.....کلبه شعر.....
Відкрити в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Показати більше599
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت
دیدم از بس ناز داری دل ز دفتر می بری
خواستم شعری بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور می بری
خواستم جامی بنوشم، مست چشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر می بری
خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از کوره ام در می بری
خواستم جان را ، فدای مهربانی ات کنم
دیدم این نا قابل ست ؛ بی جامِ دیگر می بری
خواستم پا،پس کشم از بسکه میخواهم تو را
دیدمت در عشق پایی ؛ تا به آخر می بری
@hamnafasane1
مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست
جان باستقبالش آمد آنکه جان ماوای اوست
اینک آمد تا که در جان و دل من جا کند
آنکه هم جان جای او پیوست هم دل جای اوست
#فیض_کاشانی
@hamnafasane1
....از تنم جامه برون آر و بنوش
شهد سوزنده ی لب هايم را
تا به كی در عطشی دردآلود
به سر آرم همه شب هايم را
#فروغ_فرخزاد
#شبتون_ماه
@hamnafasane1
.....من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،
سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،
چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،
این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
....مثل همیشه دیدنت را دوست دارم
با اشتها بوسیدنت را دوست دارم
از عشق تو من عقد دائم می نویسم
با بوسه امضا کردنت را دوست دارم
وقتی صدای ساز من لبریز عشق است
شور مهستی خواندنت را دوست دارم
هر روز رنگ جامه ات زیبا ترین است
رنگین کمان پوشیدنت را دوست دارم
داری به یغما میبری تاریخ من را
تقویم عاشق بودنت را دوست دارم
باران ببارد یا جهانم برف باشد
با من پیاده رفتنت را دوست دارم
@hamnafasane1
....بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
دشمنیها کرد با من در لباس دوستی
کوه پا بر جا گمان میکردمش دردا که بود
از حبابی سست بنیانتر اساس دوستی
بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی
جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا دیدهٔ حق ناشناس دوستی
#رهی_معیری
@hamnafasane1
....حال و احوال مرا از ظلمت شبها بپرس
از تمام قلبهای بی کس و تنها بپرس
من بهاری بودم و باد خزان بر من وزید
رنگ رخسار مرا از برگ زیر پا بپرس
آمدی احوال من جویا شوی ممنونتم
از همین موی سفیدم که شده پیدا بپرس
صد گله دارم به دل از دست تو چرخ و فلک
شک نکن حال من از امروز بی فردا بپرس
دلخورم از دست تو تا بی نهایت زندگی
از همین ظلمی که ناحق کرده ای برما بپرس
شیشه احساس من شد تکه تکه ای دریغ
حال این سنگ صبور از یک دل رسوا بپرس
@hamnafasane1
....این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود
باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم
یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود
من روی خوش زندگی ام را که ندیدم
هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود
عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو
چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود
من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
که زیر سرش نرم شبیه پر قو بود......
@hamnafasane1
....قاب عکسی کهنه ام در گنجه...پیدا کن مرا
بر غبار صورتم دستی بکش؛ها کن مرا
از تماشا کردن باران که لذت می بری...
روبرویم مدتی بنشین ،تماشا کن مرا
دستهایت زیر چانه خیره شو در چشم من
بغض اگر کردی نترس و باز حاشا کن مرا
حاصل تفریقت از آغوش من گرچه غم است
از حواس جمع آن آغوش منها کن مرا
به همان تنهایی ام بسپار.... بعد از سالها
یک صدا می آید از گنجه....که پیدا کن مرا
@hamnafasane1
....ای کاش تو بر من نظری داشته باشی
از کوچهی قلبم گذری داشته باشی
من دردسرِ عشق تو را دارم و ای کاش
اینگونه تو هم دردسری داشته باشی
یک بوسه فرستادهام از دور برایت
تا از لب سرخم اثری داشته باشی
در سختی راهم تو بیا همسفرم باش
شاید نفس تازهتری داشته باشی
از حادثهی عشق و نگاهِ ترِ عاشق
باید که برایم خبری داشته باشی
من عاشق اشعار و غزلهای نجیبم
ای کاش تو هم شعر تری داشته باشی
#مرجان_سلیمانی
@hamnafasane1
....دلبر شیرینم
این شبهایی که تو نیستی
وقتی ابرها می آیند و میبارند
من برای باران
از تو میگویم
از تمام ناگفته هایم
تا دلنوشته هایی که برایت مینویسم،
از راز و اشکهایم که
هیچوقت نتوانستم بگویم،
از دلتنگی و تنهایی ها
تا عاشقانه هایم که برای تو میسرایم،
میدانم و حس میکنم
تو هم مثل من به وقت
ساعت دیدارهایمان دلتنگ میشوی و بی قراری میکنی،
من اینجا به باران خواهمگفت
فقط بخاطر تو ببارد
تا برایت زیباترین
شعرها را بسرایم ،
شیرینم
دلتنگ هستم و دوستت دارم تمام من...
#سالارنامی
@hamnafasane1
از درد جدایی به جنون آمده شعرم...
با صدای مدیر کانال کلبه شعر👇❤️🌹❤️👇
@hamnafasane1
.....کاش عشقم به دلت رخنه کند جا بشود
گرهیِ چشمِ تو با دست دلم وا بشود
کاش روزی برسد لب بنهم بر لب تو
و در آن لحظهیِ خوش، آخرِ دنیا بشود
یا که روزی برسد واژه به واژه به دلم
رازِ چشمـانِ غـزلخیز تـو افشا بشود
کاشکی سر برسد دورهی دوری، پس از آن
منِ من، با منِ تو جمع شود، "ما" بشود
کاش عشقت به دلِ قافیه هایم بِوَزد
تا که شعر و غزلم عاشقِ شیدا بشود
کاشکی هر غزلم با نفس و بوسهی تو
روی هر واژه و هر قافیه امضا بشود
کاش بـر روی حـریـر تـن دریـایـیِ تـو
نقشی از بوسهی لبهای تنم جا بشود
#مجتبی_خوش_زبان
@hamnafasane1
... نوازش ڪن نڪَاهم را،
مرا ڪَر مسٺ میخواهی
بساط میڪده
با ڪَوشهء چشمی مهیا ڪن....
مرا محڪم بغل ڪن
مثل پیچڪ دور نیلوفر
درونِِ بازوانٺ محشری
مسٺانه برپا ڪن......
#مجید_یغمایی
@hamnafasane1
....من همـانم ڪه نفس های تو را می بوسم
تـو همـانی ڪه مـرا بـر نفست بند ڪنی
من همانم ڪه رگ وجان ودلم درگیر است
تو همانی ڪه مرا جلوه ے لبخند ڪنی
من همانم ڪه بہ یڪـ بوسہ تـو رام شوم
تـو همانی ڪه مــرا مَحَـرم اســـرار ڪنی
من همـانم ڪه مـدام در بـَرِ تو نـاز ڪنم
تو همانی ڪه شـفا بخشی بیــمار ڪنی
من همانم ڪه تو را درحرم شعربہ رویا ببرم
توهمانی ڪه مرا درقفس دل غل وزنجیر ڪنی
من همانم ڪه تــو را شعر ڪنم واژه ڪنم
تــو همانی ڪه مـــرا خـالـق اشـعار ڪنی.
@hamnafasane1
....زندگے مثل يڪ كامواست...
از دستت كہ در برود، مےشود
كلاف سر در گم،
گره مےخورد،
مےپيچد بہ هم،
گره گره مےشود،
بعد بايد صبورے كنے، گره را بہ وقتش
با حوصلہ وا كنے.
زياد كہ كلنجار بروے گره بزرگتر مےشود،
کورتر مےشود...
يڪ جايے ديگر كارے نمےشود كرد،
بايد سر و تہ كلاف را بريد،
يڪ گرهء ظريف و كوچڪ زد، بعد آن گره را
توے بافتنے جورے قايم كرد، محو كرد،
جورے كہ معلوم نشود...
يادمان باشد
گره هاے توے كلاف،
همان دلخورےهاے كوچڪ و بزرگند
همان كينہ هاے چند سالہ
بايد يڪ جايے تمامش كرد، سر و تہش را بريد...
زندگے بہ بندے بند است بہ نام "حرمت"
كہ اگر پاره شود تمام است.
@hamnafasane1
....دل به هرکس میسپاری، پای احساست بمان!
من که رفتـم، پای قلب قـدر نشنـاست بمــان!
طاقت این سوءظنها را ندارم بیش از این!
با همیـن تردیـدها درگیـر وسواست بمــان!
من به گلهایی که میخشکند عادت کردهام!
تو همیشه عاشـق ارکیـده و یاست بمــان!
زود دستم را زمین انداختـم در این قمـار!
با همان سرباز و شاه و بیبی و آست بمان!
ظاهراً معیار تو چیزی به غیر از عشق بود!
تا ابد پابنـد آن معیــار و مقیـاست بمــان!
کندوکاو و فکر کردن مال قبل از عاشقیست!
عاشق هر کس که هستی پای احساست بمان!
@hamnafasane1
....از دست تو امشب گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم، آرام ندارم
بي روي تو چون برگ خزان ديدهي زردم
شبنم زده بر ديده و بازيچۀ دردم
رفتي و ندارم ز تو يك نام و نشاني
در راه وصال تو هدر رفته جواني
ترسم كه شوي بلبل باغ دل ديگر
يا شمع شب افروز شب و محفل ديگر
ترسم كه نشيني به دل هرزه پرستي
دست تو ببينم كه گره خورده به دستي
از داغ فراغت شده اين سينه شرر بار
دردانۀ من، دست از اين فاصله بردار
خستم به خدا زين همه تكرار گلايه
غمهاي تو در پشت سرم سايه به سايه...
@hamnafasane1
بوته های دلتـنگــی من
نه آب می خواهد..!!
و نه حـتئ آفـتــــاب......
بوته های دلتنگی من
فقط کمی نگاه می خواهد
آن هم از همانهایی
که سرزمین ِیخ بسته ی قلبم را
با هر یک نگاهِ عاشقانه اش
پر از عشق کند...
و پراز دوستت دارم کند
برای تو...
@hamnafasane1
آرزو دارم که یک هم صحبتی پیدا شود
خیره ام بر آیِنه تا صورتی پیدا شود
شوقِ پرواز از تنم، روحِ مرا دیوانه کرد
گفتمش آماده شاید، فرصتی پیدا شود
رفتم از حال و، ندیدم صورتی در آیِنه
می روم میخانه شاید شربتی پیدا شود!!
می کُشم خود را اگر خالی ببینم باده را
بی گمان در صورتی که، جرأتی پیدا شود
لابلایِ این شلوغیها، فراری از همه
کنجکاوی می کنم تا عزلتی پیدا شود
باز می گردم به خود، وقتی که در آغوشِ در
عشوه هایِ دلربایِ قامتی پیدا شود
#محمدحسن_پاکنام
٣ آذر ١۴٠٠
@hamnafasane1
