uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
547
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+130 день
Архів дописів
سرنوشت همایون شجریان @simar50 #آهنگ کانال سیمار

... مشاورین به دیکتاتورها چه می‌گویند؟ #رحیم_قمیشی نمی‌دانم مشاوران اسد به او گفته بودند ادامه حاکمیتش یه یک مو بند است، و او توجهی نکرده بود! نمی‌دانم به او گفته بودند مردم کشورش، جوانان و زنان، از او متنفر شده‌اند یا نگفته بودند. فکر می‌کنم یعنی یکی از مشاوران اسد به او نگفت، مردم گرسنه‌اند، خرج و دخل هیچکس با هم نمی‌خواند، تنها دزدها در رفاهند. به او نگفتند روسیه قابل اتکا نیست و وقتی منافعش اقتضا کند به آسانی رهایش می‌کند و لازم باشد سرش را هم زیر آب می‌کند. یعنی هیچکدام جرئت نکردند؟ چند روز است به این فکر می‌کنم مشاوران اسد خیانت‌شان به مردم سوریه بیشتر بوده یا خود اسد؟ خودم می‌دانم هیچکدام نباید تبرئه شوند و هر دو مقصرند. می‌دانم هر حاکم بی‌لیاقتی مشاورانش را هم، خودش تعیین می‌کند و طبیعی است دیکتاتورها مشاوران متملق‌ و چاپلوس را به کار می‌گیرند. اما آیا گناه مشاوران، کمتر از حاکمان بی‌لیاقت است؟ حاضرم به هزینه خودم بروم سوریه و فقط همین را تحقیق کنم، آیا مشاوران یک دیکتاتور به او می‌گویند شاید هفته‌های آخر حاکمیتش باشد، یا آنها هم از ترس‌ و یا برای حفظ موقعیت‌شان، فقط دروغ می‌گویند.. خانمی بسیار محترم صبور و از پا افتاده‌، همسایه دوستم است، قبلاً هم معرفی‌اش کرده بودم. ارمنی است و تنها، سال‌هاست نمی‌تواند برای خرید از خانه بیرون برود. همسر دوستم یارانه‌اش را برایش از عابر بانک می‌گیرد، نقد می‌کند، برایش می‌برد و او سفارش های اندکش را برای خرید می‌دهد. او فکر می‌کنند با ۴۰۰ هزار تومان یارانه، پنیر و تخم‌مرغ و روغن و برنج و لوبیا و شامپو و میوه و گوشت و وسایل لازمش می‌توانند تهیه شوند و خانواده دوستم به روی او نمی‌آورند که قیمت‌ها چه شده. برای همین گاهی ۵ هزار تومان به آنها می‌دهد تا برایش رب گوجه و پیاز و مرغ هم بگیرند! او هنوز نمی‌داند چه بر سر کشور آمده. چند وقت پیش که همسر دوستم رفته بود یارانه‌اش را از بانک برایش بگیرد متوجه شده بود ۴۰۰ هزار تومان دیگر هم اضافه آمده. وقتی آن را هم دریافت کرده و برده بود، پیرزن چقدر خوشحال شده بود. گفته بود می‌دانسته مسیح برای سال نو و کریسمس تنهایش نمی‌گذارد! او فکر کرده بود با آن چهارصد هزار تومان اضافه می‌تواند چند کیلو آجیل هم بگیرد، شاید بوقلمونی هم، شاید داروهایی را که داروخانه می‌گوید اینها را بیمه قبول نمی‌کند چون ویتامین هستند! حالا مادام نشسته و برنامه می‌ریزد؛ شاید از آن چهارصد هزار تومان چیزی بماند، درخت کریسمسی هم تزیین کند. خوب نیست، گاهی همسایه‌ها به او سر میزنند. باید بدانند مادام جشن هم می‌گیرد. عیدش شده، مسیح و خدایش قرار نیست تنهایش بگذارند... آیا مشاوران مقامات ما برای آنها می‌گویند مردم به چه رنج و فلاکتی افتاده‌اند. به آن مقامات می‌گویند اگر کمک مردم به همدیگر نبود، شاید نیمی از ایرانیان امکان زندگی نداشتند. می‌گویند که نه عیدی مانده نه تفریحی، نه شادمانی‌ای مانده نه سفری. نه دلخوشی‌ای نه امیدی. می‌گویند روزی که آنها بروند، مردم از ته دل شادی می‌کنند... می‌گویند مادام تصور کرده یارانه‌اش می‌شود چند کیلو گوشت و چقدر پسته و بادام. اگر ما به فکر هم نبودیم چیزی از ما نمانده بود سال نو میلادی، پیشاپیش، و عید مسیحیان ایران و جهان مبارک @simar50

‌‌... دعای مورچه شش‌هفت‌ساله‌ بودم، نشسته‌ بودم توی حیاط و داشتم شیارهای موزائیک را پر از آب می‌کردم تا مورچه‌ی گیج و وازده را گیر بیندازم آن وسط. مورچه چند دور زد و فهمید که دورتادورش خندقی از آب است و راه فراری ندارد. بعد ناگهان صدایی بلند شد: "نفرینت می‌کنم خودت و هموطن‌هات، در آینده گیر آدم‌هایی بیفتین که همینجوری راه رو به هر طرف روی شما ببندن..." مورچه داشت حرف می‌زد! گفتم: "گیر کدوم آدم‌ها؟ من فقط دارم بازی می‌کنم." گفت: "اون‌ها هم همین‌طور، فکر میکنی اونا جدی‌‌جدی کار می‌کنن؟" گفتم: "داشتم شوخی می‌کردم." گفت: "اونا هم همینطورین. فقط شوخی می‌کنن. حتی شوخی‌شوخی رأی همدیگه رو تغییر می‌دن که هارهار بخندن!" گفتم: "من یه بچه‌ی نفهمم." گفت: "اونا هم همین‌طور!" انگشتم را گذاشتم روی شیار موزائیک و گفتم: "خب بیا رد شو، ولی نفرینت رو بردار." از روی انگشتم رد شد و گفت: "به پاداش کار نیکی که کردی دعا می‌کنم یه روز همون آدم‌ها فیلتر واتساپ و گوگل‌پلی رو بردارن. برو خوش باش!" و اینچنین شد که سال‌ها بعد به دعای مورچه‌ای ما کامروا خواهیم شد. آه مظلومی در این دنیا نماند بی‌جواب آه اگر از دل برآید عالمی ویران کند...  #سودابه_فرضی‌پور @simar50 #عورت_ظلم_عیان_است #پند #داستانک

‌‌... دعای مورچه شش‌هفت‌ساله‌ بودم، نشسته‌ بودم توی حیاط و داشتم شیارهای موزائیک را پر از آب می‌کردم تا مورچه‌ی گیج و وازده را گیر بیندازم آن وسط. مورچه چند دور زد و فهمید که دورتادورش خندقی از آب است و راه فراری ندارد. بعد ناگهان صدایی بلند شد: "نفرینت می‌کنم خودت و هموطن‌هات، در آینده گیر آدم‌هایی بیفتین که همینجوری راه رو به هر طرف روی شما ببندن..." مورچه داشت حرف می‌زد! گفتم: "گیر کدوم آدم‌ها؟ من فقط دارم بازی می‌کنم." گفت: "اون‌ها هم همین‌طور، فکر میکنی اونا جدی‌‌جدی کار می‌کنن؟" گفتم: "داشتم شوخی می‌کردم." گفت: "اونا هم همینطورین. فقط شوخی می‌کنن. حتی شوخی‌شوخی رأی همدیگه رو تغییر می‌دن که هارهار بخندن!" گفتم: "من یه بچه‌ی نفهمم." گفت: "اونا هم همین‌طور!" انگشتم را گذاشتم روی شیار موزائیک و گفتم: "خب بیا رد شو، ولی نفرینت رو بردار." از روی انگشتم رد شد و گفت: "به پاداش کار نیکی که کردی دعا می‌کنم یه روز همون آدم‌ها فیلتر واتساپ و گوگل‌پلی رو بردارن. برو خوش باش!" و اینچنین شد که سال‌ها بعد به دعای مورچه‌ای ما کامروا خواهیم شد. آه مظلومی در این دنیا نماند بی‌جواب آه اگر از دل برآید عالمی ویران کند...  #سودابه_فرضی‌پور @simar50 #عورت_ظلم_عیان_است #پند #داستانک

... دعای مورچه شش‌هفت‌ساله‌ بودم، نشسته‌ بودم توی حیاط و داشتم شیارهای موزائیک را پر از آب می‌کردم تا مورچه‌ی گیج و وازده را گیر بیندازم آن وسط. مورچه چند دور زد و فهمید که دورتادورش خندقی از آب است و راه فراری ندارد. بعد ناگهان صدایی بلند شد: "نفرینت می‌کنم خودت و هموطن‌هات، در آینده گیر آدم‌هایی بیفتین که همینجوری راه رو به هر طرف روی شما ببندن..." مورچه داشت حرف می‌زد! گفتم: "گیر کدوم آدم‌ها؟ من فقط دارم بازی می‌کنم." گفت: "اون‌ها هم همین‌طور، فکر میکنی اونا جدی‌‌جدی کار می‌کنن؟" گفتم: "داشتم شوخی می‌کردم." گفت: "اونا هم همینطورین. فقط شوخی می‌کنن. حتی شوخی‌شوخی رأی همدیگه رو تغییر می‌دن که هارهار بخندن!" گفتم: "من یه بچه‌ی نفهمم." گفت: "اونا هم همین‌طور!" انگشتم را گذاشتم روی شیار موزائیک و گفتم: "خب بیا رد شو، ولی نفرینت رو بردار." از روی انگشتم رد شد و گفت: "به پاداش کار نیکی که کردی دعا می‌کنم یه روز همون آدم‌ها فیلتر واتساپ و گوگل‌پلی رو بردارن. برو خوش باش!" و اینچنین شد که سال‌ها بعد به دعای مورچه‌ای ما کامروا خواهیم شد. #سودابه_فرضی‌پور @simar50

واویلا لیلی شهرام شب‌پره @simar50 #دلتون_همیشه_شاد

سرمستم همایون شجریان @simar50 #تصنیف #آواز_ایرانی

چون باز آیی نلی @simar50 #نوستالژی #یادها_و_خاطره‌ها

...♡ تمام زندگی همین است تحمل کردن‌ها، صبر کردن‌ها، دوام‌ آوردن‌های بی‌جا،.... و اما...🕊 سال‌های قشنگی در انتظارته‌‌ همه‌ی بهارها، همه‌ی تابستون‌ این زمستون کوچولو هم تموم میشه و میره پیشِ باقی روسیاهی‌ها... @simar50 #خسرو_شکیبایی #امید #زندگی #فصل‌ها

روزگاریست که سودای تو در سر دارم ‏مگرم سر برود تا برود سودایت...... #سعدی_جان چرا نمی‌رسی مهدی یراحی @simar50 #آهنگ

photo content
+4