شهرقدس
Відкрити в Telegram
ارسال مطلب 🔽🔽 @mr_qod3 پیج اینستاگرام شهرقدس http://Instagram.com/_u/Shahreqod3
Показати більше767
Підписники
-124 години
-77 днів
-2630 день
Архів дописів
767
Repost from شهرقدس
من همیشه وقتی بچه بودم
به یه کار مامانم خندم میگرفت ..
که می نشست روی زمین از روی فرش با انگشتاش اشغال هارو یکی یکی جمع میکرد
به خودم میگفتم چه مادری ساده ای دارم مگه ما جارو برقی نداریم جارو نداریم اخه این چه کاریه مامان با انگشت اشغال هارو جمع میکنه
تا این که بزرگ شدم و غرق غصه هام بودم و به مشگلاتم فکر میکردم
یه لحظه به خودم اومدم دیدم که دست هام پر از اشغاله
که از روی فرش جمع کردم اون وقت یادم اومد
که مادرم اون روزا غصه داشته و به مشکلاتش فکر میکرده
🆔 @Shahreqod3 👈شهرقدسی ها
767
📌 فردا مدارس ابتدایی استان تهران مجازی است
🔹معاون استاندار تهران: کودکستانها و مدارس ابتدایی استان تهران به غير از فیروزکوه و بخش رودبارقصران در دو نوبت صبح و عصر فردا دوشنبه ۲۷ آذرماه غیرحضوری شد.
🔹 این تعطیلی شامل مدارس شهرستان قدس نیز می شود
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
حدود یازده سال از سربازی گذشته اما هنوز خاطرات بدش باهام هستش انگار دیروز بود، یک سرباز صفر داشتیم حدود سه ماه زودتر از من سربازیش تموم شد، حدود یک ماه بعد تموم شدن سربازیش توی پادگان بود آخرین امضا را نمیگرفت بهش گفتم آرزوی ما تموم شدن سربازی هستش تو چرا نمیری ؟
گفت اون بیرون هیچکسی منتظر من نیست اینجا توی این دوسال چندتا دوست دارم اما اون بیرون تنهام 😞 بعضی وقتها موندن توی زندان برای یک نفر آرزو هستش زندگی بعضی ها خیلی سخته مثل یک کابوس هستش ...
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
عصر یکشنبه پولی به حسابم واریز شد، بعد نیم ساعت آقایی باهامون تماس گرفتن و گفتن اشتباه شده و می خواستن پول ودیعه دریافت خدمت از مطب رو واریز کنن که اشتباهی مبلغ خیلی بالاتری رو واریز کردن، شماره کارتی دادن که پول رو عودت بدیم،⬇️
🔹 شماره کارت با شماره کارتی که پول رو واریز کرده بود متفاوت بود.
می دونستم نباید به کارت دیگه واریز کنم با وجود اصرار فوق العاده زیاد اون آقا مقاومت کردم و این کارو نکردم. یکم واسم قضیه مشکوک بود. به یکی از دوستان که پلیس فتا هستن موضوع رو اطلاع دادم و همه چت ها و شماره تماس و …
🔹 رو خدمتشون فرستادم گفتن بعد از تعطیلی دوشنبه پیگیری می کنم
امروز مجددا آقای مورد نظر تماس گرفتن و قسم و خواهش و تمنا که پولو واریز کنم، نهایتا به شعبه بانکی که از اونجا پول واسمون واریز شده بود رفتم و با دادن شماره کارت، شماره تماس خانمی که پول رو واریز کرده بود مشخص شد.
🔹 کارمند بانک با خانم خریدار تماس گرفتن و مشخص شد به دنبال آگهی در سایت دیوار مبنی بر فروش یخچال، شماره حساب من به عنوان مادر فروشنده به ایشون داده شده و پس از واریز پول دیگه نتونستن با فروشنده تماس بگیرن و هیچ یخچالی هم براشون ارسال نشد.
🔹 اون خانم رفتن از طریق پلیس فتا مشهد پیگیر قضیه شدن و از من هم شکایت کردن
مستندات من کامله و خدا رو شکر پول رو به هیچ کارتی واریز نکردم
فردا هم از طریق همون دوست پلیس فتا همه چی ختم به خیر میشه
🔹 ولی تصور کنین اگه یه درصد اشتباه می کردم و پول رو به شماره کارت هایی که اون آقا می گفت واریز می کردم یا اگه از اول پلیس فتا رو در جریان نمی ذاشتم چه اتفاق بدی واسم می افتاد
بماند که تو این دو روز چه اعصابی ازمون خورد شد و چقدر تهدید شدیم از طریق اون آقای کلاهبردار
🔹 خلاصه اینکه مواظب کلاهبرداری های اینترنتی باشین…
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
Repost from شهرقدس
یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت 2 شب تصمیم نگیر، فقط بخواب....
پرسیدم چرا؟
🆔 @shahreqod3
گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح نمیکنی، بهت جیگر میده تا دیوونه بازی دربیاری، کاری که میکنه اینه که بهت جرأت اینو میده که به یه نفر بگی چقدر دوستش داری یا چقدر دلت براش تنگ شده.
با خودم گفتم پس من هر شب قبل از ساعت 2 میخوابم که هیچوقت درگیر این هورمون نشم...
سالها از اون روز گذشت، ساعت 1:45 شب بود، توی تختم بودم و داشتم بهش فکر میکردم.
دیوونه وار عاشقش بودم و میدونستم که حسم متقابل نیست.
برای بقای دوستیم 1 سال پیش خودم این راز رو نگه داشتم...
🆔 @shahreqod3
همینطور که داشتم فک میکردم و آهنگ گوش میدادم دیدم ساعت شده 2:15 شب...
داشتم فک میکردم چجوری 30 دقیقه اینقدر سریع گذشت که یهو دیدم بهم تکست داد.
گوشیمو برداشتم دیدم میگه که "حالم خوب نیست"
گفتم چرا؟ چی شده؟
گفت "دلم شکسته" و شروع کرد تعریف کردن که چجوری یه پسری رو دوست داشته و چجوری اون پسره دلشو شکسته.
همون بود که حس کردم اون هورمون تو بدنم جاری شده...
تو جوابش یه متن بلند بالا نوشتم...
چیزایی نوشتم که الان نگا میکنم، باورم نمیشه اینا رو من نوشتم.
🆔 @shahreqod3
نوشتم که چقدر دوستش دارم و تو جوابم گفت
"خودت میدونی که، من عاشق یه نفر دیگم"
اینو که گفت به خودم اومدم...
یاد اون بنده خدا افتادم که گفت بعد ساعت 2 هیچ تصمیمی نگیر.
گریه کردم...
براش نوشتم ببخشید، خیلی وقت بود توی دلم بود، بالاخره یه روزی باید میفهمیدی.
ازش خواهش کردم که دوستیشو ازم نگیره.
هیچی نگفت...
یه هفته گذشت و هر دوتامون جوری رفتار کردیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده...
ولی بعده به هفته،
کم کم احساس کردم که دیگه داره کمتر باهام صحبت میکنه،
یه هفته دیگه گذشت...
دیگه حتی سلام هم نمیکرد.
فقط یه نگاه میکرد بهم و منم توی چشاش غرق میشدم
🆔 @shahreqod3
هر از گاهی هم بهش نگا میکردم، همینطور که میخندید بهم نگا میکرده
الان هم به جای رسیده که حتی جواب تکست هم نمیده...
از یه طرف خیلی ناراحت بودم که از دستش دادم.
از طرف خیلی خوشحال بودم که بالاخره حرف دلمو زدم.
یه چیزی هم یاد گرفتم...
بعد از ساعت 2 شب... هورمونی توی بدنت ترشح نمیشه بلکه قلبت شروع میکنه به صحبت کردن...
از اون موقع هروقت میخوام تصمیمی رو از ته قلبم بگیرم...
ساعت 2 شب اینکار رو میکنم...
🆔 @shahreQod3
| آنتاركتيكا ، هشتاد و نه درجه جنوبي - روزبه معين |
767
پیرمرد، گوشۀ پیادهرو نشسته بود و بیصدا تو خودش فرو رفته بود. تاب نیاوردم. رفتم کنارش و صدا زدم «پدرجان؟»
نگاه بیرمقش رو از زمین برداشت و به چهرهم چشم دوخت. چند دقیقهای براندازم کرد و گفت «با منی؟»
با سر تأیید کردم. گفت «چی شده؟»
جواب دادم «شما بگو! خوبی؟ چیزی شده؟»
دوباره به زمین خیره شد.
سکوت. سکوت. سکوت.
بعد از چند دقیقه، سر بلند کرد و گفت «زندگی رحم نداره پسرم. تموم عمر فکر میکنی دریای زندگیت آرومه؛ ولی یه روزی به خودت میای و میبینی ای دل غافل! زندگیت اشتباه گذشته! یهروز دیگه تنگ غروب آسمان، بزمه تی سر میان با تیرکمان. آو آو آو آو.»
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
جدیدا تو هر جمع خانومانه ای که میشینی، مهمونی باشه، آرایشگاه یا حتی مطب دکتر، اولین صحبت بحث زیبایی و عمل جراحیه. یکی شروع میکنه به گیر دادن به کسی که عمل نداره و تز میده بقیه هم پشتشو میگیرن
آخه این چه موج سری دوزی و زشت انگاری خودتونه که راه انداختین؟
اکثر خانومها با دماغ عمل، زاویه سازی، ابرو کاشت شده، بلفاروستی، ژل لب و هزار تا ور رفتن شدن شبیه هم....
چند وقت دیگه همه شبیه هم میشیم، چقدر ترسناکه...
به نظرم قبل هر عمل واقعا باید فکر کنیم خودمون میخواهیم یا اعتماد به نفسمون پایینه یا به خاطر مد و حرفه!
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
وارد هایپر شدم یه بطری آب بخرم
یه خانم مسن وارد هایپر شد
یه پونصدی داد گفت آقاصادق یه ماکارونی برمایون بده
پسره فروشنده پونصدی گرفت یه بسته ماکارونی که برمایونم نبود داد
هاج واج نگاش کردم
پیرزن که رفت
گفت بنده خدا الزایمر داره
یه سالنامه باز کرد وسطش پر از پونصدی هزاری بود
گفت پسرش بهم سپرده که هر پولی اورد هرچی خواست بهش بده
میام حساب میکنم
این پولاییه که این هفته بهم داده
پسرش میاد پولا رو میگیره میذاره تو کیف مادرش حسابش رو هم باهام صاف میکنه
صادقم بابامه(اشاره میکنه به عکس)که چند ساله فوت شده
دل واموندم بیشتر گرفت😔
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
📌 مدارس ابتدایی و متوسطه اول تهران فردا غیرحضوری شد
🔹مقاطع کودکستان، دبستان و متوسطه اول استان تهران به غير از فیروزکوه در دو نوبت صبح و عصر فردا غیرحضوری شد.
🔹معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار تهران: با توجه به تشدید آلودگی هوا و در معرض خطر قرار گرفتن شهروندان، بر اساس مصوبه کارگروه هماهنگی شرایط اضطرار آلودگی هوا، فعالیت آموزشی مقاطع کودکستان، دبستان و متوسطه اول استان تهران به غير از فیروزکوه در دو نوبت صبح و عصر فردا غیرحضوری و مجازی برگزار میشود.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
هر از گاهی الکی زنگ بزنید به یه عزیزی و چند دقیقه چرت و پرت بگید و از تنهایی درشون بیارید. هر جا حرف کم اوردید، بپرسید ناهار چی خوردین، چیکارا کردین، چیکار میخواین بکنین، پولها رو کجا قایم کردین، کسی رو میشناسین که پاسپورت جعل کنه، آیا پدر و ماردت واقعا ازت بزرگترن یا نه و از این نمونه سوالات که مکالمه یه کم طولانیتر بشه فقط.
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
گفتم لطفا دوتا بسته نان باگت برام بزارید
خانم جوانی نزدیکم شد آروم دم گوشم گفت آقا چندتا سوسیس برام می خری...
به وضوح دیدم که دستپاچه ست و نگرانه فروشنده متوجه نشه
به یخچال اشاره کردم آرام گفتم از کدوم؟
گفت فرقی نمی کنه و فاصله گرفت
خریدمو کردم برگشتم دیدم نیست!آمدم بیرون دیدم کنار تیر برق ایستاده منتظره
کیسه سوسیس و یه مقدار خرتو پرت دیگه با یه بسته نان دادم بهش گفتم بفرمایید
خیلی سریع ازم گرفت تشکر کرد و رفت
رسیدم خانه مادر گفت دیدی یادم رفت بگم تخم مرغ بگیری!
دورت بگردم الان میرم میگیرم برات
برگشتم همون مغازه وارد شدم دیدم همون خانم نزدیک یه خانمی شد و چیزی بهش گفت و از مغازه خارج شد!
مغازه پروتئینی بزرگیه
حالت راهرو داره از در پایینی مشتریها وارد میشن
و از در جلویی دم صندوق خارج میشن
با دیدن این صحنه از دری که وارد شده بودم سریع خارج شدم که خانم نیاز مند منو نبینه
نشستم تو ماشین گوشی بدست و فقط نگاه کردم.خانمه با مقداری سوسیس خارج شد و کیسه رو داد بهش و رفت
دود از سرم بلند شد
هرچی با خودم فکر کردم که چیکار کنم فکرم بجایی نرسید
با خودم گفتم به تو چه! تو این مملکت هرکی به هرکی تو حرص چی رو می خوری؟!
دویست تومن از جیبت رفت به جهنم!
دیگه ازین کارا نکن
و اما ماجرا همین نبود!
پیاده شدم و رفتم یه شونه تخم مرغ بخرم و برم پی کارم
دیدم پسر بچه ی ده، دوازده ساله که جنس جم کنه مغازه ست با همون کیسه که خانم نیازمند گرفته بود از در جلویی وارد مغازه شد و سریع از کنار صندوق رفت اون پشت!
ای وای خدای من اینجا چه خبره؟!
سریع یه سناریوی وحشتناک تو سرم شکل گرفت!خواستم برم یقه صندوقدار رو بگیرم بگم میدونم دارید چه غلطی می کنید اما با خودم فکر کردم اگر یک در هزار اشتباه کرده باشم فقط برای خودم دردسر درست کردم
باز به خودم گفتم ای بابا به شتر گفتن چرا شاشت از پسه؟! گفت من چیم مثل همه کسه!
زورمون به دزدی و اختلاصو استبداد نمیرسه این چیه که بخوام بخاطرش ستارخان بشم!
همینجوری تو کلنجار ذهنی و وجدانی غرق بودم که صندوق دار گفت رمز؟
کارتو کشید شونه تخم مرغ دستم بود زل زدم بهش گفتم میدونم دارید چه غلطی می کنید وای به حالتون!
یارو گفت بله؟! چی شده؟
جواب ندادم خارج شدم سریع سوار شدم گازشو گرفتم رفتم.
فکر کنم عاقلانه ترین کارو انجام دادم
که اگر واقعا سناریویی که تو ذهنم شکل گرفته بود درست باشه قطعا جم می کنن بساطشونو
و اگر هم اشتباه کردم نهایتا میگن یارو دیوانه بود یه چیزی پروند رفت!
نتیجه اخلاقی اینکه آدم مستحق آبرو دار هیچوقت اینجوری رو نمیندازه به غریبه ها
فریب نخورید!
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
سوار تاکسی شدم، پول نقد همراهم کم بود. به راننده(پیرمرد) گفتم شماره کارت بدین کرایه رو کارت ب کارت کنم.
گفت من کارت ندارم . گفتم وا مگه میشه:/
گفت ندارم دیگه
گفتم اوکی تا یه مسیر برین من از خودپرداز پول بگیرم بهتون بدم، برگشت گفت که که چرا همراهت پول نداری؟ گفتم شما ببخشید پول نقدم تموم شد، تو کارت دارم شماره کارت بدین براتون بزنم خب🙄
میگه نه خانم من اعتماد ندارم، انقدر اینجوری گفتن و نزدن، انقدر گفتن وایسا دم عابرو در رفتن که کلا دیگه به هیچکس اعتماد ندارم.
و من سر صبحی به خاطر آدمایی که انقدر راحت حق این پیرمرد رو خوردنو در رفتن یه ساعت بغض کردم، کاش لااقل پول کسی رو بخورید که هم سن و هم زورو بازوی خودتونه
نه این پیرمردی که زورش به هیچکس و هیچ چیز نمیرسه
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
جواب تست سرطان یکی از بیمارامون منفی شد
زنگ زد به خانومشو گفت
وسایلتو جمع کن به محض اینکه
مرخص شدم با بچههامون بریم مسافرت
امیدوارم خدا به همه همینجوری “امید” بده 😍
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
زمان دبیرستان یه رفیق داشتم تا از خونه قهر میکرد سریع با پول و مسافرت خارجی راضیش میکردن برگرده خونه...
بعد من یه بار قهر کردم و رفتم خونه مادربزرگم، یکی دو شبم نرفتم خونه، مامانم زنگ زد گفت هنوزم فرصت داری برگردی فعلا بابات متوجه نبودنت نشده! 😐😂
فکر کن دو روز نبودن منو حس نکرده بود😂
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
767
همکارمون ماشینش صدا میداده برده تعمیرگاه و فردا رفته ماشین رو بگیره یه صورتحساب بلند بالا گذاشتن جلوش که این قطعات رو تعویض کردیم و ۱۳ میلیون تومن ازش گرفتن، اومده بیرون دیده باز همون صدا هست خلاصه رفته دعوا و کار به شکایت کشیده کارشناس اومده بررسی کرده هیچ قطعهای تعویض نشده
خلاصه این روزا بیشتر حواستون به این تعویضکارایی که اسمشون رو گذاشتن تعمیرکار باشه
🆔 @Shahreqod3 👈🏻 شهرقدسی ها
