uk
Feedback
SevenHells

SevenHells

Відкрити в Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Показати більше
484
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-730 день
Архів дописів
گوسفند یه جوری گرونه که خانواده م عید قربان میخوان منو قربانی کنن خدا از آسمون براشون گوسفند بفرسته.

photo content
+2

حس میکنم همین که عکسای مگان فاکسو میبینم و حسودیم میشه، بازم یعنی از اعتماد به نفس خوبی برخوردارم.

بعضیا همش سعی میکنن والدینشونو قانع کنن که انتخاب هاشونو به عهده ی خودشون بذارن. منتها من یه بار دقت کردم دیدم تنها تصمیم گیرنده های موجود در من هورمونامن و مغزم هیچ مسئولیتی رو بر عهده نمیگیره. این بود که واسه مامان بابام گل سفارش دادم.

ینی اگه خارجیا وجود نداشتن، ما از روی کی اسکی میرفتیم؟

photo content

« بعضی کلمه ها و بعضی موسیقی ها یک جوری به درونت نفوذ میکنن که روحت رو لمس میکنن و باعث میشن از گوشه ی اتاق به هم ریخته ی گوشه ی یه خونه ی کوچیک و تاریک گوشه ی یه شهر کوچیک و دور افتاده گوشه ی یه کشور به هم ریخته وسط زمینِ تنها حس کنی خوشبختی و بالای کهکشان میدوی و به زودی همه چیو فتح میکنی. برای من اون کلمه و موسیقی، اسممه که با حنجره ی تو، توی گوشم تلفظ میشه. »

photo content

به خودم گفتم روزی صد صفحه کتاب می‌خونم. هر روز روی صفحه دوم خوابم برد.

تروی سیوان به تنهایی مفهوم زیبایی رو چند پله برده بالاتر.

هنوز با هیچ آدمی نتونستم ارتباطی به استحکام رابطه‌م با آهنگ Creep- Radiohead برقرار کنم.

photo content

حدود ده ساعته که زل زدم به صفحه. هفتاد تا جمله تایپ کردم و پاک کردم. هر کدوم یک چیز متفاوت. ولی هیچی نیست که منو توصیف کنه. هیچ کلمه ای وجود نداره که حال منو دقیقن نشون بده. یکی از ضعف های زبان همینه. یک حال هایی هست که هیچ کلمه ای نداریم براشون. حال گنجشکی که از سرما نمیتونه بال هاشو تکون بده و محکوم به یخ زدنه چیه؟ همون. من همونم دکتر.

photo content

درست همون لحظه ای که شانس در خونه مو میزنه، به طرز عجیبی نحوه ی باز کردن درو یادم میره.

photo content

« دلتنگ شکل صورتش شدم. زنگ زدم و برایش گفتم از غم ندیدنش. برایش گفتم که گاهی ماه را تماشا کردن هم آرامم نمیکند، اگرچه که او قرص قمر من است. به او گفتم که شب هایی که ماه کامل نیست با نیمرخش چگونه باید زندگی کنم؟ به او شکایت کردم از اینکه ماه چشم ندارد. از اینکه ماه حرف نمیزند. خندید و گفت امید تمام چیزی است که میتواند توی قلبم بکارد و تنها چیزی است که زندگیمان را ممکن خواهد کرد. گفت از اینکه تاریخ منتظر اتفاق افتادن من و اوست. گفت از اینکه فاصله دست هایمان را کوتاه نمیکند. از اینکه باد توی موهایم از لای انگشتانش رد شده. گفت و گفت و گفت. و من با هر کلمه خوشبخت تر شدم... »

photo content

برای بیدار بودن به انگیزه نیاز دارم. برای خوابیدنم همینطور. برای اینکه نفس بعدیو بکشمم همینطور. میخوام ولی ندارمش. گرفتین؟ انگیزه هه رو ندارم.

دوست داشتم جک باشم توی تایتانیک. زود عاشق شم و زود بمیرم.