uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
548
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+430 день
Архів дописів

Unknown Artist - Vay Agar Anche Ai_cut.mp32.73 MB

💎💎💎

Mojtaba.Dorbidi.Mashoghe.320.BeysMusics.IR.mp36.24 MB

هر کسی که نیست اهل دل زِ دل خبر ندارد... . #بنان ‌ @hamedpiramoon

کدام انتخابات کدام تحریم ✍ رحیم قمیشی پدرم مادرم! من سال‌های زیادی است تغییر کرده‌ام. همان سال‌هایی که نمی‌دیدید مرا! همان سال‌ها که نمی‌دانستی من و همکلاسی‌هایم به چه فکر می‌کنیم. هرگز از ما پرسیدید چه می‌گوییم! خواستید بدانید تعریف ما از زندگی چیست؟ فقط گفتید وای از این نسل که همه چیز را زیر پا گذاشته! آمدی بپرسی چرا هیچ چیز شما را قبول نداریم؟ حتی دین‌تان را! ما اصلاً نمی‌دانیم این روزها چه خبر است، کاندیداها چه کسانی هستند، سر چه دعوا دارند، چه می‌گویند، نه که نمی‌فهمیم، می‌فهمیم اما برایمان ذره‌ای اهمیت ندارد. برایتان مهم است؛ چرا رأی نمی‌دهیم! فکر کرده‌اید داریم تحریم‌تان می‌کنیم؟ نه! ما آن چیزی را که وجود دارد، تحریم می‌کنیم. نه چیزی را که اصلا وجود ندارد... پدرم، مادرم شما بیکاری کشیده‌اید، بی‌آینده بودن چطور؟ شما کسی را دوست داشته‌اید که نتوانید با او زندگی کنید! دوست‌تان رفته خارج از کشور؟ شما مدام گفته و شنیده‌اید اینجا که ماندن فایده‌ای ندارد! تو وقتی گشت ارشاد را دیده‌ای، بدنت لرزیده؟ دستشویی‌ات گرفته؟ با خشونت و تحقیر هُل‌ات داده‌اند داخل ون! وقتی ناخواسته گریه‌ات گرفته، شده به تو خندیده باشند؟ تو اصلا سختی‌های زندگی مرا درک کرده‌ای؟ حالا منتظری بیایم به کاندیداهایی که تو می‌پسندی، رأی بدهم؟ به همان‌ها که یکی‌شان جرئت نمی‌کند از من دفاع کند. از آزادی‌ام. اصلا مرا ببیند. در چند دهه زندگی‌، کسی از من نپرسیده چه می‌خواهم، حالا بیایم رأی بدهم!؟ من که می‌دانم هر کدام بیایند، تفاوتی در سرنوشت من نخواهند داشت. شما همه دروغگویید، می‌گویید خدا برایتان مهمتر از من است، خدایی که نه می‌بینیدش، نه می‌شناسیدش، مرا که می‌بینید انکار می‌کنید، و خدایی که نمی‌بینید را باور دارید! اصلا من می‌خواهم، برایتان مهم باشم. اگر دوست داشتن خدا مانع است، نمی‌خواهم بشناسمش. خدایی که به انکار من منتهی می‌شود، بپرستمش!؟ من می‌خواهم رأی ندهم تا بگویم ببین ما چقدریم. چقدر حرف‌های نزده داریم. تا شاید متوجه شوید ندیدن چیست، وقتی که ما هم شما را ندیدیم. من و دوستانم بدون کمک شما حراست‌های هیز را شکستیم، گشت ارشاد را برداشتیم، زندگی جدیدی ساختیم، ترس را دور ریختیم، و همانی شدیم که دوست داشتیم. رأی نمی‌دهیم تا بفهمید ما کم نیستیم، رأی نمی‌دهیم تا بدانید ما هرگز خسته نشده‌ایم. ما اکثریتی هستیم در محاصره اقلیتی. و ما تازه اول راهیم... ما که زندگی را مثل شما، تنها سیاست نمی‌بینیم. ما مثل شما، هر چیزی را زندگی نمی‌دانیم. می‌دانید! اصلا برای ما مهم نیست کدامشان می‌شود رییس‌جمهور... تعجب می‌کنید! هر کدامشان بشود باید برای ما همه چیز فراهم کند، نکرد به چهارمیخش می‌کشیم! باور نمی‌کنید، ببینید! پدرم، مادرم!! ما پس از مهسا خودمان را باور کردیم. عمرمان را با گزینه‌های شما تلف نمی‌کنیم. رأی نمی‌دهیم تا بگوییم؛ شما سعی نکردید اندکی زبان ما را بفهمید! حالا هم دیگر دیر شده... فکر می‌کنید تحریم کرده‌ایم!! اصلا! مگر چیزی هست که تحریمش کنیم! یک بازی را مگر تحریم می‌کنند؟ ببرند تا اطرافیانشان بیشتر بخورند! تا بیشتر به اسلام خدمت کنند! و من باز هم نادیده بمانم... باز انکار شوم! باز بهشت را به‌ من وعده دهند همان وقتی که جهنم برایم می‌سازند و من یاد گرفته‌ام بهشتم را خودم بسازم بی هیچ وعده‌ای فقط در بهشت من بعضی چیزها اصلا وجود ندارد که شما فکر می‌کنید خیلی مهم‌اند! مثل همان چیزها که من مهم می‌دانم و شما نمی‌بینیدشان... شما بروید رأی بدهید من قول می‌دهم مسخره‌تان نکنم. درک می‌کنم همین زندگی‌تان است ولی من زندگی دیگری دارم...

photo content

Yousef Zamani - Nemiad Roo Dastet.mp36.56 MB

Yousef Zamani - Nemiad Roo Dastet.mp36.56 MB

ریمیکس شب عشق هایده

‌‌‌‌ .... افسانه سیزیف یونانی و انتخابات ایرانی #علی_مرادی افسانه‌ی سیزیف اثر نویسندهٔ معروف فرانسوی آلبر کامو است. در این افسانه، خدایان یونان باستان سیزیف را بعلت گناه افشای رازشان محکوم کرده‌ بودند، تا تخته‌سنگ گردی را بر اوج قلّه‌ی کوهی قرار دهد.  او تخته‌سنگ را غلتان غلتان تا به اوج  قلّه‌ می‌رساند و چون قله‌ی کوه و تخته‌سنگ هر دو گرد بودند، تخته‌سنگ‌ وزین، بر قله‌ی قرار نمی‌گرفت و از کوه سرازیر می‌شد و به نقطه آغازین بر‌می‌گشت و  او مجبور می‌شد که مجددأ این کار را روز بعد تکرار کند. خدایان اندیشیدند و بدرستی به این نتیجه رسیده بودند که هیچ انتقام و مجازات و کیفری  بدتر و بزرگ‌تر و سخت‌تر و وحشتناک‌تر از کارِ بیهوده و بی‌اُمید و تکراری  نیست. چگونه برای سیزیف، خروج از این چرخه‌ی شوم ممکن بود؟ چگونه این سحر سیزیف باطل می‌شود و او از این چرخه شوم خارج می‌گشت؟ خدایان در قوانین نانوشته‌ی خود دو راه برای ابطال چنین سحری در نظر گرفته بودند. سیزیف یا می‌بایست قله گرد و ناهموار کوه را صاف می‌کرد تا تخته سنگ گرد بر قله هموار قرار گیرد و یا اینکه فقط یکبار از انجام چنین کار تکراری سر باز میزد. در هر دو حالت سحر باطل و  تخته سنگ جادویی  پودر و دود میشد. سیزیف بیچاره و بیخیر،  نه جسارت سرپیچی از حکم خدایان را داشت و نه توان فکری حل معما و صاف کردن قله‌ی کوه را ، دو اقدامی که او را از چرخه‌ی شوم سحر و جادو نجات می‌داد. این دو عمل او باعث می‌شد که، تخته سنگ جادویی پودر و دود شود و او از زندگی ملال آور و  تکراری رهایی پیدا کرده و به زندگی خود معنای جدید و لذت بخشی بدهد افسانه سیزیف، می‌تواند در زندگی شخصی، قلمروی سازمانی یا در حوزه گسترده‌تر حکمرانی راهگشا و مورد بهره‌برداری قرار بگیرد و نتیجه‌ی راهبردی آن یعنی استراتژی خروج از چرخه‌های شوم و زیان‌بار و کارهای تکراری و بیهوده گردد. افسانه سیزیف و  انتخابات در ایران  ملت ایران، حدود نیم قرن پس از انقلاب ۵۷ و با انتخابات تکراری، همچنان در حال غلتاندن تخته سنگ توسعه به سوی قله هست و قصه‌ی پر غصه تکراری و زیگزاگی انتخابات ادامه دارد و دستاورد مشعشعی نداشته و هیچ کدام از روئسای دولت‌های پس از انقلاب تاکنون نه خود سرنوشت خوبی داشتند و نه توانستند ملت را به قله‌ی خوشبختی، ملت را که قولش را داده بودند که هم‌ دنیا و هم آخرتشان را آباد کنند،  محقق سازند. ملت ایران ، مثل افسانه سیزیف، یا باید ابتدا شرایط یک انتخابات درست را مهیا کند و سپس دست به انتخابات بزند تا قرار و آرام بگیرد، یا برای یک بار از این کار تکراری و ملال آور دست بکشد، تا این سحر و جادو، دور بیهوده تسلسل  باطل شود و کارش سامان یابد. با آرزوی ایرانی آباد و آزاد @simar50 #اجتماعی #سیاسی #انتقادات

 .... افسانه سیزیف یونانی و انتخابات ایرانی #علی_مرادی افسانه‌ی سیزیف اثر نویسندهٔ معروف الجرایرالاصل فرانسوی آلبر کامو است. در این افسانه، خدایان یونان باستان سیزیف را بعلت گناه افشای رازشان محکوم کرده‌ بودند، تا تخته‌سنگ گردی را بر اوج قلّه‌ی کوهی قرار دهد.  او تخته‌سنگ را  غلتان غلتان تا به اوج  قلّه می‌رساند و چون قله کوه و تخته سنگ هر دو گرد بودند، تخته  سنگ‌ وزین بر قله قرار نمی گرفت و از کوه سرازیر می‌شد و به نقطه آغازین بر می‌گشت و  او مجبور می‌شد که مجددأ این  کار را روز بعد تکرار کند. خدایان اندیشیدند و بدرستی به این نتیجه رسیده بودند که هیچ انتقام و مجازات و کیفری  بدتر و بزرگ‌تر و سخت‌تر و وحشتناک‌تر  از کارِ بیهوده و بی‌اُمید و تکراری  نیست. چگونه برای سیزیف، خروج از این چرخه شوم ممکن بود؟ چگونه این سحر سیزیف باطل می شود و او از این چرخه شوم خارج می‌گشت؟ خدایان در قوانین نانوشته خود دو راه برای ابطال چنین سحری در نظر گرفته بودند. سیزیف یا می‌بایست قله گرد و ناهموار کوه را صاف می‌کرد تا تخته سنگ گرد بر قله هموار قرار گیرد و یا اینکه فقط یکبار  از انجام چنین کار تکراری سر باز میزند.در هر دو حالت سحر باطل و  تخته سنگ جادویی  پورد و دود میشد. سیزیف بیچاره و بیخیر،  نه جسارت سرپیچی از حکم خدایان را داشت و نه توان فکری حل معما و صاف کردن قله کوه را ، دو اقدامی که او را از چرخه شوم سحر و جادو نجات می‌داد. این دو عمل او باعث می‌شد که، تخته سنگ جادویی پودر و دود شود و او از زندگی ملال آور و  تکراری رهایی پیدا کرده و به زندگی خود معنای جدید و لذت بخشی بدهد افسانه سیزیف، می‌تواند در زندگی شخصی، قلمروی سازمانی یا در حوزه گسترده‌تر حکمرانی راهگشا و مورد بهره‌برداری قرار بگیرد و نتیجه راهبردی آن یعنی استراتژی خروج از چرخه های شوم و زیان‌بار و کارهای تکراری و بیهوده به ملال آور گردد. افسانه سیزیف و  انتخابات در ایران  ملت ایران، حدود نیم قرن پس از انقلاب ۵۷ و با انتخابات تکراری، همچنان در حال غلتاندن تخته سنگ توسعه به سوی قله هست و قصه پر غصه تکراری و زیگزاگی انتخابات ادامه دارد و دستاورد مشعشعی نداشته و هیچ کدام از روسای دولت‌های پس از انقلاب تاکنون نه خود سرنوشت خوبی داشتند و نه توانستند ملت را به قله خوشبختی ملت را که قولش را داده بودند که هم‌ دنبا و هم آخرتشان را آباد کنند،  محقق سازند. ملت ایران ، مثل افسانه سیزیف، یا باید  ابتدا شرایط یک انتخابات درست را مهیا کند و سپس دست به انتخابات بزند تا قرار و آرام بگیرد، یا برای یک بار از این کار تکراری و ملال آور دست بکشد، تا این سحر و جادو،  دور بیهوده تسلسل  باطل شود و کارش سامان یابد. با آرزوی ایرانی آباد و آزاد #اجتماعی #سیاسی #انتقادات

photo content