SevenHells
Відкрити в Telegram
484
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-1230 день
Архів дописів
484
چیزی که روح مرا به درد می آورد این است که نیمی از عمرم احساساتم را در اختیار کسانی قرار دادم که به من آسیب میزدند و نیم دیگر عمرم را، بخاطر ترس از آسیب و صدمه، صرف سرکوب احساساتم نسبت به آدم های مناسب کردم. چه احساسات خالصی که بین انسان های کثیف و بدذات اکو شدند و به شکل تیغه چاقو به من برگشتند و چه احساسات خالصی که با دردی بیشتر از قبل درونم سرکوب شدند. چه فریادهایی که زدم و چه فریادهایی که نزدم.
روحم درد میکند. بنظر میرسد بیشتر عمرم از انسان های درست به انسان های نادرست پناه برده ام. روحم درد میکند که قلب کوچکم، که فرصتی نداشته بزرگ بشود، بیشتر عمرم لجن و کثافتی را توی خودش نگه داشته بود که تمام دنیا با دیدنشان بالا می آورند. چه زنجیرهایی که به جانم بستم تا پیش کسانی که دوستم داشتند قوی بنظر برسم و خودم را جلوی کسانی که مرا منزجر کننده میدانستند بالا آوردم.
تمام وجودم درد میکند، نه تنم که وجودم درد میکند. میخواهم تمام این نکبت را بالا بیاورم و تمام دردهام را گریه کنم. درد میکنم. میفهمی؟
484
میخوام برم تو خیابون، به یکی یه چاقو بدم بگم میشه نگهش داری برام؟ بعد دورخیز کنم خودمو بزنم به چاقو.
484
سیزده به در نمیشه با خانواده رفت بیرون که یه وقت چیزی منتقل نشه، اونم با کسایی که تمام مدت باهاشون تو قرنطینه بودی، ولی پسفرداش مردم میرن سر کارشون میشینن تو اداره، کنار کسایی که هرکدومشون یه گوری بودن برای خودشون. خدایا یا به اینا عقل بده یا منو بکش.
484
نسیم بهاری بالاخره راه افتاد و دل ما رو به جاهایی برد که بدون دستکش و ماسک اصلا نمیتونیم بریم؛ چه برسه بریم زیر آفتابش که تازه داره جون میگیره و پا روی پا بندازیم و لذت ببریم.
بنابراین این موزیک رو پلی میکنیم، جارو برقی رو روشن میکنیم و سعی میکنیم رقص های منحصر به فرد فردی مرکوری رو تکرار کنیم و فرشی که روش آفتاب پهن شده رو تمیز کنیم.
484
یه جوری کمردرد گرفتم که خود ۱۴ معصوم باید بیان مستقیما دست بکشن به سرم، شفام بدن. از راه دور درست بشو نیست دیگه.
484
یه رابطه عجیبی با اینستا دارم. از همه اینفلوئنسراش (جدی با همزه نوشتم) عنم میگیره ولی چون هرکدومشون به نوع خاص خودشون آشغالن، دلم میخواد چندتا از سلولای مغزمو حرومشون کنم و بشینم ببینم این دفعه کدوم قسمت از زندگیم قراره درد بگیره بخاطرشون و قراره برای پاک کردن کدوم خاطره تا آخر عمرم عذاب بکشم.
484
کاشکی میشد دسته جمعی بریم از پنجره ها یا بشاشیم به این زندگی یا خودمونو پرت کنیم پایین. آواز خوندن نمیسازه بهم. من ایرانی تر از این حرفام.
484
حس میکنم یکی پاک کنمو برداشته و بهم پسش نمیده، حس میکنم هرچی قد میکشم بازم به داداشم نمیرسم، حس میکنم دوچرخهای که قرار بود مال من باشه رو یکی دیگه گرفته، حس میکنم مامانم لباسامو تبدیل به دستمال کرده تا باهاشون شیشه هارو تمیز کنه، حس میکنم دست مامانمو ول کردم و وسط حرم گم شدم، حس میکنم بابام زده توی گوشم، حس میکنم بیدار شدم و نمیدونم صبحه یا شبه و هیچکیم خونه نیست، حس میکنم ۶ صبح شنبه یادم اومده مشق داشتم، حس میکنم توی راه مدرسه سگ دنبالم کرده، حس میکنم از پله های زیرزمین افتادم ولی کسی نفهمیده، حس میکنم هیچکس دوست نداره باهام بازی کنه، حس میکنم بچهی ننر فامیل به مامانم گفته خرسمو میخواد و مامانمم خرسمو بهش داده، حس میکنم چون غذا رو دوست نداشتم قهر کردم و رفتم توی اتاق ولی هیچکس براش مهم نبوده، حس میکنم مریض شدم و تنها رفتم بیمارستان، حس میکنم دارم تمام معده مو بالا میارم و از تصویر بالا آوردنم دوباره بالا میارم و از تصویرش دوباره بالا میارم و دلم میپیچه ولی هیچکس نیست که بهم بگه میخوای بریم دکتر؟ حس میکنم نصف شب تنهایی سوار تاکسی شدم و رفتم زیر سرم، حس میکنم تنهایی رفتم سینما، حس میکنم یه سگ خیسم توی خیابونایی که آدماش فکر میکنن سگ نجسه...
484
بچه ها آهنگای نوستالژیک مثل این یادتون میاد؟ اگه میتونین برای منم بفرستین. خوباشو میذارم اینجا با هم پرت بشیم توی بچگیامون... 🚶🏻♀
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
