صلوات آباداصیل
Відкрити в Telegram
ارتباطبامدیرکانال @salimi55 کانالصلواتاباداصیلبزرگترینکانال صلوات اباد کانالی فرهنگی. خبری۰ ۰اجتماعی.اقتصادی۰ورزشی۰روانشناسی۰ ۰ تاریخی۰علمی۰حقوقی۰شاد ۰برگرفته ازمطالب روزخبرها۰تاریخچه منطقه۰
Показати більше1 682
Підписники
+124 години
-37 днів
-430 день
Архів дописів
1 682
غمنامه دکتر مصطفی نیری چشم پزشک معروف سقزی
مصطفی معلم زیست شناسی در شهرستان سقز بود بین او ورئیس اموزش و پرورش مشکلی پیش میاید ، مصطفی دست از تدریس کشیده و خانه نشین میشود .
مصطفی تصمیم می گیرد کەپزشک شود، در رشتە پزشکی دانشگاەتبریز قبول میشود.
دانشکده های تبریز ان دوران هر کدام چایخانه مخصوص به خود را داشتند که مرکز تجمع دانشجویان برای نوشیدن چای و سیگار، بحث های روشنفکر ی بود .
در انجا مصطفی با دختر جوانی اشنا می شود به خواستگاری دختر میرود
چون وضع مالی مناسبی نداشته جواب رد میشنود.
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽﺍش سالها درانتظار به مجرد ی می ماند تا اینکه دختر را به مرد ثروتمندی میدهند !!!
ناامید ازعشق بقول استاد شهریار
ﭘﺪﺭﺕ، ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪﺯﺭﻭﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ، ﭘﺪﺭﻡ
ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ!!!
مصطفی عازم تهران میشود ودر تخصص چشم پزشکی ادامه تحصیل میدهد
بعد از فارغ التحصیلی به سقز برنمیگردد, توان تحمل تبریز عاشق کش راهم ندارد به سنندج می اید و مشغول کار میشود.
مدتها بعد با دختری از خانواده صادق وزیری ازدواج می کند که ثمره ان یک دختر است .
گویا محنت مصطفی پایانی ندارد زن جوان ودخترش در تصادف او را برای همیشه ترک میکنند و درد تنهایی را نمک زخم دلش میکنند.
خواهر مصطفی برای پر کردن خلوت تنهایی برادر انیسش می شود .
سالها ایندو مونس هم بودن تا اینکه خواهر هم به سرای باقی میشتابدو بار دیگر مصطفی زهر تنهایی جانش را می ساید پیر وناتوان میشود، انگیزه ای برای کار کردن در او نمیماند.
روزی برای رهایی ازتنهایی به قصد رحل اقامت در سالمندان راهی شهر عشق اولیه تبریزمی شود.
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨد ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼﺧﻮﺩ ﮔﺬﺭ کند
نمیداند سرنوشت چه خوابی برای او دیده است .
به تبریز که میرسد ساک به دوش چمدان به دست با قیافه تکیده و غمبار کنار خیابان منتظر تاکسی است کە صدایی اورا بنام می خواند ،فکر میکند این صدا را در کافه زیر دانشکده شنیده است . امکان ندارد دچار توهم شده ام !!
باردیگر صدا امرانه تر خوشتر از هر موسیقی میگوید مصطفی آنچنان محزون و تکیده به پشت سر نگاه می کند که قلب صاحب صدا را بدرد می اورد، در عین ناباوری خانم برازنده ای را می بیند ،که برایش هیچ فرقی با دختر طناز دانشکده نداشت ، زبانش خشک، پاهایش سست،سرش گیج میرود توان ایستادن ندارد خانم کمکش می کند روی صندلی یک کافه در همان نزدیکی می نشیند ، خانم دستهای مصطفی را میگیرد و مصطفی مهبوت اورا نگاه می کند و یاد استاد شهریار می افتد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
خانم می پرسد تو کجاو اینجا کجا ؟
مصطفی غمنامە میخواند که از تنهایی قصد رفتن به سرای سالمندان را دارم ،تو چه خبر ؟
ان خانم از محنت ناکامی دوران جوانی و مرگ شوهر و رفتن بچه هایش به امریکا و رنج تنهایی خود میگوید.
سرانجام بعد از سالها دو عاشق دیرینه بهم میرسند و به خانه مصطفی در سنندج برمیگردن و بقیه عمر را مرهم رنج تنهایی هم می کنند.
♔꯭⃮⃝❤️ لینک کانالصلواتاباد اصیل
♥️𝒋𝒐𝒊𝒏☟︎︎︎
@as3305
باارساللینک کانال مان را پشتیبانی کنید
1 682
#شعرخوانی #نشید
🌷سلطان الله🌷
زبان عربی
با صدای👈 پیام عزیزی
❤️❤️❤️❤️❤️
@as3305
کانالبزرگجهانیصلواتاباد👆👆👆
1 682
🔹کاک یەدێ محــەممــەدی
🔸خۆشـــــم دەوی
♻️گۆرانی بۆ بەری بـەیان
❇️خــــــۆشترین و کــــۆنترین گــــۆرانی 💞💞💞
@as3305
بافرستادنمطالبکانالبهدیگرانکانالراپشتیبانیکنید.
1 682
🍂 شنبه تـون
🍁سرشـاراز بارش خوشبختی
🍂صبـح یعنی
🍁یک سبد لبخند
🍂یک بغل شـادی
🍁یک دنیا عشق و خندیدن
🍂از اعماق وجـود
🍁به شکرانه داشتن نفسی دوباره
🍁روزتـون زیـبـااااااا و شـااااااد
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
