uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
618
Підписники
+924 години
+687 днів
+7330 день
Архів дописів
... ‏اینها الگوی ‌طالبان⁩ هستند، یا طالبان الگوی اینها! در مصوبه شورای انقلاب فرهنگی، نام ‌شب یلدا⁩ به «روز ترویج فرهنگ میهما
... ‏اینها الگوی ‌طالبان⁩ هستند، یا طالبان الگوی اینها! در مصوبه شورای انقلاب فرهنگی، نام ‌شب یلدا⁩ به «روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان» و ‌چهارشنبه سوری⁩ هم به «روز تکریم همسایه» در تقویم رسمی کشور ثبت شده است. ‏نمیدانم در تغییر نام، فرهنگ و آیین کهن یک کشور، اینها الگوی ‌طالبان⁩ هستند، یا طالبان الگوی اینها! #یاشارسلطانی @simar50 #طالبان #شب_یلدا #چهارشنبه_سوری

اصلا یادت هست که نیستم..؟ #عليرضا_روشن https://t.me/NasimAtaei

دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ هیچ ‏تیری زده ست بی هدف و ما نشان شدیم... ‏. ‏. ‏. ‏جویا معروفی... https://t.me/NasimAtaei

... ​​چرا زندگی خصوصی و سبک زندگی مردم در حکومت‌های تمامیت‌خواه خطرناک است؟ #گوشه در روزهای نخست شکل‌گیری کمونیسم در شوروی، ایده‌‌ای مطرح شد درباره اینکه مردم باید در غذاخوری‌های عمومی، به اجبار غذا بخورند. از دید استالین، آشپزخانه‌‌‌ها و اتاق‌های نشیمن و اتاق پذیرایی در خانه، تهدیدی بزرگ برای دولت محسوب می‌شدند، چون در این مکان‌‌ها، مردم حرف‌‌هایی می‌زدند، چیزهایی می‌شنیدند و خوراکی‌‌هایی می‌‌خوردند که برای رژیم خطرناک و مضر شناخته می‌شد. آن روزها مسئولان بنابر چیزی معروف به «سیاست آشپزخانه»، طرح خانه‌های بدون آشپزخانه را بررسی کردند تا به گفته خودشان زن‌ها به جای وقت‌گذراندن در آشپزخانه برابر با مردها، کارگر دولت باشند و اساسا چنین جایی در خانه‌ها برای گردآمدن و بحث سیاسی وجود نداشته باشد، و در عوض غذا و گفت‌وگوی مردم در کافه‌تریاهای عمومی کنترل شود. گرچه این ایده به نتیجه نرسید و امکان نداشت، به ده‌ها گروه قومی و مذهبی مختلف، فقط یک نوع کنسرو سوپ و یک‌جور خوراک خمیری بی‌مزه داده شود، اما در عمل مردم باید ساعت‌‌ها در صف می‌ایستادند تا فقط به یک محصول غذاییِ ناچیز و بی‌کیفیت دسترسی پیدا کنند؛ تلاشی روزمره برای به دست‌آوردن تکه‌ای پنیر یا مقداری شیر رو به انقضا، در کشوری که سران آن به خودکفایی می‌بالیدند و همزمان با کمبود غذا در کشور، مثل پادشاهان در «غذاخوری کرملین» خود را سیر می‌کردند و بی‌هیچ زحمتی از شبکه‌ فروشگاه‌های ویژه سران کشور، مواد غذایی درجه اول تهیه می‌کردند؛‌ از سوسیس، ماهی، پنیر، ودکا، شکلات و کیک‌های متنوع گرفته تا میوه‌ها و سبزی‌های تولید شده در مزارع دولتی که مردم برایشان تأمین کرده بودند. مردمی که اجازه نداشتند، محصولی آمریکایی را از نزدیک ببینند یا لباس غربی بپوشند اما مسئولان‌شان سیگارهای آمریکایی و ویسکی اسکاتلندی و داروهای خارجی تهیه می‌کردند. مسئولان شوروی از همان اول می‌‌خواستند «سبک زندگی» مردم را زیر نظر بگیرند درحالیکه خودشان غرق در همان نوع زندگی بودند که برای مردم ممنوع و غیرقانونی شده بود. می‌‌خواستند بگویند دیگر فاصله طبقاتی در کشور وجود ندارد،‌ پس ارائه و انتشار آمار درباره فقر را متوقف کردند. می‌‌خواستند بگویند مردم علاقه‌ای به فرهنگ غربی ندارند، پس فهرستی از گروه‌ها و موسیقی‌های غربی را به دیسکوها و استودیوهای موسیقی دادند و غیرمجازهایی را با «ترکیب‌های مضر و خطرناک ایدئولوژیکی» تعیین کردند و به مردم گفتند، کسی که امروز با موسیقی جَز (موسیقی غربی) برقصد، فردا وطنش را می‌فروشد. می‌خواستند مردم کالای خارجی نداشته باشند، پس از مردم خواستند هرچه مجسمه پری دریایی و عروسک خارجی دارند، در سطل‌های زباله بریزند و بیرون از خانه بگذارند. اما آدم‌هایی هم بودند که راه‌هایی می‌یافتند رو به آزادی و فرار از این خفقان. کسانی که می‌گفتند، ممنوعیت‌ها در زندگی روزمره باعث شده افتخار کنند، موسیقی‌ را در خانه می‌شنوند و غذای سنتی و مذهبی و قومی را در آشپزخانه‌هایشان می‌پزند که سران را به وحشت می‌اندازد؛ مردمی که می‌‌دانستند هیچ‌کدام این بایدها و نبایدها دوامی ندارد، مثل سرانی که دوام نیاوردند. @simar50 #درس_از_تاریخ

به نام خدا از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود ✍علیرضا کفایی سرخوردگی و ناکامی، اضطراب، وسواس، دلهره و از این قبیل حالات روحی و روانی روزانه در چهره مردم  مشاهده می شود، نگرانی از آینده و سرنوشتی که نمی توانند به درستی برای خود ترسیم کنند، فرار از گذشته به شکلی که تمایلی ندارند آن را به یاد آورند. و این فضای ناامیدی و ناامیدکننده بر اساس وضعیت بی ثبات جامعه در همه زمینه ها از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ و اخلاق پیش آمده است، وضعیتی بسیار بغرنج و خوف برانگیز که به تدریج به سمت و سویی می رود که اگر کنترل و هدایت نشود موجب ویرانگری و فروپاشی خواهد شد. دولت مشغول پیاده سازی سیاست های فرقه ای شده، تبارگرایی و خویشاوند سالاری و برکشیدن فرقه ای خاص که نگاهی بنیادگرایانه و خشن دارند و اکثریت جامعه با آن مخالف اند در عزل و نصب ها و در نگاه رسانه ملی و سیاست های ابلاغ شده به آن به چشم می خورد، بی اعتنا به فرهنگ و تمدن، قرائت انحرافی از دین، دژخویی و شقاوت، برنتابیدن نظر مخالف خود، برخوردهای گزینشی، پنجه انداختن به یکدیگر، خط و نشان کشیدن، تهدید و تحدیدهای رسمی از تریبون ها خصوصاً صدا و سیما که این روزها به بازار عتیقه فروشان می ماند، در کنار اقتصاد ویران شده و تناقضی که از قله پیشرفت و واقعیت جامعه وجود دارد و حذف جریان های سیاسی و فکری .... همه و همه از بینش و نگرش فرقه خاصِ حاکم است. دین و مذهب چنان به سیاست گره زده شده و در چنگال قدرت سیاسی اسیر شده که هر اندیشه و معرفتی را به آنی به ضدیت با دین متهم می کنند و با بغض و ستیز در فکر حذف و انسداد هستند. مذهب را چنان تعریف می کنند که از اساس متناقض با حقوق بشر است، خود را پشت نقابی از اسلام پنهان کرده و تعبیر و تعریف نادقیق و گمراه کننده ارائه می دهند، روحانیت طبقه شده و قدرت سیاسی یافته؛ در فکر سیطره قدرت سیاسی است و در این مسیر هم استقلال و هم مشروعیت خود را نزد جامعه از دست داده، به ابزار و نهادی برای تأمین اغراض و مقاصد سیاسی حاکمیت تبدیل شده است. جوانان گذشته را با دیده تحقیر می نگرند و تعلق خاطری به سیاست و مذهب و حاکمیت ندارند، مردم حیران و پریشان، جامعه دچار فقر شده، جرم و بزهکاری رو به ازدیاد است، نافرمانی مدنی و بی توجهی به آنچه سیاست رسمی حاکمیت است قابل انکار نیست. کافی است واقع بینانه به واکنش مردم نسبت به جنایات اسرائیل در غزه بنگرید تا عمق فاجعه را ببینید..... در این اوضاع و احوال رقت بار جامعه و شعارهای بی حاصل و دور از واقعیت روزانه دولت و مجلس و قضا و عملکرد صدا و سیما؛ امکان جرم و بزه بیشتر می شود و عده ای هم یاد گرفته اند که چگونه خود را خرج کنند تا دخلی بدست آورند! مانند آن خانم کم مایه اهانت کننده که ایران را فقط متعلق به حزب اللهی ها می داند و معلوم نیست آیا حزب الله خارج از ایران را هم منظور دارد؟ و به هر سویی بنگرید جز وحشت نیست. خداوند این سرزمین را از شر دشمن و دروغ نگه دار! ز هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان وین راهِ بی‌نهایت

__ اینچنین.. . @enzevayyy

... من انسانم، اختیارم آرزوست! #عرفان_نظرآهاری ماندن پشت هزار و یک در بسته اندوه می‌آورد، بیچارگی می‌آورد، خشم می‌آورد؛ و خشم و اندوه و بیچارگی که به هم بیامیزد جنون می‌آورد. اختیار را که از آدم  بگیرند یعنی  انسانیتش را از او‌ گرفته‌اند، قیمتی‌ترین دارایی‌اش را و انسانی که انسانیتش از او ستانده شود، دیگر چه فرق می‌کند با خشت و‌ خاک و‌ خاکستر؟ عشق را باید تعارف کرد. معرفت را باید تعارف کرد. دین را هم باید تعارف کرد. یکی بر می‌دارد، یکی هم بر نمی‌دارد. هر چیز قشنگی که اجباری بشود، زشت می‌شود. بهشتی که کشان‌کشان آدم را به آن ببرند، دیگر جهنم است. آدم‌ها انسانیت را باید انتخاب کنند. عشق را باید انتخاب کنند. خدا و دین و پیغمبر را باید انتخاب کنند. هیزم اجبارها روی هم که تلنبار بشود، انبار باروت حسرت  و حرمان است. کبریتِ غضبِ «زندگی‌ام کو»، یک روز این هیزم‌ها را شعله‌ور می‌کند. ما الان آنجاییم؛ کنار تل هیزم اجبارها، کنار زندگی‌های نزیسته‌ای که دارند دود می‌شوند، کنار فریاد من انسانم، اختیارم آرزوست. #حق_انتخاب @simar50