547
Підписники
+124 години
+17 днів
+130 день
Архів дописів
547
...
وزیرِ اقامهی نماز
می بینیم و میشنویم که وزیر آموزش و پروش ما خیز برداشته برای اقامه ی نماز و از پشت تریبون پشت شیطان را به خاک مالیده و فریادزنان گفته مهمترین وظیفهی ما در آموزش و پرورش اقامهی فرهنگ نماز و اقامهی فرهنگ قران و اقامهی فرهنگ ایثار است .
منبعد قرار است زنگ که میخورد فوج فوج نمازخوانها از مدرسه بیایند بیرون و پخش شوند در سطح جامعه . دیگر قرار است که نماز نه تنها ستون دین که ستون مدارس باشد .
اما کدام مدارس مسئله این است !
مدارسی که اول سالی بابت ثبت نام، والدین را تیغ میزنند و پول زور میگیرند !
مدارسی که با شروع سال تحصیلی تا مدتها خبری از معلم نیست !
مدارسی که پایانِ کارِ دانش آموزانش، درافتادن با غول سهمیههاست ؟
مدارسی که متوسط معدل در تمام رشتهها و مقاطع آن محدودهی ۱۰ است ؟
مدارسی که بیشترین قبولی در کنکور را غیرانتفاعیها مال خود میکنند !
مدارسی که ادارهی طلبهها شده و قرار است تختهسیاه نقش منبر را داشته باشد آنهم در حالی که درب مساجد قفل است !
آقای وزیر نمیشود در مدارسی که بیراهه میرود از اهدنا الصراط المستقیم گفت . آقای وزیر تا موقعی که از بلندگوهای مدارس حی علی الجفا بلند باشد حی علی الصلاه شما باور پذیر نخواهد بود آقای وزیر اگر تریبونهای مساجد ما به گذشته برگردند و از سیاست روی برگردانند شک نکنید که شوق نماز به خانوادهها و بچههایشان برخواهد گشت حتی اگر مهمترین برنامهی خود را ارتقاء تحصیلی مدارس قرار دهید و نه نماز ...
#علی_قاینی
@simar50
547
...
کمک خواستن را بلدی؟
این را از خودم میپرسیدم! خیلیجاها راه و رسمِ کمککردن به دیگران را گفتهاند. تشویقمان کردهاند برای چگونه کمککردن و هزار وعظ و پند در گوشمان خواندهاند برای اینکه چرا و چگونه باید به دیگران کمک کرد. اما به یاد دارید که جایی چگونه کمک خواستن را یادمان داده باشند؟
یادم آمد بچهها که میرفتند کوه، هرکدام یک سوتک نجات به کولهشان داشتند تا در وقت گمشدن یا نیاز به کمک بتوانند درخواست یاری کنند. خلبانها و کاپیتان کشتیها هم راه و رسمی دارند و کد مورسی هست برای خبرکردن و کمک طلبیدن. اما در وسطِ میدان زندگی چطور؟
چه وقت، چطور، چگونه، چرا، از چه کسی باید کمک بخواهیم؟ کمکخواستنمان را به چه زبان، در چه زمان باید اظهار کنیم؟ آیا این وظیفه دیگران است که بفهمند چه وقتی باید به ما کمک کنند؟ کمک خواستن یک مهارت است. میشود کمککردن را وظیفه دیگران دانست اما اگر تصمیم به کمکرسانی را به میل و خواست و تصمیم بقیه بسپاریم آنگاه از آزادی خود صرفنظر کردهایم؛ چون در این فرض دیگران را مجاز دانستهایم که هرگاه تشخیص دادند به هر طریق که مناسب دانستند در اراده ما مداخله کنند و نامش را بگذارند کمک و مراقبت.
آدم باید آیین نجات خودش را بلد باشد. اما معلمِ زندگی، مشق دیگری را هم به من آموخته. علاوه بر آیین نجاتِ خود، ما باید آیین کمکطلبی را نیز بلد باشیم. شما چطور طلب کمک میکنید؟ اصلاً خودتان طلب میکنید یا منتظرید که دیگران خودشان بفهمند که چه وقت باید به شما کمک کنند؟ چه مرزی میان کمک و مداخله داریم؟ ...
من نهتنها کمک خواستن را بلد نیستم بلکه بهاشتباه کمک نخواستن را فضیلت میدانستم. حالا مشغول تمرین هستم که یاد بگیرم آداب کمک خواستن چگونه است. گاهی کمک میخواهیم برای اینکه ضعفهایمان به قوت بدل شود اما این تنها وضعیتی نیست که به کمک نیاز داریم؛ ما گاهی باید کمک طلب کنیم برای اینکه قوتهایمان گسترش پیدا کنند. موافقید؟
#حسام_ایپکچی
@simar50
#سبک_زندگی
547
به پزشکیان، بدون ملاحظه
سه سال از عمرمان طی شد، به مهجوریّ و مشتاقی
دو ماه از دولتت رفت و حکایت، همچنان باقی
جناب آقای پزشکیان(حفظه الله)
امروز پانزده شهریور است.
این دو ماه چقدر به ما بد گذشت!!!
پانزدهم تیر ۱۴۰۳ بود که با عصبانیت از وضع موجود و بی اعتنا به ملامتِ تحریم کنندگان، به امید تغییرِ هرچند اندک، به پای صندوق های رای آمدیم.
صندوق هایی که شبیه "سطل آشغال" بود و همچنان بوی تعفّن استصوابش، خاطرمان را می آزرد!!!
راضی شده بودیم چون بعد از دهه ها، مردی را در قاب تلویزیون می دیدیم که گویا از جنس خودمان است:
بی ریا، بی شیله پیله، راستگو...
نه لاف زن است نه متوهم نه دروغگو
مردی که تانک نیست
مردی که خاک پای ملت ایران است...
اعتماد کردیم و رای دادیم.
حریف اقتدارگرایت را که یک حکومت با تمام امکاناتش از بیت المال گرفته تا طلاب اجاره ای، از کمیته امداد تا استانداری ها و فرمانداری ها و... پشت سرش قرار گرفته بود، شکستی دادیم سخت مفتضحانه!!!
روزهای آغازین پیروزی، به تو حق دادیم که وقتت را به دیدارهای مرسوم بگذرانی، برای همنوایی با بخش هایی از مردم، در جلسات شرکت کنی و...
به بهانه هایی، مراسم تنفیذ و تحلیف را آن قدر به تاخیر انداختند تا صاحب منصبان دولت مرحوم سیزدهم، بتوانند حسابی خودشان را جمع و جور کنند!!!
حالا نوبت تو بود:
بعد از تحلیف، کلّی حوصله مان را سر بردی!
اعصابمان را خُرد و خمیر کردی؟
چقدر انتظار کشیدیم تا دولت مطلوبمان، مستقر شود.
دولتتان مستقر شد اما هنوز هم که هنوز است کارگزاران دولت سیزدهم، دارند به ما که پیروز شدیم، چنگ و دندان نشان می دهند! حق هم دارند چون خیلی برای جلیلی، زحمت کشیدند اما ما ناراضیان، در دور دوم، با یک خیزش ده درصدی، تمام رشته هایشان را پنبه کردیم و سلطانشان را به قعر ظلمت "سایه" انداختیم.
هنوز هم هرجا می رویم از استانداری تا فرمانداری و بخشداری گرفته تا سازمان ها و ادارات دولتی، وجود نحسشان، بر کرسیِ ریاست، تداوم دارد.
تو هم حسابی روی اعصابمان راه می روی و هر روز تنمان را با وعده ی ابقای این بی شرفها، می لرزانی!!!
جناب پزشکیان یادت هست؟ تو گردنت را برای قولهایت گرو گذاشتی!!!
من هم به عنوان یک هوادارِ پروپاقرص، شرفِ معلّمی ام را برایت گرو گذاشته ام.
با قلم و زبانم برایت گفته ام و نوشته ام.
از دانشجویان و جوانان و مردم کوچه و بازار، برایت التماس رای کرده ام.
زندگی ام را برایت به خطر انداخته ام. اگر جلیلی، پیروز می شد بی شک، زندانی و شاید هم معدوم می شدم.
اکنون هم به عنوان یک معلم بازنشسته، نه قدرتِ هشدار دارم و نه جایگاهِ اخطار!!! بلکه سوگندت میدهم به هر آنچه برایت مقدس است، دست از این دموکرات بازی های چندش آورت بردار!!!
لبخند آنان که در انتخابات ۱۵ تیر، شکست خوردند را جدّی نگیر.
مگر نمی دانی که "گرگ" هم برای فریب و غافلگیری "برّه"ی خوش خیال، به او لبخند می زند؟!!!
بس است دیگر.
بخدا اعصاب و روان ما هم "حق الناس" است.
با این وزیر کشور پیر و فرتوت و بیحال که گذاشته ای، گویا استانداران دولت سیزدهم، سایه ی نحسشان همچنان بر سرمان مستدام خواهد بود!!!
با این وزیر آموزش و پرورش بینام و نشان و پرحوصله و بیانگیزه که گذاشتهای، مدیران کل و مدیران جزء بیلیاقت و باندی، گویا همچنان "آش کشک خاله" هایمان هستند!!!
"بخدا به پیر به پیغمبر" دیدنِ این مدیرانِ کلّ که در استانها جا خوش کردهاند از دیدن چوبهی دار، برایمان جانگزاتر شده است.
دستی بجنبان جناب پرزیدنت.
محرم و صفر هم که خوشبختانه تمام شد.
هیئت هایت را هم که رفتی!
شربت و هندوانه ات را که نوش جان کردی!
به اندازه ی کافی به برادرانِ عرزشی، ارزش بخشیدی!!!
اما بدان که آنها هیچگاه، دلشان با تو صاف نخواهد شد چون جانشان، جلیلی بوده و هست. آنها تورا در جلساتشان مسخره می کنند و دارند با دروغها و تهمتهایشان، تو را نزد ملت، بیآبرو میکنند!!!
هوادارانت را دریاب که به خاطر "ترک فعل" وزیران [غالباََ بی انگیزه] ات در انتصابها، فوج فوج دارند از راهی که برای یاریت آمدهاند، باز میگردند.
همان وزیرانی که بجز چهار نفرشان[ظفرقندی، عراقچی، خانم صادق و اقای میدری] هیچکدامشان را لایق رای اعتراضی خودم و دیگران نمیدانم.
آخر کلام این که:
بی اعتنایی به مطالبات هوادارانی که به امید تغییر به تو رای دادهاند بدترین نوع استبداد است چون بیم آن میرود که با "خُدعه" آمیخته باشد.
زیاده عرضی نیست
#دکترمحمدتقی_گودرزی
لطفاََ نشر دهید. شاید رئیس جمهور بخواند. سپاسگزار
@simar50
#اجتماعی
#انتقادات
547
...
بکشید که خدا با ماست !
این سخن آن چه بر یاد میآورد ماندگار ترین دیالوگ از سناریوی فیلم نجات سرباز رایان است آنجا که فرمانده فریاد زد :
''بکشید که خدا با ماست !
سرباز جواب داد : اگر خدا با ماست کی با آن هاست که این چنین ما را لت و پار می کنند!''
اگر از نگاه علت و معلولی به کنه قضیه بنگریم صاحب این نوع تفکری در ابتدایی ترین مرحله تکامل فکری انسانی است.
به زعم آگوسنت کنت پدر جامعه شناسی سیاسی دوره تکامل بشر تا کنون سه دوره طی کرده است ؛
مرحله نخست -مرحله ربانی است که علت همه معلول ها را قدرت ماوراء فیزیکی دانسته
مرحله دوم - فلسفی است که بشر عقل گرا شده و با عقلانیت نسبی خود حوادث و پدیده ها را شرح و بسط نموده
و مرحله سوم - تحصلی یا اثبات گرایی است که محک تجربه در میان کارگر است .
دنیای امروز دنیای رسم الگوریتم هاست هر کسی مسیر حرکت خود را باید به مدد تدبیر و با استناد به سنجش همه جوانب آغاز و به انجام رساند یعنی دارای روش باشد .در روزهای که جدل زرگری و همیشگی چند دهه اخیر ما با غرب بدجوری بالا گرفته است که این جدل به بهای بیش از ۴ هزار تحریم ایران انجامیده که موجب فقر و فلاکت شده است.
آن چه باید گفت ما نمیدانیم چرا خدا باید طرف ما باشد و ما چه برتریهای اخلاقی و انسانی داریم که پیروزی ما را در هر چالشی بر ذمۀ خدا میگذارد و چه کردهایم که این همه از خدا طلبکار شدهایم و پاداش پیروزی میطلبیم؛ اما این سخن برخی کوته نگر رانت و ویژه خوار در دستگاه قدرمآب قدرت که خود روز و شب تا خرخره اغذیه چرب خورده و شیره کوکنار بهشتی بر تقویت کمر زده و آن گاه زیر لحاف با پرستویی به سن نوه اش روزگار عیشش مهیاست. انسان را به یاد آخرین حکایت مثنوی در پایان دفتر ششم میاندازد.
در این داستان میخوانیم که مادری به فرزندش گفت: فرزندم، اگر شب در جایی تاریک و ترسناک مانند گورستان بودی و خیال غول بر تو هجوم آورد، ترس را از خود دور کن و بر آن غول حملهور شو. حمله و نترسیدن تو، آن غول را فراری میکند. فرزند گفت: مادر، اگر آن غول هم مادری داشت و مادر او نیز همین سفارش را به او کرده باشد، حملۀ مرا با حملهای دیگر پاسخ میدهد. آنگاه تکلیف چیست؟
آنچنانکه گفت مادر، بچه را
گر خیالی آیدت در شب فرا
یا به گورستان و جای سهمگین
تو خیالی زشت بینی پر ز کین
دل قوی دار و بکن حمله بر او
او بگرداند ز تو در حال، رو
گفت کودک آن خیال دیووَش
گر بدو این گفته باشد مادرش
حمله آرم، افتد اندر گردنم
ز امر مادر، پس من آنگه چون کنم؟
تو همی گویی که مردانه بایست
آن خیال زشت را هم مادری است
#دکتر_ع_پرویزی
@simar50
#اندیشه
547
...
حکومت هزار فامیل
عدهای روشنفکران قدیمی اعتقاد داشتند جامعه طبقاتی با منافع خاص خود درجه بندی شده است و هر فردی از طبقه خود دفاع میکند و میخواهد که قدرت خود را حفظ نماید. میگفتند در ایران حدود یکهزار فامیل حکومت را در دست دارند و همیشه مهرههای اصلی هیات حاکمه از میان اینها انتخاب میشود. این هزار فامیل هیچگاه به توده مردم اجازه نمیدهند که در امور زندگی خود دخالتی داشته باشند. در حقیقت توده مردم مانند بردگانی برای این تافتههای جدا بافته حاکم، کار میکنند و رنج میبرند.
از این رو روشنفکران مزبور فقط وجود هزار فامیل را در خوب و بد جامعه موثر میدانستند و در نتیجه آن را علت و علل بدبختیهای جامعه میپنداشتند. میگفتند همین هزار فامیل هستند که همواره قدرت حکومت را دست به دست میکنند و همین اینها هستند که با بهره گیری از پشتیبانی کشورهای استعماری انگلستان و - در سنوات اخیر - آمریکا امکان تسلط سیاسی و اقتصادی آنها را در مملکت فراهم ساختهاند. همین اینها هستند که شاهان را میآورند و میبرند و هم اینها هستند که در واقع گاهی زیر پرده و زمانی کاملا آشکار گرداننده اصلی مملکتاند و همین سلطنهها و دولهها و خلاصه اشراف زادگان و فرزندانشاناند که همه کاره کشور بودهاند و هنوز هم هستند...
کتاب ،چرا عقب مانده ایم؟
نوشته: #دکتر_علیمحمد_ایزدی
#جالب
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
