uk
Feedback
مرثیه

مرثیه

Відкрити в Telegram

❁﷽❁ از عناوین جهان "مرثیه خوان" ما را بس... کپی مطالب با ذکر منبع مجاز است ♦️ کانال متن روضه باز 👇 @rozeh_1 🔹 ارتباط شاعران با ما 👇 @heydari_am_man 🔸 هماهنگی تبادل و تبلیغات 👇 @navay_roze

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу مرثیه

Канал مرثیه (@marsiyeeh) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 17 087 підписників, посідаючи 4 897 місце в категорії Релігія і духовність та 19 678 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 17 087 підписників.

За останніми даними від 26 липня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 25, а за останні 24 години на -4, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 14.21%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 4.62% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 428 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 790 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 53.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کس, نجف, عباس, فاطمه, حیدر.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
❁﷽❁ از عناوین جهان "مرثیه خوان" ما را بس... کپی مطالب با ذکر منبع مجاز است ♦️ کانال متن روضه باز 👇 @rozeh_1 🔹 ارتباط شاعران با ما 👇 @heydari_am_man 🔸 هماهنگی تبادل و تبلیغات 👇 @navay_roze

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 27 липня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Релігія і духовність.

17 087
Підписники
-424 години
-17 днів
+2530 день
Архів дописів
#پیرمرد_گاریچی #دیگ_نذری #حضرت_زهرا #امام_حسین پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر اُفتاده را خبر می کرد او که عمری برای نان حلال گاری اش را به هر طرف می برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال ها با غم تهی دستی در خفایت اگرچه سر کردی می رود آبرویمان امشب دست خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره ها را یکی یکی می دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می بارید گوشه ای بین کوچه و بازار با خودش گفت کاش میمُردم خسته ام دیگر از همه از بس حسرت عمر رفته را خوردم در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیر مرد خمیده حیران شد گیوه را تا به تا که پایش کرد گفت جانم مرا صدا کردی زود تر عرضه کن که کارت چیست؟ مس، ملافه، گلیم ، یا قالی حاضرم من بگو که بارت چیست پسرک گفت پیش آن کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانه ما میتوانی بیاوری آقا؟ پیرمرد از جواب او جا خورد دیگ نذری روضه را میدید گاری اش را جلو عقب کرد و به سیه روزی خودش خندید یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیر مردی که در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی مزد آن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد دیگ را برد عقل او می گفت مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگدستی و کار بی پاداش دل ولی حرف دیگری میزد عهد دیرین بهانه دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه بر می گشت پیر مرد شکسته و تنها از گذشته شکسته تر می گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ همسرش که ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت از دست پر رسیدن تو متحیر شدم خدا قوت تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده؛ فرمایش؟ بیقرارو شکسته چون مرغی که پر و بال بر قفس می زد #عطش از چهر اش نمایان بود #تشنه بود و نفس نفس می زد گفت این خوار و بار را داده است #مادری‌ قدکمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تورا تازه فهمیده که نداری چیست قصه کل #عاشقان‌حسین قصه پیرمرد گاریچی ست @marsiyeeh

فقط و فقط روضه خوانهای حرفه ای عضو بشن ↙️↙️↙️↙️ https://telegram.me/joinchat/AAAAAEHbifp7pmb9bp0qeA @rozeh_1 سنگین ترین اشعار و بازترین روضه ها بارگذاری میشود👆👆

اینجا جمع #مداحان جَمعِ 😊 ❤️اگـه مداح هستید و نیاز به اشعار دسته اول و بروز و زیبا دارید بسم الله ❤️ مادحین بزرگ شعراشونو از اینجا ور میدارن👇 https://telegram.me/joinchat/AAAAAEFjsR35CcNyEcoOvw

. #حضرت_زینب #اسارت با سنگ های تیز بهم خورده روی تو جا خوش نموده نیزه چرا در گلوی تو تا باز شد لبان تو ،قاریِّ محترم پرتاب شد زهر طرفی سنگ سوی تو من تار ، تار، موی تو را شانه می زدم حالا ز چوبِ نیزه کنم جمع موی تو یک بخش ِصورت تو میان تنور سوخت از آن به بعد گشته عوض رنگ و بوی تو خیلی عوض شدی زصدا می شِناسَمَت هربار محملم برِسَد روبروی تو هرروز خونِ تازه می آید ز حنجرت از بس ترک ترک شده شکلِ سبویِ تو قرآن بخوان زحرمتِ زینب دفاع کن بازی نموده شایعه با آبروی تو رجاله ها به صورت تو سنگ می زدند برپرده های محمل ما چنگ می زدند قاسم نعمتی @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت در سفر می زدند ، ما ها را هر گذر می زدند ، ما ها را یک نفر "یا حسین" اگر می گفت صد نفر می زدند ، ما ها را سیلی و تازیانه ها کم بود ... با سپر می زدند ، ما ها را نه به لب های تو فقط ، پای طشت زر می زدند ، ما ها را وای اگر یک نفر "علی" می گفت این قدر می زدند ، ما ها را پشت دروازه های شام ای وای یاد ِ در می زدند ، ما ها را دخترت تا تو را صدا می زد بیشتر ، می زدند ، ما ها را وسط کوچه ی یهودی ها ... در به در می زدند ، ما ها را توی خواب و به وقت بیداری بی خبر می زدند ، ما ها را در خرابه به سیلی و شلاق تا سحر می زدند ، ما ها را ای فدای سرت ، هر چند... مستمر می زدند ، ما ها را روح الله قناعتیان @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت چشم تو سمت من دل من گير نيزه هاست اين سينه پاره پاره شمشير نيزه هاست عشقت مرا به كوچه و بازار مي كشد زينب اسير رشته زنجير نيزه هاست سر خي معجر من و پيشانيت حسين اثبات آيه آيه تفسير نيزه هاست اي لاله اي كه خون چكد از ساقه ات هنوز اين زخم هاي وا شده تقصير نيزه هاست قرآن مخوان دوباره كه يكبار ديده ام آن سنگ ها كه بابت تقدير نيزه هاست قرآن مخوان كه پيرزني روي بام ها در انتظار پاسخ تكبير نيزه هاست اين گيسوان پخش شده بين كوچه ها از ردپاي رأس تو در زير نيزه هاست حالا به اين بهانه نگاهش به سوي ماست نامحرمي كه چشم و دلش سير نيزه هاست در بين راه نيزه تو ايستاده بود جا ماندن كه باعث تأخير نيزه هاست؟ ** گفتم كه چند لحظه بخوابم ولي نشد اين خواب هم تجسم تصوير نيزه هاست محمدعلي بياباني @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت مادر میان کوچه ها یکبار اگر رفت دختر چهل منزل میان هر گذر رفت مادر میان آتش در معجرش سوخت دختر به زور آستین معجر به سر رفت مادر میان‌ چهل نفر افتاد اما دختر میان حلقۀ صدها نفر رفت مادر اگر با درد پهلو رفت مسجد دختر به کاخ شام با درد کمر رفت مادر اگر باگوش پاره خانه برگشت دختر به ویرانه ولی پاره جگر رفت مادر به پیش دیدۀ انصار افتاد دختر به پیش چشم قومی بدنظر رفت سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت ای ماه سرخ نیزه ها،سالار زینب قرآن بخوان ای کعبه ی سیار زینب ابروی تو از سنگ باران در امان نیست شیب الخضیبی همچنان دلدار زینب تا چشم در چشمت شدم تو چشم بستی از شرم حال کوچه و بازار زینب این روزها دور و برم پر از حرامی ست دیدی کجا افتاده آخر کار زینب من رمیِ شیطان می کنم با دست بسته تکرار زهرا می شود پیکار زینب شرط مواسات است اینجا سرشکستن حسن کردی @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت دید با چشم خود چهل منزل، اشکِ پنهانِ چشم زینب(س) را کاروانی که با خودش می بُرد، تشنگی را و خشکیِ لب را دست و پاها اسیر سلسله بود، شمرِ ملعون امیرِ قافله بود یک علی(ع) مانده بود غرق غضب! چه کند غیرتِ لبالب را؟! بچّه ها خسته، پابرهنه، نحیف! زخم شد دستهای کوچکشان بسکه بر خارها زمین خوردند، گریه کردند تا سحر شب را روی هر نیزه یک سرِ مظلوم، قاتل جانِ کاروان می شد تا که با خود تکان تکان میداد، باد موهای نامرتّب را ناقه ها در کمالِ عریانی، بی کجاوه بدون محمل بود ساربان ها مقابل نیزه، آب دادند هر چه مرکب را خسته از راه آمدند امّا، دورشان ازدحام و هلهله بود همۂ شهر را خبر کردند، تا تماشا کنند زینب(س) را! مرضیه عاطفی @marsiyeeh

#اسارت وسط روز گرفتار شبم باور کن بازهم شعله کشیده غضبم باور کن اولین بار شلوغی گذر را دیدم چه شلوغی بدی! در عجبم باور کن یادشان رفته که نان پدرم را خوردند بین کوفه بدهی شد طلبم باور کن هرقدر گفتم علی بر دهنم سنگ زدند بغض دارند ز اصل و نسبم باور کن نه سلامی نه علیکی همه توهین کردند خسته از طایفه ای بی ادبم باور کن آشنایان جلوی قافله خیره شده اند من هم از قافله قدری عقبم باور کن عده ای نذری و خیرات به ما میدادند سخت دلگیر ز نان و رطبم باور کن تشنگی بعد تو افتاد بجان زینب موقع خطبه ترک خورد لبم باور کن سید پوریا هاشمی @marsiyeeh

#اسارت کسی ندیده که زینب بلند گریه کند میان هر چه اسیری و بند گریه کند مقام صبر به خواهر رسیده عاشورا که دیده خانم پوشیه بند گریه کند نباید از دل خونین خویش تا که شود به پیش سرور خود سربلند گریه کند بجا بود که برای برادری مظلوم به روی نیزه سرش را برند گریه کند و اینکه قطع شود تا دو دست عباسش برای دیدن آن صحنه چند گریه کند عجیب نیست پسرهای مادری دلخون یکی یکی که ز پیشش روند گریه کند هزار روضه ببیند ولی پس از دیدن نشد که با دل صدها گزند گریه کند به خود سپرده نباید میان این همه غم که دشمنش بزند پوزخند گریه کند برای هر که بخواند همین قدر کافی است که بر مصیبت زینب بلند گریه کند @marsiyeeh

#اسارت خدا کُنَد زِ لبت یک سلام هم باشد وَ سایه‌ات به سرم مُستدام هم باشد بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد کم است اینهمه دشنام‌های طولانی که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد خدا کُنَد سرِ طفلت نیاُفتد از نیزه خدا کُنَد که سرش تا به شام هم باشد لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند میانِ کوفه کمی احترام هم باشد دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می‌آیم اگرچه فاصله‌ام یک دو گام هم باشد حسن لطفی @marsiyeeh

#اسارت رفت به نیزه سر برادر زینب بر روی محمل شکسته شد سر زینب کاش به این نیزه دارها بسپارند تا که نیایند در برابر زینب بوسه زینب روی گلوی حسین است خنجر شمر است روی حنجر زینب روح عقیله اگر چه رفت به کوفه ماند ته قتلگاه پیکر زینب آه که بازار رفت عمه سادات آه کجایی علی اکبر زینب؟ پرده نشینان اهل بیت پیمبر حال نشستند زیر معجر زینب عین طهارت کجا و عین نجاست؟ بزم شراب و وجود اطهر زینب!؟ فاطمه دیده تمام حادثه‌ها را در همه جا بوده است مادر زینب رحمت حق بر مدافعان حریمش کاش که بودیم جزو لشکر زینب سمت حرم سنگ هم دگر نمیاید تا سر سربازهاست سنگر زینب آرش براری @marsiyeeh

#اسارت نزدیک سه روز میشود پیر شدم از حرمله و زجر و سنان سیر شدم برخیز و ببین چه آمده بر سر من برخیز و ببین که سوخت بال و پر من بعد تو به من سخت تر از سخت گذشت بختم چقدر بعدِ تو بد بخت گذشت از روی سنان مرا ببین یک لحظه پای دل من بیا بشین یک لحظه هر چند اسیر جمع نامرد هستم اما بخدا مرد تر از مرد هستم ولله که کم نشد حسین شوکت من مانده به سر جاش همه عزت من معجر به سرم هست حسین غصه نخور تا مرد حرم هست حسین غصه نخور @marsiyeeh

#اسارت دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب مرور متنِ كتاب شرافت زینب وجود معجری از نور؛ پرده درپرده  دلیل محكم حكم قداست زینب مسیر دین خدا را نشان مان داده چراغ روشنِ برج هدایت زینب رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر» نهفته در ثمراتِ عبادت زینب نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال غروب روز دهم با امامت زینب برای قتل حسینش دیه به او دادند كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن نشانِ معجزه ای از رسالت زینب به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود رقیه درس گرفت از صلابت زینب لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند یزید شوكه شده از شهامت زینب صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب وحید قاسمی @marsiyeeh

#اسارت در ناقه عیال شاه را میبردند یک قافله اشک وآه رامیبردند خورشید از آسمان تماشا میکرد در نیزه هلال ماه را می‌بردند از کرب وبلا بسوی دربار یزید مجموعه ی قتلگاه را می بردند دنیا شده تیره درنگاه زینب چون شب زدگان، پگاه را می‌بردند با کعب سنان و قدرت سرنیزه یک عده ی بی پناه را می‌بردند با پای برهنه وطنابی در دست اطفال غریب شاه را می‌بردند فریاد، از این درد که امواج بلا دریادل خیمه گاه را می‌بردند @marsiyeeh

#اسارت رخسار یاس و سیلی دست خزان کجا قدّ کمان و قامت سرو روان کجا آل رسول و شام غم و مجلس یزید بزم شراب و رأس امام زمان کجا ای کاش می شکست قلم تا نمی نوشت قرآن کجا و طشت زر و خیزران کجا خیزید ای ذُراری زهرا ندا دهید زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا در مجلس یزید نپرسید یک نفر هفتاد داغ و این همه زخم زبان کجا گیرم نبود سبط رسول خدا حسین چوب جفا کجا و لب میهمان کجا حورا کجا و دوزخیان آه وای من بازوی ده فرشته و یک ریسمان کجا از زخم های سیّد سجّاد بشنوید زنجیر خصم و پیکر جان جهان کجا ای اهلبیت گر نگشایید باب لطف ما رو بَریم از در این آستان کجا فیض از شماست و رنه بدان کثرت گناه "میثم" کجا و این همه سوز بیان کجا استاد حاج غلامرضا سازگار @marsiyeeh

#اسارت چقدر همسفر روی نیزه دشوار است میان حلقه ی نا محرمان سفر کردن اسیرِ خنده ی یک مشت بی حیا شب وروز به زیرِ نیزه ی تو سر بزیر ،سر کردن چرا؟ چه شد؟ که دگر روی نی نمیخوانی بخوان دوباره بدانند ما مسلمانیم چه میزبانی خوبی برای ما کردند به زیر بارشی از جنس سنگ بارانیم چه میشود که بیایی به دامنم یک دم که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت زبسکه خون سرت روی صورتت جاریست خودت بگو که چگونه کنم تماشایت ؟ گمان کنم که بیفتی ز روی نیزه زمین اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد دویده ام نگذارم سه ساله ی حرمت نشان لطمه ز دستان این و آن بخورد چقدر همسفر روی نیزه دشوار است نمی شود که برایت به سینه ام بزنم من و نگاه پر از طعنه ای که سوی منست منی که دارم از این کوه درد می شکنم محمدحسن بیات لو @marsiyeeh

#حضرت_زینب #اسارت هرچند فاتح همه ی جنگها شدم خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم ابروی من شکست سر کوچه ای شلوغ زخمی سنگ بازی این بچه ها شدم همسایه ی قدیمیمان داد زد سرم آزرده از نگاه بد اشنا شدم خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم پایبن نیزه ی تو به من پشت پا زدند دست خودم نبود که از تو جدا شدم ام‌ حبیبه آمد و‌ نشاخت زینبم! من تا نبینمش دو قدم جابجا شدم لب باز کردم‌ و همه کوفه لال شد من‌ ناخدای کشتی کرببلا شدم سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh

#اسارت روز اول که زدی خیمه غم یادت هست لرزه افتاد به پایم و دلم، یادت هست همه دلخوشیم قامت رعنای تو بود و همان سایه سرو هیبت زیبای تو بود روز اول که زدی خیمه دراین دشت بلا خبری هیچ نبود از عطش و دست جدا روز اول که زدی خیمه کنارم یاس بود قد رعنای علی اکبر و هم عباس بود گرد این محمل من ساقی با غیرت بود قد رعنا و رشیدش پر از هیبت بود خیزوبین چشم عدو سمت حرم وا شده است قامت زینب خونین جگرت تا شده است خیز و بین چشم حرامی به سوی خواهر توست دست سنگین عدو باز روی دختر توست لشکر و حرمله و شمر و سنان میخندند ريسمان گردن سجاد و زنان مي بندند محرمی نیست دگر دور و برم ،من چه کنم؟ بعد از این با غم طفلان حرم، من چه کنم؟ میسپارم به خدا جسم و تن پاک تو را تن خونین بدن و بی کفن و چاک تو را قاسم قاسمی بيدهندی (سلمان) @marsiyeeh