
..یڪ وَجب ازصورتت'تابوسہهایم ماندہبود
شرم نازِگونہهایت،دستِمن راخواندہ بود
دست مےانداخت عطرِ گیسوانت" یاس را
وَہ'ڪہپیچوتاب مویت'باد راپیچاندہ بود
خواستم آدمشوَم حواےِچشمت حیلہڪرد
لابد " آدم را چنین ، از باغ جنت راندہ بود
هے زدے رو دستو دستتو برایم رو نشد
سادہ لوحیهاے'من یڪشهر راخنداندہ بود
وعدہ هایت ؛ بر دل دیوانہ صابون میزد و
پا ے پَرهیزه مرا هم " بی وفا لغزاندہ بود
@hamnafasane1
..شمعِ سوزانِ تـوأم پـروانـه را گم ڪرده ام
صاحبِ میخانه ام پیمـانـه را گم ڪرده ام
دورِ لبهـاے قشنگِ تـو حریمِ زندگے ست
خارج از آن دایـره ، میخانه را گم ڪرده ام
دیگران درسینه یڪدل عشق پیدا ڪرده اند
من ولے در خود دلِ دیوانه را گم ڪرده ام
از مـنِ بے خانمـان آغـازِ هستے را نپرس
در دلِ ویـرانـه ها افسانـه را گـم ڪرده ام
میرود ازدستِ من زلفِ سخن هنگامِ عشق
در پریشان حالے اینجا شانه را گم ڪرده ام
سینـه مالامال از نا مهربـانے هاے توست
بـا تمـامِ بے ڪسے بیگانـه را گـم ڪرده ام
در قفـس از بهـره ے آزاد بـودن غـافـلم
مرغِ بے بالم ڪـه آب و دانه را گم ڪرده ام
#جواد_مهدی_پور
@hamnafasane1
..خسته ام،ميروم ازقلبِ تو با پاى خودم
تا كـه تنهـا بشوم بـا غمِ دنيـاى خودم
ليـلىِ قصـه نبـودى كـه شوم مجنونت
تن سپردم به بيابان و به صحراۍخودم
دلِ دريـايىِ طـوفـان زده ، ارزانىِ خـود
مے روم تـا كـه شوم قايقِ درياى خودم
بعدِ تـو خاک از آيينـه ى دل مے گيرم
تا كـمى هم بنشينم بـه تماشاى خودم
ما كـه رفتيم تو باش و همهٔ خاطره ها
ميروم تا برسم بى تـو بـه فرداى خودم
دل اگـر بعـدِ تـو لـرزيد، حرامش باشد
پايبـنـدم بـه خدا، بر سرِ فتواى خـودم
#ڪمال_جعفری_امامزاده
@hamnafasane1
..ﻣــــﺮﺍﮐﻪ میﺷﻨﺎسی؟؟؟
ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .
کسی ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .
کمی ﮐﻪ ﻻﺑﻪﻻی ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮ
ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ می کنی. . .
ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . .
"ﻏﻤﮕﻴﻦ. . .
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. . .
ﺻﺒﻮﺭ. . .
کمی ﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"
ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎبی. . .
ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .
ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ . . .
ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــیﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎیی ﻧﺰﺩﻳـﮏ. . .
#دلنوشته_دل_شکسته_ام
@hamnafasane1
..گرچه قدمی فاصله با یار ندارم
خاموشم از این..جرأتِ بسْیار ندارم
بدجور به چشمانِ تو بر خورده سکوتم...
از عشق پُرم٬ عرضهٕ اقرار ندارم
ازبس که نگاهِ تو به خورشید شبیه است
من تابِ تو را لحظهٕ دیدار ندارم
پیش ازتو چه گویم به تو,تمرین شده اما
وقتی که بیایی دلِ گفتار ندارم
رُخ ماه و لبت غنچه وُ گیسو شبِ تاریک
از باقیِ زیبائٖییَت آمار ندارم!!!
دیگر چه بگویم که لبالب شدم از تو
بسْیار تورا دارم و بسْیار ندارم...
@hamnafasane1
..محکم بغلم کن و به رویا برسانم
آتش به تنم زن، به وجودم و به جانم
محکم بغلم کن و مرا سخت ببوس و
چون کفتر چاهی ز لب خود نپرانم
تصویر کن آن لاف دروغین که زدی را
بگذار که یک لحظه در این لحظه بمانم
بگذار که باور کنم عاشق شدنت را
پنهان نکنم از تو نه نامم نه نشانم
تسخیر کن این قلب شبیخون زده ام را
بیکار نمان، کم نکن از من هیجانم
محکم بغلم کن که نلرزم و نترسم
ای وای چرا مهر تو افتاده به جانم..
@hamnafasane1
.
..دارم حڪایتے عجب و مختصر ز دل
دلبر به دل درون و ندارد خبر ز دل!
من بینصیب از دل و دل در فغان ز من
دل بیشڪیب از من و من خونجگر ز دل
دل را به دل ره است اگر، پس چرا نڪرد
-آهِ سحرگهم به دل او اثر ز دل؟
مردم حذر ڪنند ز آسیبِ غیر و من
غافل چنان ز خود، ڪه نڪردم حذر ز دل!
بر دل اگرچه ڪرد نظربازیام ستم
بر جان رسید صد خطرم بیشتر ز دل
صبحِ امید خواهم و روز وصال تو
شامِ فراق دارم و آهِ سحر ز دل
تا صبح عارضش نگرد جلوهگر «تراب»
بر جان خویش، شمعصفت زد شرر ز دل...
#تراب_ڪاشانی
@hamnafasane1
..دلـم بـراے دلـت ، تنـگ میشود هر روز
جهان،بدون ِ تو بیــرَنگ میشود هر روز
هجـوم ِ بغض ِ خیالت، به قلب بے تابم
درون ِ حنجره ام سنـگ میشود هر روز
چنان حـواس ِ مـرا پرت میڪند یادت
ڪه ناشیانه سرم مـَنگ میشود هر روز
شبـیـه ِ جـُلبـک ِ دریـا شدهست دنیـایم
شڪار ِ خنجر ِ خـَرچـَنگ میشود هر روز
سپـاه ِ عقـل و دلـم قـاطعـانه درگیـرند
شدے بهانه سرت جنگ میشود هـر روز
#شیدا_التيام
@hamnafasane1
