افرای آبی
Відкрити в Telegram
هیچ کس قبل از رسیدن به آنجایی که باید باشد؛ در هیچ راهی گم نمیشود هویت من آرزوهام رو میسازه همون اندازه که تو دوست داشتن صبورم، در درد کشیدن کُندم
Показати більше412
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-230 день
Архів дописів
412
گاهی آدمها به چیزهایی دربارهی ما فکر میکنند
که خودمان از یاد بردهایم؛
مثل من
به ساکسیفونِ خاکگرفتهات.
یا به عبارت دیگر،
جایی میانِ پذیرش و بازماندن است
وقتی با سردی
دلتنگ میشوی.
رفتهای،
اما او هنوز
در خاطرت نفس میکشد.
412
جایی میان پذیرش و بازماندن است
وقتی با سردی، دل تنگ میشوی
تو رفته ای و او هنوز در خاطرت نفس میکشد
412
مانترا و توضیحاتی درباره مدیتیشن که اینجا نوشتم رو هشتگگذاری کردم، میتونید راحت پیداش کنید.
و وقتی نمیخواید در سکوت باشید و انتخابتون موسیقی خاصی هم نیست، بذارید مانترا پخش بشه…
چه توی گوشتون، چه فضای اطرافتون.
بعد از مدتی متوجه تغییر انرژی میشید.
حتماً لازم نیست موقع مدیتیشن گوش بدید، فقط جریانش کافیست.
#مدیتیشن
412
مانترای اوم ناما شیوایا
این مانترا افکار شما را تثبیت می کند - همچنین افکار درونی را روشن می کند و گردش خون را بهبود می بخشد.
◦ قسمت ناخودآگاه ذهن را مرتعش کرده که احساس خلسه درونی را ایجاد می کند.
◦ در کنترل حواس و اضطراب ها کمک می کند
◦ ذهن را آرام می کند و کمک می کند تا به آرامش خاطر، پشتکار و آرامش دست یابند، به خصوص زمانی که همه چیز علیه شما پیش می رود.
◦ ماده شیمیایی شادی را افزایش می دهد
◦ اگر کودک شما از قدرت حافظه کم رنج می برد، به او توصیه کنید که هر روز 15 دقیقه این مانترا را بخواند.
◦ خواندن مانترا گردش خون شما را بهبود می بخشد و ضربان قلب را تثبیت می کند. مانترا حتی می تواند سیستم تصفیه خون شما را تقویت کند. خواندن مانترا همچنین فرآیند تفکر منطقی را تسهیل می کند که رفاه فیزیولوژیکی و همچنین فکری شما را بهبود می بخشد.
◦ همچنین غم ها، دردهای عاطفی شما را التیام می بخشد و شما را از تاریکی بیرون می آورد و مثبت بودن زندگی را نشان می دهد.
◦ همچنین احتمال سکته های قلبی و نارسایی اندام ها را کاهش می دهد.
◦ قدرت ام نامه شیوایا این است که می تواند شما را از گذشته
خود رها کند.
معنای این مانترا بصورت ذیل است هر چند در تکرار مانترا ارتعاش ایجاد شده حائز اهمیت است:
صدای Na نشان دهنده زمین است
صدای ما نشان دهنده آب است
صدای Śi نشان دهنده آتش است
صدای Vā نشان دهنده هوای پرانیک است
صدای یاه نمایانگر آسمان یا اتر است
معنای کلی آن این است که "آگاهی جهانی یکی است"
@atma_jyoti
412
اخبار رو همه چک میکنیم. تحلیلها رو میخونیم…
و هر اتفاقی که باید، با توجه به انتخابهای ما و انرژیهامون، از راه میرسه.
حرف تازهای نیست… همه فرسرده شدیم.
تصمیم گرفتم مدتی سعی کنم از مدیتیشن و فیلم و کتاب بگم…
از هر چیزی که بتونه روزنهای بشه برای دق نکردن.
412
+3
اگر توی ژانر علمیتخیلی دنبال فلسفه، روان و انسان میگردی؛و بهجای «چه میشه اگه؟» میپرسی:«اگر این اتفاق بیفته، درون انسان چه میشه؟»
این سریال برای توئه.
اینقدر برای من خاص و متفاوت بود که دلم میخواد براش یه ژانر تازه بسازم:
علمیتخیلیِ درونگرا
یه شتابدهندهی عظیم قراره رازهای جهان رو آشکار کنه؛ اما اثرات دیگه ای هم داره: قوانین واقعیت کمی شُل میشن، بدیهیات میلغزن و آدما میپذیرن.
نکته اینجاست:
داستان بیشتر از اینکه دربارهی اتفاق باشه، دربارهی حسِ اتفاقه.
داستان با تصاویر مینیمال، رنگهای سرد و قابهای ساکت، و یه موسیقیِ آروم و بینهایت زیبا که در همهداستان جریان داره روایت میشه و تنهات میذاره با عشق،تنهایی،پیری،ازدستدادن وگذر زمان.
جایی که زمان میشکنه،روباتها تو مزرعهها قدم میزنن،هویت جابهجا میشه،سوگ میمونه،کودک با ناشناخته روبهرو میشه و زمان میشه چیزی قابل لمس که نمیشه نگهش داشت.
داستان بیشتر شعری تصویریه؛ وقتی اتفاقی عجیب میافته، واکنشها آروم و انسانیه، نه قهرمانانه.
بهترین سریالیه که امسال دیدم؛ مثل یه اثر هنری خاصه که باید مخاطب خودش رو سرِ صبر پیدا کنه.
#فیلم_سریال
412
+2
اگر توی ژانر علمیتخیلی دنبال فلسفه، روان و انسان میگردی؛و بهجای «چه میشه اگه؟» میپرسی:«اگر این اتفاق بیفته، درون انسان چه میشه؟»
این سریال برای توئه.
اینقدر برای من خاص و متفاوت بود که دلم میخواد براش یه ژانر تازه بسازم:
علمیتخیلیِ درونگرا
یه شتابدهندهی عظیم قراره رازهای جهان رو آشکار کنه؛ اما اثرات دیگه ای هم داره: قوانین واقعیت کمی شُل میشن، بدیهیات میلغزن و آدما میپذیرن.
نکته اینجاست:
داستان بیشتر از اینکه دربارهی اتفاق باشه، دربارهی حسِ اتفاقه.
داستان با تصاویر مینیمال، رنگهای سرد و قابهای ساکت، و یه موسیقیِ آروم و بینهایت زیبا که در همهداستان جریان داره روایت میشه و تنهات میذاره با عشق،تنهایی،پیری،ازدستدادن وگذر زمان.
جایی که زمان میشکنه،روباتها تو مزرعهها قدم میزنن،هویت جابهجا میشه،سوگ میمونه،کودک با ناشناخته روبهرو میشه و زمان میشه چیزی قابل لمس که نمیشه نگهش داشت.
داستان بیشتر شعری تصویریه؛ وقتی اتفاقی عجیب میافته، واکنشها آروم و انسانیه، نه قهرمانانه.
بهترین سریالیه که امسال دیدم؛ مثل یه اثر هنری خاصه که باید مخاطب خودش رو سرِ صبر پیدا کنه.
#فیلم_سریال
412
اگر توی ژانر علمیتخیلی دنبال فلسفه، روان و انسان میگردی؛ و بهجای «چه میشه اگه؟» میپرسی: «اگر این اتفاق بیفته، درون انسان چه میشه؟»
این سریال برای توئه.
اینقدر برای من خاص و متفاوت بود که دلم میخواد براش یه ژانر تازه بسازم:
علمیتخیلیِ درونگرا
یه شتابدهندهی عظیم قراره رازهای جهان رو آشکار کنه؛ اما اثرات دیگه ای هم داره:
قوانین واقعیت کمی شُل میشن، بدیهیات میلغزن و آدما میپذیرن.
نکته اینجاست:
داستان بیشتر از اینکه دربارهی اتفاق باشه، دربارهی حسِ اتفاقه.
داستان با تصاویر مینیمال، رنگهای سرد و قابهای ساکت، و یه موسیقیِ آروم و بینهایت زیبا که زیر همهچیز جریان داره، روایت میشه و تنهات میذاره با عشق، تنهایی، پیری، ازدستدادن و گذر زمان.
جایی که زمان میشکنه، روباتها تو مزرعهها قدم میزنن، هویت جابهجا میشه، سوگ میمونه، کودک با ناشناخته روبهرو میشه و زمان میشه چیزی قابل لمس که نمیشه نگهش داشت.
داستان بیشتر شعری تصویریه تا اکشن. وقتی اتفاقی عجیب میافته، واکنشها آروم و انسانیه، نه قهرمانانه.
بهترین سریالیه که امسال دیدم؛ مثل یه اثر هنری خاصه که باید مخاطب خودش رو سرِ صبر پیدا کنه.
412
چند شب پیش، کاملاً بیمقدمه و بدون برنامهریزی، در مراسم «ماهاشیواراتری» که سادگورو در بنیاد ایشا برگزار کرده بود و بهصورت آنلاین در یوتیوب پخش میشد، شرکت کردم.
فلسفهٔ اصلی این شب، پیوندِ آگاهی ناب (شیوا) با انرژیِ زندهٔ جهان (شاکتی) است:
فرو ریختنِ هویتهای کهنه،
خاموش شدنِ ذهن،
مرگِ «منِ قدیمی»
و امکانِ تولدی دیگر.
(اگر دوست داشتید، خودتان هم دربارهٔ این مراسم جستوجو کنید و بیشتر بخوانید.)
برنامه شامل آیینهای مذهبی هندو بود که بهصورت یک مسیر پیشرونده طراحی شده بود:
با موسیقی و رقص، سطحِ ارتعاش بالا میرفت؛
بعد سادگورو با یک مدیتیشن و مانترای ساده، به این انرژی جهت میداد؛
سپس با سکوت، صحبتهای کوتاه یا موسیقی آرام، حالتی از تثبیت و آرامش ایجاد میشد؛
و دوباره با موسیقی ریتمیک و حرکت، انرژی بالا میرفت.
این چرخهٔ رفتوبرگشت میان اوج و آرامش، برای من تجربهٔ عمیقی بود.
واقعاً کمک کرد اضطرابم کمتر شود و ذهنم از آن آشفتگیِ همیشگی فاصله بگیرد.
یکی از این لوپها که حدود یک ساعت و بیست دقیقه زمان میبرد را اینجا میگذارم.
اگر خواستید از آن استفاده کنید:
در یک جای امن و ترجیحاً تنها باشید.
نور را کم کنید و اگر دوست داشتید شمعی روشن کنید.
بدون تلاش برای تحلیل یا تمرکزِ اجباری، فقط اجازه بدهید صدا، ریتم و سکوتها شما را با خود ببرند.
حتی نفهمیدنِ معنای ترانهها هم کمککننده است؛
ذهن درگیر کلمات نمیشود،
آرامتر میشود،
و کمکم با بدن همراه میشود.
از رقص و حرکت نترسید.
از اشک نترسید.
از غم نترسید.
هر چه بود، بگذارید جاری شود.
