uk
Feedback
Ardalan.amin.javaheri

Ardalan.amin.javaheri

Відкрити в Telegram

PhD in human Psychology from UCLA class of 2023 | Human Behavior Researcher | Author ارتباط مستقیم : @ardalan8j آدرس صفحه‌ ی اینستاگرام: https://instagram.com/ardalan.amin.javaheri?igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg==

Показати більше
1 862
Підписники
Немає даних24 години
-127 днів
-6030 день
Архів дописів
یک مسئله مهمی در زندگی وجود دارد که همه آن را دست کم می‌گیرند در واقع از تمام افراد در دنیا دو نسخه وجود دارد، یک نفر آن کسی است که خود شخص از خود اش می‌بیند... و یک نسخه ی دیگری هم هست یعنی چیزی که باقی مردم از همان آدم می‌بینند. این دو هیچوقت یکسان نیستند و تمام نکته همین است. متن از داستان: #دختر_اوکراینی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری https://t.me/ardalanjavaheri

از پشت شیشه کافه نگاه کردم که منتظر است، چقدر این حال را دوست داشتم، اینکه کسی منتظرم بماند. منتظر بماند برسم ، یا منتظر بماند بزرگ شوم ، منتظر بماند تا بهار برسد و من هم جوانه بزنم ، گل بدهم و همیشه برای او بمانم. متن از داستان: #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری https://t.me/ardalanjavaheri

Голосове повідомлення11:42

Голосове повідомлення11:21

هیچ کس یک شبه عوض نمی‌شود، هیچ کس یک شبه تصمیم رفتن نمی‌گیرد فقط این صدا شبیه صدای مورچه ها اینقدر زیاد است که ما آن را نمی‌شنویم و فقط روزی که کسی عوض شد، یا شبی که کسی رفت این صدا را همانطور که در قلب باور نداریم، با چشم تماشا میکنیم....! متن از داستان: #دختر_اوکراینی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

میدانی چرا همه چیز اینگونه است لویی ؟ چون تصورات همیشه جذاب تر از رسیدن ها هستند … تصور، یک دنیای شناور زیبا و ساختنی است اما واقعیت حتی اگر به زیباترین و درست ترین حالت باشد ، باز هم چیزی است که باید با آن کنار آمد.  وسوسه رسیدن از رسیدن جذاب تر است. متن از داستان : #یازده_شب_قبل_از_تو نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

یک قهرمان باید قبل از دیگران خودش را به آرزوهایش برساند چون اگر‌ آرزویش فقط رساندن بقیه به آرزوهایشان باشد احتمالا فقط در حال بازی کردن نقش یک قهرمان است . او این نقش را برای آرام کردن خودش انتخاب کرده، انگار فقط میخواهد کاری کرده باشد تا احساس مفید بودن کند شاید برای اینکه بتواند شب ها بخوابد ... در حالی که او به جز نادیده‌ گرفتن خودش کار بد دیگری نکرده است! اما حالا که نتوانسته خودش را نجات دهد میخواهد دیگران را نجات دهد. او یک قهرمان نیست زیرا در بطن خودش را یک قربانی می‌پندارد که به قیمت سوختن خودش میخواهد دیگران رشد کنند ! در حالی که یک قهرمان هرگز نمی‌سوزد ، یک قهرمان واقعی هرگز کسی را نجات نمی‌دهد بلکه فقط کنار آنها میماند . متن از داستان: #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

فکر میکردم نورِ درونم می‌تواند تاریکی وجودم را درمان کند، اما بعد تر فهمیدم ، تاریکی هرگز به دنبال درمان نمی‌گردد ، فقط میخواست پذیرفته شود... متن از داستان : #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

قسمتی از داستان :#فرار_به_آلاسکا که توسط یکی از دوستان خوب من خونده شد . شما هم میتونید اگر به داستان ها علاقه داشتید با صدای خودتون قسمتیش رو بخونید تا توی کانال قرار بدیم . 💫

Голосове повідомлення21:42

Голосове повідомлення09:31

میگفت: بیا بازی بسازیم.. میگفتم: تو همان بازیهای ساده را بلد نیستی. می‌خندید و می‌گفت: این خودش یک پتانسیل از پیشرفت است، وقتی چیزی را بلد نیستی، یعنی میتوانی خلاق باشی...من برای کسانی مثل تو که فقط قرار است بازی ها را یاد بگیرند یک نعمت محسوب میشوم. دنیا بدون کسانی که در بهترین حالت می‌خواهند در بازی خوب باشند ادامه پیدا می‌کند، ولی بدون من، بازی ها ته میکشند. میگفتم: باز فلسفی شدی؟! مثل بچه ها با چشمانش می‌خندید، در دلم گفتم: کجای تو به فیلسوف ها می‌خورد.. بعد دل به دل کودک سی ساله ام دادم، نشستم تا بازی بسازد، با هیجان گفت: خوب بگو بیینم تو چه بازی هایی بلدی؟ من هم اسم تک تک بازی هایی که بلد نبود را بردم... متن از داستان : #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

Голосове повідомлення11:31

"مگر زندگی چی‌چیزی می‌تواند باشد به جز دلخوشی های لحظه ای.. به جز امید به موفقیت های که شاید فقط چند روز دوام داشته باشند.. یا ساختن میراثی که با نبودن شما تمام اعتبارش از دست میرود.." متن از داستان: #به_زودی

کسی میگفت هیچ بدی و یا خوبی در انسان از بین نمی‌رود، فقط تعدیل می‌یابد، این یعنی چیزی در ذات آن ها وجود دارد، ولی من فکر میکنم اگر من ذاتی داشته باشم، اصلا ارزشی ندارم! یعنی اگر خاصیت خوب یا بدی در من نهفته باشد من دیگر خاصیت اصلی ام را از دست داده ام. فکر میکنم در ذات من باید هیچ نباشد. در واقع من هیچ ام! و این هیچ بودن در من این امکان را ایجاد می‌کند که هر ذاتی داشته باشم. در جایی میتوانم قاتل باشم و در جایی دیگر فرشته ی نجات و حتی فراتر از آن...! چون هیچ خاصیتی از قبل برایم تعریف نشده است. اشتباه همه این است که دنبال معنی می‌گردند، در حالی که معنی از یک خاصیت تکرار شونده می آید و "خاصیت" ، محدودیت دارد. ولی هرچقدر در خود و یا بیرون از خود فرو رفته باشیم، به هیچ میرسیم... و این یعنی تو میتوانی روحی آزاد باشی، اراده ای بی نهایت، اصلی یقین شده و حنیفی خود پرست... چون تو هیچ نیستی، همه چیز هستی، چون هیچ جا نخواهی بود همه جا هستی و چون یکتا پرستی بی خدایی، خود ات خدایی... متن از داستان: #فرار_به_آلاسکا نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

من تورا دوست داشتم ، بیشتر از تمام این کمتر ها ، و بیشتر از تمام آن بیشتر ها..من تو را دوست داشتم ، مثل آن لحظه ی آخر که در آغوشم بودی ، یا آن لحظه که در سرم بودی. من تو را دوست داشتم شبیه به آن ابر که هرگز ندیدم ، شبیه آن بوسه که هرگز نداشتم ، شبیه آن خیره شدن های به سقف، یا شبیه به آن ریشه های درخت... من تو را دوست داشتم شبیه به آن لحظه ی ناب نبودن ، شبیه به رفتنی بی بازگشت ، یا برگشتنی بدون دوباره رفتن... یعنی من تو را دوست داشتم به دور از اظطراب های بودن و یا نبودن. من تو را دوست داشتم شبیه به دستانت ، کوچک ، بزرگ ، نرم ، لطیف ، زمخت، بی رحم... همه چیز شبیه به همین بود، بالا، دور، دور، نزدیک ، بیشتر ، کمتر ، بودن ، رفتن، و هرگز برگشتن... اما من تورا دوست داشتم ، بیشتر از تمام این کمتر ها که گفتم و بیشتر از تمام آن بیشتر ها که هرگز نگفتم...

اینقدر بهم پیچیده ایم که برای فاصله باید هم را بِبُریم..

بعضی ها میخواهند دوستٍ خوبی باشند، در حالی که بعضی دیگر دوستٍ خوبی ، هستند... این دو باهم تفاوت زیادی دارند، شما جزو کدام دسته هستید، کسی که می‌خواهد آدم خوبی باشد، یا کسی که آدم خوبی است ؟!... متن از داستان: #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

بعضی ها میخواهند دوستٍ خوبی باشند، در حالی که بعضی دیگر دوستٍ خوبی ، هستند... این دو باهم تفاوت زیادی دارند، شما جزو کدام دسته هستید، کسی که می‌خواهد آدم خوبی باشد، یا کسی که آدم خوبی است ؟!... متن از داستان: #به_زودی نویسنده: #اردلان_امین_جواهری

من دلم برای کسی نمیسوزه با دیدن کسی که معلولیت داره، بخاطر سلامتی خودم خدارو شکر نمیکنم! در واقع شاید اصلا اون معلولیت اولین چیزی نباشه که میبینم . احساس میکنم اگر برای کسی دل سوزی کنم دارم توانایی هایی که داره رو دست کم میگیرم و اگر دیدن ناتوانی اون فرد اولین چیزی باشه که به چشمم میاد یعنی توانایی هاش رو در دسته ی پایین تری قرار دادم . فکر میکنم همه ی ما در ترازویی نامرعی دنیا برابر هستیم ، این یعنی ناتوانی ها فقط فیزیکی نیستند ، گاهی در کسب دانش ، گاهی در سلامت روان، گاهی حتی در پخش دانش ، و هزاران موضوع دیگه وجود دارند که شاید چون ظاهری نیستند نشه در نگاه اول اونها رو دید . خلاصه من دلم برای هیچکس نمی‌سوزه حتی برای خودم و امیدوارم شما هم مثل من دلتون برای آدمها نسوزه، شاید این تنها راه رسیدن به باور واقعی نسبت به توانایی های اونها باشه، نه احساس برتری نسبت به ناتوانی هاشون...