صادقانه
Відкрити в Telegram
548
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
548
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند به جا تا نربایند دگر
ناآمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم نایند دگر
#خیام
#حجه_الحق
548
در نظربازی ما بیخبران حيرانند
من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در اين دايره سرگردانند
جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست
ماه و خورشيد همين آينه میگردانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا
ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم
آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند
وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد
که در آن آينه صاحب نظران حيرانند
لاف عشق و گله از يار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنين مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از انديشه ما مغبچگان
بعد از اين خرقه صوفی به گرو نستانند
#حافظ
#لسان_الغیب
548
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دلِ پر سودا را
مِی نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
#خیام
548
اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بیهنر
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
#شاهنامه
#فردوسی
548
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
#خیام
#حجه_الحق
548
#شهیار_قنبری
شب بارون سواری
ترانه زنده داری
تو تنها دل نگهدار
عزیز هرچه گیتار
منم شهیار بی یار
منم تعریف آوار
منم آه کشیده
منم دست بُریده
548
زنگ غفلت ز دل من نگران میخیزد
از زمین سبزهٔ خوابیده گران میخیزد
دیدهای آب ده از چهرهٔ گل چون شبنم
که دمادم نفس سرد خزان میخیزد
عیش در کوی مغان بر سر هم ریخته است
پیر ازین خاک طربخیز جوان میخیزد
عاشق و شکوهٔ معشوق، خدا نپسندد
سبزه از تربت من بسته زبان میخیزد
اثر آه من از سینهٔ افلاک بپرس
گرد این تیر سبکرو ز نشان میخیزد
اثر ظلم محال است به ظالم نرسد
ناله پیش از هدف از پشت کمان میخیزد
با دل سوخته خوش باش که در محفل عشق
از سپندی که نسوزند فغان میخیزد
رایَت قافلهٔ عشق سَبُک رفتاری است
که به همت ز سر هر دو جهان میخیزد
سینهچاکان تو را از دل بیصبر و قرار
چون جَرَس از در و دیوار فغان میخیزد
بی سپر در دهن تیغ درآید صائب
هر که را مهر خموشی ز دهان میخیزد
#صائب
548
ما را به رندی، افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه
از دست زاهد، کردیم توبه
و از فعل عابد، استغفرالله
#حافظ
#لسان_الغیب
548
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟
به قمارخانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر میزدم من، که یکی ز در در آمد
که: درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
#عراقی
548
کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَد
بِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَد
کُنون تا چه داری بیار از خِرَد
که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد
خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد
ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد
خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای
از او شادمانی وزویَت غَمی است
وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است
خِرَد تیره وُ مَرد روشن رَوان
نَباشَد هَمی شادمان یِک زَمان
چه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَد
که دانا زِ گفتار او بَر خُورَد
کسی کو خِرَد را نَدارَد زِ پیش
دِلش گَردَد از کَردهٔ خویش ریش
هُشیوار دیوانه خوانَد وُرا
همان خویش بیگانه دانَد وُرا
از اویی به هَر دو سَرای اَرجمَند
گسسته خِرَد پای دارَد به بَند
خِرَد چَشمِ جان اَست چون بِنگری
تو بیچَشمْ شادان جَهان نَسپَری
نخُستآفرینش خِرَد را شِناس
نگهبانِ جان است و آنِ سه پاس
سه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبان
کَز این سه رَسَد نیک و بَد بیگَمان
خِرَد را وُ جان را که یارَد سُتود
وَ گَر مَن سِتایم که یارَد شُنود
حَکیما چو کَس نیست گُفتن چه سود
از این پَس بگو کآفرینش چه بود
تویی کردهٔ کِردگارِ جهان
ببینی هَمی آشکار وُ نَهان
به گفتارِ دانندگان راه جُوی
به گیتی بِپوی وُ به هَر کَس بِگوی
زِ هَر دانشی چون سخن بِشنَوی
از آموختن یِک زَمان نَغنَوی
چو دیدار یابی به شاخِ سَخُن
بدانی که دانش نیاید به بُن
#فردوسی
548
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این رَهِ دور را رسیدن بودی
کاش از پیِ صد هزار سال از دلِ خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
#خیام
548
لجنزار رویترز ….
فردی که ناصرالدینشاه قاجار در سال ۱۸۷۲ میلادی (۱۲۵۱ شمسی) با او قرارداد معروف «امتیاز رویتر» را امضا کرد، بارون پل جولیوس رویتر (Paul Julius Reuter) بود؛ همان شخصی که در سال ۱۸۵۱ خبرگزاری رویترز (Reuters) را تأسیس کرده بود.
—-
همين لجنزار سراسر امنيتى گلوبالیستی هميشه در بزنگاه هاى تاريخى مياد و گزارش سراسر دروغش رو به روايت «منابع آكاه» از درون رژیم اشغالگر ايران به خورد جهان ميده ... از شاخه هاى اصلى فاضلاب و گنداب متعفن رسانه هاى جريان اصلى
548
به سرو گفت کسی: «میوهای نمیآری؟»
جواب داد، که «آزادگان تُهیدستند.»
به راهِ عقل برفتند سعدیا؛ بسیار؛
که رَه به عالمِ دیوانگان ندانستند
#استاد_سخن
#سعدی
548
ای پادشه خوبان، داد از غمِ تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی
#حافظ_شیرازی
#لسان_الغیب
