uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
607
Підписники
+2724 години
+477 днів
+5030 день
Архів дописів

انقلاب، بعد از خوردن همه فرزندانش، کشورش را میخورد! #علی_مرادی_مراغه ای پایانِ یکی از مدینه های فاضله؛ دیوار برلین بطول ۱۵۵ کیلومتر و اصلی‌ترین نماد جنگ سرد و جدایی بود سمتِ راست آن،دنیای کاپیتالیزم و سمتِ چپ، دنیای سوسیالیسم بود. در تصویر رقت انگیز، پدر و مادری از دنیای سوسیالیسم، نوزادان تازه متولد شده شان را در دست گرفته به پدر و مادرشان در دنیای کاپیتالیزم نشان میدهند دیواری که زمانی ابدی مینمود اما در ۱۹۸۹ فرو ریخت. و روسیاهی بر کسانی که بین انسانها و وطن شان جدایی می افکنند... ایدئولوژیهای تمامیت گرا که در پی ایجاد مدینه فاضله هستند غالبا با شور و شوقی بی نظیر آغاز میگردند اما سرانجام، اینچنین به پایانِ محتوم شان که مرگ است میرسند: به محض اینکه لنین مُرد معلوم شد که شخص دوم انقلاب یعنی تروتسکی خودفروخته و خائن بوده در نتیجه، رهبران دیگرِ انقلاب مانند استالین، کامنف، زینوویف و بوخارین، او را از کشور روسیه رانده سپس در مکزیک بوسیله مزدوری بنام رامون مرکادر با یخ شکن کشتندش. اما پنج سال بعد معلوم شد کامنف، زینوویف و بخارین نیز دشمن خلق بودند در نتیجه، محاکمه و بزودی با دستور استالین،توسط هنریخ یاگودا(نفر اول وزارت امنیتNKVD) اعدام شدند. اندکی بعد معلوم شد خودِ هنریخ یاگودا (رئیس امنیت کشور) هم جاسوسِ امپریالیستها بوده! مَردک، نه تنها جاسوس بوده بلکه از خانه باغش هم، هزاران عکس،فیلم سکسی، لباس زیر زنانه و آلت پلاستیکی پیدا کردند! وقتی میخواستند بکُشند تازه میگفت:«به ‏نظر میرسد خدا وجود داشته باشد» میگفت من هزاران بار از دستورات خدا سرپیچی كردم تا به استالین خدمت كنم؛ حالا حكم مرگم را صادر كرده است." سرانجام بدستور استالین و بدست معاونش نیكلای یژوف کشته شد. اما مدتی بعد معلوم میشود که خودِ نیكلای یژوف هم، رفیق صادقی نبوده و دشمن خلق و سرسپرده بیگانگان بوده در نتیجه محاکمه و بوسیله معاون خود یعنی لاورنتی بریا کشته میشود. اما چیزی نمیگذرد که بعد از مرگ استالین، یک مرتبه بر همگان آشکار میشود که خودِ لاورنتی بریا (رئیس وزارت امنیت) نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه، بدستور خروشچف دستگیر و در دادگاهی که آنرا گئورگی ژوکوف برعهده داشت محکوم و توسط او اعدام گردید. اما اندکی بعد، گئورگی ژوکوف نیز عنصر نامطلوب تشخیص داده از مشاغل برکنار و به اورال تبعید میگردد. اصلا در همین زمان، مشخص میشود که خود استالین نیز دشمن خلق و خائن بوده و نه تنها استالین، بلکه اکثریت اعضای پولیت بورو نیز خودفروخته بودند در نتیجه، گور استالین را شکافته جسدش را درآورده و از محل مقبره لنين در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوار كرملين انتقال دادند. اما بعدها مشخص شد که خود خروشچف نیز خودسر، ماجراجو و دشمن بوده و بوسیله برژنف برکنار و تا زمان مرگش در ویلایی در حومهٔ مسکو تحت نظر قرار گرفته و در زمان مرگش در سپتامبر ۱۹۷۱در تحت شدید تدابیر امنیتی دفن شده حتی به خانواده‌اش نیز اجازه شرکت در مراسم ندادند. اما وقتی برژنف مُرد و گورباچف آمد تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی برژنف، بیشترین ضربه ها را به روسیه زده و سالها جلوی پیشرفت روسیه را گرفته بوده! اما وقتی گورباچفِ جوان بقدرت میرسد معلوم شد که اصلا، کل حزب کمونیست روسیه خائن و دشمن بوده! و عجیب تر اینکه، وقتی اتحادجماهیر شوروی فرو میریزد معلوم میشود که خود گورباچف نیز خائن و مامورِ امپریالیزم بوده تا باعث فروپاشی اتحادجماهیر شوروی گردد! اینجا که میرسد انقلاب، بعد از خوردن همه فرزندانش،این بار، خودش را و کشور را میخورد و روسیه تکه پاره میگردد... دقیقا مثل معده آدم درگذشته که وقتی هیچ غذایی برای هضم یافت نمیشود شروع به خوردن خود معده میکند! @simar50

‌‌... ماجراهای مترو #محسن_خیمه‌دوز در مترو مصلی منتظر آمدن قطاری بودم که به سمت تجریش می‌رفت. می‌رفتم برای شرکت در مراسم رونمایی یادنامه دکتر باطنی. طبق عادت مترو سواری‌ام مشغول خواندن کتاب‌های نخوانده‌ام بودم. از جمله سی‌امین کتاب نخوانده‌ام را که مروری بود بر جهان فکری دونالد دیویدسن. مشغول خواندن بودم که خانمی جوان با موهای رها و رنگی و بدون حجاب کنارم نشست. پرسید: می‌تونم باهاتون حرف بزنم؟ کتاب را بستم و گفتم: بله حتمن. گفت: تا الان داشتم با مأمور مترو دعوا می‌کردم. ولی من کوتاه نمیام و بازم دعوا می‌کنم. گفتم: می‌فهمم حتمن به خاطر موها و لباسه. با تعجب گفت: نه. به خاطر این‌ها نیست. پرسیدم: به‌ خاطر چیه؟ نگاهش افتاد به زمین و کمی مکث کرد و گفت: به خاطر اینکه کارت نزدم و تا زنده‌ام کارت نمی‌زنم. مأمور مترو گفت: کارت نزنی اجازه ورود نداری و به خاطر بی‌حجابیت هم گزارشت رو به مأموران می‌دم. چنتا آقا اومدن برای من کارت بزنن من نذاشتم. مأمور گفت: اگر پول نداری این دفعه رو برو. منم گفتم: پول دارم ولی برای مترو یک ریال هم نمی‌دم. مأمور گفت: چرا؟ گفتم: برای اینکه هم پول نفت من رو گرفتین، هم مالیاتم رو گرفتین، هم هر روز داریم فقیرتر می‌شیم. غلط می‌کنین برای مترو هم از من پول می‌خواین. (یادم به پستی افتاد که چند روز قبل در همین مورد نوشته بودم. در مورد این که تنها کشوری هستیم که هم درآمد نفت داره، هم مالیات می‌گیره، هم مردمش هر روز فقیرتر میشن، به غیر از باند وابسته به حکومتش که هر روز پول‌دارتر میشه. و اینکه چرا کسی به این موارد توجه یا اعتراض نمی‌کنه؟) اون خانم که حالا کمی هم عصبی‌تر از قبل شده بود گفت: دردم از این نیست که هم باید پول نفتم رو ببرن، هم ازم مالیات بگیرن، هم هر روز فقیرتر بشم، هم برای مترو هم پول بدم، اونم مترویی که یا هر روز پله‌هاش خرابه، یا شلوغه، یا مأموران حکومتیش زن‌ها رو آزار میدن و اذیت می‌کنن. دردم از اینه که چرا مردم این همه حقارت و اهانت رو تحمل می‌کنن؟ دیدم حرفش درسته و منطقی. جز سکوت کاری نکردم..... @simar50

. توی مترو، زن دستفروش شتابان و پرانرژی ساک سنگین جوراب‌ها را گذاشت زمین، بعد ناخن کشید به جوراب نازکی که دستش را در آن فرو کرده‌ بوده که نشان بدهد جنس جوراب خوب است و به‌این سادگی تن نمی‌دهد به پارگی و دررفتگی. اما... جوراب پاره شد، در رفت! دقیقا همان خراش ناخن، جوراب را توی دست زن سوراخ کرد. زن یک نگاه به جوراب کرد، یک نگاه به بقیه، هول‌هول جوراب را از تن دستش درآورد. خواست ساک را بردارد و از در باز مترو بپرد پایین که زنی گفت: "دو جفت" و مکث کرد "از همون!" دستفروش برگشت. مردد دو جفت جوراب‌ از توی ساک درآورد و داد به زن. زن خریدار با خنده گفت: "لااقل از این بیشتر عمر می‌کنم." یاد گرفتم. توی بازار، پسرکی ظرف شیشه‌ای را کوبید به ستونی حلبی که نشان بدهد نمی‌شکند. شکست. خریدم. خریدم که بدانم مقاوم‌ترم از ظرف، که بگویم در دنیایی که ظرف‌ها نمی‌شکنند و جوراب‌ها درنمی‌روند آدم‌ها خیلی ضعیف، شکننده، از هم‌وارَونده به‌ نظر می‌رسند. پس چه خوب که ظرف‌ها می‌شکنند! توی یکی از بدترین روزگاران زندگی‌ام بودم. حالم خراب بود، خراب. ظرف را خریدم و به خودم گفتم این ظرف یک روز می‌شکند و اگر تو قبل از آن نشکستی، جایزه داری پیش خودم! "آخرین برگ" قصه دخترکی بود که فکر می‌کرد با افتادن آخرین برگ از درخت بیرون از پنجره خواهد مرد، نقاش یک برگ روی دیوارِ پشت درخت کشید، امید برگشت به دخترک. بحث، بحث دوام است. در دنیایی که همه سعی می‌کنند جنس پردوام و عُمری بسازند و بدهند توی بازار، آدمیزاد باید روی خودش کار کند و آخرین سامورایی بماند. آدمیزاد باید جنسش را مرغوب کند، باید پوستش را کلفت کند، باید دلش را دریا کند. "دووم بیار عزیز!" اگر مدام ناخن می‌کشند روی تنت، اگر مدام روحت را می‌کوبند به ستون حلبی، اگر می‌خواهند محکت بزنند... دوام بیاور، تو مقاوم‌تری. این زمستان را بمان، بهار را بجنگ، تابستان را تاب بیاور... بعد به خودت جایزه بده که بیشتر مانده‌ای از خیلی چیزها. #سودابه_فرضی‌_پور @simar50

شکر گذاری علم‌الهدی! علم الهدی امام جمعه مشهد گفته: "شهادت این ۸۵ نفر به ظاهر رنج است اما در باطن الطاف الهی است و همه ما برای این الطاف، خداوند را شکر می‌کنیم." با این منطق آقای علم الهدی ترور و کشتارهای تاریخ اسلام همه از الطاف خداوند است پس باید: بر ترور و شهادت امام علی(ع) به‌دست گروه تروریستی خوارج شاکر باشیم! بر ترور و مسموم شدن امام حسن(ع) به‌دست همسرش شاکر باشیم! و بر شهادت امام حسین(ع) و یارانش در کربلا به‌دست حاکم ظالم وقت خدا را شاکر باشیم! در حالی که در آموزه‌‌های دینی بر آمران و مباشران این ترورها و جنایات لعن و نفرین فرستاده شده و به ویژه جنایت کربلا مصیبت عظیمی شمرده شده است. اما بنابر منطق امثال علم‌الهدی که شهادت هموطنان ما در فاجعه تروریستی کرمان را لطف الهی می‌دانند، قاعدتا هر گروه یا افرادی که به هر نحوی پشت این قساوت و بی‌رحمی قرار دارند نه تنها نباید مجازات شوند بلکه باید توسط امثال جناب علم‌الهدی تشویق گردند زیرا راه رسیدن به الطاف الهی را هموار کردند! پس روی چه حسابی این همه وعده انتقام داده می‌شود؟!  این‌که کشته و تلفات یعنی پیشرفت و سر بلندی و لطف الهی است، روزی برای تبلیغات و تشجیع و تحریک احساسات مفید بود که منطقی پشت سر آن وجود داشت و مانند برهه‌ای از دهه ۶۰ که میان حاکمیت و مردم گسستی وجود نداشت و نه امروز که شاهد بی‌اعتمادی و گسست میان دولت/ ملت هستیم.... #مجتبی_لطفی @simar50

ای نوای من آرمان گرشاسبی @simar50 #آهنگ

ای نوای من آرمان گرشاسبی @simar50 #آهنگ