SevenHells
Відкрити в Telegram
468
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-130 днів
Архів дописів
468
من وقتی چنلای بزرگ تبلیغ میذارن بدو بدو میرم تعرقه شونو میخونم حساب میکنم چقد گیرشون اومده.
468
من اينطورى ام که دلم مى گيره و تصميم مى گيرم برم يکى از دوستامو ببينم.توى راه وقتى از پنجره آدما رو نگاه مى کنم کلى خوشحالم.کلا ديدن آدمايى که هر کدوم يه جورى فکر مى کنن و زندگيشون پر اتفاقاى مختلفه لذت بخشه.
بعد مى رسم پيش دوستم و شروع مى کنيم به حرف زدن.و من انقدر احساس ناراحتى و نزديک نبودن مى کنم که فقط دوس دارم هر چه زود تر حرف زدنمون تموم شه و همش فکر مى کنم هر دومون داريم به زور با هم حرف مى زنيم.اينجا ديگه واقعا از ديدن آدما لذت نمى برم.فقط نگاه مى کنم به آدم مقابلم و با خودم مى گم من الان فقط مى خوام زودتر برگردم خونه تا بتونم برم توى اتاقم و از آدما دور باشم.
468
میدونین چی قشنگه؟ اون یه ذره ی پایین کت که جمع میشه روی دست آقایون وقتی دستشون تو جیب شلوارشونه. آره همون. اون قشنگه. -.-
468
هربار که فیلمو ندیده میزنین جلو تا ببینین آخر این همه هیجان چی میشه یه کارگردان بالقوه خودکشی میکنه.
468
طرف با خط اتوى شلوارش هندونه قاچ مى کنه ولى جوراب نمى پوشه.
[سرش را توى چرخ گوشت مى برد]
