دانش و کارگر
Відкрити в Telegram
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک @Knowledge_N_Worker 🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️
Показати більшеІран202 909Категорія не вказана
328
Підписники
+224 години
+37 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
328
شادی کودکانه در مترو!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، کودکان کار دستفروش در مترو با تمام سختی های کار و زندگیشان هرگز کودکی را فراموش نکرده و دست از سرخوشی و بازی بر نمی دارند. هرچند کودکی شان در پی تصمیمات غلط سردمداران سیاست و اقتصاد از آنان ربوده شده است اما آنان دم را غنیمت شمرده و لحظاتی را به بازی و سرگرمی می گذرانند.
از ساعت ۱۰ تا ۱۲/۵ صبح و قبل از آنکه مدارس و ادارات تعطیل بشوند، در بسیاری از خطوط مترو که خلوت می شود، فرصتی فراهم می گردد تا کودکان کار مترو برای شادی و گاه خوابیدن بر روی صندلی ها و یا کنار درب مترو آماده شوند. آنان که شب خوبی را نگذرانده اند و یا صبح بسیار زود برای کار به مترو روانه شده اند می خوابند.
اما گروهی دیگر از این کودکان همچون دیگر کودکان این سرزمین هم «گرگم به هوا بازی می کنند هم «بالا بلندی» و هم «قایم موشک». در این لحظات سرخوشی حضور مسافرین برایشان بسیار عادی است.
گاه این کودکان پشت مسافرین پنهان می شوند و شادی خود را با مسافرین قسمت می کنند و با پیدا شدنشان چنان از ته دل می خندند که آسمان دود زده تهران هم به نشاط می آید. گاهی مسافرین هم از حال خوش این کودکان به وجد آمده آنها نیز همراه بچه ها شده و در این بازی کودکانه مشارکت می کنند.
در بعضی از مواقع این کودکان که آرزوی محال داشتن گوشی های هوشمند گران قیمت را دارند با نشستن کنار جوانانی که با گوشی های شان سرگرم بازی هستند، با نگاه کردن بازی را یاد گرفته خوشی شان افزون می شود.
بارها شده همین کودکان وقتی کنار فرد بازی کننده می نشینند، به او مشاوره می دهند که چگونه بازی کند. بعضی از این کودکان که بسیار هم با هوشند، چنان در بازی ها متبحر می شوند که گوشی را از مسافر گرفته و چنان بازی کرده و امتیاز کسب می کنند که مسافر متعجب مانده و نمی داند چه کند.
آری مترو برای کودکان کار دستفروش در مترو فقط جای فروش محصولات و کار نیست، بلکه زندگی است که می توان لحظه ای به آن رنگ خوشی زد.
جای کودکان نه در مترو، نه در خیابان و نه در کارگاههای نمور نیست، جای کودکان در مدرسه و سرخوشی کردن در محیطی آرام و انسانی است.
نمی توان انسان بود و به این دزدی زندگی بی تفاوت ماند.
@sport52🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سرسخت، این انسان های سرسخت هستند که می مانند نه روز های سخت.
@sport52🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
📚 فرزند حافظ!
وارد "کتابخوب" شد و گفت: عمو، یه فال بخر.
گفتم: چند؟
گفت: هرچه خودت گفتی.
گفتم: دههزار تومن خوبه؟
گفت: باشه، دههزار تومن.
دستهی فالها را گرفت طرفم. یکی برداشتم و پنجاههزار تومان دادم دستش.
دستهای هفتهشتسالهاش خشک و ترکخورده بود؛ انگار دستهای یک پیرمرد هفتاد، هشتادساله باشد، نه دستهای کودکی که باید هنوز بوی بازی و شیطنت بدهد.
از جیب عقب شلوارش یک کیف پول بیرون کشید. چنان با ژست مردانه دستبهجیب شد که دلم برایش رفت. چند اسکناس دههزارتومانی را با ادب و نزاکت گرفت طرفم.
گفتم: نمیخوام عمو!
گفت: حرف زدیم.
و چنان گفت که انگار میخواست بگوید: "مَرده و حرفش!"
گفتم: پس چهارتای دیگه برمیدارم.
با این شرط قبول کرد.
با لذت، حرکات و طرز ایستادن مردانهاش را نگاه میکردم. پنجاهتومانیاش را گذاشت وسط کیف پول مشکی اش. چشمم به قاب تلقی کیف پول افتاد؛ عکس یک زن و مرد کنار هم بود. حدس زدم پدر و مادرش باشند.
پرسیدم: حافظ رو میشناسی؟
گفت: خیلی نه، یه شاعره که قبرش تو شیرازه، اما انگار پدرمه.
تعجب کردم. گفتم: چطور؟!
گفت: خیلی وقته مُرده، اما سالهای ساله که به خیلیها مثل من نون میرسونه؛ خیلی دوست دارم یه بار برم سرِ قبرش!
چند لحظه ساکت ماندم. نمیدانستم به صورت کوچکش نگاه کنم، به دستهای ترکخوردهاش، به کیف پول مشکی مردانهاش یا به حرف بزرگی که از دهان کودکی به آن کوچکی بیرون آمده بود و یا مناعت طبعش!
زیر لب گفتم:
"بنازم مردونگیتو! که از خیلی ریشدارها، قدرشناستر و مردتری!"
اما ذهنم هنوز درگیر حرفش بود؛ "حافظ انگار پدرمه."
ما معمولاً حافظ را با فالهای شب یلدا، عاشقانههایش، غزلهایش و رازهایی که در بیتهایش جستوجو میکنیم به یاد میآوریم. کمتر فکر میکنیم که شعر یک شاعر، قرنها پس از مرگش، ممکن است برای کودکی که حتی فرصت درستوحسابیِ کودکیکردن نداشته، به نان تبدیل شود؛ به لقمهای که سر سفره میبرد، به پولی که در کیفش میگذارد و شاید به امیدی که برای فردا نگه میدارد.
حافظ قرنهاست که در خاک آرمیده، اما کلماتش هنوز میان مردم راه میروند؛ از خانهای به خانهی دیگر، از دستی به دستی دیگر. گاهی در مجلسی باشکوه خوانده میشوند و گاهی در گوشهی خیابان، نان شب کودکی را فراهم میکنند.
و چه تناقض تلخی! شاعری که روزگاری از عشق و رندی و راز هستی میسرود، حالا برای پسربچهای که شاید هنوز معنای بسیاری از شعرهایش را نداند، نانآور شده است؛ پسربچهای که نه از آرایههای ادبی چیزی میداند و نه از وزن و قافیه، اما معنای شعر را به شکلی عمیقتر از بسیاری از اهل ادب فهمیده است. شعر وقتی به زندگی راه پیدا کند، دیگر فقط کلمه نیست؛ میتواند نان باشد، پناه باشد و دستی باشد که از قرنها پیش، دست کودکی را میگیرد.
آن روز من یک فال خریدم، اما با حقیقتی بزرگ آشنا شدم. گاهی ارزش یک شاعر را نه منتقدان ادبی تعیین میکنند، نه دانشگاهها و نه کتابهایی که دربارهاش نوشتهاند؛ گاهی باید از کودکی پرسید که نانش را از شعر او درمیآورد.
و شاید بزرگترین ستایش حافظ همین باشد؛ اینکه پس از قرنها، کودکی هفتهشتساله در کرمان، بیآنکه غزلهایش را خوب بشناسد، او را پدر خود بداند.
و من با خودم فکر کردم: خوشا به حال حافظ که چنین فرزندی دارد؛ و خوشا به حال ادبیاتی که هنوز میتواند نان بدهد، حتی به کودکانی که سهمشان از زندگی، خیلی زودتر از موعد، مردشدن بوده است.
پاکت فال را باز کردم، حافظ گفت:
"گر چه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم
گر به آبِ چشمه خورشید، دامن تر کنم"
کرمان. مهرماه ۱۴۰۵
علی شریفی
با آرزوی خرد و آگاهی بیشتر
💚🤍❤ 💚🤍❤ 💚🤍
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
کدام را باید انتخاب کرد؟؟
مشکل یک بازنشسته کارگری، آموزگار، پرستار و... که با پول کم بازنشستگی بین خرید شیر توالت یا تعمیر چرخ ماشین یا تعمیر گوشی، کدام انتخاب را باید انجام دهد؟؟ چون هزینه های جاری روز مره هم هست و این مقدار پول برای همه اینها کافی نیست و پس فقط باید این آواز را خواند:
«من واین همه خوشبختی محاله محاله»
قابل توجه وزیر بی لیاقت کار، نمایندگان مجلس، مافیای اتاق بازرگانی و بانک مرکزی، و صدها بی لیاقت و نادانی که بر سر کارند.
@sport52🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
فواید کوهنوردی :
«کوهنوردی برای تندرستی»
« کوهنوردی برای خودسازی»
«کوهنوردی برای سلامت روحی و روانی»
« کوهنوردی برای ماجراجویی»
«کوهنوردی برای یک لقمه نان...!!»
@sport52🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
🌹 ۲۹ شهریور روز جهانی پاکسازی سواحل گرامی باد🌹
💚🤍❤ 💚🤍❤ 💚🤍
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
🌹سلام وصبح زیبای یکشنبه همراهان گرامی بخیر. روز آرام وقشنگی برایتان آرزو می کنیم!
صبحتون شاد ودلنشین! ❤️
💥دلم باران
دلم دریا
دلم لبخند ماهی ها
دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور
دلم بوی خوش بابونه می خواهد...
دلم یک باغ پر نارنج
دلم آرامش تُرد و لطیف صبح شالیزار
دلم صبحی
سلامی
بوسه ای
عشقی
نسیمی
عطر لبخندی
نوای دلکش تار و کمانچه
از مسیری دورتر حتی
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد
دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهای سرخوش مستانه می خواهد
دلم تغییر می خواهد...
دلم تغییر می خواهد...
#نیما یوشیج
🌹یادش گرامی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا میتوانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم -که میشوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
از داستانِ ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
(زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز
درگذشته ۹ شهریور ۱۳۴۷ ارسباران)
🌹یادش گرامی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
✍«گاهی قهرمانان تاریخ بی صدا و بی نام دختران و مادرانی هستند که از جانشان پلی برای امید می سازند.....
صحنه ای از جنگ ویتنام با آمریکا و نقش زنان در این پیروزی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
✍ معرفی سکانس «دستیار مکانیک» از فیلم «عصر جدید» ۱۹۳۶
✍در فیلم «عصر جدید»، چارلی چاپلین با طنزی هوشمندانه، یکی از مهمترین پیامدهای صنعتی شدن را به تصویر میکشد. سکانس «دستیار مکانیک» نشان میدهد که چگونه انسان، در دل ماشینآلات عظیم کارخانه، به بخشی از چرخه تولید تبدیل میشود؛ جایی که سرعت، بهرهوری و تکرار، جای خلاقیت و آرامش را میگیرند.
چاپلین در این صحنه، با موقعیتهای کمیک و حرکات اغراقآمیز، تصویری انتقادی از محیط کار صنعتی ارائه میدهد. شخصیت او مدام تلاش میکند خود را با ریتم بیوقفه ماشینها هماهنگ کند، اما هر بار گرفتار آشفتگی و بینظمی میشود. این طنز، در واقع نقدی بر نظامی است که از انسان انتظار دارد مانند یک ماشین عمل کند.
پیام این سکانس تنها به کارخانههای قرن بیستم محدود نمیشود. امروز نیز بسیاری از انسانها زیر فشار سرعت، رقابت و افزایش بهرهوری، فرصت استراحت، خلاقیت و حتا لذت بردن از زندگی را از دست میدهند. چاپلین با نگاهی انسانی یادآوری میکند که پیشرفت واقعی، زمانی معنا پیدا میکند که فناوری در خدمت انسان باشد، نه اینکه انسان در خدمت ماشین قرار گیرد.
«عصر جدید» یکی از ماندگارترین آثار تاریخ سینماست؛ زیرا با زبانی ساده و طنزی ماندگار، پرسشی را مطرح میکند که هنوز هم در دنیای امروز مطرح است: اگر پیشرفت اقتصادی، کرامت و آرامش انسان را نادیده بگیرد، آیا میتوان آن را پیشرفت واقعی نامید؟
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
افسانهها و اعتصابها
فصل اول: اسطورهها و کهنترین اعتراضات (موارد ۱ تا ۱۰)
۱. اعتصاب خدایان بینالنهرین
(اسطوره، حدود ۱۷۰۰ ق.م) – کهنترین روایت اعتصابی در اساطیر
خدایان معترض؛ نخستین «نه» به استثمار در تاریخ بشر
سالها پیش از آنکه تاریخ بر کاغذ نقش ببندد، در سرزمین میانرودان، خدایان کوچکتر تصمیمی تاریخی گرفتند. آنها که ۴۰ سال بود برای خدایان بزرگ، بیوقفه و بیاجر کار میکردند، از طاقت افتاده بودند.
روزی ابزار کار خود را بر زمین گذاشتند، آنها را به آتش کشیدند و در برابر دروازه معبد خدای بزرگ ایستادند و فریاد زدند: «دیگر نه!»
این روایت که بر لوحهای گلی سومر ثبت شده، کهنترین سند اعتراض به کار بیاجر و نابرابری در تاریخ اندیشه بشری است.
خدایان بزرگ که هرگز چنین شورشی را تجربه نکرده بودند، به فکر چاره افتادند. آنها نه برای پاسخ به خواستههای معترضان، بلکه برای یافتن جایگزینی که بار کار را بر دوش بگیرد، دست به کار شدند.
راهحل آنها، آفرینش انسان از گل بود؛ موجودی که برای همیشه محکوم به کار برای خدایان شد. اسطورهشناسان این روایت را نخستین تلاش برای توجیه «طبقهبندی اجتماعی» میدانند؛ جایی که گروهی کار میکنند و گروهی دیگر بهره میبرند، و این الگویی است که تا امروز تکرار شده است.
اما این پایان داستان نبود، بلکه آغاز راهی بود که تا امروز ادامه دارد.
خدایان کوچکتر، با آتش زدن ابزار کار، نشان دادند که کرامت، حتی برای موجودات اسطورهای، از هر وظیفهای مهمتر است. آنها نخستین کسانی بودند که فهمیدند «کار» وقتی به «اجبار» تبدیل شود، دیگر عبادت نیست؛ تحقیر است.
این پیام کهن، در دل خود حقیقتی جاودان دارد:
هیچکس نباید برای «زندگی کردن»، التماس کند.
مبارزه برای کرامت کار، ریشه در اعماق تاریخ بشریت دارد و خدایان بینالنهرین، نخستین نماد این مبارزهاند.
امروز نیز کارگران بسیاری در سراسر جهان، از جمله ایران، با همان احساس کهن دست و پنجه نرم میکنند.
شاید ابزار عوض شده باشد، شاید خدایان نام دیگری پیدا کرده باشند، اما ماهیت استثمار، همان است که بود. کارگران امروز که زیر فشار تورم، دستمزدهای ناچیز و تأخیرهای مزمن در پرداخت حقوق خم شدهاند، وارث همان خواستههای قدیمیاند: دستمزد عادلانه، کاهش ساعت کار، و احترام به انسانی که با دستان خود، ثروت جامعه را میسازد.
شاید این صدای کهن، گوشهای سنگین امروز را به شنیدن فراخواند؛ اینکه «نه» گفتن، حقِ همیشگیِ انسان است.
از خدایان بینالنهرین تا کارگران امروز، فریاد یکی است:
«ما انسانیم، نه ابزار!»
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
✅سبدی که میتوان با کالابرگ ماهانه خرید؛ سهم گوشت: ۱۶ گرم!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
بقیه متن از بالا👆👆
مترو دوباره پولی خواهد شد، اما آن تجربه باقی میماند
طبق تازهترین خبرها، مترو و اتوبوسهای BRT تا اواسط شهریور رایگان باقی خواهد ماند، اما در همین شرایط هم حامیان بازار آزاد در رسانههایی مثل دنیای اقتصاد به صف شدهاند که چه کسی گفته تهران به مترو رایگان نیاز دارد و دغدغهٔ مردم هزِینهٔ بلیت نیست و مهم کیفیت کالای ارائه شده است. آنان در تلاشاند مترو هرچه سریعتر دوباره پولی شود، گیتها دوباره بسته شود، کارتها دوباره شارژ شود، و کارگران دوباره هزینهٔ رفتوآمد را به مجموعهٔ هزینههایشان بیفزایند، و موفق نیز خواهند شد، زیرا که ساختار حاکمیتی ج ا همواره دنبالهرو همین منطق بوده و هست که خدمات عمومی را بهصورت کالایی طبقاتی عرضه کند. اما آنان نمیتوانند این تجربه را از ذهنها پاک کنند. یک چیز تغییر کرده است: ما دیدهایم که شکل دیگری هم ممکن است.
دیدهایم که وقتی پایِ نیازهای اساسی در میان باشد، ناگهان بسیاری از غیرممکنها ممکن میشود.
پس از این، هر بار که کسی جلوی گیت مترو میایستد و کارت میکشد، میتواند به یاد بیاورد که زمانی این گیتها باز بودند. نه چون هزینهای نداشت، بلکه چون این امکان وجود داشت که این هزینه بهشکلی دیگر تأمین شود. و همین خاطره میتواند به خواستی جمعی تبدیل شود. خواستی که اگر سازمان پیدا کند، دیگر فقط دربارهٔ یک بلیت نیست، بلکه دربارهٔ این است که شهر برای چه کسانی ساخته شده است، و دسترسی رایگان به خدمات عمومی حق ساکنان شهر است.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
مترو که رایگان شد، آسمان به زمین آمد؟
چند ماه است که هر روز صبح سوار مترو شدیم، بدون اینکه دست به جیب ببریم. نه کارتی کشیدیم، نه بلیتی خریدیم، نه نگرانِ شارژِ اعتبار بودیم. فقط رفتیم ایستگاه، سوار شدیم، و رسیدیم. قطار همان قطار بود.شلوغی همان شلوغی. رانندهها همان رانندهها بودند و سیستم همان سیستم. نه ریلها از کار افتادند، نه شهر متوقف شد، نه حملونقل فروپاشید. فقط یک چیز تغییر کرده بود: برای رفتن به سرکار دیگر مجبور نبودیم هر روز پول پرداخت کنیم.
همین تجربهٔ ساده یک سؤال مهم را پیش کشید: آیا هر چیزی که برای زندگی ضروری است باید پولی شود؟
رایگان بودن غیرممکن نیست
معمولن وقتی صحبت از رایگان شدنِ یک خدمت میشود، اولین پاسخ این است: «هیچچیز رایگان نیست. هر چیزی هزینه دارد.» این حرف درست است. ساخت و نگهداریِ مترو هزینه دارد. ریل، برق، تعمیرات، و مزد کارکنان همه هزینه دارد. اما مسئله این نیست که آیا حملونقل و دیگر خدمات عمومی هزینه دارد یا نه. مسئله این است که این هزینه چگونه تأمین میشود و آیا دسترسی به نیازهای اساسی باید به توانایی پرداختِ هر فرد وابسته باشد یا نه.ما همین امروز هم چیزهایی داریم که هزینه دارند، اما آنها را صرفن کالا نمیدانیم. وقتی خانهای آتش میگیرد، آتشنشان اول کارت بانکیِ صاحبخانه را بررسی نمیکند. وقتی خیابانها روشن میشوند، برای هر ساعت روشنایی قبض جداگانه صادر نمیشود. چون پذیرفتهایم که بعضی خدمات بخشی از زیرساختِ زندگی جمعیاند.حملونقل عمومی هم از همین جنس است. بدون امکانِ رفتوآمد، دسترسی به کار، درمان، آموزش، و بسیاری از امکانات شهری برای مردم دشوار میشود. بنابراین سؤال اصلی این نیست که «آیا مترو هزینه دارد؟»؛ سؤال این است که «آیا دسترسی به شهر باید وابسته به توانایی پرداخت افراد باشد؟»
حملونقل رایگان رؤیا نیست
این مطالبه چیزی دور از دسترس نیست. در نقاط مختلف جهان حملونقل عمومی رایگان یا بسیار ارزان بهعنوان یک سیاست شهری اجرا شده است. از لوکزامبورگ که حملونقل عمومی را در سطح کشور رایگان کرده، تا تالین در استونی که برای ساکنان ثبتشدهٔ شهر چنین سیاستی را اجرا کرده، تجربههای گوناگونی در همین نظم سرمایهداری موجود وجود دارد که اغلب زیر فشار مبارزات اجتماعی شکل گرفتهاند. این تجربهها نشان میدهد که چنین مطالبهای عملی است. اما همین تجربهها هم ثابت میکند تا وقتی خدمات عمومی تابع منطق بودجه و سود باشد، همواره امکان عقبنشینی و خصوصیسازی وجود دارد.این تجربهها نشان میدهد که مسئله «نبودن پول» نیست. مسئله این است که منابع عمومی چگونه توزیع میشود و چه چیزهایی در اولویت قرار میگیرد. شهرداریها و دولتها فقط از محل فروش بلیت درآمد ندارند. منابع متعددی برای تأمین هزینههای عمومی وجود دارد. وقتی گفته میشود «نمیشود»، باید پرسید:نمیشود یا اولویت داده نمیشود؟خدمات و حملونقل عمومی فقط وسیلهٔ درآمدزایی نیست. شهر برای زندگی مردم ساخته شده است، نه برای اینکه هر نیاز ضروری به فرصتی برای دریافت پول تبدیل شود.
حق بر شهر، نه لطفِ دولت
رایگان شدن حملونقل عمومی به معنای لطفِ شهردار یا بخششِ دولت نیست. بخشی از نگاهی گستردهتر است: حق بر شهر.شهر فقط مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نیست؛ شهر فضایی است که مردم در آن کار میکنند، یاد میگیرند، درمان میشوند، و زندگی میکنند. به همین دلیل، مطالبهٔ حملونقل رایگان یعنی دفاع از این ایده که نیازهای اساسی زندگی نباید همیشه در منطق خرید و فروش تعریف شود. اما این به معنای آن نیست که باید منتظر بمانیم دولت از بالا عدالت را به ما هدیه کند.حقوق اجتماعی معمولاً زمانی به دست آمدهاند که به مطالبهای عمومی و سازمانیافته تبدیل شدهاند. آموزش عمومی، خدمات درمانی، حقوق کار، و بسیاری از دستاوردهای اجتماعی نتیجه مبارزهٔ مردم بودهاند، نه صرفن تصمیمِ سخاوتمندانهٔ حاکمان.
از یک بلیت بیشتر
حملونقل رایگان فقط دربارهٔ چندهزار تومان هزینهٔ رفتوآمد نیست. مسئله این است که وقتی نیازی ضروری از منطقِ خرید و فروش خارج میشود، پرسشهای بزرگتری ایجاد میشود. اگر دسترسی به شهر میتواند یک حق باشد، چرا درمان، آموزش، یا مسکن نباید چنین باشند؟سرمایهداری به ما عادت داده است که برای هر چیزی قیمت تعیین کنیم. برای خانه، برای درمان، برای آموزش، و حتا برای زمانی که صرف زنده ماندن میکنیم. اما تجربههایی مثل مترو رایگان نشان میدهد این تنها شکلِ ممکنِ سازماندهی زندگی نیست. حتا در دلِ همین مناسبات موجود هم میتوان بخشهایی از زندگی را از منطقِ سودآوری جدا کرد که اهمیت این تجربهها را بیشتر میکند: این تجربهها نشان میدهد چیزی که غیرممکن معرفی میشود اغلب فقط چیزی است که هنوز برای به دست آوردنش مبارزه نشده است.
بقیه مطلب در متن پایین
👇👇
328
آنگاه که اندوهِ چشمانت را
به هراس نشسته بودم،
یک چند با امید
برگبرگِ حسرتت را
با سرانگشتِ احساسم ورق زدم!
و چه زیبا دانستم:
"امید"
شاخهگلیست هر چند در دستِ باد
اما
بویَش به مشام میرسد.
#لیلا_احمدی_افضلی
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
328
چرا نارضایتی به حرکتی عمومی تبدیل نمی شود؟؟
جامعهی بلاتکلیف و فقدان نیروهای عمل کننده بر فاصلهی جنبش با اکثریت مردم تاثیر گذاشته است.
در بحث دربارهی وضعیت کنونی ایران، بسیار از نارضایتی عمومی، بحران مشروعیت، سرکوب، فقر، تورم، تبعیض و گسترش شکاف طبقاتی سخن گفته میشود. اینها واقعیتهای انکارناپذیر جامعهی امروز ایراناند. اما همین واقعیتها بهتنهایی توضیح نمیدهند که چرا این حجم از نارضایتی به حرکتی عمومی، پایدار و تعیینکننده تبدیل نمیشود؟؟
مسئله فقط این نیست که مردم ناراضیاند یا نه؟؟ مسئله این است که این نارضایتی چگونه، به دست کدام نیروها، با چه سطحی از سازمانیابی و بر پایهی کدام پشتوانهی اجتماعی میتواند به ارادهای جمعی بدل شود؟؟
فاصلهی جنبش با اکثریت مردم را نمیتوان با داوریهای ساده توضیح داد. مردم نه بیدردند، نه الزامن بیتفاوت، و نه از سر رضایت در سکوت ماندهاند. بخش بزرگی از جامعه در وضعیتی از فرسایش، ترس، انتظار و بلاتکلیفی زندگی میکند. زندگی روزمره برای میلیونها نفر به میدان بقا تبدیل شده است: مزدهایی که از هزینههای زندگی عقب ماندهاند، اجارههایی که نفس خانوادهها را میگیرند، درمانی که دشوارتر و گرانتر میشود، آیندهای که برای جوانان بستهتر به نظر میرسد، و سرکوبی که هر حرکت جمعی را با خطر مستقیم روبهرو میکند. در چنین وضعیتی، دعوت کلی به حرکت سیاسی، اگر پشتوانهی سازمانی و اجتماعی نداشته باشد، برای بخش بزرگی از مردم نه امید، بلکه ورود به خطری نامعلوم است.
از همینجا باید مفهوم «فاصله» را دقیقتر فهمید. فاصلهی جنبش با مردم، فاصلهی اخلاقی میان «آگاهان» و «منفعلان» نیست. چنین برداشتی هم نادرست است و هم تحقیرآمیز. این فاصله، شکاف میان نارضایتی اجتماعی و امکان عمل جمعی است.
مردم درد را حس میکنند، اما هنوز نیروهایی را نمیبینند که بتوانند این درد پراکنده را به قدرت اجتماعی سازمانیافته تبدیل کنند. ناراضی بودن یک چیز است؛ اعتماد کردن به یک مسیر جمعی چیز دیگر. جامعه زمانی به حرکت درمیآید که فقط خشم نداشته باشد، بلکه افق، تکیهگاه، سازمان، اعتماد و احساس امکان نیز داشته باشد.
در این میان، شکاف طبقاتی نقشی تعیینکننده دارد. شکاف طبقاتی فقط به معنای فاصلهی درآمدها نیست؛ به معنای جدایی تجربهها، زبانها، ترسها و افقها نیز هست. بحران برای همهی گروههای اجتماعی یک معنا ندارد. برای بخشی از جامعه، بحران به معنای افت سرمایه، بیثباتی بازار یا کاهش سطح مصرف است؛ برای لایههای وسیعتری از مردم، بحران یعنی حذف تدریجی نیازهای پایهای از زندگی: غذای کافی، درمان، مسکن، آموزش، امنیت شغلی و امکان ساختن آینده. وقتی تجربهی طبقاتی چنین گسسته میشود، زبان سیاسی نیز اگر با این تجربهها پیوند نخورد، در سطح نیروهای فعال، روشنفکران، دانشجویان یا لایههای محدود شهری باقی میماند.
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
https://t.me/Knowledge_N_Worker
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
