uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

Відкрити в Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

Показати більше
410
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+330 днів
Архів дописів
🍁 @hosen_panahy 📝داسـتـانک آمـوزنـده 📝 ‌عالمی مشغول نوشتن با مداد بود. کودکی پرسید: چه می نویسی؟ عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی! پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید! عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را بدست آوری اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست! دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می بري از تو انسان بهتری می سازد! سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ، پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست! چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید! پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت کن!

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس شاید "خاکی" از گلدان‌ یا حتی "غباری" بر پنجره . اما مرا از این میان برگزیدند : برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت" و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای : " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن " و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت " من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" انتخاب " به" تغییر " به" شوریدن " به" محبت " #امیرناصرکاتوزیان

بازيهای کودکی حکمت داشت لي لی : تمرین تعادل درزندگی سرسره : سخت بالارفتن و راحت پایین آمدن هفت سنگ : تمرین نشانه گرفتن به هدف آلاكلنگ : ديدن بالا و پايين زندگي گل يا پوچ : دقت در انتخاب خاله بازي : آيين مهمانداري آسيا بچرخ : حمايت از همديگر و متحد شدن يادش بخير، اون روزا..... ياد گرفتن زندگي چه ساده بود.....

علم پاسخ می‌دهد: خواندن بهتر است یا شنیدن؟ - زومیت https://share.google/ppD1maMMLIsDtXVg2

کارهای سخت را وقتی آسان هستند و کارهای بزرگ را وقتی کوچک هستند انجام دهید. سفر هزاران فرسخی تنها با اولین قدم آغاز می شود. #لائوتسه

#تا_انتها_بخوان در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد. شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد. وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند. معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از‌ ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد. زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند معلّم آن دانش آموز  را فراخواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند. در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند دستش را بالا ببرد. هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند. تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود. بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند. معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند. در طول این یک ماه معلّم جدید هرروز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد. کم کم نگاه هم کلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد. آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خنگ " می‌نامید نیست. به خاطر اعتماد بنفسی که آن معلّم دلسوز به او داد، دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند. دیگر نمی خواست مانند گذشته موجودی بی اهمّیّت باشد. آن سال با معدّلی خوب قبول شد. به کلاس های بالاتر رفت. در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد. مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است. این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، نوشته است. انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند. دستت را می گیرند و به تو در بهتر شدنت کمک می کنند. به تو احساس ارزشمند بودن می دهند . نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و  بد شانس بودن را به او منتقل می کنند.

Movie Based on a TRUE STORY 🎬 The Children of Huang Shi 🎬 Drama, War https://youtube.com/watch?v=Eg7ybk6-Wi8&si=xpZYCPhDfQYTNbMi

4_5940582340425155470.pdf1.16 MB

سه شنبه ها با موری، میچ آلبوم داستان خواندنی از سخنان و سرگذشت استادی در روزهای اخر زندگی درشرایط بیماری

 آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند همه میدانند که من و تو از آن روزنه سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه میترسند ، اما من وتو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم "فروغ فرخزاد"

فرق بین روزهای خوب و بد میدونی چیه؟ روزهای بد رو همون موقع میفهمی ولی روزهای خوب رو بعدا میفهمی ...

بعضی چیزها خیلی جالب هستند در #شهر #تبریز برای انجام کارهام به خیابان های مناطق مختلف در مرکز ،  حاشیه و بالای شهر رفتم . با تصویری متمایز و مشابه از شهر برخورد کردم، چند دقیقه با مکس نگاه کردم ، به فکر فرو رفتم ..! خودم رو جای یک مسافر از شهرهای دیگر کشورمان و یک ذره بیشتر خودم را جای یک #توریست خارجی گذاشتم ، شهر هایی که در داخل کشور و همچنین شهرهای مختلف در کشورهای اروپایی، آسیایی و.. که دیده بودم رو مرور میکردم..! واقعیت ، چنین تصویری ندیدم ، این بلوک‌ها و این چهره عمومی شهر !! تصویر و نمادی از رابطه مسولین شهر با مردم ! قانونی یا غیرقانونی بودن این کار در حیطه قانون دان ها ست. در همین گشتن ها تابلو اداره زیبا سازی منظر را دیدم ؟ ! جایی دیگر بنر ، تبریز پایتخت محیط زیست کشورهای آسیایی در سال ۲۰۲۵ ، را دیدم ! با خودم گفتم ، هر فرد چه داخلی یا خارجی ، که با این صحنه مواجه میشود حداقل دو نتیجه عمومی را متصور خواهد شد. یک تصور در مورد مردم شهر : - مردم این شهر چقدر خلاف و غیر قانونی عمل میکنند ؟  ! دوم در مورد زیبایی شهر : این شهر با نام های بسیار در  #اولین ها# و پایتخت ها .... و شهر خواهرخوانده ها ... چرا این همه #تصویر زشت را می‌آفریند و چرا مسیر پیاده روی را مشکل و غیر متعارف میکند ؟ شاید بهتر باشد مسولین محترم شهر و مردم با همکاری متقابل دست به دست هم داده و با الگو از شهرهای توسعه یافته ، به خلق تصویری زیباتر از شهرمان بپردازند . #ع_دباغ

کاش میشد تمام آدمهای غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید، برایشان چای ریخت، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد. کاش می‌شد این را قاطعانه و آرام در گوش تمامِ آدم ها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است و روزهای خوب در راهند.... #نرگس_صرافیان_طوفان

A Powerful True Story Of Love And Hope In The Darkest Of Times | Drama |... https://youtube.com/watch?v=YoxB4Lxv1UA&si=XaZ_w6pmP_jv2GSk

اندوهت را بتکان جهان منتظرت نمی ماند، تا حالت خوب شود! جهان می رود... چه تو شادمان باشی چه غمگین...!

Ragheb - Havaye Eshgh (320).mp3