uk
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Відкрити в Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Показати більше
740
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
درختان را هنوز ای برف! شوق برگ و باری هست زمستان گرچه طولانی‌ست، آخر نوبهاری هست مرا در قلب خود کُشتی و از دنیای خود راندی گمان می‌کردم ای بی‌رحم بین ما قراری هست تمنای وفاداری مرا هرگز نبود از تو ولی ای بی‌وفا از بی‌وفا هم انتظاری هست چو در قلب تو می‌تازند بعد از من رقیبانم به یادآور که در صحرای آغوشت مزاری هست اگر یک عمر هم در بستر آرامشت باشی بدان ای رود! در پایان راهت آبشاری هست #فاضل_نظری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hamnafasane1

این درد را چگونه توانم نهان کنم ... آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است این شعرها که روح تو را رنج داده است فریادهایِ یک دلِ محنت کشیده است ... #فروغ_فرخزاد دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hamnafasane1

ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری به شب سیاه عاشق چه کند پری که شمعی است تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری دگران روند تنها به مثل به قاضی اما تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری به سر تو شهریارا گذرد قیامت و باز چه قیامتست حالی که تو گاه گاه داری #شهریار دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hamnafasane1

منشین بامن ، با من منشین تو چه دانی که افسون‌گر و بی‌پا و سرم؟ تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی‌ست؟ یا نگاه تو که پر عصمت و ناز بر من افتد که عذاب و ستمی‌ست دردم این نیستم ولی ... دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی‌خویشتنم پووووپکم ! آهواَکم ... تا جنون فاصله‌ای نییییست از اینجا که منم...!! #مهدی_اخوان_ثالث #عصرتون_بدور_از_دلتنگی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کند گاه‌گاهی گوشه‌ای بنشیند و هق‌هق کند با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش هی شکایت از خودش، از خلق و از خالق کند من شدم این روزها خورشید سرگردان که حیف در پی‌ات باید مکرر مغرب و مشرق کند آن قدر با چشم‌هایت دلبری کردی که شیخ جرأت این را ندارد صحبت از منطق کند حد بی‌انصاف بودن را رعایت کن... برو ماندن تو می‌تواند شهر را عاشق کند کاش می‌شد کنج دنجی را شبی پیدا کنم آدمیزاد است دیگر... دوست دارد دق کند #شایان_مصلح دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hamnafasane1

بعضی آدم‌ها را نميشود داشت... فقط ميشود يک جور خااااصی دوستشان داشت... بعضی آدم‌ها اصلا برای اين نيستند که برای تو باشند يا تو برای آن‌ها ! اصلا به آخرش فکر نميکنی، آن‌ها برای اينند که دوووستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی، نه حتی عشق ، يک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نيست ... اين آدم‌ها حتی وقتی که ديگر نيستند هم در کنج دلت تااااا ابد يه جوووور خاص دوست داشته خواهند شد ... دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hambafasane1

چون چشم تو دل میبرَد از گوشه نشینان همـــراه تو بـودن گنه از جانب مــا نیست بـاز آی که بـی روی تو ای شمع دل افروز در بزم حــریـفـان اثر نـور و صفـــا نیست #حافظ دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

....گفته بودی که کنم پر همه دنیایت را خالی از غم بکنم آن دل تنهایت را هم که تغییر دهم حال و هوایت امروز هم دگرگون بکنم قصه ی فردایت را طعم شیرین بدهم زندگی تلخت را برم از عمق وجودت همه غمهایت را… تو که بردی دل بیچاره چنین با حرفت پس نگه دار کنون حاصل یغمایت را فال حافظ که به آن قامت رعنا افتاد گفت دل شرح دهم آن قد و بالایت را به چه مانند کنم کوتهی وصلت را یا شب دوری طولانی یلدایت را دل که این بار فراموش کند مهرت را من به یاد آورمش خنده ی زیبایت را این محال است که آرام شود بی عشقت هیچ کس پر نکند توی دلم جایت را من ندانم چه رود بر سر من بعد از تو وای آن روز که بیرون بکشی پایت را #حسن_جعفری

....با من بدون هیچ هراسی قدم بزن محکم بساط دلهره‌ها را به‌هم بزن چشمم به راه مانده از این کوچه بُگذری یک‌بار سمت خانه‌ی ما هم قدم بزن هم‌رنگ آب و آینه پیراهنی بپوش تصویری از بهشت برایم رقم بزن بنویس عاشقانه‌ای از جنس آفتاب بنشین، بدون واهمه قدری قلم بزن دور از تو، سخت حال و هوایم گرفته‌است از شوکران فاصله‌ها، حرف کم بزن خالی مباد پشتم از این تکیه‌گاه، هیچ کمتر برای رفتن از این شهر، دَم بزن چیزی نمانده‌است که ویرانه‌ای شوم یک مشت گِل به گوشه‌ی این خانه هم بزن اندوه تا عمیقِ دلم رخنه کرده‌است بی‌اعتنا مباش... نهیبی به غم بزن باران گرفته‌است، به رنگ گذشته‌ها با من بدون چتر، زمانی قدم بزن... #خدابخش_صفادل

....مرا آتش صدا كن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صدا ده تا ببارم بر عطش‌هایت مرا اندوه بشناس و كمك كن تا بیامیزم مثالِ سرنوشتم با سرشتِ چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاری‌ام كن تا در آویزم به شوق جذبه‌وارت تا فرو ریزم به دریایت خیالی ، وعده‌ای ،‌ وهمی ، امیدی ،‌ مژده‌ای ،‌ یادی به هر نامه كه خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت مرا آن نیمه‌ی دیگر بدان ، آن روح سرگردان ! كه كامل می‌شود با نیمه‌ی خود ، روح تنهایت #حسین_منزوی

....هرگز گرهت از غزلم واشدنی نیست این غنچه‌ی دلتنگْ شکوفاشدنی نیست شاید تو که از کوهْ روانی ، بتوانی این برکه‌ی دلتنگ که دریاشدنی نیست هر ماه که می‌آید از این خانه فراریست این خانه‌ی ویران‌شده زیباشدنی نیست عشق تو بزرگ است برای دلِ تنگم اندوه تو در سینه‌ی من جاشدنی نیست امروز جهان هیچ ، که انگار به تاریخ خوش نقش‌تر از چشم تو پیداشدنی نیست #ابوالفضل_صمدی

....ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو
....ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم مولانای جان .

....نوبهارم کوچ کرده، از پرستوها بپرس برکه‌ای خشکیده‌ام، از دستة قوها بپرس قایقی وارونه‌ام، در بندری بی‌اسکله حال و روزم را فقط از بغض پاروها بپرس با نگاهی بی‌رمق، دریا تماشا می‌کنم نور فانوس مرا از برج و باروها بپرس گاه‌گاهی دل به دریا می‌زنم؛ اما چه سود! در دلم شوقی نمانده، از فراسوها بپرس ساحل تنگ غروب از تور بی‌ماهی پر است یأس چندین‌‌ساله را از چشم جاشوها بپرس هیچ ‌کس از تلخی تقدیر من چیزی نگفت سرنوشتم را فقط از فال بدگوها بپرس #علی_اصغر_شیری

....تنگ است دلم، قوتِ فرياد کجایی؟ در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟ کو هم‌نفسی تا نفس شاد برآرم؟ مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجایی؟ ای ناوک تأثير که کردی سفر از دل می‌خواست تو را ناله به امداد، کجایی؟ با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردی ای آنکه نرفتی دمی از ياد، کجایی؟ می‌خواستی آزرده ببينی دل ما را اکنون که غمت دادِ ستم داد، کجایی؟ در عشق به يک جلوه حزین ، کار تمام است من برق به خرمن زدم ای باد کجایی؟ • حزین لاهیجی ‌

....عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من اشک گرم و غم عشق آمدو جانا چه کنم گر به فردا نرسد این شب بیداری من من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من حسین حسینی

مگر امشب، کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب دیداری نخواهد داشت؟ به این مرغی که کوکو می‌زند تنها، مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟ مگر آن طبع شورانگیز ، خورشیدی نخواهد زاد؟ کسی این‌گونه خاموشی ندارد یاد ... #فریدون_مشیری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

قرار بود غمم را به عشق چاره کنی نه اینکه این دلِ خون را هزار پاره کنی روا نبود که من در میانه خاک شوم کنارِ گود تو بنشینی و نظاره کنی دلم کنار نمی ‌آید این جدایی را نمیشود به همین راحتی کناره کنی قرار بود که حافظ به خنده باز شود نه اینکه اشک بریزی و استخاره کنی مباد خرمنِ مویت ز اشک خیس شود مباد دامنِ شب را پُر از ستاره کنی رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماند نشد که فال بگیری و زود پاره کنی ... بهمن_صباغ_زاده دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟ مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم چطور این همه جریان گرفته ای در من و مو به موی تو جاریست در خیالاتم ؟ بگو به من که همان آدم همیشگی ام ؟ نه ... مدتی است که تغییر کرده حالاتم چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم درست از آب در آیند احتمالاتم تو محشری به خدا ، من بهشت گم شده ام تو اتفاق می افتی ، من از محالاتم چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم #مهدی_فرجی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

‍ میخوانمت... به طعم بوسه های باران بر حریر آبی عشق و نقش میزنم نگاهت را بر تندیس بیقرار دل... هر صبح... رویای شبانه ام لطافت واژگان توست که میبارد بر شروع فصلهای تنهایی... که شاید آسمان سهم مرا بیدار باران کند در حوالی چشمهای آشنایت... شاید کمی مرا نیز بخوانی به لطافت باران عشق ... #حامد_نیازی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1