SevenHells
Відкрити в Telegram
475
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-930 день
Архів дописів
475
حاجی یادم رفت.
ساختمون مطبه آسانسور ماشین داشت. توی عمرم نشنیده بودم. اولین بار که «هشدار کشیدن ترمز دستی بعد از استفاده از آسانسور ماشین» رو خوندم خیلی جا خوردم. چجوری بگم؟ دنیام تغییر کرد. برای یک مدتی، دیگه فکر نمیکردم دهاتی هستم. میدونستم دهاتیام و دهاتیبودنم قطعیه. چ طبقهٔ فرودست دهاتی بودم دقیقا. 🙏
475
نینیهاشونم مثل خارجیان. بعد واکسن یه دو سه تا غر میزنن و گریه میکنن بعد آروم میشن.
من در کودکی تا پنج کوچه بعدتر رو آباد میکردم (طبق گفتهها).
475
تو دهات ما اینقد بیفرهنگیه بابا اصلا ماهیت و ذات بچهداشتنش رو گردن نمیگیره. اینجا همه نینیها بغل باباهان، مامانا فقط پیشپیش میکنن. واقعیت با این طبقهٔ اجتماعی و اینا خیلی اوکی نیستم.
475
مطب اطفال اومدم و مطمئن شدم که بچه مال پولداراست. لوازم جانبی نینیهای اینجا رو بفروشیم یه ماشین از توش درمیآد. :)))))))
475
جدیدا میشینم محتوای عصبانی مصرف میکنم چون خودم نمیتونم جیغ بزنم و ظرف بشکنم و کتک بزنم و درودیوار خراب کنم.
حالا این وسط یه ویدئو اومد برام که میگفت مردها وقتی به خودشون اجازه میدن عصبانیتشون رو ابراز کنن (داد بزنن، چیزی بشکنن، کتککاری کنن) احساس میکنن تازه روی اوضاع کنترل دارن و زنها کاملا برعکس، فکر میکنن موقع ابراز خشم کنترل اوضاع از دستشون خارج شده.
نتیجهای نمیتونم از قضیه بگیرم. فقط میدونم الان بیشتر از همیشه دلم میخواد تتو بزنم. ربطی به خشم فروخورده داره؟ نمیدونم. ویدئوهای بعدی مشخص خواهند کرد فکر کنم.
475
بهخاطر اینکه اسفند داروم قطع شده و پاییز دوباره شروع میشه، چهار فصل سال رو در این بیدارویی تجربه کردم. خیلی ممنون :))))🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
475
تا واکسنه رو بزنم و اثر کنه و قضیه تموم شه، میشه ۸ ماه که دارو نخوردم و ۶ ماه که دنبال داروام. میشه تقریبا سه فصل که دارو نخوردم و دو فصل که دنبال داروی جدیدم رفتم.
جنگ شد، صلح شد، مذاکره شد، مکانیسم ماشه فعال شد، دلار صد تومن شد، قهر و دعوا و آشتی و دوستی کردم، تصمیم گرفتم کارم رو عوض کنم ولی هنوووووووووووووووز به داروم نرسیدم.
کنکوریا از اون موقع کنکورشون رو دادن و تا اون موقع رفتن دانشگاه. امتحانای دانشگاه که عقب افتاده هم برگزار شده و ترم جدید شروع شده. لوبیا دور جدید واکسنش رو زده. ماشینمون یه دور خراب شده و تعمیرش کردیم. ۱۶ کیلو لاغر شدهم. مامانم اینا یه دور رفتهن عراق و برگشتهن، فلان فامیل دو دور رفته دبی و برگشته، روند کار قبلیم عوض شده و فرمت کارم کاملا تغییر کرده و من هنوز داروم رو نمیتونم بخورم.
شاید پیشونی میخواد که من ندارم. نمیدونم بخدا دیگه. خسته شدم. ای کیررررزنسسنیتیپسنس
475
دکتر اطفال شماره دو گفت داریم، برات میزنم.
هر دوز پنج تومن. بینظیره. ☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
475
به سه تا دکتر پیام دادم. تا امشب پیدا شد شد، نشد دیگه قرصم رو شروع میکنم و به تقدیرم (مردن بهدلیل آبلهمرغون) تن میدم.
پریروز یه کارتن سنگین بلند کرده بودم و عضلهٔ دستم گزگز میکرد. دو روز درحال نفرین و عجز و لابه بودم که نکنه پلاک نخاعم تصمیم گرفته وقتشه دستم از کار بیفته. این وضع درست زندگی نیست جدی.
475
توی این خرابشده واکسن آبلهمرغون پیدا نمیشه و باید دستبهدامن دکتر اطفال بشی که از اون واکسنای قاچاقیش یه دونه هم به تو بزنه. خیلی قشنگه. عالیه. محشره. ☺️☺️☺️
