610
Підписники
+1424 години
+607 днів
+6430 день
Архів дописів
610
Repost from 3imar سیمار
...
به قول فروغ فرخزاد :
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی،
نه پیامی،
نه نشانی...
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
زانکه دیگر
تو نه آنی،
تو نه آنی ...
#فروغ_فرخزاد
@simar50
#شعر_و_دکلمه
#سارا_ساور
610
جامعهشناسی طبقاتی ظلم
#محسن_رنانی
سوم دی ماه برابر با نود و هشتمین زادروز استاد فقید محمدابراهیم باستانی پاریزی است. بدون شرح، گفتاری کوتاه از ایشان را بخوانیم:
«بنده گمان کنم بهترین مثلی که ریشه بیامان ظلم را در بطون فرهنگ ما ثابت میکند، همین مسأله رانندگی امروز باشد. یک اسبسوار، میخواهد آن که خر دارد از راه عبور نکند؛ و یک دوچرخهسوار، یابوسوار را رم میدهد؛ و موتورسوار تند به دوچرخهسوار میزند؛ و تاکسیدار، موتورسوار را توی جوی آب میاندازد؛ و صاحب اتومبیل شخصی به تاکسی امان نمیدهد؛ و اتومبیل دولتی مزاحم اتومبیلهای شخصی است؛ واتومبیل نمره زرد رنگ افسران، به شخصیها زور میگوید و دژبان پشتیبان آن است؛ و نمره سرویس سیاسی تابع هیچ قانون رانندگی نیست؛ و هواپیما بر کل این قوم حاکم است، و میخواهد سر به تن هیچکس نباشد؛ و البته، همه اینها، که بر خر مراد سوارند، همه به پیاده زور میگویند. این جامعهشناسی طبقاتی ظلم ایرانی است!»
منبع: باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سنگ هفت قلم، نشر علم، چاپ پنجم، ۱۳۹۰، صفحه ۲۹۶.
و سالها پیش، من جایی خواندم که یک جامعهشناس غربی گفته است: هر ملتی آنگونه زندگی میکند که رانندگی میکند!
#رانندگی
610
...
نقاشی که شهری را از جنگ رهاند
#گوشه
ممکن است يک تابلوی نقاشی، یک اثر هنری یا اساساً هنر بتواند جلوی گلوله و بمب و کشتار و خونریزی را بگيرد و شهر و شهروندان را نجات دهد؟
سال ۱۹۴۴ میلادی در روزی از روزهای جنگ جهانی دوم، زمانی که نیروهای بریتانیایی به شهر کوچک و زیبای «سانسهپُلکرو» در ناحیه توسکانی ایتالیا رسیدند، فرمانده «آنتونی کلارک» در حالی که بالای تپههای مُشرف به شهر، سنگر گرفته بود به نیروهایش دستور آتش نداد.
فرمانده کلارک، نیروهای بریتانیایی را از حمله بازداشت چون مقالهای خوانده بود از نویسنده مشهور هموطنش آلدوس هاکسلی که نوشته بود نقاشی (فرسکو) «رستاخیز» اثر «پییرو دِلا فرانچسکا»، نقاش دوران رنسانس بر دیوار تالار شهر «سانسهپُلکرو» در ایتالیا «بهترین تصویر دنیاست.»
فرمانده کلارک نمیخواست سربازانش به «بهترین تصویر جهان» آسیبی برسانند. کنجکاوی این فرماندهی ارتش در مورد هنر و عطش او برای دیدن این نقاشی باعث شد گلولهای به سمت شهر شلیک نشود و مثل بچهی آدم شهر را تصرف کنند و یک راست بروند جلوی نقاشی «رستاخیز» تا این اثر هنری را همراه با سربازانش از نزدیک ببیند.
کسی چه میداند، شاید اگر فرماندههای نظامی یا حاکمان، خلبانهای جنگنده، رهبران و سیاستمداران از این جور مقالهها بیشتر میخواندند یا اصلاً کششی به سمت هنر داشتند یا به جای متخصصشدن در زمینه چگونه آتشسوزاندن و چطور فریبدادن و قلدریکردن و چهجور تصاحبکردن شهر و کشور و آدمها و ویرانهساختن از آبادیها، به کسی، چیزی، ایدهای، متفکری، اندیشهای، اثری، فلسفهای یا جملهای در زمینهی هنر علاقهای داشتند، آنوقت فِرت و فِرت گلوله و بمب و موشک روی سر شهرها نمیریختند و قبل از لت و پارکردن شهر و آدمها و کشتن و با خاک یکسانکردن، اول یک سَری به آنجا میزدند شاید آنجا هم «بهترین تصویر دنیا» را داشت
@simar50
#هنر
#گوشه
610
...
نقاشی که شهری را از جنگ رهاند
#گوشه
ممکن است يک تابلوی نقاشی، یک اثر هنری یا اساساً هنر بتواند جلوی گلوله و بمب و کشتار و خونریزی را بگيرد و شهر و شهروندان را نجات دهد؟
سال ۱۹۴۴ میلادی در روزی از روزهای جنگ جهانی دوم، زمانی که نیروهای بریتانیایی به شهر کوچک و زیبای «سانسهپُلکرو» در ناحیه توسکانی ایتالیا رسیدند، فرمانده «آنتونی کلارک» در حالی که بالای تپههای مُشرف به شهر، سنگر گرفته بود به نیروهایش دستور آتش نداد.
فرمانده کلارک، نیروهای بریتانیایی را از حمله بازداشت چون مقالهای خوانده بود از نویسنده مشهور هموطنش آلدوس هاکسلی که نوشته بود نقاشی (فرسکو) «رستاخیز» اثر «پییرو دِلا فرانچسکا»، نقاش دوران رنسانس بر دیوار تالار شهر «سانسهپُلکرو» در ایتالیا «بهترین تصویر دنیاست.»
فرمانده کلارک نمیخواست سربازانش به «بهترین تصویر جهان» آسیبی برسانند. کنجکاوی این فرمانده ارتش در مورد هنر و عطش او برای دیدن این نقاشی باعث شد گلولهای به سمت شهر شلیک نشود و مثل بچه آدم شهر را تصرف کنند و یک راست بروند جلوی نقاشی «رستاخیز» تا این اثر هنری را همراه با سربازانش از نزدیک ببیند.
کسی چه میداند، شاید اگر فرماندههای نظامی یا حاکمان، خلبانهای جنگنده، رهبران و سیاستمداران از این جور مقالهها بیشتر میخواندند یا اصلاً کششی به سمت هنر داشتند یا به جای متخصصشدن در زمینه چگونه آتشسوزاندن و چطور فریبدادن و قلدریکردن و چهجور تصاحبکردن شهر و کشور و آدمها و ویرانهساختن از آبادیها، به کسی، چیزی، ایدهای، متفکری، اندیشهای، اثری، فلسفهای یا جملهای در زمینه هنر علاقهای داشتند، آنوقت فِرت و فِرت گلوله و بمب و موشک روی سر شهرها نمیریختند و قبل از لت و پارکردن شهر و آدمها و کشتن و با خاک یکسانکردن، اول یک سَری به آنجا میزدند شاید آنجا هم «بهترین تصویر دنیا» را داشت
@simar50
#هنر
#گوشه
