544
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-530 день
Архів дописів
544
...
شرم بر شما
فیلم وایرال شده از برخورد وحشیانه ماموران شهرداری قزوین با کسانی که کنار خیابان بساط کرده بودند و میوه میفروختند!
قدرت داشتن خیلی خوبه...
مسئول بودن خیلی خوبه...
قدرت داشتن به شرطی خوبه که حق مظلوم از ظالم گرفته شود...
مسئول بودن به شرطی خوبه از حقوق حقهی مردم دفاع کرد...
نه اینکه چوب به سر مردمی کوبید که بهر درآمدی ناچیز برای خانوادهاش در گوشهی خیابان ایستاده تا شرمندهی زن و بچهاش نباشد...
این نانآور خانواده، شب با بدن و صورت زخمی به سوال خانواده چه پاسخی باید بدهد...؟!!!
در مملکتی که تورم و گرانی بیداد میکند
به کجای جهان بر میخورد که این کاسبان شریف، گوشهی خیابان درآمدی ناچیز داشته باشند؟!!!
اگر منظورتان سد معبر کردنِ این عزیزان است
یا زیباسازی شهر، بفرمایید در این اوضاع و احوال بهم ریختهی مملکت و بلاتکلیف، شهر زیبا به چه درد مردم میخورد؟!!!
بچهی این کاسبان کتکخوردهی خونین، نان میخواهند...
اول مهر نزدیک است ،کیف و کفش و لباس میخواهند...
باید سر برج اجاره خانه بدهند ...
اینقدر نمک به زخم نپاشید ...
اینقدر حرمت شکنی نکنید...
مردم خسته و دل شکستهاند و شرمندهی زن و بچه ...
مگر خودتان خانواده ندارید؟!!!
مملکت با کمبود آب و بیبرقی مواجهاند و هزاران مشکل دیگر ...
اقلا این مردم ضعیف و کاسب کم درآمد را به باد کتک نگیرید ...
شرم بر شما...!!!
@simar50
#شما_انسان_نیستید
544
...
پایان بازی
#مهشید_معراجی
مکانیسم ماشه کشیده شد.
تمام.
سالها گفتند «اتفاق نمیافتد».
افتاد.
گفتند «دنیا با ماست».
دنیا یکصدا علیهشان ایستاد.
اقتصاد؟ مرده بود، حالا دفنش میکنند.
ریال دیگر حتی به جوک هم شبیه نیست. تورم رکورد نمیزند؛ رکوردها را له میکند. سفره مردم؟ پوچ.
امید؟ دود شده.
دوستان شرقی؟ همانها که وعده نجات میدادند، حالا در صف غارت ایستادهاند. روسیه سهمش را میبرد، چین هم تخفیف ویژه میخواهد.
نجات؟
کجا؟
معامله است، آنهم با جسدی به نام ایران.
و حاکمان؟
هنوز روی منبرند.
یک روز شعار «ایستادگی»،
فردایش «اقتدار».
فقط کلمات، کلمات، کلمات.
انگار با خطابه میشود شکم گرسنه را سیر کرد.
انگار با وعده میشود دلار را پایین آورد.
داخل کشور، مردم زیر بار گرانی خرد میشوند.
جواب حاکمیت؟
همان نسخه همیشگی:
سانسور، و دروغ. انگار اگر خبر را انکار یا پاک کنند، واقعیت هم پاک میشود.
انتخاب پیش رو برای نظام، مسخرهتر از همیشه است.
یا میز مذاکره، آن هم با سری خمشده و جیب پر از امتیاز یا ادامه تقابل، آن هم در تنهایی کامل.
هر دو راه، یک معنا دارد: پایان بازی.
مکانیسم ماشه فقط تحریمها را برنگرداند. نقابها را هم برداشت.
حالا همه میبینند: قدرتی که سالها در بوق و کرنا دمیده شد، روی زمین چیزی جز فلاکت و بحران باقی نگذاشته است.
این است نتیجه سالها شعار و کشوری که وعده «اقتدار» می داد، حالا حتی نان شب ندارد.
@simar50
544
...
《مکانیزم ماشه؛ پایان رسمی مقاومت هوشمندانه》
#حمید_آصفی
وقتی سه کشور اروپایی بیهیچ معطلی کلید مکانیزم ماشه را زدند، همه پردهها بالا رفت. دیگر خبری از آن وعدههای بیسرانجام «چند ماه مهلت» و «فرصت برای توافق» نیست. آنچه میماند یک حقیقت عریان است: جمهوری اسلامی نه تنها توان جلوگیری از بازگشت تحریمهای شورای امنیت را ندارد، بلکه حتی هنر همیشگیاش، یعنی وقتکشی و بازی با تقویم، هم از دستش رفته است. ماجرای امروز را باید در همان قانون عجیب مجلس بعد از جنگ غزه جستوجو کرد؛ قانونی که با رأی صددرصدی نمایندگان تصویب شد، انگار که یک مجلس در تب و توهمات جمعی فرو رفته باشد. بر اساس آن قانون، همکاری با آژانس تعلیق شد مگر دو شرط. اول اینکه آژانس تضمین دهد مراکز هستهای ایران مورد حمله قرار نمیگیرند! کسی در مجلس حتی لحظهای نیندیشید که آژانس اصولاً چنین وظیفه و اختیاری ندارد. دوم اینکه آژانس «تضمین» کند حق غنیسازی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شود. باز هم نپرسیدند آژانس چه زمانی اختیار دارد چنین حق سیاسی و راهبردیای را به رسمیت بشناسد. یعنی مجلسیان قانونی نوشتند که نه در صلاحیت آژانس است و نه در عالم دیپلماسی محلی از اعراب دارد. نتیجه؟ قفل شدن تمام مسیرهای توافق.
وقتی ایران اورانیوم را تا ۶۰ درصد غنی میکند، همه میفهمند که این سطح مصرفی ندارد جز سلاح هستهای. بریتانیا که خودش بمب دارد غنیسازیاش ۶ درصد است و اگر بیشتر بخواهد میخرد. جمهوری اسلامی اما اورانیوم را بیوقفه بالا میبرد، انبار میکند و هیچ پاسخ معقولی به آژانس نمیدهد. طبیعی است آژانس بگوید «نمیتوانم صلحآمیز بودن این برنامه را تأیید کنم». همین و بس. اما همین یک جمله کافی است که همه در غرب به این نتیجه برسند که پرونده ایران امنیتی است، نه صلحآمیز.
جمهوری اسلامی پیششرط گذاشته: اول تضمین بدهید به ما حمله نمیکنید، بعد ما با شما «مذاکره» میکنیم. نه توافق، نه راهحل، فقط مذاکره. واقعاً در کجای جهان چنین دیپلماسیای معنا دارد؟ مذاکره اصولاً برای همین است که طرفین امتیاز بدهند و امتیاز بگیرند، نه اینکه طرف ضعیفتر شرط بگذارد که طرف قدرتمندتر حتی قبل از نشستن پای میز امتیاز بدهد. آمریکا چرا باید به چنین چیزی تن بدهد؟ طرف ایرانی صریح میگوید غنیسازی را کنار نمیگذارم، برنامه موشکی دور برد فرا قاره ای را متوقف نمیکنم، حمایت از گروههای نیابتی را قطع نمیکنم. خب، آمریکا دقیقاً بر سر چه چیزی باید پای میز بنشیند؟
سالها بود که اروپاییها بازی وقتکشی تهران را تحمل میکردند. اما حالا ورق برگشته. دیگر حتی تا پایان اوت هم صبر نکردند. تصمیم گرفتند مکانیزم ماشه را فعال کنند. چون بهوضوح دیدند که جمهوری اسلامی حتی قابلیت تظاهر به همکاری را هم از دست داده است. یک روز بازرس را فقط برای بوشهر راه میدهند، روز بعد دوباره میبندند. این نه دیپلماسی است و نه مذاکره؛ یک نمایش کمیک است.
وقتی وزیر خارجه میگوید مذاکره تحمیلی از جنگ خطرناکتر است، فقط یک پیام دارد: ما مذاکره نمیکنیم مگر از موضع پیروزی. لاریجانی هم اضافه میکند که دیپلماسی وقتی معنا دارد که طرف مقابل از جنگ مایوس شده باشد. این همان وارونگی مزمن سیاست جمهوری اسلامی است: طرف مقابل باید اول شکست را بپذیرد، بعد جمهوری اسلامی با بزرگمنشی پای میز میآید. اما واقعیت بیرون چیز دیگری میگوید: مراکز هستهای در حملات هوایی تخریب شدهاند، تحریمها نفس اقتصاد را گرفته، و حالا مکانیزم ماشه در آستانه بازگشت کامل است. این یعنی پایان رؤیای «بازی برد-برد» جمهوری اسلامی؛ چراکه همیشه در ذهن حاکمان، برد یعنی فقط برای خودشان.
امروز جمهوری اسلامی نه راه عقبنشینی دارد و نه راه پیشروی. اگر امتیاز بدهد، فرو میریزد چون تمام تبلیغات ۴۰ سالهاش دود میشود. اگر ندهد، تحریمهای شورای امنیت برمیگردند و دوباره کشور در قفس آهنین قرار میگیرد. این همان وضعیت بنبست است که حاکمان از آن وحشت داشتند و خودشان با دستان خودشان ساختند. دیپلماسی جمهوری اسلامی حالا دیگر حتی قابلیت وقتکشی ندارد. جهان صبرش تمام شده و اروپا و آمریکا این بار هماهنگاند. برای همین، مکانیزم ماشه نه یک تهدید، بلکه پایان رسمی نمایش «مقاومت هوشمندانه» است. بازی تمام شد؛ پرده آخر روی صحنه است.
@simar50
544
...
ما ندار نیستیم، دستمان خالیست
امروز خیابان انقلاب بودم، همان حوالی، دستفروشی جوراب میفروخت روی برخی از جورابهایش، جورابنوشتههای بامزهای بود... مثلا روی جورابی نوشته شده بود: ما ندار نیستیم، دستمان خالی است!
این جملهی کوتاه حال ما ملت ایران است. منابع داریم ولی دستمان خالی است... و فقیر هستیم.
از خیابان فلسطین میروم پایین. شاهکار #شهردار_تهران را میبینم تمام درختان قدیم بریده شده و نهال های نازک جایش را گرفتهاند نهالهایی نازک.
به راستهی لباسفروشهای مجلسی میرسم. که روی ویترینهایشان نوشتهاند تکفروشی نداریم.... مغازههایی پر از پیراهنهای شومیز و دامنهای رنگی تابستانی با ساتنهای براق مهمانی.... اما خالی از مشتری.
یک مغازهدار رفته است روی پلکانی و معرکه گرفته است. بقیه دورش حلقهزدهاند. و مرثیه میخواند :هیچی مشتری نداریم.... بقیه با هم اوهو.... اوهو..... اوهو....
میگوید: چند هفته هیچی دشت نکردیم، بقیه با هم اوهو...اوهو.... اوهو....
سردسته زبان میگیرد#دلار امروز شد صد و خردهای بقیه باهم اوهو.... اوهو.... اوهو.... و آخرش غشغش میخندند.
یاد جورابنوشت میافتم: ما ندار نیستیم دستمان خالی است.
میرسم به ایستگاه متروی چهارراه ولیعصر، جلوی #تئاتر_ شهر دیوار کشی است باز هم دستهگل شهردار تهران. از پلههای زیرگذر مترو پایین میروم پر از فروشنده....خوراکی فروشی لواشک فروشی و پیراهن و زیورآلات....
قیمت یک گل سر را میپرسم، میبینم فروشنده خانم با یک دست گل سر نشانم میدهد با دست دیگر هوای سرنگی را میگیرد یکهو به فروشنده دیگر میگوید لباست را بزن بالا آمپولت آماده است....
ناباورانه در حال گلسر فروشی به همکارش آمپول میزند در زیرگذر شلوغ....
واقعا ملت بامزهای هستیم....
کاش جوراب را میخریدم لااقل...
به خاطر جورابنوشتهاش.
ما ندار نیستیم دستمان خالی است.
@simar50
#روزنگاری
544
از پَنْجِرَه اَکُنی نِگاه
«اثر خاطرهانگیز محمد روهنده کاور شده به وسیله هوش مصنوعی»
@simar50
#آهنگ_بندری
#هوش_مصنوعی
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
