uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Відкрити в Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Показати більше
598
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1030 днів
Архів дописів
....دلتنگم و دلگیر، مگر ابر بهارم؟ ڪو چاره به جز اینڪه در این گوشه ببارم؟ اے قایق توفان‌زده، اے دل! به چه امید گفتے ڪه تو را باز به دریا بسپارم؟ موجم ڪه شنید از لب ساحل دم آخر: برگرد، به غیر از تو ڪسے نیست ڪنارم ابرم ڪه بریدم دل از اعماق تهے تا بر شانه‌ات اے ڪوه ڪمے سر بگذارم دلتنگم و دل‌گیر ولے چاره ندارم جز اینڪه تو را چون همگان دوست بدارم @hamnafasane1

....بعضے از آدمها همیشه ماندگارند؛ نه پیشِ روے چشمـ ها، ڪه درون اتاقک ڪوچک قلبت، بعضے از آدمـ ها آنقدر در یادت ماندگار می‌شوند ڪه در نبودشان همـ برایشان بهترین آرزوها را داری بعضے از آدمـ ها همیشه ماندگارند حتے اگر معناے دوست داشتنت و عشق میان دست‌هایت را از یاد برده باشند ‎  ‎  ‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌@hamnafasane1

افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق این بوی زلف کییییست که جان می دهد به من......!! #هوشنگ_ابتهاج @hamnafasane1

‌گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگر باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر   امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم #شااااید ای جان، نرسیدیم به فردای دگر ... #عماد_خراسانی @hamnafasane1

لبخند بزن ، اخم تو، غم خانه ی عشق است #موهای شرابی تو ، میخانه ی عشق است آغوش تو ، باغات ِ پر از لیموی شیراز چشمان تو سرمستی ِ مستانه ی عشق است دستان ِ تو مرداد و نگاه تو بهار و گیسوی تو جولانگه رندانه ی عشق است دیوانه ی چشمان تو ، یک عمر همیشه دیوانه ی شمع و گل و پروانه ی عشق است دریای دلت وسعت بی چون و چرایی از پهنه ی گسترده ی پیمانه ی عشق است فرهادم و یک عمر نمک خورده به زخمم شیرینی لبخند تو افسانه ی عشق است @hamnafasane1

مثلا تماشایت یا رنگ #موهایت یا شراب سرخ لب هایت ... یا غرق شدن در رویایت برایم غایت زندگی است همین که هستی و می توانم بی بهانه سر بر شانه خیالت بگذارم یعنی من خوشبختم که تو را دارم تویی حضرت یارم و من هر بار تو را در آیینه چشمانم تصویر می کنم از شوق می بارم من خوشبختم که تو را دارم ... #امیر_عباس_خالق_وردی @hamnafasane1

: ڪاش ناشناخته میماندند ؛ آدم‌هایے ڪه فڪر میڪردیم بهترین‌اند ! آن‌هاےی ڪه رویِ‌معرفتشان حساب ڪرده بودیم . ڪاش سر از ڪارشان در نمیآوردیم ، آن رویِ سڪه شان را نمیدیدیم ، نقابشان را ڪنار نمیزدیم . ڪاش تصوراتمان را ، اعتمادمان را ، آرامشمان را ؛ خراب نمیڪردیم ! #نرگس_صرافیان_طوفان

‌ تو،، به زیباییت ادامه بده من پنهانے تماشایت مے ڪنم .. تقدےر است و سهم من از تو.... شاےد همین دزدیده دیدن هاست!!! #ڪامران_ڪامرانی ‌

‍ خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را.. بفهمد روزگار غمگسار سرد من را.. خدایا عاشقش کن تا بداند عاشقی چیست.. بداند درد جسم و قلب عاشق از رخ کیست.. خدایا عاشقش کن تا زبان من بداند.. بداند تا سخن از نیش زخم خود نراند.. خدایا عاشقش کن تا دلش بی تاب باشد.. دو چشمش تا همیشه پر غم و بیخواب باشد.. خدایا عاشقش کن تا فقط آشفته باشد.. فقط درد دلش را با دو چشمم گفته باشد.. خدایا عاشقش کن نا صبور و اهل باشد.. برای من بدست آوردنش هم سهل باشد.. خدایا عاشقش کن تا بداند چشم به راهی.. بداند، تا بفهمد، تا کشد از سینه آهی

به امید آمده ام ، خانه خرابم نکنی.. همه کردند جوابم، تو جوابم نکنی.. بارها آمده ام ، باز مرا بخشیدی.. با کلام " برو " ، این بار خطابم نکنی.. همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی به ثوابی که ندارم چه امید ی بندم آب چون نیست طلبکار سرابم نکنی به گمان دگران بندۀ ی خوبی هستم پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی گر قرارست بسوزم بزن آتش، اما جلوی مردم این شهر عذابم نکنی...

جفا مڪن ڪہ جفا رسم دلـربایے نیست جدا مشو ڪہ مرا طاقت جدایے نیست مدام آتش شوق تو در درون من است چنان ڪہ یڪدم از آن آتشم رهایے نیست

گفتم کـه دلتنگم بیـا ای آنکه درمان منی گفتی کنارم هستی وهمواره در جان منی گفتم نمانـده در دلم شوری دگر از عاشقی گفتی اگر لیلی شوم،مجنون و حیران منی گفتم مرا بـا بوسه ای از عشق مهمانم نما گفتی همیشه یک بغل از بوسه مهمان منی گفتم کـه دیگر بعد تو نوری ندارد محفلم گفتی که شمع روشن هر جمع پنهان منی گفتم بمان با رفتنت مشکن تو پیوند مرا گفتی که درعشق وجنون هم عهد و پیمان منی گفتم که عکست مانده در چشمان خیسم تا ابد گفتی که هرشب تا سحر در اشک چشمان منی گفتم برایت یک غـزل شاید غزل خوانم شوی گفتی که خود درشاعری تک بیت دیوان منی

یڪ قفل زدم بردݪ و پیمـانہ شڪسـتم ساقے نظر انداخٺ به میخانہ نشستم برچشم زدم طعنـہ ڪه این بار نبـازے زان مستے چشمش دݪ دیوانہ شڪستم #حضـرٺ‌مولانا

افسانه شدم! مرابه خود راهی کن لطفی کن و بر پیکره ام شاهی کن من! تارک وادی صلابت شده ام!! یک لحظه مرا به زندگی راهی کن دستان غزل نویس من یخزده است سرمای مرا! راهی گمراهی ..... کن اغوش خودت که نه!این ناشدنیست اتشکده یا صومعه طراحی کن یارا! صنما! برس که نابود شدم! بر تخت روان من شهنشاهی کن یک لحظه!به اندازه این یک غزلم با قلب رهام خسته همراهی کن...

نہ من آنم ڪہ تورا زود فراموش ڪند... نه تو آنی ڪہ مرا خستہ وخاموش ڪند.. من همانم ڪہ براے تو غزل خلق ڪنم... تو همانی ڪہ مرا عاشق ومدهوش ڪند.. #مـــولانا

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من این همه بی آزارم عشق احساس قشنگیست ولی من شخصا دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم خوش ندارم به کسی قولی و قلبی بدهم که به یک حادثه روزی دل از او بردارم این دلیلیست که در این سفر تنهایی از مسیری که به عشقی برسد بی زارم.

شدم زندانی دنیا، دلم پرواز میخواهد کمی تنهایی و فریاد، دلم آواز میخواهد زنـد ســاز مخـــالف باز، این دنیــای دیـــوانه برای پاسخش اینبار، دلم یک ساز میخواهد شدم قربانی احساس، نزدیک است پایانم هنوزم میزند نبضم، دلم آغـــاز میخـــواهد همانند کسی هستم، که گم کرده سرای خود در این تاریکی و ظلمت، دلم همراز میخواهد چو شیرین است نام من، ولی تلخ است کام دل بـــرای طعـــم شیـــرینـم، دلــم اعجـــاز میخـــواهد

دوست داشتن...... از عاشق شدن هم سخت تر است دوستدار تو به سعادتت می اندیشد و عاشق تو به داشتنت دوستی بالاتر از عشق است سعی کن
دوست داشتن...... از عاشق شدن هم سخت تر است دوستدار تو به سعادتت می اندیشد و عاشق تو به داشتنت دوستی بالاتر از عشق است سعی کن تا کسی را نیازموده ای عاشقش نشوی...!!!

نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند عالے بود ندانستند ڪہ درمانے ،براے زخم ڪارے بود نوشتم درد دلہایم، شبیہ شعر بر دفتر ندانستند ڪہ هر شعرم، برایم یادگارے بود نوشتم درد دلہایم، همہ خواندند اما حیف ندانستند ڪہ سوز من، همہ ازغمگسارے بود نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند شاعر شد ندانستند ڪہ دلتنگے، دلیل بیقرارے بود نوشتم درد دلہایم ،گهے شاد و گهے غمگین ندانستند ڪہ این خنده، فقط چہره نگارے بود نوشتم درد دلہایم ،زدست روزگار بد ندانستند ڪہ اشڪ چشم ،برایم برد بارے بود نوشتم درد دلہایم ،بہ شبہا ڪنج یڪ خلوت لقب سنگ صبورم داد،عجب شب زنده دارے بود

ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮئی ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺑﺸﻮﯼ ﭼﻮﻥ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ‌ﯼ ﯾﮏ ﻗﻄﻌﻪ‌ﯼ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻧﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺐ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﺳﻦ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻧﻔﺴﺖ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ ﻣﺜﻞ ﺍﮐﺴﯿﮋﻧﻢ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ #بابک_سلیم_ساسانی