uk
Feedback
مدرسه

مدرسه

Відкрити в Telegram

ἐπὶ τὰ πράγματα αὐτά برای ارتباط با ادمین: @enpensant

Показати більше
5 893
Підписники
+324 години
+477 днів
+14130 день
Архів дописів
کتاب فوق دومین کتاب مهمی است که برای «شروع‌کننده‌ی ایرانیِ» پدیدارشناسی توصیه می‌کنم. بعد از بیست و پنج سال درگیری با پدیدارشناسی فهمیدم که شیوه‌ی شروع پدیدارشناسی و انتخاب متون برای ورود، برای هر جامعه‌ای فرق می‌کند نباید اینجا صرفاً از کتب مقدماتی زهاوی و ساکالوفسکی شروع کرد که آنها نیز آغاز جهان‌شمول خوبی برای مبتدیان‌اند. اما اگر ما بخواهیم از درگیرانه‌ترین و مبنایی‌ترین مسائل شروع کنیم از ترتیب‌های استاندارد باید فاصله بگیریم. اولین چیزی که باید یک ایرانی بداند اتفاقاً آخرین بخش مطالعات محقق اروپاییِ پدیدارشناسی است که طبق ترتیب آثار در مرحله آخر برای او قرار می‌گیرد و مطالعات پیشرفته حساب می‌شود. از نخستین چیزهایی که برای یک ایرانی باید اول حل شود همین «مسئولیت فلسفی» است یا به بیان دقیق‌تر "خودمسئولیتی عقل". اینکه چطور استاد دانشگاهی کانت درس می‌دهد بعد ذکر هم می‌خواند و در یک دستگاه قرون وسطایی که برخلاف نظر کانت، عقل را کنیز کلام کرده است کاملاً جدی معاون است (در دانشگاه قهستان). همچین عجیب‌بودگی‌ای چطور توجیه می‌شود؟ چطور ذره‌ای آنچه خوانده و شاید فهمیده در نظام خام و دگم باورش خلل ایجاد نمی‌کند؟ نویسنده به زیبایی بعد سیاسی اجتماعی پدیدارشناسی را برجسته می‌کند. و به ما نشان می‌دهد که چطور پدیدارشناسی پاسخگوی دغدغه‌های زیسته‌ی سیاسی اجتماعی ماست. نویسنده علاوه بر هوسرل، نگاه هایدگر و معنای مسئولیت فلسفی او را نیز باز می‌کند اما به خوبی و زیبایی به این پرسش ما پاسخ می‌دهد که «چطور می‌شود فیلسوفی به این گندگی باشی بعد سر از دستگاه نازیسم دربیاوری؟» تحلیلِ انتقادیِ باکلی، این است که تفکرِ اولیه‌یِ هایدگر دارایِ نوعی «دوپهلویی» [=ambivalence] و ظرافتِ فلسفی بود. اما هنگامی که هایدگر سعی کرد این تفکرِ فلسفی را به عرصه‌یِ سیاسی «ترجمه» کند (عرصه‌ای که چنین ظرافت‌هایی را برنمی‌تابد)، تفکرِ او ماهیتِ انتقادیِ خود را از دست داد. باکلی نتیجه می‌گیرد که عملِ هایدگر به شکلِ یک «غلبه‌یِ یک‌جانبه و اراده‌گرایانه بر بحران» تنزل یافت و به نوعی جبرگرایی و انقیاد ختم شد. او نشان می‌دهد که رویکردِ هایدگر به بحران، در نهایت به یک «ولونتاریسم» [=اراده‌گراییِ] خطرناک و درگیریِ سیاسیِ فاجعه‌بار منجر شد. هایدگر با ایفایِ نقشِ «پیشوا» برای حلِ بحران، از آن خردِ استعلایی و «مسئولیتِ فلسفیِ» هوسرلی — که مبتنی بر نقدِ رادیکال، فاصله‌گیریِ تئوریک و تعهد به حقیقتِ جهان‌شمول بود — فاصله گرفت. این همان بلایی بود که سر اکبر جباری هایدگرپژوه ایرانی هم آمد دقیقاً در برهه‌ای دچار همین ولونتاریسم خطرناک شد که خوشبختانه زود از آن فاصله گرفت. چنانکه خودش در گفت‌وگویی خودانتقادی کرد که در برهه‌ای فریب همدلی دستگاه احمدی‌نژاد را خورده بود که بیا ایده‌هایت را محقق کن و مشتاقانه به ایده‌هایش گوش داده بودند. ولی برعکسش را عمل کرده بودند. او اکنون کاملاً هوسرلی شده است معتقد به همین "فاصله‌گیری تئوریک در عین نقدِ رادیکال" اگرچه هنوز هایدگری است. بسیاری از اساتید حقوق، فلسفه، جامعه‌شناسی، اقتصاد و غیره بودند که همواره توهم اصلاح از درون را داشتند نامه دادن و راهکار دادن و شغل دولتی و مشاوره و معاونت و غیره اما سیاست عرصه‌ای است که چنین ظرافت‌هایی را برنمی‌تابد. همه را ابژه‌ی خود می‌کند. از دان ولتون پرسیدم چرا «هوسرل گیری به نازیسم نداد اینقدر بهش گیر دادن؟» گفت اگر کوته‌نظر باشیم محافظه‌کار بود اگر بلندنظر باشیم او از بیخ و بن با نقد ریاضیاتی‌سازی طبیعت گالیله‌ای بنیاد آن علمی را منهدم کرد که نازیسم بر شاخه‌ی بیستم درخت آفت‌زده‌اش یعنی بیولوژیسم تکیه کرده بود. پس من نه پادشاهی‌خواهم نه جمهوری‌خواهم، نه چپم، نه لیبرالم، نه اصلاح‌طلبم و نه بقیه اسامی‌. من فقط یک تئوریسین‌ام که فقط می‌گویم «عقلانیت روشنگری باید بر تاریکی دینی غلبه کند». کاری بیش از این از دستم برنمی‌آید و عاملیتی غیر از این برای خود نمی‌بینم. علی‌نجات غلامی

Phaenomenologica_№125_R_Philip_Buckley_auth_Husserl,_Heidegger_and.pdf13.01 MB

Husserl and the Question of Relativism GAIL SOFFER بهترین کتابی که بتوانم در مقام یک کتاب مقدماتی عمیق درباره هوسرل و مسئله‌ی نسبیت معرفی کنم همین کتاب است که جلد 122 از مجموعه فنومنولوژیکا است. این کتاب به خوبی دغدغه‌ی هوسرل درباب نسبیت را از آغاز تا پایان کارش بررسی می‌کند دغدغه‌ای که می‌توان گفت عملاً اولین چیزی است که درباره‌ی هوسرل باید بدانید. این کتاب طبعا منابع این موضوع را در متن خود هوسرل را نیز به شما معرفی خواهد کرد اما به‌طور کلی ماینفست هوسرل در 1911، «فلسفه به‌مثابه علم متقن» عملا روشن‌ترین متن او علیه نسبی‌انگاری است. طبیعتاً کتاب سوفر یک کتاب تحقیقی آکادمیک است و حاوی  جنبه‌های مانیفستی بیان من نیز که به هر حال نسبت به جریان معاصر و فضای بومی دلالت را روزآمد کرده‌ام. اما کتاب بسیار درخشانی است به علاقه‌مندان فلسفه معاصر اکیداً توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانند چون مسئله‌ی نسبی‌انگاری امروز یکی از بحرانی‌ترین مسائل در جامعه‌ی ماست. که مغزهایی مثل اردبیلی را بدبخت کرد.  علی نجات غلامی

دلالت سیاسی پدیدارشناسی هوسرلی علی‌نجات غلامی مخاطب خاص: محمد مهدی اردبیلی آغاز سخن. در زمانه‌ای که پایه‌های حقیقت در مردابِ نسبی‌انگاری در حال فروپاشی است، پدیدارشناسی استعلایی نه یک تمرینِ انتزاعی، بلکه یگانه سنگرِ دفاع از حیاتِ سیاسیِ معنادار است. معماری خرد نیازمندِ زمینی سخت و استوار است. پدیدارشناسی هوسرلی پرچمدارِ راستینِ جبهه‌یِ عقلانیت است که در برابر یورشِ توحش‌بارِ هرگونه ناعقلانیتِ نسبی‌انگارانه و شکاکیتِ ویرانگر، با قامتی برافراشته قد علم می‌کند. ما در نقطه‌یِ صفرِ تاریخِ آگاهی ایستاده‌ایم. پدیدارشناسی هرگز در برابر تندبادهای نسبیت‌های فرهنگی، عرفانی، تاریخی و بیولوژیک سر فرود نمی‌آورد، چرا که ریشه‌هایش در خاکِ سفتِ یک متدولوژیِ خدشه‌ناپذیر استوار است. سلاح ما، توسل به «بداهتِ خاستگاهی» است. ما با بازگشت به خودِ اشیاء، از کیانِ حقیقت دفاع می‌کنیم و داربستِ استعلاییِ معنا را از گزندِ تاخت‌وتازهایِ ایدئولوژیک مصون می‌داریم. این دفاعِ هستی‌شناختی، رسالتی صراحتاً سیاسی دارد. پدیدارشناسی اجازه نمی‌دهد جبهه‌هایِ قدرت که تنها غایت‌شان حفظِ منافعِ تاریکِ خویش است، روایتِ خلافِ عقلِ خود را با اتکاء به فلسفه‌بافی‌های نسبی و سفسطه‌های زبانی توجیه کنند. دکان‌های عوام‌فریبی در غیابِ خرد، متاعِ تاریکی می‌فروشند. پدیدارشناسی از علمِ حقیقی و ابژکتیویته‌یِ اصیل دفاع می‌کند و راه را بر ادعاهای کاذبی که بدونِ بسترِ عقلانیِ محکم، تحت لوایِ نسبیتِ فرهنگی علم‌نمایی می‌کنند، با قاطعیت می‌بندد. ما نگهبانانِ دسترنجِ هزاران ساله‌یِ مسیرِ سقراطیِ جست‌وجویِ حقیقتیم. پدیدارشناسی این میراثِ عظیم را به مسلخِ پراگماتیسمِ مبتذلِ سیاسی و تکثرگراییِ کورِ پسامدرن نمی‌برد، بلکه آن را بر فونداسیونی بی‌تزلزل بنا می‌نهد. ما قدردانِ دستاوردهایِ سترگِ روشنگری هستیم. ما وارثانِ معماریِ شکوهمندی هستیم که دکارت‌ها، اسپینوزاها، لایب‌نیتس‌ها و کانت‌ها چونان حکمایِ خردگرا، برای رهایی از تاریکیِ دینیِ قرونِ وسطایی پی‌ریزی کردند. اگرچه پدیدارشناسی با نگاهی رادیکال نارسایی‌هایِ این سنت را نقد می‌کند و بحرانِ علومِ اروپایی را آسیب‌شناسی می‌نماید، اما هرگز اصلِ «خردِ جهان‌شمول» را به نفعِ تاریک‌خواهی و عرفان‌زدگی قربانی نمی‌کند. در روزگاری که پسامدرنیسم با بزکِ دل‌انگیز و فریبنده‌یِ خود، بهانه‌هایی برایِ کنش‌هایِ سیاسیِ مخرب فراهم می‌کند، پدیدارشناسی هوسرلی ما را به سلاحی نفوذناپذیر از حیثِ استعلایی مجهز می‌سازد. این جریان‌های نسبی‌انگار، تحتِ عنوانِ احترام به «دیگری»، به فرهنگ‌های واپس‌گرا اجازه دادند تا در صرفِ «دیگری بودن‌شان» موجه جلوه کنند و بر اصلِ رگه‌یِ عقلانیِ تمدن غرب بتازند و آن را از درون تهی سازند. فقدانِ لنگرگاهِ عقلانیت، متفکرانی چون فوکو را به ورطه‌یِ هذیان‌هایِ رمانتیک کشاند. اما پدیدارشناسیِ هوسرلی هرگز ما را دل‌خوش به جنونِ ویرانگرِ رویدادهایی چون انقلاب ۵۷ نمی‌کند. از منظرِ خردِ پدیدارشناختی، ما با صدایی رسا و محکم اعلام می‌کنیم که آن رویداد، یک گسستِ غیرعقلانی، یک سقوطِ هستی‌شناختی و یک فاجعه‌یِ ضدتمدنی بود که شیرازه‌یِ زیست‌جهانِ ما را از هم گسست. امروز، صدایِ هوسرل، نه یک صدایِ محبوس در آکادمی، بلکه صدایِ واقعیِ کوچه و خیابانِ ماست. این طنینِ خردی است که از زیرِ آوارِ توهماتِ ایدئولوژیک، طلبِ روشنایی می‌کند. جامعه‌یِ ما از دروغِ نسبی‌انگارانی که می‌خواستند بر هوا و بدونِ هیچ‌گونه فونداسیونِ علمی و عقلانی، توهمی به نامِ تمدنِ اسلامی بسازند، به تنگ آمده است. خیابانِ امروز، تجلی‌گاهِ طلبِ یک زیست‌جهانِ جدید است؛ زیست‌جهانی که بر ستون‌هایِ استوارِ «عقلِ جمعی» بنا شده باشد و نه بر خرافاتِ نهادینه‌شده در تاریک‌خانه‌هایِ قدرت. این اراده‌یِ معطوف به خرد، با تمامِ الگوهایِ عقلِ روشنگری، خاصه مفاهیمِ استعلاییِ دموکراسی و آزادی، هم‌آهنگ و هم‌صداست و در پیِ پی‌ریزیِ یک حیاتِ بیناسوبژکتیوِ آزادانه است. پدیدارشناسی، به مثابه‌یِ یک پراتیکِ رهایی‌بخش، نشان می‌دهد که آزادیِ حقیقی تنها در بسترِ عقلانیتی تقویم می‌شود که از هرگونه تعصبِ اِتنولوژیک و تاریک‌اندیشیِ مذهبی پاک‌سازی شده باشد. ما در حالِ بنا کردنِ معماریِ عقل هستیم. ما با سلاحِ اپوخه، تمامِ افسانه‌هایِ باطلِ تاریخی را تعلیق می‌کنیم تا حقیقتِ عریانِ آزادی و حقوقِ بنیادینِ سوژه‌یِ انسانی را در درخشان‌ترین شکلِ خود آشکار سازیم. در نهایت، دلالتِ اصلیِ سیاسیِ پدیدارشناسی همین است: پاسداری از نورِ خرد در برابرِ هجومِ تاریکی. این است رسالتِ ما، و این است آن نقطه‌یِ عزیمتی که تاریخِ فردا را بر شالوده‌یِ عقل و آزادیِ راستین بنا خواهد کرد.

Repost from مدرسه
دوره‌ی آموزشی ساختن اکوسیستم پژوهشی مدرس: علی‌نجات غلامی توضیح دوره: (ویدئوی فوق و توضیح تصویری را نیز حتماً ببینید) دوره‌ی حاضر، یک دوره‌ی روش تحقیق کاملاً "عملی" محسوب می‌شود که در آن با ساختن یک «اکوسیستم آموزشی وبگاهی و نرم‌افزاری» آشنا می‌شوید که از صفر –(یافتن سئوال و موضوع) و گردآوری ادبیات تحقیق و ساختن پایگاه دانش چند زبانه تا صد (ویرایش نهایی مقالات انگلیسی) پیش خواهیم رفت. در هر مرحله‌ای خواهید دانست که چگونه از هر سایت مناسبی علاوه بر هوش مصنوعی استفاده درست با نکته‌های ریز خلاقانه کنید که این همراه با یادگرفتن اصولیِ یک روش تحقیق کاملاً عملیاتی و کاربردی است. صرفه‌جوبی در زمانِ مطالعه و تحقیق، در کنار رها شدن از سردرگمی، غربالگری منابع، مطالعه‌ی درست و یادداشت‌برداری دقیق همه جزو آرزوهای ظاهراً دست نیافتنی ما هستند که عملی خواهند شد. این نه فقط برای دانشجوی متأصلی که درگیر پایان‌نامه و رساله است بلکه برای هر علاقه‌مندی که دوست دارد حوزه‌ی مورد علاقه‌اش را درست و حرفه‌ای دنبال کند مفید و واجب است. خیلی از شما آروز دارید «ای کاش استادی بود که به خوبی استعداد و علایقم را می‌شناخت و بهترین موضوع و مسائل را به من پیشنهاد می‌داد»، «کاش استادی منابع معتبر را به من معرفی می‌کرد به ترتیب اولویت مطالعه که حاشیه نروم»، «کاش یکی برایم همه متون را ترجمه دقیق می‌کرد»، «کاش استادی کنارم بود و خط به خط که مطالعه می‌کردم را برایم شرح می‌کرد»، «کاش دستیارانی داشتم که برایم خلاصه برداری می‌کردند و جدول و دیاگرام می‌ساختند»، «کاش محققانی بودند که همه منابع را می‌شناختند و ارزیابی می‌کردند که حرف‌هایم چقدر تازگی دارند و حرف‌های تکراری کدام است و چطور اصلاح کنم»، «کاش حداقل یکی بود که الان که مقاله رو نوشتم درست به انگلیسی ترجمه‌اش می‌کرد و به زبان و لحن آکادمیک درش می‌آورد» و دیگر آرزوها. من به شما یاد خواهم داد که چطور همه‌ی این آرزوها را محقق کنید. کافی است یک اکوسیستم پژوهشی دقیق بسازید. ثبت نام: برای ثبت نام در این دوره به ادمین پیام بدهید: @enpensant پس از پرداخت هزینه (دو میلیون تومان برای دوازده جلسه) و ارسال فیش واریزی لینک گروه را دریافت خواهید کرد. جلسات روزهای شنبه 18 تا 20 خواهد بود. پلتفرم گوگل میت. فایل آفلاین هم در گروه قرار خواهد گرفت.

Repost from مدرسه

دوره‌ی آموزشی ساختن اکوسیستم پژوهشی مدرس: علی‌نجات غلامی توضیح دوره: دوره‌ی حاضر، یک دوره‌ی روش تحقیق کاملاً "عملی" محسوب می‌شود که در آن با ساختن یک «اکوسیستم آموزشی وبگاهی و نرم‌افزاری» آشنا می‌شوید که از صفر –(یافتن سئوال و موضوع) و گردآوری ادبیات تحقیق و ساختن پایگاه دانش چند زبانه تا صد (ویرایش نهایی مقالات انگلیسی) پیش خواهیم رفت. در هر مرحله‌ای خواهید دانست که چگونه از هر سایت مناسبی علاوه بر هوش مصنوعی استفاده درست با نکته‌های ریز خلاقانه کنید که این همراه با یادگرفتن اصولیِ یک روش تحقیق کاملاً عملیاتی و کاربردی است. صرفه‌جوبی در زمانِ مطالعه و تحقیق، در کنار رها شدن از سردرگمی، غربالگری منابع، مطالعه‌ی درست و یادداشت‌برداری دقیق همه جزو آرزوهای ظاهراً دست نیافتنی ما هستند که عملی خواهند شد. این نه فقط برای دانشجوی متأصلی که درگیر پایان‌نامه و رساله است بلکه برای هر علاقه‌مندی که دوست دارد حوزه‌ی مورد علاقه‌اش را درست و حرفه‌ای دنبال کند مفید و واجب است. خیلی از شما آروز دارید «ای کاش استادی بود که به خوبی استعداد و علایقم را می‌شناخت و بهترین موضوع و مسائل را به من پیشنهاد می‌داد»، «کاش استادی منابع معتبر را به من معرفی می‌کرد به ترتیب اولویت مطالعه که حاشیه نروم»، «کاش یکی برایم همه متون را ترجمه دقیق می‌کرد»، «کاش استادی کنارم بود و خط به خط که مطالعه می‌کردم را برایم شرح می‌کرد»، «کاش دستیارانی داشتم که برایم خلاصه برداری می‌کردند و جدول و دیاگرام می‌ساختند»، «کاش محققانی بودند که همه منابع را می‌شناختند و ارزیابی می‌کردند که حرف‌هایم چقدر تازگی دارند و حرف‌های تکراری کدام است و چطور اصلاح کنم»، «کاش حداقل یکی بود که الان که مقاله رو نوشتم درست به انگلیسی ترجمه‌اش می‌کرد و به زبان و لحن آکادمیک درش می‌آورد» و دیگر آرزوها. من به شما یاد خواهم داد که چطور همه‌ی این آرزوها را محقق کنید. کافی است یک اکوسیستم پژوهشی دقیق بسازید. ثبت نام: برای ثبت نام در این دوره به ادمین پیام بدهید: @enpensant پس از پرداخت هزینه (دو میلیون تومان برای دوازده جلسه) و ارسال فیش واریزی لینک گروه را دریافت خواهید کرد. جلسات روزهای شنبه 18 تا 20 خواهد بود. پلتفرم گوگل میت. فایل آفلاین هم در گروه قرار خواهد گرفت.

فاکتورهای یک هبوط بعضی‌های می‌گویند عبدالکریمی پول گرفته یا از او آتو دارند. این تقیل است. تقلیل دادنِ این فاجعه به «پول گرفتن» یا «منفعت‌طلبیِ حقیر»، ساده‌سازیِ مسأله است. خطرناک‌ترین نوعِ توجیهِ جنایت، زمانی رخ می‌دهد که ماشینِ توجیه، نه از سرِ طمع، بلکه از طریقِ یک «سرطانِ تئوریک» یک انحرافِ هستی‌شناختی در خودِ "معماریِ تفکر" تغذیه شود. این فروپاشیِ درونیِ تفکرِ فلسفی که منجر به توجیهِ کشتار و پیوند با ماشینِ کشتار می‌شود، بر چند مکانیسمِ بیمارگونه استوار است: الف: توهمِ «سرنوشتِ تاریخی» و انحلالِ مونادِ انسانی خطرناک‌ترین بیماریِ یک ذهنِ فلسفی زمانی آغاز می‌شود که او امرِ انضمامی (جانِ انسان، رنج، خون، مونادِ فردی) را فدای یک «مفهومِ کلانِ انتزاعی» (مانند ملت، تاریخ، مقاومت، یا روحِ زمانه) می‌کند. هنگامی که فیلسوف دچارِ این توهمِ راست‌هگلینی/فاشیستی می‌شود که خود را سخنگویِ «سرنوشتِ تاریخی» می‌پندارد، جانِ انسان‌ها دیگر ارزشِ مطلق ندارد، بلکه صرفاً به «موادِ خام» یا «هزینه‌های ضروری» برای رسیدن به آن غایتِ موهوم تبدیل می‌شود. در این نگاهِ سرطانی، ژنوساید دیگر کشتارِ انسان‌ها نیست، بلکه «پاک‌سازیِ مسیرِ تاریخ» خوانده می‌شود. این همان نقطه‌ای است که فیلسوف، «عقلانیتِ پاتیک» (در همدلی با رنجِ دیگری) را به نفعِ یک عقلانیتِ ابزاریِ کلان سلاخی می‌کند. ب: رمانتیسیسمِ خشونت و تقدیسِ «امرِ حاد» برخی از اذهانِ فلسفیِ معذب، دچارِ نوعی شیفتگیِ بیمارگونه به قدرتِ عریان و خشونت می‌شوند. آن‌ها در ساختارهای توتالیتر، اراده‌ای برای در هم شکستنِ نظمِ ملال‌آورِ جهان می‌بینند. این همان سندرمی است که والتر بنیامین آن را «زیبایی‌شناختی کردنِ سیاست» می‌نامید. فیلسوفِ سرطانی، از خشونت، اسطوره‌سازی می‌کند؛ او کشتار را به مثابه‌ی یک «رخدادِ شکوهمند» می‌بیند که قرار است جهان را از انحطاط نجات دهد. او در ذهنِ خود، جلاد را در هیبتِ یک جراحِ کیهانی تصویر می‌کند که در حالِ بریدنِ غده‌هایِ چرکین است. ج: کین‌توزی به مثابه‌ی اپیستمولوژی چرا چنین روشنفکری شب و روز متفکرانِ مستقل را تخریب می‌کند؟ پاسخ را باید در مفهومِ «کین‌توزیِ» نیچه و ماکس شلر جستجو کرد. فیلسوفی که استقلالِ خود را باخته و به توجیه‌گرِ قدرت تبدیل شده است، در اعماقِ روانِ خود از وضعیتِ حقیرانه‌اش آگاه است (همان ایمانِ بد). متفکرانِ مستقل، روشنفکرانِ آزاده و کسانی که همچنان بر سرِ «حقیقت» ایستاده‌اند، برای او نقشِ یک «آینه‌ی عذاب‌آور» را بازی می‌کنند. وجودِ آنها مدام سقوطِ او را به یادش می‌آورد. بنابراین، او باید آنها را تخریب کند، برچسب بزند و لجن‌مال کند، تا با نابود کردنِ این آینه‌ها، دیگر مجبور نباشد چهره‌یِ مسخ‌شده‌یِ خود را تماشا کند. خشمِ او، در واقع خشمِ یک سوژه‌یِ شکست‌خورده از تصویرِ ویرانِ خویش است. ۴. منطقِ استثنا و تعلیقِ اتیک کارل اشمیت، تئوریسینِ حقوقیِ رایشِ سوم، بنیانِ دیکتاتوری را بر مفهومِ «وضعیتِ استثنایی» استوار کرد. فیلسوفی که به توجیهِ جنوساید و کشتار می‌رسد، تفکرش به این ویروس مبتلا شده است. او مدام القا می‌کند که «ما در یک وضعیتِ آخرالزمانی هستیم»، «دشمن در پشتِ دروازه‌هاست» و «بقایِ ما در خطر است». با این ترفندِ تئوریک، او هرگونه اخلاقِ جهان‌شمول، حقوق بشر و حرمتِ جانِ آدمی را تعلیق می‌کند. در وضعیتِ استثناییِ ذهنِ او، هر جنایتی به نامِ «ضرورتِ بقا» مباح می‌شود. فروپاشیِ اهل فلسفه‌ای از این دست، به ما یادآوری می‌کند که «عقل» اگر از لنگرگاهِ پاتیکِ خود (یعنی التزامِ مطلق به جانِ انسان و رنجِ گوشت‌مندِ او) جدا شود، مستعدِ تبدیل شدن به مرگ‌بارترین سلاحِ کشتارِ جمعی است. این دقیقاً همان انحرافی است که هوسرل در بحرانِ علوم اروپایی نسبت به آن هشدار داد: عقلانیتی که غایتِ انسانیِ خود را فراموش کرده است. علی‌نجات غلامی

به همان صحنه‌ی تکان‌دهنده‌ی آغازین بازگردیم. آن تنه‌یِ ناخودآگاهِ عابرِ پیاده، استعاره‌ای از حرکتِ بی‌رحمِ زمان و بی‌اعتناییِ تاریخ به تقلایِ کاذبِ متفکرانِ تسلیم‌شده است. جمعیت، در نهایت به راهِ خود می‌رود و متفکری که اصالتِ خویش را برایِ ایستادن در میانِ آن‌ها قربانی کرده است، در پایانِ روز، تنهاتر، بیگانه‌تر و تهی‌تر از همیشه، در میانِ غبارِ انبوهه‌یِ بی‌چهره رها خواهد شد.   علی‌نجات غلامی

به من می‌گن داس‌منی! پدیدارشناسی یک تنه‌زدگی! عبدالکریمی و سقوط درونِ داس‌من     در ویدیویی که اخیراً از سخنرانی بیژن عبدالکریمی در میان یک جمعیت منتشر شد، صحنه‌ای گذرا اما به لحاظ پدیدارشناختی به‌شدت تکان‌دهنده وجود داشت: لحظه‌ای که یک فرد از میان جمعیت، بی‌تفاوت به او تنه می‌زند و می‌گذرد. این تنه‌زدگیِ ساده، تنها یک برخورد فیزیکی نبود، بلکه پارگیِ ناگهانیِ پرده‌ی یک نمایش اگزیستانسیال بود. در آن لحظه، توهمِ سوژه‌ای که می‌پندارد مرکزِ ثقلِ یک رویدادِ تاریخی است، با بی‌اعتناییِ مطلقِ یک انبوهه‌ی بی‌چهره در هم شکست. از منظر پدیدارشناسیِ هایدگری، این تنه‌زدگی دقیقاً کارکردِ همان «ابزارِ شکسته» را دارد که ناگهان ماهیتِ پنهانِ جهان را عریان می‌کند. متفکری که در ذهنِ خود در حالِ ایفای نقشِ یک «راهبرِ دازاین» است، ناگهان با این تنه‌ی عبوری درمی‌یابد که برای آن جمعیت، او نه یک صدایِ اصیل، بلکه صرفاً یک شیءِ حاضر-در-دست و یک مانعِ فیزیکیِ پیش‌پاافتاده در خیابان است. این تنه، سیلیِ بیدارکننده‌ی «داس‌من» [=Das Man/  کسان/آن‌ها]  بر صورتِ روشنفکری بود که برای مشروعیت یافتن، به درونِ آن‌ها سقوط کرده است. این تقلا برای دیده شدن در میانِ جمعیت و فریادِ پنهانِ «ببینیدم، من اینجا هستم و ما چقدر زیادیم!»، یادآورِ مفهومِ درخشانِ «ایمانِ بد» [=Mauvaise Foi]  در اندیشه‌ی ژان‌پل سارتر است. روشنفکرِ خسته از تنهایی، نقشِ «فیلسوفِ دردمندِ جمع» را بازی می‌کند تا نگاهِ دیگران به او وزنِ هستی‌شناختی بدهد. او از رویارویی با آزادیِ دلهره‌آورِ خویش می‌گریزد و خود را در نقشی که ساختارهای رسمی و جمعیت‌های نمایشی برای او تعریف کرده‌اند، فریب می‌دهد تا از مسئولیتِ رادیکالِ تفکرِ فردی شانه خالی کند. سورن کیرکگارد، متفکر بزرگ اگزیستانسیال، قرن‌ها پیش هشدار داده بود که «جمعیت، دروغ است». ایستادن در ساحتِ حقیقت، نیازمندِ پذیرشِ تنهاییِ اگزیستانسیال و تحملِ بارِ گرانِ تفکرِ فردی است. اما انحرافِ مسیرِ عبدالکریمی دقیقاً از همین نقطه آغاز شد: از وحشتِ رویارویی با این تنهاییِ بنیادین. او از اینکه در نگاهِ جامعه، یک «دن‌کیشوتِ» منزوی و بی‌اثر جلوه کند هراسید و برای فرار از این دلهره، به آغوشِ تسکین‌دهنده‌ی مفاهیمِ عام پناه برد. او با چسبیدن به «امر عام» و پنهان شدن در پشتِ هویت‌های جمعی، کوشید تا از اضطرابِ تفکرِ مستقل بکاهد. اما حقیقت این است که دازاینِ اصیل، تنها زمانی ظهور می‌کند که هیاهویِ کرکننده‌ی «داس‌من» خاموش شود. فلسفه، ذاتاً جهشی شجاعانه در میانِ تنهایی برای یافتنِ فردیتِ خاصِ خویش در برابرِ ابدیت است. فرار از این انزوا، به معنایِ دست شستن از رسالتِ راستینِ فلسفه و تن دادن به یک «ازخودبیگانگیِ» مستمر است. ترس از طرد شدن، متفکر را به جستجویِ پناهگاه‌هایِ مشروعیت‌بخش می‌کشاند؛ پناهگاه‌هایی نظیرِ کرسی‌هایِ رسمی، صندلی‌های چرمیِ رسانه‌ها، و تریبون‌هایِ تأییدشده. در این وضعیت، استدلالِ پنهانِ فرد این است که: «من در این ساختارها حضور دارم، پس من هستم و حرف‌هایِ مهمی می‌زنم.» اما این تکیه‌گاه‌هایِ بیرونی، چیزی جز جبرانِ روانیِ یک خلأ درونی نیستند. فیلسوفِ اصیل برای اثباتِ بودنش، نیازی به این داربست‌هایِ عاریتی و جمعیت‌های نمایشی ندارد. سخنانِ تند و خطاب‌های عتاب‌آلودِ او به اهلِ قلم و متفکرانِ مستقل، در واقع نقدِ فلسفی نیست؛ بلکه فرافکنیِ پریشانیِ یک ذهنِ معذب است. ذهنی که در اعماقِ خود می‌داند تن به یک بازیِ هم‌سطح‌ساز داده است، برای تسکینِ عذابِ وجدانِ خویش، به آنانی که هنوز شجاعتِ تنها ماندن را دارند، می‌تازد. او در چهره‌ی متفکرانِ منزوی، آینه‌ای از آرمان‌های ازدست‌رفته‌یِ خود را می‌بیند و با حمله به آن‌ها، می‌کوشد از تصویرِ خود انتقام بگیرد. در این فرآیندِ تقلیل‌گرایانه، اصالتِ «خودبودگی» [=Eigentlichkeit] به مسلخ می‌رود. انسانی که قرار بود در انزوایِ خویش با «مرگ» و رسالتِ یکتایِ خود روبه‌رو شود، در ابتذالِ روزمرگی و هیاهویِ توده‌های بی‌شکل غرق می‌گردد. روشنفکرِ نهادی، عاملیتِ فرارونده‌ی خود را در ازایِ امنیتِ کاذبِ حضور در جمع معامله می‌کند و در نهایت، به جایگاهی می‌رسد که دیگر او نیست که سخن می‌گوید، بلکه این «داس‌من» است که از حنجره‌ی او سخن‌پراکنی می‌کند. باید به یاد داشت که تفکرِ راستین، نیازمندِ یک زهدِ پدیدارشناختی است. ما به عنوان اندیشمند، نمی‌توانیم و نباید از انزوا وحشت داشته باشیم. پیله‌یِ تنهایی، همان تاریک‌خانه‌ای است که بال‌هایِ خرد در آن شکل می‌گیرد. تحقیرِ متفکرانِ رها از ساختار با برچسب‌هایی نظیر «دن‌کیشوت» و «پیله‌نشین»، نشانه‌یِ ناآگاهی از این حقیقتِ عمیق است که تاریخِ عقلانیت را همواره همان تک‌سوارانِ تنهایی رقم زده‌اند که حاضر نشدند حقیقت را قربانیِ هیاهویِ میدان‌ها کنند.

ویدئوی فوق و فایل پی دی اف قبل‌اش حقیقتاً به شما در تبدیل شدن به محقق، کمک فراوانی خواهند کرد. به هر حال ممکن است به ناگریز زیر پستهای متوالی فراموش شوند. آنها را حتماً دانلود و ذخیره کنید و سعی کنید چندین بار مطالعه‌ی‌شان کنید و ببینید. حالا تصور نکنید رایگان بود و یک پست عادی است. انباشت چنین تجارب عملی‌ای سالها وقت و هزینه‌های بسیاری می‌طلبد. جدای از اینها شانس می‌طلبد. ما خیلی کم شانس می‌آوریم که در طول کار خودمان نکته‌ی روشی اساسی‌ای بیابیم. شما باید در کار تحقیق مترصد شکار چنین لحظاتی باشید. گاهی یک راهنمایی کوچک، مثل یاد گرفتن قلق نرم‌افرازی، می‌تواند تحولی طولانی مدت، مثبت و اساسی در کار شما ایجاد کند. علی‌نجات غلامی

+1

خیلی‌ها می‌پرسند در این شرایط چه بکنیم و چه کاری از دست‌مان بر می‌آید. به نظرم دونیشن امروز یکی از بهترین کارهای اخلاقی و اجتماعی است که می‌توانید در حق اهل تفکر آزاده‌ای انجام دهید که خود را به رغم هرگونه تهدید و تخریبی نفروختند و امروز شدیداً از همه حیث بایکوت می‌شوند تا درگیر اولیات زندگی شده و کار فکری را رها کنند. شما در نظر بگیرید برای یک اهل قلم شناخته شده ساده نیست که اعلام موضعی شجاعانه کند او با این کار عملاً در معرض همه جور خشونت قرار می‌گیرد ساده‌ترین بلایی که سرش بیاید قطع شریان‌های حیاتی مالی اوست. با دیدن همین ویدئوهای بیژن عبدالکریمی می‌توانید بفهمید که چقدر اهل فکر در تنگنا قرار می‌گیرند. پروژه‌ی حکومتی که با عواملی مثل عبدالکریمی دنبال می‌شود پروژه‌ی دن‌کیشوت‌سازی از اهل فکر است حذف از ساختار و قطع شریان حیاتی و بعد در معرض افسردگی قرار دادن و حذف نهایی آنها و بعد اثبات این ادعای پوک که ببینید «هر کس درون ساختار نباشد (بخوانید نچرد) مثل ما محکوم به فناست». امروز مبارزه‌ی واقعی یکی همین پشتیبانی مالی از اهل قلم است که بتوانند کارشان را دنبال کنند. هر کسی هر چه کار بزرگتری می‌کند بیشتر در تنگاست است. می‌شناسم مترجمان بزرگی را که حتی توان تهیه شام شب را ندارند. اما سرفراز با سیلی صورت‌شان را سرخ می‌کنند و با عشق کار می‌کنند. خیلی از شما شاید پیش‌تصوری دارید که لابد دارند و وضع‌شان خوب است که این‌طور با خیال راحت ماهها و سالها وقت می‌گذارند کتابی را ترجمه کنند. اما اصلا این‌طور نیست. اکثر اینها در مرز زندگی می‌کند و هرآن ممکن است کاملاً خودشان و حتی زندگی‌شان از فقر بپاشد. یک دونیشن کوچک از سوی شما ممکن است باعث شود متفکری، محققی یا مترجمی، تن به کاری اشتباه ندهد و چند روز بیشتر دوام بیاورد. علی‌نجات غلامی

برخی عزیزان درخواست شماره کارت برای پرداخت دونیشین بابت این راهنمایی‌ها کردند. اینها رایگانند اما اگر تمایل داشتید شماره کارت خدمت شما: ۵۸۵۹ ۸۳۱۱ ۳۰۳۶ ۸۸۷۰ بانک تجارت

حالا که پی دی‌اف را خواندید این جملاتم را هم می‌افزایم در مقام نتیجه‌ی حرف‌هایم: «ناتوانی انسان در تعدیل و مهار انفعالات نفس (مثل خشم و حسد و کین‌توزی) را بردگی می‌نامم. زیرا انسانی که تحت سلطه انفعال نفس است، مالک خودش نیست، بلکه در اختیار سرنوشت است؛ و چنان در قدرت آن سرنوشت قرار دارد که اغلب مجبور می‌شود، اگرچه بهتر را برای خود می‌بیند، به هر حال بدتر را دنبال کند» حالا که جملات فوق را خواندنید می‌خواهم به سئوال دوستی پاسخ دهم: چرا ما وطنی‌ها را جدی نمی‌گیریم و شیفته‌ی غربی‌ها می‌شویم و با دیده‌ی تحقیر به نویسندگان و متفکران وطنی نگاه می‌کنیم؟! اولا سئوالی می‌پرسم در متن پی‌دی اف که خواندید چه احساسی داشتید؟ این متن آیا فلسفی بود؟ احتمالاً بگویید توصیه‌های بدی نبود ولی خب متنی که بخواهد فلسفی باشد باید خیلی سنگین‌تر از این حرف‌ها باشد! حالا می‌پرسم این چند جمله‌ی «نتیجه‌ی حرفهایم» چه؟ همین چند جمله در گیومه‌ی بالاتر؟ این چطور بود آیا با زدن این حرف «فیلسوف» محسوب می‌شوم؟ طبعاً باز هم می‌گویید خیر. چیز خاصی نبود یک توصیه‌ی اخلاقی بود دیگر. ذهن شما می‌خواهد مدام مقاومت کند و فلسفه را چیزی خیلی پیچیده‌تر و گنده‌تر از این حرف‌ها بفهمد. اما الان غافلگیرتان می‌کنم. این چند جمله‌ی فوق از من نبود. بلکه یکی از مهم‌ترین آموزه‌های اسپینوزا است و عین جملات اسپینوزا بود. الان یک تغییر نگاه رخ می‌دهد جمله را جدی‌تر می‌بینید. حالا نگاهی که اول با فرض اینکه جمله از من است را با نگاهی که با کشف اینکه جمله از اسپینوزاست ایجاد شد مقایسه کنید. دقیقا پاسخ سئوال دوست‌مان را می‌یابیم. ما به دلیل یک فرض اسطوره‌ای از خود فلسفه‌ورزی آن را بیش از حد به اموری دوردست حوالت داده‌ایم. شنیدم که رورتی به ایران آمد و سخنرانی کرد. یکی از حضار کمی عصبانی شد و گفت «شما ما را ابتدائی فرض کرده‌اید که این حرف‌های ابتدائی را می‌زنید، چرا ازحرف‌های اصلی نمی‌زنید» رورتی متعجب شد و گفت «به همین سوی سیگار قسم ما همانجا هم همینها را می‌گوییم نمی‌دانم تصور انتظار شما از فلسفه چیست». این را نگفتم که بگویم من فیلسوفم. گفتم که بگویم که من عمری است که فلسفه می‌خوانم و چیزی جز همینهایی که می‌گویم در متن فلاسفه نمی‌بینم دست کم منتقل‌کننده‌ی خوبی هستم. علی‌نجات غلامی

نکاتی در اخلاق پژوهش.pdf1.36 KB

ساختن «پایگاه دانش» با نرم‌افزار ابسیدین "پایگاه دانش" اساسی‌ترین چیزی است که یک محقق باید اصول ساختن آن را بداند و بسازد. تفاوت بین محققان بزرگ جهانی با محققان داخلی بدواً در همین مسئله‌ی پایگاه دانش است. در فایل فوق کوشیدم به‌طور عملی توضیح بدهم که چطور پایگاه دانش خودتان را بسازید. یک پایگاه دانش هوشمند و دیجیتال که می‌تواند رویاهای شما را محقق کند. تک تک شما آرزو دارید در حیطه‌ی مورد علاقه‌ی‌تان چهره‌ی بزرگی شوید در آغاز اشتیاق شدیدی دارید اما کمی که پیش می‌روید با عرصه‌ی بی‌نهایتی طرف می‌شوید که سخت نومید می‌شوید. فایل فوق امید را در دل شما زنده خواهد کرد و راه را به شما نشان خواهد داد. ایجاد پایگاه دانش گام مستحکمی در تبدیل شما به یک محقق راستین در مقیاس جهانی است. در این جامعه‌ی پر از خساست و حسادت معمولاً کسی نمی‌آید شیوه‌های ماهیگیری را یاد دهد. اما من هیچ دریغی ندارم و قلباً آرزو دارم تک تک شما چهره‌های بزرگی شوید. برخی از شما ممکن است از من حتی به هر دلیل خوش‌تان نیاید. اینجا باید قدرت اپوخه داشته باشید و این کین را را رها کنید و این فرصت طلائی را از دست ندهید و این فایل ویدئوی را ضمن خواندن متن قبل‌اش حتماً ببینید. مسئله‌ی پایگاه دانش آنقدر پایه‌ای و انقلابی است که خود من محصول و انباشت و الگوی بیست و چند سال تحقیقم را رها کردم و از صفر شروع کردم و انگار کودکی که از اول شروع کرده است با دقت دارم پایگاه تخصصی دانش هوسرل‌ام را از اول می‌سازم. هیچ دردی برای من نداشت که در خصوصی‌ترین حریم ذهن‌ام از غرور حاصل از سالها استاد نامیده شدن دست بکشم و بیایم از اول شروع کنم اما با ساختن دژی محکم که از باد و باران نبیند گزند. علی‌نجات غلامی