#اشعار_و_مطالب_زیبای_ادبیات_جهان
Відкрити в Telegram
تنهایی های من با کلمه می گذرد یک نوع زندگی که حتی خیلی ها نمی شناسندش حتی بسیاری از آنها که مشغله ی کلامی دارند
Показати більше617
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
+130 днів
Архів дописів
«یارم گُل سرخ و غمگسارم گُل سرخ
پاییز و زمستان و بهارم گُل سرخ
از بس دیدم نشانِ خون بر دیوار
صبح و شب و روز و روزگارم گُلِ سرخ»
#علی_باباچاهی
یادش جاودان...
نخواست به دنیا بیاید و
قلوهسنگهای ته جو را بشمارد
اجازه نگرفت از کسی بمیرد
مُرد!
#علی_باباچاهی
من که نباشم
قطار از سرعتش میکاهد
اما نمیایستد.
#علی_باباچاهی
(۲۱ دیماه ۱۳۲۱ – ۴ اسفندماه ۱۴۰۴)
با اندوه فراوان، شاعر و منتقد نامدار معاصر #علی_باباچاهی جهان ما را ترک گفت.
#روحش_شاد_نامش_ماندگار
در فصلهای خونین هم میتوان عاشق بود
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بزنی
مگر از آفتاب به درآیی
وگرنه روز
تابوتی است بر شانههای ابر
که ما را به افقهای ناپیدا میسپارد
و عشق آهوی محتضری است
که سر بر شانههای باران میگذارد
بیا
با اندامی از آتش بیا
و جلوهای از آذرخش
هیهات
من کجا باز بینمت ای ستارهٔ روشن؟
که بی تو تا شبگیر پیر میشوم
#علی_باباچاهی
به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید
پرستویی به ظهر بهار..
#علی_باباچاهی
۲۰ آبان ۱۳۲۱ - ۴ اسفند ۱۴۰۴
اگر شد که هیچ؛ اما اگر نشد،
بند کفشهایم را محکمتر میبندم و انجامش میدهم
این بار با موهای سفید بیشتر؛
چون آنچه اهمیت دارد پیروزی نیست، پایداریست.
#آلبر_کامو
قانون جهان میگه:
هروقت دیدی سختی ها به اوجش رسیده،یعنی مدار داره عوض میشه،انرژی داره پاکسازی میشه و منفی ها دارن مثبت میشن.
میدونم خسته ای،ولی طاقت بیار،تموم میشه این تاریکی...
شما هیچوقت جبران نخواهید شد ،حتی با گریه های عمیق.
شما را به رسم امانت به آسمان دادیم.
اعتراض از یک سو
انقراض از سمتی دیگر
آتش افروختهایم در کشتی آنان که
باد شرطه یارشان نیست دیگر
ترس از ارتفاع دارند و سقوط از قلهی کوه
این، اینان
دزدیدند جسدهامان را
و کاشتند ما را در شورستانها
جوانه زدیم و قد کشیدیم و
همچنان و چنین و چنانترها
خندهمان گرفته از چارچشمانی که
به تعجب و ترس شاخ درآوردهاند
از سوزاندن روسریهامان همزمان در آزادی و
تا آزادی
دیدن دارد اکنون خیابانهایی که راه افتادهاند
و ما گرفتهایم به دهان و به دندانها
کلمات و جملههای برافروخته را
و فعلیت در زانوهای ماست!
من برخاستم و تو
برخاستیم ما
بله، برخاستیم و متوقف نمیشویم
بله و دقیقا بله!
#علی_باباچاهی
علی باباچاهی
#علی_باباچاهی (۳۰ آبان ۱۳۳۱- ۴اسفند۱۴۰۴) پس از دورهای بیماری، بر اثر ایست قلبی در یکی از بیمارستانهای کرج از دنیا رفت.
یادش گرامی⚘️🌱
مردی که خودش را تمام روز
در یک اتاق زندانی میکند
اصلاً دیوانه نیست
یا انارِ متراکمیست
که در پوست خودش جا خوش کرده
یا پیازِ متورمیست
که لایهلایه پرده برنمیدارد از تنهاییاش...
#علی_باباچاهی
علی باباچاهی درگذشت 🖤⚘️
«علی باباچاهی»، شاعر و منتقدِ ادبی، در ۸۳ سالگی پس از یک دوره بیماری، درگذشت.
باباچاهی متولد سال ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر بود. دفتر شعرهای متعددی از علی باباچاهی منتشر شده است که از میانشان میتوان به «عقل عذابم میدهد»، «نمنم بارانام»، «هوش و حواس گُل شببو برای من کافیست» و «بیا گوشماهی جمع کنیم» اشاره کرد.
نام و یادش گرامی
به گماناَم :
ماتمِ تو از فَقر
یا زخمِ من از رنج
ظلمت را به نغمه و نور
بَدَل خواهد کرد
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
منتقد:
شما شعرتان نه دل گرم میکند ، نه آدم را تکان میدهد و نه پیامی منتقل میکند .
مایاکوفسکی:
من نه بخاریام ، نه زلزله ، و نه سیم تلگراف .
اما من خودم ، خودم را درهم شکستهام
با قدم زدن در گلوگاه شعرم ...
#مایاکوفسکی
چگونه خونِ تو پامالِ ماه و سال شود
که چون بهار رسد، خونِ ارغوان تازه است
چنان که ماتمِ تو کهنگی نمیگیرد
شرارِ کینهی ما نیز همچنان تازه است..
#حسین_منزوی
اگر خوب دقت کنید خواهید دید که مردانهترین مرد، روح زنانه دارد و زنانهترین زن، روح مردانه.
#کارل_گوستاو_یونگ
رنج و محنت تو را
چه کسی درک خواهد کرد؟
ای نجات یافته از طوفانها با طوفان
ای پاکیزهسرشت، در منجلاب تناقضها...
#محمود_درویش
برگردان: سعید هلیچی
هرجا که دردی باشد
من نیز حاضرم:
من خویشتنم را
بر تارک هر قطرهی اشکی
که از چشمها روان است
مصلوب کردهام.
از "ابر شلوارپوش" اثری از #مایاکوفسکی
بیهوده است اگر بکوشیم تا با فلان بحر شعری، که مخصوص حرفهای در گوشی است،
هیاهوی کر کننده ی انقلاب را منعکس کنیم.
نه ! باید با یک ضربه همهی حقوق اجتماعی را در زبانی "نو" وارد کنیم .
به جای نغمه سرایی فریاد بکشیم،
به جای خواندن لالایی، طبل بزنیم...
#ولاديمير_مایاکوفسکی
وقتی آرامم
انگار خودم نیستم
انگار در درونم
کسی دیگر
میزند دست
میزند پا.
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
برگردان: مدیا کاشیگر
در سال 1942 در دمشق سوریه به دنیا آمد. پدرش در دورانی، رئیس آموزشوپرورش و همچنین رئیس دانشگاه سوریه بود و غاده السمان نخستین آثار ادبی خود را در دوران نوجوانی و تحت نظر پدر به چاپ رساند. غاده در سنین کودکی مادر خود را از دست داد و پدر نقش پررنگی را در علاقهی او به ادبیات ایفا کرد. هرچند حضور یک زن روشنفکر و ادیب در جامعهی آن زمان سوریه تا حدود زیادی غیر قابل پذیرش بود و فعالیتهای غاده السمان در تقابل با جامعهی سنتی آن روز قرار گرفت.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی، غاده السمان برای تحصیل در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی راهی دانشگاه سوریه شد و مدرک کارشناسی خود را از همین دانشگاه گرفت. سپس راهی دانشگاه آمریکایی بیروت شد و پس از آن، دورهی دکترای ادبیات انگلیسی را در دانشگاه لندن طی کرد.
پس از مدتی کار در دانشگاه، غاده السمان به روزنامهنگاری روی آورد و ستون مشهوری را در مجلهی الحوادث به رشتهی تحریر درآورد. نخستین مجموعهی داستان غاده السمان «چشمانت سرنوشت من است» نام داشت که در سال 1962 منتشر شد. این اثر تحسین مخاطبان و منتقدان را در پی داشت و غاده السمان با این اثر بهعنوان یکی از نویسندگان فمینیست عرب شناخته شد. غاده السمان پس از انتشار چند اثر ادبی، در سرتاسر اروپا و جهان، بهعنوان روزنامهنگار به سفر رفت. این تجربه تأثیر عمیقی بر شناخت او از جهان گذاشت و غاده را به نویسندهای آگاه به مسائل جهانی تبدیل کرد.
غاده السمان بازتاب این سفرها و تجربیات جدید را در کتاب «شام غریبان (لیلالغرباء)» به رشتهی تحریر درآورد که تحسین منتقدان بسیاری را به همراه داشت. غاده السمان اولین رمان خود را با عنوان «بیروت 75» در اواخر سال 1974 منتشر کرد و در آن به بیان شرایط سیاسی و اجتماعی بیروت پرداخت.
غاده السمان در سال 1977 انتشارات غاده السمان را تأسیس کرد و از آن پس، آثار خود را بهصورت انحصاری در همین انتشارات راهی بازار نمود. آثار غاده السمان تاکنون به هفده زبان زندهی دنیا ترجمه شدهاند.
اندوهگین نیستم من اندوهِ جهانم
و در سینهام سرزمینی میگرید
#غادة_السمان
غادة السمان (زادهٔ ۱۹۴۲ در دمشق) نویسنده و ادیب زن اهل سوریه است. وی یکی از بنیان گذاران شعر نو در ادبیات عرب به شمار می رود.
